📆 سال 2960
آر-گیمیلزور به دنیا آمد و تا زمان مرگ در ۳۱۷۷، ۷۵ سال حکمرانی کرد. او بزرگترین کافران بود که تا به آن زمان پا به عرصه وجود گذاشت؛ و او استفاده از زبانهای الداری را به کلی ممنوع کرد و اجازه نمیداد که هیچیک از الدار پا به سرزمین او بگذارند و کسانی را که به استقبال آنها میرفتند کیفر میداد. برای هیچ چیز حرمت قائل نبود و هیچگاه به معبد ارو نمی رفت. با اینزیلبت، بانویی از تبار تار-کالماكيل ازدواج کرد؛ اما او در نهان از مؤمنان و مادرش ليندوریه از خاندان اشراف زادگان آندونیه بود و زن و شوهر چندان به یکدیگر عشق نمی ورزیدند و میان پسرانشان همیشه کشمکش برقرار بود. اینزیلادون پسر ارشد محبوب مادر و با او بر یک رأی و نظر بود؛ اما گیمیل خاد برادر جوانتر پسر محبوب پدر بود و آر-گیمیلزور اگر قانون اجازه میداد او را به ولیعهدی منصوب می کرد. گیمیلخاد در سال ۳۰۴۴ به دنیا آمد و در سال ۳۲۴۳ درگذشت.
📆 سال 3035
تار-پلانتیر به دنیا آمد و ۷۸ سال تا هنگام مرگ در ۳۲۵۵ فرمانروایی کرد. تار-پالانتیر از خط و مشی شاهان پیش از خود توبه کرد و حاضر بود با جان ودل به دوستی الدار و خداوندگاران غرب بازگردد. نام اینزیلادون را از آن جهت برگزید که آینده نگر بود و چشم و ذهنی تیزبین داشت. و حتی کسانی که از او نفرت داشتند از سخنانش همچون نهانبینی حقیقتگو بیمناک بودند. او نیز بیشتر روزگار خود را در آندونیه می گذراند. لیندوریه مادربزرگ مادریاش از خاندان فرمانروایان بود و در واقع خواهر آئارندور، پانزدهمین فرمانروا و پدربزرگ نومندیل که در روزگار تار-پلانتیر عموزاده اش فرمانروای آندونیه بود؛ و تار-پلانتیر غالباً به برج باستانی شاه مینیاستیر میرفت و با اشتیاق به غرب چشم میدوخت، به امید آن که بادبان کشتیهای ارهسئا را ببیند. اما به سبب حرمت شکنی شاهان و نیز چون دل خیلی از نومه نوریها هنوز نرم نشده بود هیچ کشتی ای از غرب دوباره به آنجا نیامد. گیمیلخاد هنوز راه و روش آر-گیمیلزور را ادامه میداد و رهبر حزب شاه شده بود و هرگاه جرأت داشت آشکارا و باز بیشتر نهانی در مقابل ارادۂ تار-پلان تیر مقاومت می کرد. اما مؤمنان مدتی از صلح و آرامش برخوردار بودند؛ و شاه در زمانهای مقرر به معبد منل تارما میرفت و درخت سفید باز تیمار میشد و از حرمت برخوردار بود. زیرا تار-پلان تیر پیشگویی کرده بود که هرگاه درخت سفید خشک شود، دودمان شاهان نیز ازمیان خواهد رفت. تار-پلان تیر دیرهنگام ازدواج کرد و پسر نداشت و دخترش را در زبان الفی میریل نام نهاده بود. با مرگ شاه برخلاف میل واراده خود و برخلاف قانون نومه نور که ازدواج با عموزادگان را ممنوع کرده بود، با فارازون پسر گیمیلخاد (که او نیز درگذشته بود) ازدواج کرد. آنگاه فارازون چوگان را غصب کرد و عنوان آر-فارازون (تار-کالیون) را برگزید؛ و میریل آر-زیمرافل نام گرفت.
