Middle-earth | ارباب حلقه‌ها
10.6K subscribers
4.75K photos
822 videos
171 files
3.58K links
سرزمین میانه، مرجعی برای هواداران ارباب حلقه‌ها

راه ارتباطی: @Amir_H103

Archive Channel: @MiddleEarth_Archive
Group: @MiddleEarthGp
GOT Channel: @Se7enKingdoms
Instagram: instagram.com/MiddleEarthGateway
YouTube: youtube.com/@Legendarium.Persian
Download Telegram
ادیت های با کیفیت از تریلر جدید مخصوص پروفایل 🔥

فایل با کیفیت در پست بعدی...

📌 | #Pic
🖼 | #Profile
🗺 | Middle Earth
9🔥4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرنس دورین و پرنسس دیسا را ملاقات کنید

🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🔥7👍2👎1
در نبرد اشک های بیشمار، اتحاد مایدروس بدجور شکست خورد. امیدی باقی نمانده بود، اما هور و هورین دلیرانه به تورگون پادشاه الفی گاندولین گفتند که آنها تا لحظه آخر پایداری خواهند کرد و فرصت عقب نشینی را برای تورگون با جانشان خواهند خرید.

در باتلاق سهرخ هور به زخم تیری زهرآگین که در چشمش خلیده بود از پای درآمد. آخر از همه هورین باقی ماند. سپرش را به کناری افکند و با دو دست تبر را سلاح خود ساخت؛ و تبر در خون سیاه محافظان تروله گوتموگ کاپیتان بالروگ ها بخار میکرد تا اینکه تبر فرسوده شد، هورین هر بار که یکی از دشمنان را میکشت، فریاد میزد "آئوره انتولووا! دوباره روز فرا میرسد!" هفتاد بار این فریاد را سرداد؛ اما سرانجام به فرمان مورگوث او را زنده گرفتند، زیرا اورک ها با او گلاویز شده بودند و رهایش نمیکردند و او هنوز با تبر دست و پاشان را قطع میکرد و هر بار نفرات تازه از راه میرسید تا انکه سرانجام زیر جسدهای دشمنانش غرق شد. آنگاه گوثموگ با تحقیر او را در بند به انگباند برد.

28 سال مورگوث او را شکنجه داد و در گوش او سخنان کذب میچکید و در چشمانش بدبختی نشانش میداد.

بعد از مرگ فرزندان هورین، مورگوث تصمیم گرفت که هورین را از بند ازاد کند. زیرا که اینگونه میتوانست شر بیشتری بوجود آورد با نفرینی که بر هورین و خانواده اش افکنده بود.

هورین به هیتلوم برگشت، و با لورگان فرمانروای شرقی ها روبرو شد. همه فکر میکردند هورین بنده مورگوث گشته است، حتی یاران قدیمیش. و این به پریشانیش افزون کرد. او جلوی همه گفت که این دروغی بیش نیست و تا ابد دشمن مورگوث باقی خواهد ماند. شرقی ها اماده شدند که او را بکشند، اما رییسشان که اراده مورگوث را دریافته بود به هورین اجازه داد برود.

هورین به سوی گاندولین رفت، جایی که انتظار داشت حداقل آنجا شرافتمندانه با او رفتار کنند. چشمانش را به اسمان دوخت. به امید اینکه عقابان بزرگ او را به درون گاندولین ببرند دوباره. ثوروندور پادشاه عقابان به تورگون پادشاه گاندولین خبر رساند، اما تورگون گفت که مورگوث توانسته هورین ثابت قدم را نیز بی ایمان کند. دراز مدت تورگون در فکر کردن فرو رفت، و خاطره اعمال هورین دلش را گشود، و به عقابان فرمود که هورین را پیدا کنند و نزدش بیاورند. اما دیگر خیلی دیر شده بود و دیگر هیچگاه نه در روشنایی دیدند او را و نه در تاریکی.

زیرا که هورین در یاس روی سنگی بزرگ ایستاد و دستانش را باز کرد و فریاد زد "تورگون! تورگون! باتلاق سهرخ را بیاد آور!' و دوباره فریاد زد 'تورگون! هورین تو را صدا میزند! اوه تورگون ایا که در تالارهای پنهانت نمیشنوی؟'
اما پاسخی نیامد.

جاسوسان مورگوت انجا بودند و بلخره آگاه گشتند که گاندولین در چه منطقه ای است.

بلخره هورین از هوش رفت و در خواب صدای همسرش موروون را میشنید که سوگواری میکرد و اسمش را صدا میزد، و بنظر میرسید که صدایش از برثیل می آید.

