تورین بانگ برداشت: 'کابد-ان-اراس، ای پرتگاه تقدیر، من آب های تو را که نینیئل را شستشو دادند آلوده نمیکنم. تمام اعمال من پلید بوده اند. آخرین آنها از همه پلیدتر.'
شمشیرش را کشید و ادامه داد: 'درود گورثانگ، آهن مرگ. تنها تو باقی مانده ای! اما جز دستی که تو را به کار می گیرد، چه ارباب یا وفاداری میشناسی؟ از هیچ خونی پس نمیزنی. آیا تورین تورامبار را هم میگیری؟ آیا مرا با سرعت میکشی؟'
صدایی سرد از تیغه طنین افکند: 'بله خون تو را خواهم نوشید. شاید خون اربابم بلگ را فراموش کنم. و خون براندیر را که بیگناه به قتل رسید. من تو را با سرعت میکشم.'
تورین دسته شمشیر را روی زمین گذاشت و خود را روی نوک تیز گورثانگ انداخت. شمشیر سیاه جان او را ستاند.
🥀 | #Turin
📖 | #Lore - Children of Hurin
🗺 | Middle Earth
شمشیرش را کشید و ادامه داد: 'درود گورثانگ، آهن مرگ. تنها تو باقی مانده ای! اما جز دستی که تو را به کار می گیرد، چه ارباب یا وفاداری میشناسی؟ از هیچ خونی پس نمیزنی. آیا تورین تورامبار را هم میگیری؟ آیا مرا با سرعت میکشی؟'
صدایی سرد از تیغه طنین افکند: 'بله خون تو را خواهم نوشید. شاید خون اربابم بلگ را فراموش کنم. و خون براندیر را که بیگناه به قتل رسید. من تو را با سرعت میکشم.'
تورین دسته شمشیر را روی زمین گذاشت و خود را روی نوک تیز گورثانگ انداخت. شمشیر سیاه جان او را ستاند.
🥀 | #Turin
📖 | #Lore - Children of Hurin
🗺 | Middle Earth
😢12👍1🤯1💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♨️ مستندی تحت عنوان Rings & Realms در تاریخ ۹ شهریور از لیب استودیو منتشر خواهد شد!
💬 این مستند با حضور کوری اولسن، پژوهشگر تالکینشناس، و مگی پارک، از اساتید دانشگاه سینگام، به تحلیل عمیق افسانههای قهرمانانه دوران دوم سرزمین میانه در سریال ارباب حلقهها: حلقههای قدرت میپردازد.
🔰 | #News
🗺 | Middle Earth
💬 این مستند با حضور کوری اولسن، پژوهشگر تالکینشناس، و مگی پارک، از اساتید دانشگاه سینگام، به تحلیل عمیق افسانههای قهرمانانه دوران دوم سرزمین میانه در سریال ارباب حلقهها: حلقههای قدرت میپردازد.
🔰 | #News
🗺 | Middle Earth
👍14👎1
ادیت های با کیفیت از تریلر جدید مخصوص پروفایل 🔥✨
• فایل با کیفیت در پست بعدی...
📌 | #Pic
🖼 | #Profile
🗺 | Middle Earth
• فایل با کیفیت در پست بعدی...
📌 | #Pic
🖼 | #Profile
🗺 | Middle Earth
❤9🔥4
🔥7❤3👍1
در نبرد اشک های بیشمار، اتحاد مایدروس بدجور شکست خورد. امیدی باقی نمانده بود، اما هور و هورین دلیرانه به تورگون پادشاه الفی گاندولین گفتند که آنها تا لحظه آخر پایداری خواهند کرد و فرصت عقب نشینی را برای تورگون با جانشان خواهند خرید.
در باتلاق سهرخ هور به زخم تیری زهرآگین که در چشمش خلیده بود از پای درآمد. آخر از همه هورین باقی ماند. سپرش را به کناری افکند و با دو دست تبر را سلاح خود ساخت؛ و تبر در خون سیاه محافظان تروله گوتموگ کاپیتان بالروگ ها بخار میکرد تا اینکه تبر فرسوده شد، هورین هر بار که یکی از دشمنان را میکشت، فریاد میزد "آئوره انتولووا! دوباره روز فرا میرسد!" هفتاد بار این فریاد را سرداد؛ اما سرانجام به فرمان مورگوث او را زنده گرفتند، زیرا اورک ها با او گلاویز شده بودند و رهایش نمیکردند و او هنوز با تبر دست و پاشان را قطع میکرد و هر بار نفرات تازه از راه میرسید تا انکه سرانجام زیر جسدهای دشمنانش غرق شد. آنگاه گوثموگ با تحقیر او را در بند به انگباند برد.