🗺 | #Numenor
📚 | #Lore — Unfinished Tales
🗺 | Middle Earth
آر-گیمیلزور به دنیا آمد و تا زمان مرگ در ۳۱۷۷، ۷۵ سال حکمرانی کرد. او بزرگترین کافران بود که تا به آن زمان پا به عرصه وجود گذاشت؛ و او استفاده از زبانهای الداری را به کلی ممنوع کرد و اجازه نمیداد که هیچیک از الدار پا به سرزمین او بگذارند و کسانی را که به استقبال آنها میرفتند کیفر میداد. برای هیچ چیز حرمت قائل نبود و هیچگاه به معبد ارو نمی رفت. با اینزیلبت، بانویی از تبار تار-کالماكيل ازدواج کرد؛ اما او در نهان از مؤمنان و مادرش ليندوریه از خاندان اشراف زادگان آندونیه بود و زن و شوهر چندان به یکدیگر عشق نمی ورزیدند و میان پسرانشان همیشه کشمکش برقرار بود. اینزیلادون پسر ارشد محبوب مادر و با او بر یک رأی و نظر بود؛ اما گیمیل خاد برادر جوانتر پسر محبوب پدر بود و آر-گیمیلزور اگر قانون اجازه میداد او را به ولیعهدی منصوب می کرد. گیمیلخاد در سال ۳۰۴۴ به دنیا آمد و در سال ۳۲۴۳ درگذشت.
📆 سال 3035
تار-پلانتیر به دنیا آمد و ۷۸ سال تا هنگام مرگ در ۳۲۵۵ فرمانروایی کرد. تار-پالانتیر از خط و مشی شاهان پیش از خود توبه کرد و حاضر بود با جان ودل به دوستی الدار و خداوندگاران غرب بازگردد. نام اینزیلادون را از آن جهت برگزید که آینده نگر بود و چشم و ذهنی تیزبین داشت. و حتی کسانی که از او نفرت داشتند از سخنانش همچون نهانبینی حقیقتگو بیمناک بودند. او نیز بیشتر روزگار خود را در آندونیه می گذراند. لیندوریه مادربزرگ مادریاش از خاندان فرمانروایان بود و در واقع خواهر آئارندور، پانزدهمین فرمانروا و پدربزرگ نومندیل که در روزگار تار-پلانتیر عموزاده اش فرمانروای آندونیه بود؛ و تار-پلانتیر غالباً به برج باستانی شاه مینیاستیر میرفت و با اشتیاق به غرب چشم میدوخت، به امید آن که بادبان کشتیهای ارهسئا را ببیند. اما به سبب حرمت شکنی شاهان و نیز چون دل خیلی از نومه نوریها هنوز نرم نشده بود هیچ کشتی ای از غرب دوباره به آنجا نیامد. گیمیلخاد هنوز راه و روش آر-گیمیلزور را ادامه میداد و رهبر حزب شاه شده بود و هرگاه جرأت داشت آشکارا و باز بیشتر نهانی در مقابل ارادۂ تار-پلان تیر مقاومت می کرد. اما مؤمنان مدتی از صلح و آرامش برخوردار بودند؛ و شاه در زمانهای مقرر به معبد منل تارما میرفت و درخت سفید باز تیمار میشد و از حرمت برخوردار بود. زیرا تار-پلان تیر پیشگویی کرده بود که هرگاه درخت سفید خشک شود، دودمان شاهان نیز ازمیان خواهد رفت. تار-پلان تیر دیرهنگام ازدواج کرد و پسر نداشت و دخترش را در زبان الفی میریل نام نهاده بود. با مرگ شاه برخلاف میل واراده خود و برخلاف قانون نومه نور که ازدواج با عموزادگان را ممنوع کرده بود، با فارازون پسر گیمیلخاد (که او نیز درگذشته بود) ازدواج کرد. آنگاه فارازون چوگان را غصب کرد و عنوان آر-فارازون (تار-کالیون) را برگزید؛ و میریل آر-زیمرافل نام گرفت.
🗺 | #Numenor
📚 | #Lore — Unfinished Tales
🗺 | Middle Earth
👍9❤2🔥1
♨️ شاید براتون جالب باشه بدونید که هاوارد شور، آهنگساز سه گانه های ارباب حلقه ها و هابیت در یک صحنه از فیلم "دو برج" حضور دارد.
💢 در سکانس جشن مردم روهان بعد از پیروزی در نبرد هورنبرگ ما میتوانیم هاوارد شور را ببینیم.
🗺 | Middle Earth
💢 در سکانس جشن مردم روهان بعد از پیروزی در نبرد هورنبرگ ما میتوانیم هاوارد شور را ببینیم.
🗺 | Middle Earth
❤22🤯9👍7😁3
Today in Middle Earth 🔙
📅 21 August
✍ تورین و شرکا از مسیر جنگلی خارج میشوند و آتش الف ها را دنبال میکنند.
وقتی از خواب بیدار شدند متوجه میشوند که بسیار گرسنه هستند؛ باران درحال بارش بود و قطراتش جنگل را خیس کرده بود.
📆 سال 2941 دوره سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
📅 21 August
✍ تورین و شرکا از مسیر جنگلی خارج میشوند و آتش الف ها را دنبال میکنند.
