🔺 پوستر فن مید زیبایی از سریال ارباب حلقهها: حلقههای قدرت
💢 خطر اسپویل:🟢 اگه نمیخواید اسپویل بشید تصویر بالا رو باز نکنید.
تخریب دو درخت والینور توسط مورگوت و اونگولیانت
Credit: @feeannor
🎦 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
💢 خطر اسپویل:🟢 اگه نمیخواید اسپویل بشید تصویر بالا رو باز نکنید.
Credit: @feeannor
🎦 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🤩15🔥7👎2👍1
💯 اونگولیانت، عنکبوت بزرگ دوران اول🔥
در نسخه های آخر سیلماریلیون اصل و منشا وجود اونگلیانت مبهم است، و فقط در تئوری الف ها بیان شده است که اونگلیانت از درون تاریکی ائا (جهان) آمده است.
اما در کتاب لاست تلز یا همان نسخه های اولیه داستان های سیلماریلیون صراحتا و مطلقا گفته شده مورو 'شب تاریک باستان' است که بعنوان اونگلیانت شخصیت یافته و به جانبخشی رسیده.
او کالبد عنکبوت سان را برگزید و به ملکور کمک کرد تا دو درخت را به قتل برساند، اما هرچه بیشتر تغزیه میکرد عطشش فروزان تر می شد. ملکور عهد بسته بود که او را سیر کند اما او سیری ناپذیر بود. 'دیگر چه میخواهی؟ ایا که همه دنیا را برای شکم خود ارزومندی؟ نه، من عهد نبستم که آن را به تو دهم. من اربابش هستم.'
وقتی که ملکور سیلماریلها را به اونگولیانت نداد، درگیری میان دو دزد سر گرفت، و اونگلیانت داشت او را خفه میکرد و او فریاد وحشتناکی سر داد و بالروگ ها شتافتند و او را نجات دادند.
سرانجام کار اونگولیانت در حکایت های اولیه این بود که توسط ائارندیل کشته شود، اما در حکایت های دیگر برخی گفته اند که از گرسنگی خود را بلعید.
(اونگلیانت مادربزرگ شیلوب است)
🕷️ | #Ungoliant
📚 | #Lore – HoME1 & 10
🗺 | Middle Earth
در نسخه های آخر سیلماریلیون اصل و منشا وجود اونگلیانت مبهم است، و فقط در تئوری الف ها بیان شده است که اونگلیانت از درون تاریکی ائا (جهان) آمده است.
اما در کتاب لاست تلز یا همان نسخه های اولیه داستان های سیلماریلیون صراحتا و مطلقا گفته شده مورو 'شب تاریک باستان' است که بعنوان اونگلیانت شخصیت یافته و به جانبخشی رسیده.
او کالبد عنکبوت سان را برگزید و به ملکور کمک کرد تا دو درخت را به قتل برساند، اما هرچه بیشتر تغزیه میکرد عطشش فروزان تر می شد. ملکور عهد بسته بود که او را سیر کند اما او سیری ناپذیر بود. 'دیگر چه میخواهی؟ ایا که همه دنیا را برای شکم خود ارزومندی؟ نه، من عهد نبستم که آن را به تو دهم. من اربابش هستم.'
وقتی که ملکور سیلماریلها را به اونگولیانت نداد، درگیری میان دو دزد سر گرفت، و اونگلیانت داشت او را خفه میکرد و او فریاد وحشتناکی سر داد و بالروگ ها شتافتند و او را نجات دادند.
سرانجام کار اونگولیانت در حکایت های اولیه این بود که توسط ائارندیل کشته شود، اما در حکایت های دیگر برخی گفته اند که از گرسنگی خود را بلعید.