بدین ترتیب، هورین به سوی برثیل رفت، و به سنگی که روی آن اسم فرزندانش نوشته شده بود رسید، اما به آن نگاه نیانداخت زیرا که میدانست آن چه چیزی است. زنی مسن و پژمرده شده نیز آنجا نشسته بود و هورین وقتی به برق چشمانش نگاه انداخت او را فورا شناخت، همسرش بود، موروون. تلو تلو خوران خود را به هورین رساند و هورین او را بغل کرد.

'بلخره آمدی. مدت ها به انتظارت نشستم.'
'راه تاریک بود. اما به محض اینکه توانستم آمدم.'
'اما دیگر دیر شده. خیلی دیر. آنها از دست رفته اند.'
'میدانم. اما تو نه.'
'تقریبا. اما دیگر توانی ندارم. من هم با خورشید خواهم رفت. آنها از دست رفته اند. فرصتی نمانده. اگر میدانی به من بگو نیه نور چگونه تورین را پیدا کرد؟'
هورین پاسخی نداد. خورشید غروب کرد. موروون آهی کشید. دست هورین را فشرد و بی حرکت شد. و هورین دانست که او مرده است. سپس تمام خطها و چروکهای اندوه انگار روی صورتش صاف شد و او سفید و سرد و فولادمانند بنظر میرسید.

هورین گفت 'او شکست نخورد' و قصد داشت همانجا بنشینید تا وقتی که خود نیز مرگ سراغش آید.

اما باد سرد و بارش باران آمد و ناگه خشمش به حرکت در اورده شد و منطقش را شکست داد و او را دیووانه وار به سوی ارزوی انتقام برد.

🥀 | #Hurin
📖 | #Lore - Children of Hurin & War of the Jewels
🗺 | Middle Earth
😢13👍91💔1
نظر نیل گیمن نویسنده سندمن درباره سریال رینگز اف پاور:
"...بسیار وفادار بود به تالکین..."

🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
👍197👎6
Middle-earth | ارباب حلقه‌ها
پرنس دورین و پرنسس دیسا را ملاقات کنید 🔰 | #LOTRROP 🗺 | Middle Earth
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرنس دورین و پرنسس دیسا را ملاقات کنید | نسخه صفحه عریض

مثل اینکه دروازه غربی دورین هنوز توسط ناروی و کلبریمبور ساخته نشده!

🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
👍93👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💯 تیزر جدیدی در صفحه رسمی سریال ارباب حلقه‌ها: حلقه های قدرت منتشر شد❤️‍🔥

🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🔥162👍2
هورین در جنگل برثیل بیهوش شد. سربازان او را یافتند و میخواستند او را بکشند که ناگهان مانثور کاپیتانشان آمد و جلویشان را گرفت.

'شرم بر تو باد اوورانک. مگر نمیدانی این هورین از هیثلوم است؟'
اما او پاسخ داد که هورین لطف را با شرارت پرداخت خواهد کرد، و گفت که او از قلعه جهنم بازگشته.

مانثور عاقلانه جوابش را داد و سپس بر هورین درود فرستاد و به او گفت که بیدار شود. اما هورین در حالت گیجیش سخنان را شنیده بود و وقتی روی پا پرید با آنان زننده صحبت کرد و به آنها گفت که اورک خو هستند.

مانثور با مهربانی به هورین پاسخ داد و گفت که ما انسانیم و او را به استراحت و غذا دعوت کرد.

اما هورین آب و غذا از گلویش پایین نمیرفت و غذا را تف کرد. 'غذایی که به عزیزدلم ندادید از گلوی من پایین نمیرود، تا وقتی که هالاد (رییس/خان) شما را ندیده ام.'
اوورانک گفت 'هورین دارد ما را تحقیر میکند.'

سپس مانثور، هورین را به تالارهای هالاد هاردنگ برد. اما وقتی رسیدند دریافتند که اوورانک از دستور مانثور سرپیچی کرده بوده و رفته بود نزد هالاد و به او تمام وقایع را شرح داده بوده، از جمله توهین های هورین و تف کردن غذا.

رییس هاردنگ با نامهربانی با هورین سخن گفت، او را با کلماتی مانند 'دهاتی پیر' صدا میزد.
اما وقتی نارضایتی بسیاری از افراد را دید لحنش مهربانانه شد. هورین او را تمسخر کرد که چقدر ضعیف النفس است و او را مسخره کننده ریش سفیدان و ادم خسیس و گرسنه دهنده سرگردانان خطاب کرد. و سپس چهارپایه را بلند کرد و توی صورت هاردنگ پرتاب کرد.