وقتی از خواب بیدار شدند متوجه میشوند که بسیار گرسنه هستند؛ باران درحال بارش بود و قطراتش جنگل را خیس کرده بود.
📆 سال 2941 دوره سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
👍7❤4
🔅 هادور زرین سر از نجیب زادگان اداین بود که الدار بسیار دوستاش می داشتند. تا زنده بود زیر فرمانروایی فینگولفین میزیست که اراضی گسترده ای را به نام دور-لومین در ناحیه هیتلوم به او واگذاشته بود. دختاش گلورهدل با هالدیر پسـر هالمير، فرمانروای آدمیان برهتیل پیوند زناشویی بست؛ و در همان مراسم جشن، پسر او گالدور بلندبالا، هارت دخت هالمیر را به زنی گرفت.
🔰 گالدور و هارت را دو پسر بود، هورین و هور. هورین سه سالی بزرگتر از برادر، اما به برز و بالا کوتاه تر از دیگر مردان هم نژاد خویش بود؛ از این بابت به خاندان مادرش رفته بود، اما از جوانب دیگر شبيه پدربزرگش هادور بود: خوش چهره، زرین موی، تنومند و آتشی مزاج. اما آتش درونش پیوسته و آهسته مشتعل و شکیبایی و ارادهاش بسیار بود. او در قیاس با آدمیان شمال از تمهیدات نولدور بیشتر آگاهی داشت. برادرش هور، بلندبالا بود، بلندبالاتر از همه اداین، مگر پسرش تور، و دونده ای چالاک بود؛ اما اگر مسابقه طولانی و سخت می شد. هورین نخستین کسی بود که به منزل می رسید، زیرا در انتهای مسیر همان قدر با استقامت می دوید که در آغاز. دو برادر همدیگر را سخت دوست می داشتند، و در دوران جوانی به ندرت از هم جدا بودند.
⚜ هورین با مورون دختر باراگوند پسر بره گولاس از خاندان بئور عهد زناشویی بست. زن، بدین سان از خویشان نزدیک برن یکدست بود. مورون، سیاه گیسو بود و بلندبالا و مردان او را به سبب برق نگاه و زیبایی چهره اش، الدون، زیبای الفی نام داده بودند؛ اما کمابیش خلق و خویی سختگیر داشت و مغرور بود. مصائب خاندان بنور دلش را پراندوه ساخته بود؛ و او پس از ویرانی واقعه براگولاخ همچون تبعیدیان از دورتونیون به دور-لومین آمد. تورین نام بزرگترین فرزند هورين و مورون بود، و او در همان سالی زاد که برن به دوریات آمد و با لوتین تینوویل دختر تینگول آشنا شد. مورون دختری نیز برای هورین به دنیا آورد و نام این دختر اورون بود، اما در زندگی کوتاهش همه او را لالایت صدا می زدند که به معنی خنده است.
⚔ هور با ریان دختر عموی مورون عهد زناشویی بست. ریان دختر بلهگوند پسر برهگولاس بود. از تقدیر بیرحم در چنین روزگاری پای بر گیتی نهاده بود، چه، او نرم دل بود و جنگ و شکار، هیچ یک را دوست نمیداشت. عشق او معطوف به درختان بود و گلها و طبیعت، و ترانه خوان و ترانه سرا بود. دو ماه از زناشویی با هور سپری نشده بود که شـوی به اتفاق برادر روانه نیرنایت آرنویدیاد شد و زن از آن پس هرگز او را ندید.
🧔🏼♂ | #Edain – Mens
📚 | #Lore — #TheChildrenofHúrin
🗺 | Middle Earth
🔰 گالدور و هارت را دو پسر بود، هورین و هور. هورین سه سالی بزرگتر از برادر، اما به برز و بالا کوتاه تر از دیگر مردان هم نژاد خویش بود؛ از این بابت به خاندان مادرش رفته بود، اما از جوانب دیگر شبيه پدربزرگش هادور بود: خوش چهره، زرین موی، تنومند و آتشی مزاج. اما آتش درونش پیوسته و آهسته مشتعل و شکیبایی و ارادهاش بسیار بود. او در قیاس با آدمیان شمال از تمهیدات نولدور بیشتر آگاهی داشت. برادرش هور، بلندبالا بود، بلندبالاتر از همه اداین، مگر پسرش تور، و دونده ای چالاک بود؛ اما اگر مسابقه طولانی و سخت می شد. هورین نخستین کسی بود که به منزل می رسید، زیرا در انتهای مسیر همان قدر با استقامت می دوید که در آغاز. دو برادر همدیگر را سخت دوست می داشتند، و در دوران جوانی به ندرت از هم جدا بودند.