28 سال مورگوث او را شکنجه داد و در گوش او سخنان کذب میچکید و در چشمانش بدبختی نشانش میداد.
بعد از مرگ فرزندان هورین، مورگوث تصمیم گرفت که هورین را از بند ازاد کند. زیرا که اینگونه میتوانست شر بیشتری بوجود آورد با نفرینی که بر هورین و خانواده اش افکنده بود.
هورین به هیتلوم برگشت، و با لورگان فرمانروای شرقی ها روبرو شد. همه فکر میکردند هورین بنده مورگوث گشته است، حتی یاران قدیمیش. و این به پریشانیش افزون کرد. او جلوی همه گفت که این دروغی بیش نیست و تا ابد دشمن مورگوث باقی خواهد ماند. شرقی ها اماده شدند که او را بکشند، اما رییسشان که اراده مورگوث را دریافته بود به هورین اجازه داد برود.
هورین به سوی گاندولین رفت، جایی که انتظار داشت حداقل آنجا شرافتمندانه با او رفتار کنند. چشمانش را به اسمان دوخت. به امید اینکه عقابان بزرگ او را به درون گاندولین ببرند دوباره. ثوروندور پادشاه عقابان به تورگون پادشاه گاندولین خبر رساند، اما تورگون گفت که مورگوث توانسته هورین ثابت قدم را نیز بی ایمان کند. دراز مدت تورگون در فکر کردن فرو رفت، و خاطره اعمال هورین دلش را گشود، و به عقابان فرمود که هورین را پیدا کنند و نزدش بیاورند. اما دیگر خیلی دیر شده بود و دیگر هیچگاه نه در روشنایی دیدند او را و نه در تاریکی.
زیرا که هورین در یاس روی سنگی بزرگ ایستاد و دستانش را باز کرد و فریاد زد "تورگون! تورگون! باتلاق سهرخ را بیاد آور!' و دوباره فریاد زد 'تورگون! هورین تو را صدا میزند! اوه تورگون ایا که در تالارهای پنهانت نمیشنوی؟'
اما پاسخی نیامد.
جاسوسان مورگوت انجا بودند و بلخره آگاه گشتند که گاندولین در چه منطقه ای است.
بلخره هورین از هوش رفت و در خواب صدای همسرش موروون را میشنید که سوگواری میکرد و اسمش را صدا میزد، و بنظر میرسید که صدایش از برثیل می آید.
بدین ترتیب، هورین به سوی برثیل رفت، و به سنگی که روی آن اسم فرزندانش نوشته شده بود رسید، اما به آن نگاه نیانداخت زیرا که میدانست آن چه چیزی است. زنی مسن و پژمرده شده نیز آنجا نشسته بود و هورین وقتی به برق چشمانش نگاه انداخت او را فورا شناخت، همسرش بود، موروون. تلو تلو خوران خود را به هورین رساند و هورین او را بغل کرد.
'بلخره آمدی. مدت ها به انتظارت نشستم.'
'راه تاریک بود. اما به محض اینکه توانستم آمدم.'
'اما دیگر دیر شده. خیلی دیر. آنها از دست رفته اند.'
'میدانم. اما تو نه.'
'تقریبا. اما دیگر توانی ندارم. من هم با خورشید خواهم رفت. آنها از دست رفته اند. فرصتی نمانده. اگر میدانی به من بگو نیه نور چگونه تورین را پیدا کرد؟'
هورین پاسخی نداد. خورشید غروب کرد. موروون آهی کشید. دست هورین را فشرد و بی حرکت شد. و هورین دانست که او مرده است. سپس تمام خطها و چروکهای اندوه انگار روی صورتش صاف شد و او سفید و سرد و فولادمانند بنظر میرسید.
هورین گفت 'او شکست نخورد' و قصد داشت همانجا بنشینید تا وقتی که خود نیز مرگ سراغش آید.
اما باد سرد و بارش باران آمد و ناگه خشمش به حرکت در اورده شد و منطقش را شکست داد و او را دیووانه وار به سوی ارزوی انتقام برد.
🥀 | #Hurin
📖 | #Lore - Children of Hurin & War of the Jewels
🗺 | Middle Earth
در باتلاق سهرخ هور به زخم تیری زهرآگین که در چشمش خلیده بود از پای درآمد. آخر از همه هورین باقی ماند. سپرش را به کناری افکند و با دو دست تبر را سلاح خود ساخت؛ و تبر در خون سیاه محافظان تروله گوتموگ کاپیتان بالروگ ها بخار میکرد تا اینکه تبر فرسوده شد، هورین هر بار که یکی از دشمنان را میکشت، فریاد میزد "آئوره انتولووا! دوباره روز فرا میرسد!" هفتاد بار این فریاد را سرداد؛ اما سرانجام به فرمان مورگوث او را زنده گرفتند، زیرا اورک ها با او گلاویز شده بودند و رهایش نمیکردند و او هنوز با تبر دست و پاشان را قطع میکرد و هر بار نفرات تازه از راه میرسید تا انکه سرانجام زیر جسدهای دشمنانش غرق شد. آنگاه گوثموگ با تحقیر او را در بند به انگباند برد.