سپس هاردنگ هورین را زندانی کرد.

بعدا، مانثور سخنان اوورانک را شنید و بنظر میرسید که دارد مشورت قتل هورین را به هاردنگ میدهد. مانثور با آنها بحث کرد و سرانجام گفت که مردم باید قاضی این ماجرا باشند و سپس رفت که مردم را از اخبار اگاه کند و برای قضاوت احضار کند. اوورانک خواست که با تیرکمان او را بکشد، ولی هاردنگ گفت "هنوز نه".

مانثور به هورین در زندان سر زد، و با حرف های مهربانانه اش خشم هورین را خاموش کرد چنان که دوستی او را بدست اورد. مانثور به هورین درباره خویشاوندیشان گفت: هیریل جده ام خواهر هارث مادر تو بوده است.

سرانجام شورا برگذار شد، بسیار سخنان و احادیث بر زبان اورده شد که اینجا بطور خلاصه به آن ها اشاره می شود: هاردنگ، اوورانک را انتخاب کرد تا به هورین اتهام زند. ولی همه اتهامات و اغراق های اوورانک توسط مانثور وکیل هورین با خردمندی پاسخ داده شد. مانثور ماهرانه توضیح داد هورین از خویشان مردم برثیل است و توضیح داد چرا هورین چهارپایه را سمت هالاد پرت کرده، و بسیاری دلشان برای بدبختی ها و تحقیرهایی که هورین متحمل شده بود سوخت. او خویشاوند هالادین بود، اما هالاد و اوورانک با او مثل یک انسان وحشی کمتر از اورک رفتار کرده بودند. و حتی او را مسموم کرده بودند و کارهای ناقانونانه انجام داده بودند. سرانجام هورین اعلام کرد که مقصودش از ملاقات با هاردنگ چه بوده. اوورانک میگفت که او از طرف دشمن اماده بود که رییس ما را بکشد، اما هورین با سخنان کوبنده گفت که اماده بود که درباره خانوادهش بپرسد. درباره فرزندانش نیه نور و تورین گفت که چطور هیچکس (بجز دو نفر) حاضر نبود به کمک تورین برود، تورین ، قاتل گلائرونگ اژدها. چرا او را رها کردند و اینگونه عاقبت فرزندانش به آن عاقبت شوم کشیده شد. پرسید چرا هاردنگ مانند یک سگ ولگرد بی مصرف با همسرش موروون رفتار کرد. چرا هیچکس موروون را آب و غذا نداد. چرا بلای جان او شدند.

نتیجه این شورا شورش برعلیه هاردنگ بود. 'مرگ بر هاردنگ! زنده باد مانثور!' سپس درگیری و جنگ داخلی در گرفت، و هاردنگ به درون تالارهایش عقب نشینی کرد.

تالارها را اتش زدند، هاردنگ و اوورانک فرار کردند اما هاردنگ توسط نیزه ای که سمت او پرتاب شد زخمی شد. و درنهایت هورین او را کشت. قبل از مرگ هاردنگ به هورین گفته بود اخرین اتهامت دروغ بوده است، هورین به مانثور درباره جایی که همسرش را یافت گفت، و او پاسخ داد که کسی نمیدانسته موروون در کنار قبر فرزندانش دراز مدت در غم نشسته بوده است.

هورین بهمراه بسیاری رفت به سوی جسد موروون و او را کنار پسرش خاک کردند و اسمش را روی سنگ نوشتند.

دهشت آن مکان را رها کرد، اما اندوه انجا را تا ابد تسخیر کرده بود. زنان بلریاند می آمدند به انجا و موروون را با گل ها و ترانه های غمگینشان گرامی میداشتند، تا بلخره در جنگ خشم بلریاند به زیر آب فرو رفت. اما تول موروون را اب فرا نگرفت، جایی که قبرش قرار دارد، تا پایان دنیا دوام خواهد اورد. هورین انجا کنار خانواده اش نخفته است، زیرا سرنوشت هنوز او را تکان میداد و سایه مورگوت هنوز او را تعقیب می کرد.

🥀 | #Hurin
📖 | #Lore - War of the Jewels
🗺 | Middle Earth
9👍43
Today in Middle Earth 🔙

📅 26 August

غذا و شراب در شایر؛ در فاردینگ جنوبی درختان انگور پر بار بودند و مردم شایر از محصول آنجا متعجب بودند.

📆 سال 3020 دوره سوم.

📆 | #Anniversary
| #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
👍61