⚜ هورین با مورون دختر باراگوند پسر بره گولاس از خاندان بئور عهد زناشویی بست. زن، بدین سان از خویشان نزدیک برن یکدست بود. مورون، سیاه گیسو بود و بلندبالا و مردان او را به سبب برق نگاه و زیبایی چهره اش، الدون، زیبای الفی نام داده بودند؛ اما کمابیش خلق و خویی سختگیر داشت و مغرور بود. مصائب خاندان بنور دلش را پراندوه ساخته بود؛ و او پس از ویرانی واقعه براگولاخ همچون تبعیدیان از دورتونیون به دور-لومین آمد. تورین نام بزرگترین فرزند هورين و مورون بود، و او در همان سالی زاد که برن به دوریات آمد و با لوتین تینوویل دختر تینگول آشنا شد. مورون دختری نیز برای هورین به دنیا آورد و نام این دختر اورون بود، اما در زندگی کوتاهش همه او را لالایت صدا می زدند که به معنی خنده است.
⚔ هور با ریان دختر عموی مورون عهد زناشویی بست. ریان دختر بلهگوند پسر برهگولاس بود. از تقدیر بیرحم در چنین روزگاری پای بر گیتی نهاده بود، چه، او نرم دل بود و جنگ و شکار، هیچ یک را دوست نمیداشت. عشق او معطوف به درختان بود و گلها و طبیعت، و ترانه خوان و ترانه سرا بود. دو ماه از زناشویی با هور سپری نشده بود که شـوی به اتفاق برادر روانه نیرنایت آرنویدیاد شد و زن از آن پس هرگز او را ندید.
🧔🏼♂ | #Edain – Mens
📚 | #Lore — #TheChildrenofHúrin
🗺 | Middle Earth
👍12❤4👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💯 صفحه رسمی سریال ارباب حلقهها: حلقه های قدرت:
🔹 اهریمن هیچگاه نمیخوابد؛ صبر میکند.
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🔹 اهریمن هیچگاه نمیخوابد؛ صبر میکند.
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
❤🔥20❤2👍1🔥1
💯 سریال ارباب حلقه ها: حلقه های قدرت از 2 سپتامبر بصورت هفتگی پخش میشود و بعد از هر قسمت یک آلبوم موسیقی جداگانه منتشر خواهد شد!!!!❤️🔥
🚨 | #News
🎧 | #Music
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🚨 | #News
🎧 | #Music
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🔥26👍3🤯3
"جنگ حلقه در هر صورت برای الروند به اندوه ختم می شد؛ او یا بایستی به همراه خویشانش می گریخت از ویرانی و سایه فتح کننده، یا بایستی از آروون تا ابد جدا می شد. زیرا که یا آراگورن از دست می رفت (و الروند او را درحد پسران خودش دوست می داشت)، یا آراگورن با دخترش آروون ازدواج می کرد."
— مردمین سرزمین میانه
"آن [تبعیدی ها] که بیش از حد لازم درنگ کردند [در ماندن در سرزمین میانه]، کسانی بودند که شیفته سرزمین میانه بودند و در عین حال خواهان زیبایی تغییر ناپذیر سرزمین والار بودند. از این رو ساخت حلقه ها. زیرا حلقه های سهگانه دقیقاً دارای قدرت حفاظت بودند، نه تولد [و زایش چیزهای نو]. با وجود اینکه لکه نخورده بودند، چون توسط سائرون ساخته نشدند و توسط او لمس نشدند، با این حال تا حدی محصول آموزش او بودند و در نهایت تحت کنترل حلقه یکتا بودند. بنابراین، همانطور که خواهید دید، وقتی یکتا از بین می رود، آخرین مدافعان افسانه و زیبایی الف های برین از قدرت برای عقب نگه داشتن زمان خلع می شوند، و عزیمت می کنند."
— نامه های تالکین
"هیچ کس آخرین ملاقات آروون با پدرش الروند را ندید، زیرا آنها به تپه ها رفتند و در آنجا طولانی با هم صحبت کردند و فراق آنها تلخ بود که باید فراتر از انتهای جهان ادامه یابد."
— بازگشت پادشاه
گالادریل، کلبورن، الروند و گاندالف "با هم زیر ستارگان می نشستند و دوران گذشته و همه شادی ها و زحمات خود را در دنیا به یاد می آوردند یا در مورد روزهای آینده مشورت می کردند. اگر هر سرگردانی شانس عبور می کرد، کمتر چیزی می دید یا می شنید، و به نظرش فقط این بود که چهره های خاکستری را می دید که در سنگ تراشیده شده بودند، یادگاری از چیزهای فراموش شده که اکنون در سرزمین های عاری از مردم گم شده اند."