(اونگلیانت مادربزرگ شیلوب است)
🕷️ | #Ungoliant
📚 | #Lore – HoME1 & 10
🗺 | Middle Earth
👍24🔥3❤2👎1
به هنگامی که فرودو حلقه را در دست کرد در سامات نئور
قدرت حاکم سائرون به لرزه افتاد در باراد-دور
رویش را از وارث الندیل برگرداند
و بینایی تیزش را به در کوه رساند
عظیمت جاهلیتش بر او شد نمایان
و پدیدار بود اکنون نقشه های یاران
خشم او فروزان شد در اتشی سوزان
اما هراسش خیزان چو دودی خفه کنان
زیرا که او اگاه بود از آن خطر مرگبار
از ریسمانی که اویزان بود بر آن عاقبتی هلاکت بار
👁️ | #Sauron
✍️ | #Poem
🗺 | Middle Earth
قدرت حاکم سائرون به لرزه افتاد در باراد-دور
رویش را از وارث الندیل برگرداند
و بینایی تیزش را به در کوه رساند
عظیمت جاهلیتش بر او شد نمایان
و پدیدار بود اکنون نقشه های یاران
خشم او فروزان شد در اتشی سوزان
اما هراسش خیزان چو دودی خفه کنان
زیرا که او اگاه بود از آن خطر مرگبار
از ریسمانی که اویزان بود بر آن عاقبتی هلاکت بار
👁️ | #Sauron
✍️ | #Poem
🗺 | Middle Earth
🔥11👏5
لگولاس پرسید: «صدای نیمرودل را میشنوید؟ ترانه بانو نیمرودل را که همنام رودخانه بود و مدتها پیش در کنارش زندگی می کرد، برایتان میخوانم. در زبان سرزمین جنگلی ما آواز زیبایی است؛ اما در زبان غربی، مثل بعضی ها در ریوندل، فعلاً آن را این طور می خوانند.» و با صدایی نرم که به زحمت در میان خش خش برگهای بالای سرشان شنیده میشد، شروع کرد:
دوشیزه ای الف بود در روزگاران باستان،
ستاره ای تابان در روز:
بالا پوشش سفید بود با حاشیه ای از طلا و کفش هایش خاکستری و نقره ای بود.
ستاره ای بر جبینش داشت،
و نوری بر موهایش می درخشید
همانند آفتاب بر روی شاخههای طلایی درختان در لوتلورین زیبا.
گیسوانش بلند و دستانش سفید
زیباروی و بی ریا؛
هنگام وزیدن باد چونان نوری این سو و آن سو پر می کشید
به سان برگ درختان زيزفون.
در کنار آبشار نیمرودل،
کنار آب زلال و خنک،
صدایش چون آبشاری از نقره
در آبگیر درخشان فرو می ریخت
اینکه اکنون او کجاست کس نمی داند.
در زیر نور خورشید یا سایه ها؛
چرا که نیمرودل از دیرباز گم شد
و در کوهستان آواره گشت.
کشتی الفی در لنگرگاه های خاکستری
در پناه کوهی که او را از باد محفوظ میداشت
روزها انتظارش را میکشید
در کرانه دریای پرخروش.
بادی شبانه در سرزمین های شمالی
برخاست و بلند فریاد سر داد،
و کشتی را از ساحل الفی دور ساخت
در میان موجهای خیزان.
آنگاه که پگاه تیره از راه رسید، زمین گم شد،
و کوه ها به خاکستری گرائیدند
در آن سوی تلاطم امواج که به این سو و آن سوشانمیراند.
و خیزابه هایی که پاشش آبهاشان چشم را کور می کرد.
آمروت ساحل را که رنگ می باخت، نگریست
که اکنون در پس موج ها باریکه ای از آن به چشم می خورد
و کشتی بی وفا را به یاد نفرین گرفت که او را از نیمرودل دور می ساخت.
آمروت از دیرباز پادشاه الف ها بود،
فرمانروای درختان و دره ها،
آنگاه که به رنگ طلا بودند شاخه ها در لوتلورین زیبا.
دیدند که از روی عرشه به درون دریا جهید
به سان تیری که از کمان بیرون میجهد
و در ژرفای آب شیرجه زد،
به مانند یک مرغ دریایی.
باد بر موهای تابدارش می وزید
و کف ها گرداگردش می درخشیدند؛
از دور دیدند که پرزور و زیبا
به مانند قویی دور می شود.
اما به اکنون از غرب پیامی نرسیده،
و نیز از ساحل این سو
و مردمان الف تا به امروز
دیگر هیچ خبری از آمروت نشنیده اند.
💔 | #Amroth & #Nimrodel
🎼 | #Poem
📖 | #Lore - The Fellowship of the Ring
🗺 | Middle Earth
دوشیزه ای الف بود در روزگاران باستان،
ستاره ای تابان در روز:
بالا پوشش سفید بود با حاشیه ای از طلا و کفش هایش خاکستری و نقره ای بود.
ستاره ای بر جبینش داشت،
و نوری بر موهایش می درخشید
همانند آفتاب بر روی شاخههای طلایی درختان در لوتلورین زیبا.
گیسوانش بلند و دستانش سفید
زیباروی و بی ریا؛
هنگام وزیدن باد چونان نوری این سو و آن سو پر می کشید
به سان برگ درختان زيزفون.
در کنار آبشار نیمرودل،
کنار آب زلال و خنک،
صدایش چون آبشاری از نقره
در آبگیر درخشان فرو می ریخت
اینکه اکنون او کجاست کس نمی داند.