28 سال مورگوث او را شکنجه داد و در گوش او سخنان کذب میچکید و در چشمانش بدبختی نشانش میداد.
بعد از مرگ فرزندان هورین، مورگوث تصمیم گرفت که هورین را از بند ازاد کند. زیرا که اینگونه میتوانست شر بیشتری بوجود آورد با نفرینی که بر هورین و خانواده اش افکنده بود.
هورین به هیتلوم برگشت، و با لورگان فرمانروای شرقی ها روبرو شد. همه فکر میکردند هورین بنده مورگوث گشته است، حتی یاران قدیمیش. و این به پریشانیش افزون کرد. او جلوی همه گفت که این دروغی بیش نیست و تا ابد دشمن مورگوث باقی خواهد ماند. شرقی ها اماده شدند که او را بکشند، اما رییسشان که اراده مورگوث را دریافته بود به هورین اجازه داد برود.
هورین به سوی گاندولین رفت، جایی که انتظار داشت حداقل آنجا شرافتمندانه با او رفتار کنند. چشمانش را به اسمان دوخت. به امید اینکه عقابان بزرگ او را به درون گاندولین ببرند دوباره. ثوروندور پادشاه عقابان به تورگون پادشاه گاندولین خبر رساند، اما تورگون گفت که مورگوث توانسته هورین ثابت قدم را نیز بی ایمان کند. دراز مدت تورگون در فکر کردن فرو رفت، و خاطره اعمال هورین دلش را گشود، و به عقابان فرمود که هورین را پیدا کنند و نزدش بیاورند. اما دیگر خیلی دیر شده بود و دیگر هیچگاه نه در روشنایی دیدند او را و نه در تاریکی.
زیرا که هورین در یاس روی سنگی بزرگ ایستاد و دستانش را باز کرد و فریاد زد "تورگون! تورگون! باتلاق سهرخ را بیاد آور!' و دوباره فریاد زد 'تورگون! هورین تو را صدا میزند! اوه تورگون ایا که در تالارهای پنهانت نمیشنوی؟'
اما پاسخی نیامد.
جاسوسان مورگوت انجا بودند و بلخره آگاه گشتند که گاندولین در چه منطقه ای است.
بلخره هورین از هوش رفت و در خواب صدای همسرش موروون را میشنید که سوگواری میکرد و اسمش را صدا میزد، و بنظر میرسید که صدایش از برثیل می آید.
بدین ترتیب، هورین به سوی برثیل رفت، و به سنگی که روی آن اسم فرزندانش نوشته شده بود رسید، اما به آن نگاه نیانداخت زیرا که میدانست آن چه چیزی است. زنی مسن و پژمرده شده نیز آنجا نشسته بود و هورین وقتی به برق چشمانش نگاه انداخت او را فورا شناخت، همسرش بود، موروون. تلو تلو خوران خود را به هورین رساند و هورین او را بغل کرد.
'بلخره آمدی. مدت ها به انتظارت نشستم.'
'راه تاریک بود. اما به محض اینکه توانستم آمدم.'
'اما دیگر دیر شده. خیلی دیر. آنها از دست رفته اند.'
'میدانم. اما تو نه.'
'تقریبا. اما دیگر توانی ندارم. من هم با خورشید خواهم رفت. آنها از دست رفته اند. فرصتی نمانده. اگر میدانی به من بگو نیه نور چگونه تورین را پیدا کرد؟'
هورین پاسخی نداد. خورشید غروب کرد. موروون آهی کشید. دست هورین را فشرد و بی حرکت شد. و هورین دانست که او مرده است. سپس تمام خطها و چروکهای اندوه انگار روی صورتش صاف شد و او سفید و سرد و فولادمانند بنظر میرسید.
هورین گفت 'او شکست نخورد' و قصد داشت همانجا بنشینید تا وقتی که خود نیز مرگ سراغش آید.
اما باد سرد و بارش باران آمد و ناگه خشمش به حرکت در اورده شد و منطقش را شکست داد و او را دیووانه وار به سوی ارزوی انتقام برد.
🥀 | #Hurin
📖 | #Lore - Children of Hurin & War of the Jewels
🗺 | Middle Earth
😢13👍9❤1💔1
نظر نیل گیمن نویسنده سندمن درباره سریال رینگز اف پاور:
"...بسیار وفادار بود به تالکین..."
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
"...بسیار وفادار بود به تالکین..."
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
👍19❤7👎6