— بازگشت پادشاه
“با سقوط «سلطه» تلاشهای اندک آنها برای حفظ گذشته به درون تکه تکه شدن فروریخت. هیچ چیز دیگری در سرزمین میانه برای آنها وجود نداشت، جز خستگی. بنابراین الروند و گالادریل رخت بر می بندند.“
— نامه های تالکین
آنها سعی کردند سرزمین میانه را نجات دهند، و سرزمین میانه نجات یافت، ولی نه برای آنان.
آه، البرث گیلتونیل، ملکه ستارگان،
ای که نگاه می اندازی بر ما از آسمان
ای که ستارگان را روشن کردی پیش از طلوع خورشيد
ما هنوز هم تو را به یاد داریم در فراسوی دریا ای که نور در فلک دمید
هنوز هم درخشش ستارگان بر دریاهای غربی
در خاطره در روح ما است درحال زندگانی
”و به آهستگی کشتی از زمین طویل خاکستری دور شد. و نور شیشه گالادریل که فرودو با خود داشت برق زد و گم شد. و کشتی به دریای آزاد رفت و به سمت غرب رفت، تا اینکه سرانجام در یک شب بارانی فرودو عطری شیرین در هوا استشمام کرد و صدای آوازی را شنید که از روی آب می آمد. و سپس به نظرش رسید که مانند رویای خود در خانه تام بامبادیل، پرده خاکستری باران به شیشه ای نقره ای تبدیل شد و به عقب برگردانده شد، و او سواحل سفید را دید، و فراتر از آنها سرزمینی سرسبز را در زیر طلوع تند خورشید.“
— بازگشت پادشاه
"در واقعه، به اثبات رسید که فداکاری غرور و اعتماد گالادریل به قدرت های خود و امتناع مطلق او از هرگونه تقویت غیرشرعی آنها بود که کشتیی را فراهم کرد که او را به میهنش برساند.“
— مردمین سرزمین میانه
و بدین ترتیب دوران سوم به اتمام رسید، و خاتمه ای امد به اواز حلقه های قدرت و روزگاران آن عصر.
📚 | #Lore
🗺 | Middle Earth
— مردمین سرزمین میانه
"آن [تبعیدی ها] که بیش از حد لازم درنگ کردند [در ماندن در سرزمین میانه]، کسانی بودند که شیفته سرزمین میانه بودند و در عین حال خواهان زیبایی تغییر ناپذیر سرزمین والار بودند. از این رو ساخت حلقه ها. زیرا حلقه های سهگانه دقیقاً دارای قدرت حفاظت بودند، نه تولد [و زایش چیزهای نو]. با وجود اینکه لکه نخورده بودند، چون توسط سائرون ساخته نشدند و توسط او لمس نشدند، با این حال تا حدی محصول آموزش او بودند و در نهایت تحت کنترل حلقه یکتا بودند. بنابراین، همانطور که خواهید دید، وقتی یکتا از بین می رود، آخرین مدافعان افسانه و زیبایی الف های برین از قدرت برای عقب نگه داشتن زمان خلع می شوند، و عزیمت می کنند."
— نامه های تالکین
"هیچ کس آخرین ملاقات آروون با پدرش الروند را ندید، زیرا آنها به تپه ها رفتند و در آنجا طولانی با هم صحبت کردند و فراق آنها تلخ بود که باید فراتر از انتهای جهان ادامه یابد."
— بازگشت پادشاه
گالادریل، کلبورن، الروند و گاندالف "با هم زیر ستارگان می نشستند و دوران گذشته و همه شادی ها و زحمات خود را در دنیا به یاد می آوردند یا در مورد روزهای آینده مشورت می کردند. اگر هر سرگردانی شانس عبور می کرد، کمتر چیزی می دید یا می شنید، و به نظرش فقط این بود که چهره های خاکستری را می دید که در سنگ تراشیده شده بودند، یادگاری از چیزهای فراموش شده که اکنون در سرزمین های عاری از مردم گم شده اند."
— بازگشت پادشاه
“با سقوط «سلطه» تلاشهای اندک آنها برای حفظ گذشته به درون تکه تکه شدن فروریخت. هیچ چیز دیگری در سرزمین میانه برای آنها وجود نداشت، جز خستگی. بنابراین الروند و گالادریل رخت بر می بندند.“
— نامه های تالکین
آنها سعی کردند سرزمین میانه را نجات دهند، و سرزمین میانه نجات یافت، ولی نه برای آنان.