در زیر نور خورشید یا سایه ها؛
چرا که نیمرودل از دیرباز گم شد
و در کوهستان آواره گشت.
کشتی الفی در لنگرگاه های خاکستری
در پناه کوهی که او را از باد محفوظ میداشت
روزها انتظارش را میکشید
در کرانه دریای پرخروش.
بادی شبانه در سرزمین های شمالی
برخاست و بلند فریاد سر داد،
و کشتی را از ساحل الفی دور ساخت
در میان موجهای خیزان.
آنگاه که پگاه تیره از راه رسید، زمین گم شد،
و کوه ها به خاکستری گرائیدند
در آن سوی تلاطم امواج که به این سو و آن سوشانمیراند.
و خیزابه هایی که پاشش آبهاشان چشم را کور می کرد.
آمروت ساحل را که رنگ می باخت، نگریست
که اکنون در پس موج ها باریکه ای از آن به چشم می خورد
و کشتی بی وفا را به یاد نفرین گرفت که او را از نیمرودل دور می ساخت.
آمروت از دیرباز پادشاه الف ها بود،
فرمانروای درختان و دره ها،
آنگاه که به رنگ طلا بودند شاخه ها در لوتلورین زیبا.
دیدند که از روی عرشه به درون دریا جهید
به سان تیری که از کمان بیرون میجهد
و در ژرفای آب شیرجه زد،
به مانند یک مرغ دریایی.
باد بر موهای تابدارش می وزید
و کف ها گرداگردش می درخشیدند؛
از دور دیدند که پرزور و زیبا
به مانند قویی دور می شود.
اما به اکنون از غرب پیامی نرسیده،
و نیز از ساحل این سو
و مردمان الف تا به امروز
دیگر هیچ خبری از آمروت نشنیده اند.
💔 | #Amroth & #Nimrodel
🎼 | #Poem
📖 | #Lore - The Fellowship of the Ring
🗺 | Middle Earth
😢11👍6❤1
آرانروث، شمشیر غضب شاه.
این شمشیر متعلق به پادشاه الو ثینگولو بود.
منشا این سلاح نامشخص است. چندین احتمال درباره منشا این سلاح وجود دارد:
- توسط آئوله خدای صنعتگری ساخته شده بود و توسط اورومه ی شکارچی به الووه در سفر بزرگ هدیه داده شد تا از خود دربرابر خطرات حافظت کند.
- توسط فئانور برترین صنعتگر الف ها ساخته شده بود و از طرف نولدور به ثینگول هدیه داده شد.
- توسط ائول دارک الف که شمشیرهای فوق العاده خاص میساخت به هم قومش ثینگول هدیه داده شد.
- توسط تلخار یا گمیل زیراک برترین صنعتگران دورف ها ساخته شده بود و به شاه هدیه داده شد.
در ویرانی نهایی دوریاث، پسران فئانور بسیاری از زیبایی های دوریاث را از بین بردند، اما الوینگ دختر نوه ثینگول توسط الف های وفادار دوریاث (تراندویل، کلبورن، گالادریل، و غیره) نجات پیدا کرد، و آنان با خودشان شمشیر الووه را بردند به دهانه سیریون.
و الوینگ وقتی بزرگ شد و الروس و الروند را به دنیا اورد، شمشیر را ارثیه ای کرد برای پسرش الروس.
شمشیر توسط حاکمان نومه نور به ارث رسید، تا اینکه در سقوط نومه نور از دست رفت.
📖 | #Lore - UT
🗡️ | #Weapons - #Thingol - #Aranrúth
🗺️ | Middle Earth
این شمشیر متعلق به پادشاه الو ثینگولو بود.
منشا این سلاح نامشخص است. چندین احتمال درباره منشا این سلاح وجود دارد:
- توسط آئوله خدای صنعتگری ساخته شده بود و توسط اورومه ی شکارچی به الووه در سفر بزرگ هدیه داده شد تا از خود دربرابر خطرات حافظت کند.
- توسط فئانور برترین صنعتگر الف ها ساخته شده بود و از طرف نولدور به ثینگول هدیه داده شد.
- توسط ائول دارک الف که شمشیرهای فوق العاده خاص میساخت به هم قومش ثینگول هدیه داده شد.
- توسط تلخار یا گمیل زیراک برترین صنعتگران دورف ها ساخته شده بود و به شاه هدیه داده شد.