آه، البرث گیلتونیل، ملکه ستارگان،
ای که نگاه می اندازی بر ما از آسمان
ای که ستارگان را روشن کردی پیش از طلوع خورشيد
ما هنوز هم تو را به یاد داریم در فراسوی دریا ای که نور در فلک دمید
هنوز هم درخشش ستارگان بر دریاهای غربی
در خاطره در روح ما است درحال زندگانی
”و به آهستگی کشتی از زمین طویل خاکستری دور شد. و نور شیشه گالادریل که فرودو با خود داشت برق زد و گم شد. و کشتی به دریای آزاد رفت و به سمت غرب رفت، تا اینکه سرانجام در یک شب بارانی فرودو عطری شیرین در هوا استشمام کرد و صدای آوازی را شنید که از روی آب می آمد. و سپس به نظرش رسید که مانند رویای خود در خانه تام بامبادیل، پرده خاکستری باران به شیشه ای نقره ای تبدیل شد و به عقب برگردانده شد، و او سواحل سفید را دید، و فراتر از آنها سرزمینی سرسبز را در زیر طلوع تند خورشید.“
— بازگشت پادشاه
"در واقعه، به اثبات رسید که فداکاری غرور و اعتماد گالادریل به قدرت های خود و امتناع مطلق او از هرگونه تقویت غیرشرعی آنها بود که کشتیی را فراهم کرد که او را به میهنش برساند.“
— مردمین سرزمین میانه
و بدین ترتیب دوران سوم به اتمام رسید، و خاتمه ای امد به اواز حلقه های قدرت و روزگاران آن عصر.
📚 | #Lore
🗺 | Middle Earth
❤8👍4👎1
💓 سپس قلب فیندویلاس از گویندور (که به خاطر دردهایش در انگبند نیمه فلج شده بود) برگشت و عشق او به تورین سپرده شد. و تورین او را دوست داشت، اما صحبتی نکرد در این مورد، زیرا به گویندور وفادار بود. سپس فیندویلاس که در دل پاره شد، اندوهگین شد. و او رنگ پریده و صامت شد. اما گویندور با دیدن آنچه بر سرش آمده بود، دلش تلخ بود و مورگوت را نفرین کرد، که بدین ترتیب میتوانست دشمنانش را هر کجا که میدویدند با پریشانی تعقیب کند. او گفت: "و اکنون بالاخره، من داستان انگبند را باور می کنم که مورگوت هورین و همه خانواده اش را نفرین کرده است."
💔 و زمانی با فیندویلاس صحبت کرد و گفت: "دختر خاندان فینارفین، مبادا غم و اندوهی بین ما وجود داشته باشد، زیرا اگرچه مورگوت جان مرا ویران کرده است، اما هنوز تو را دوست دارم. اما برو به جایی که عشق تو را می برد! با این حال مراقب باش! برآورده نمی شود که فرزندان بزرگتر باید در مقابل کوچکتر خم شوند. سرنوشت نیز دچار آن نخواهد شد، بجز یک یا دو بار فقط برای چنان دلایل عظیم سرنوشت. اما این مرد برن نیست. سرنوشت به راستین که بر او افتاده، چنانکه چشمان بینایی ممکن است در او بخواند، اما سرنوشتی تاریک. وارد آن نشوید! و اگر بخواهی این کار را کنی، عشقت به تو خیانت خواهد کرد به درون جانسوزی و مرگ. چه بنگر! این نه ایاروائت است و نه مورمگیل، بلکه تورین پسر هورین است."
💬 | #Dialogue
🧝🏻♀ | #Finduilas & #Gwindor
📚 | #Lore — The War of the Jewels
🗺 | Middle Earth
💔 و زمانی با فیندویلاس صحبت کرد و گفت: "دختر خاندان فینارفین، مبادا غم و اندوهی بین ما وجود داشته باشد، زیرا اگرچه مورگوت جان مرا ویران کرده است، اما هنوز تو را دوست دارم. اما برو به جایی که عشق تو را می برد! با این حال مراقب باش! برآورده نمی شود که فرزندان بزرگتر باید در مقابل کوچکتر خم شوند. سرنوشت نیز دچار آن نخواهد شد، بجز یک یا دو بار فقط برای چنان دلایل عظیم سرنوشت. اما این مرد برن نیست. سرنوشت به راستین که بر او افتاده، چنانکه چشمان بینایی ممکن است در او بخواند، اما سرنوشتی تاریک. وارد آن نشوید! و اگر بخواهی این کار را کنی، عشقت به تو خیانت خواهد کرد به درون جانسوزی و مرگ. چه بنگر! این نه ایاروائت است و نه مورمگیل، بلکه تورین پسر هورین است."
💬 | #Dialogue
🧝🏻♀ | #Finduilas & #Gwindor
📚 | #Lore — The War of the Jewels
🗺 | Middle Earth
👍9❤2👎1😢1
الانور گفت: خیلی غم انگیز بود برات وقتی که گنجینه ات فرودو رفت، پدر سم عزیز.
سم گفت: همینطور بود، الانورهله. همینطور بود، ولی الان دیگه نیست. زیرا چرا؟ یه دلیلش اینه که اقای فرودو رفته جایی که روشنایی الف ها کمرنگ نمیشه. و لیاقت جایزه اش رو هم داشت. ولی منم سهم خودم رو داشتم. من کلی گنجینه ها داشته ام. من یه هابیت خیلی ثروتمندی هستم. ولی یه دلیل دیگه هم هست... قبل از اینکه رفت اقای فرودو به من گفت نوبت من هم شاید فرا برسه.
الانور گفت: و وقتی خستگی شما رو بگیره شما میرید پدر سم. شما میرید به بندرگاه ها با الف ها. سپس من با شما خواهم رفت. من از شما جدا نخواهم شد، مثل جوری که آروون با الروند شد.
سم او را لطیفانه بوسید و گفت: شاید, شاید. و شایدم نه. انتخاب لوتین و آروون سراغ خیلی ها میاد الانورهله، یا یه چیزی مثل اون، و عاقلانه نیست که قبل از زمانه اش انتخاب کنی.
استاد سم وایز دم در ایستاد و به شرق نگاه کرد و بانو رز رو سمت خودش کشید و بغلش کرد و گفت: بیست و پنجم مارس! این روز هیفده سال قبل، رز همسر جان، من فکرشم نمیکردم که تو رو دوباره بتونم ببینم. ولی به امید داشتن ادامه دادم.
خانوم رز گفت: من اصلا امیدوار نبودم سم، نه تا دقیقا همون روز، سپس یهویی امیدوار شدم. ظهر هنگام بود، و اینقدر حس خوشی کردم که شروع کردم اواز خوندن. و مامان گفت ساکت دختر، زورگوها اطراف هستن. و من گفتم بزار بیان! زمونه اشون بزودی تموم میشه، سم داره برمیگرده. و تو برگشتی.
سم گفت: برگشتم، به دوست داشتنی ترین مکان دنیا. به رزم و باغچه ام.
اونا رفتن داخل، و سم در رو بست، ولی تا داشت در رو میبست ناگهان شنید، عمیق و ناارام، آه و زمزمه دریا را بر روی سواحل سرزمین میانه.
سال ها گذشت... سم هفت بار شهردار شایر شد. و سرانجام در سال 61 از دوران چهارم، بانو رزی از دنیا رفت. سپس سم کتاب سرخ را به دخترش الانور داد و به برج تپه ها رفت و اخرین بار الانور او را دید. الانور روایت میکند که پدرش از برج ها گذشت، و به بندرگاه های خاکستری رفت، و از روی دریا عبور کرد، آخرین از حاملان حلقه.
👱♂ | #Samwise
📚 | #Lore — Sauron Defeated
🗺 | Middle Earth
سم گفت: همینطور بود، الانورهله. همینطور بود، ولی الان دیگه نیست. زیرا چرا؟ یه دلیلش اینه که اقای فرودو رفته جایی که روشنایی الف ها کمرنگ نمیشه. و لیاقت جایزه اش رو هم داشت. ولی منم سهم خودم رو داشتم. من کلی گنجینه ها داشته ام. من یه هابیت خیلی ثروتمندی هستم. ولی یه دلیل دیگه هم هست... قبل از اینکه رفت اقای فرودو به من گفت نوبت من هم شاید فرا برسه.
الانور گفت: و وقتی خستگی شما رو بگیره شما میرید پدر سم. شما میرید به بندرگاه ها با الف ها. سپس من با شما خواهم رفت. من از شما جدا نخواهم شد، مثل جوری که آروون با الروند شد.
سم او را لطیفانه بوسید و گفت: شاید, شاید. و شایدم نه. انتخاب لوتین و آروون سراغ خیلی ها میاد الانورهله، یا یه چیزی مثل اون، و عاقلانه نیست که قبل از زمانه اش انتخاب کنی.