در ویرانی نهایی دوریاث، پسران فئانور بسیاری از زیبایی های دوریاث را از بین بردند، اما الوینگ دختر نوه ثینگول توسط الف های وفادار دوریاث (تراندویل، کلبورن، گالادریل، و غیره) نجات پیدا کرد، و آنان با خودشان شمشیر الووه را بردند به دهانه سیریون.
و الوینگ وقتی بزرگ شد و الروس و الروند را به دنیا اورد، شمشیر را ارثیه ای کرد برای پسرش الروس.
شمشیر توسط حاکمان نومه نور به ارث رسید، تا اینکه در سقوط نومه نور از دست رفت.
📖 | #Lore - UT
🗡️ | #Weapons - #Thingol - #Aranrúth
🗺️ | Middle Earth
👍15
🔪مایگلین موهای ایدریل را گرفته بود و از روی ظلم قلبش میخواست او را به بالای دندانه برج بکشاند تا سقوط ائارندیل را به درون شعلهها ببیند. اما آن طفل ناکامش کرد، و بانو مانند یک شیرزن به تنهایی میجنگید.
⚔در میان سوگندها تقلاکنان و به تعویق افتان بود - و بنگر! تور چنان فریاد میزند که اورکها با صدایش متزلزل میشوند. مانند یک طوفان، گارد بال مردان موشکور را به ضرب از وسط جدا کردند. حالا مایگلین با چاقویی که داشت میخواست ائارندیل را ضربت زند. اما آن طفل دست چپش را گاز گرفت، چنانکه دندانهایش تا درون فرو رفت، و مایگلین لنگید، و خنجر زدنش سست شد، و زره خنجر را به کناری زد.
🗡 سپس تور رسید و دیدن خشمش وحشتناک بود. او دست خنجردار مایگلین را گرفت و بازویش را شکاند و سپس از وسط او را گرفت و بههمراهش روی دیوارها پرید و او را به پایینِ دوردست پرتاب کرد.
🌘 سقوط جسد او بسیار سترگ بود و سه بار قبل از اینکه در میان شعلههای آتش فرو رود، به تپه آمون گوارث اصابت کرد. و نام مایگلین با ننگ از میان الفها بهدر شده است.
📚 | #Lore - Lost Tales 2
⭐ | #Idril #Tuor #Earendil
🧝🏼♂ | #Maeglin
🗺️ | Middle Earth
⚔در میان سوگندها تقلاکنان و به تعویق افتان بود - و بنگر! تور چنان فریاد میزند که اورکها با صدایش متزلزل میشوند. مانند یک طوفان، گارد بال مردان موشکور را به ضرب از وسط جدا کردند. حالا مایگلین با چاقویی که داشت میخواست ائارندیل را ضربت زند. اما آن طفل دست چپش را گاز گرفت، چنانکه دندانهایش تا درون فرو رفت، و مایگلین لنگید، و خنجر زدنش سست شد، و زره خنجر را به کناری زد.
🗡 سپس تور رسید و دیدن خشمش وحشتناک بود. او دست خنجردار مایگلین را گرفت و بازویش را شکاند و سپس از وسط او را گرفت و بههمراهش روی دیوارها پرید و او را به پایینِ دوردست پرتاب کرد.
🌘 سقوط جسد او بسیار سترگ بود و سه بار قبل از اینکه در میان شعلههای آتش فرو رود، به تپه آمون گوارث اصابت کرد. و نام مایگلین با ننگ از میان الفها بهدر شده است.
📚 | #Lore - Lost Tales 2
⭐ | #Idril #Tuor #Earendil
🧝🏼♂ | #Maeglin
🗺️ | Middle Earth
👍12❤4
🗡️ایدریل به خاطر عدم خبر از تور گریه میکرد. در نهایت، او با ائارندیل بیشتر گاردهای خود را در راه مخفیانه به شتاب عازم کرد، و آنها را مجبور به عزیمت کرد با کلمات حاکم ورز شهدختانه، با این حال غم و اندوهش در آن جدا افتادگی بسیار بود. او گفت که خودش صبر میکند و پس از عالیجنابش ارزویی برای زندگی ندارد. و سپس به جمع آوری زنان و افراد سرگردان و شتاب دادن آنها به درون تونل پرداخت و با گروه کوچک خود غارتگران را مورد ضرب و شتم قرار داد. و غیرممکن بود که شاهدخت را از حمل و دربرداشتن شمشیر باز دارند.
📖 | #Lore - Lost Tales 2
🧝🏻♀ | #Idril
🗺️ | Middle Earth
📖 | #Lore - Lost Tales 2
🧝🏻♀ | #Idril
🗺️ | Middle Earth
❤11👍4
🔥22👎2👍1