استاد سم وایز دم در ایستاد و به شرق نگاه کرد و بانو رز رو سمت خودش کشید و بغلش کرد و گفت: بیست و پنجم مارس! این روز هیفده سال قبل، رز همسر جان، من فکرشم نمیکردم که تو رو دوباره بتونم ببینم. ولی به امید داشتن ادامه دادم.
خانوم رز گفت: من اصلا امیدوار نبودم سم، نه تا دقیقا همون روز، سپس یهویی امیدوار شدم. ظهر هنگام بود، و اینقدر حس خوشی کردم که شروع کردم اواز خوندن. و مامان گفت ساکت دختر، زورگوها اطراف هستن. و من گفتم بزار بیان! زمونه اشون بزودی تموم میشه، سم داره برمیگرده. و تو برگشتی.
سم گفت: برگشتم، به دوست داشتنی ترین مکان دنیا. به رزم و باغچه ام.
اونا رفتن داخل، و سم در رو بست، ولی تا داشت در رو میبست ناگهان شنید، عمیق و ناارام، آه و زمزمه دریا را بر روی سواحل سرزمین میانه.
سال ها گذشت... سم هفت بار شهردار شایر شد. و سرانجام در سال 61 از دوران چهارم، بانو رزی از دنیا رفت. سپس سم کتاب سرخ را به دخترش الانور داد و به برج تپه ها رفت و اخرین بار الانور او را دید. الانور روایت میکند که پدرش از برج ها گذشت، و به بندرگاه های خاکستری رفت، و از روی دریا عبور کرد، آخرین از حاملان حلقه.
👱♂ | #Samwise
📚 | #Lore — Sauron Defeated
🗺 | Middle Earth
❤13👍3😢2
Today in Middle Earth 🔙
📅 22 August
✍ بیلبو با عنکبوت ها میجنگند؛ احساس کرد چیزی او را لمس میکند، یک رشته چسبناک در مقابل دست چپش قرار داشت، وقتی خواست حرکت کند متوجه شد پاهایش در آن چیز چسبناک پیچیده شده است.
📆 سال 2941 دوره سوم.
✍ شاه الهسار و ملتزمین به آیزنگارد میآیند و میبینند چگونه انتها آنها رو مشغول خود کردند و دایره سنگی آنجا رو نابود کردند.
📆 سال 3019 دوره سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
📅 22 August
✍ بیلبو با عنکبوت ها میجنگند؛ احساس کرد چیزی او را لمس میکند، یک رشته چسبناک در مقابل دست چپش قرار داشت، وقتی خواست حرکت کند متوجه شد پاهایش در آن چیز چسبناک پیچیده شده است.
📆 سال 2941 دوره سوم.
✍ شاه الهسار و ملتزمین به آیزنگارد میآیند و میبینند چگونه انتها آنها رو مشغول خود کردند و دایره سنگی آنجا رو نابود کردند.
📆 سال 3019 دوره سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
👍8❤1
امروز تولد 51 سالگی ریچارد آرمیتاژ بازیگر نقش تورین سپربلوط در سه گانه هابیته❤️
📆 | #Anniversary
🎂 | #HBD
🗺 | Middle Earth
📆 | #Anniversary
🎂 | #HBD
🗺 | Middle Earth
❤33👍5👎3🔥2🕊1
💯 2 قسمت ابتدایی سریال ارباب حلقه ها: حلقه های قدرت 31 آگوست (9 شهریور)، برای یک شب در 200 سالن سینما از 8 کشور جهان (از جمله ایالات متحده، بریتانیا، استرالیا، کانادا، نیوزیلند و...) اکران خواهد شد!
📌 با این حال تاریخ پخش سریال از پرایم ویدیو تغییری نمیکند و همچنان جمعه 2 سپتامبر (11 شهریور)، در ساعتی که در این پست که پیشتر اطلاع رسانی کردیم خواهد بود.
لینک تهیه بلیط:)
🚨 | #News
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
📌 با این حال تاریخ پخش سریال از پرایم ویدیو تغییری نمیکند و همچنان جمعه 2 سپتامبر (11 شهریور)، در ساعتی که در این پست که پیشتر اطلاع رسانی کردیم خواهد بود.
لینک تهیه بلیط:)
🚨 | #News
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
👍11😢4👎3
Middle-earth | ارباب حلقهها
❤️🔥 تریلر جدید فردا 🚨 | #News 🔰 | #LOTRROP 🗺 | Middle Earth
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💯 صفحه رسمی سریال ارباب حلقهها: حلقه های قدرت:
🔹 آخرین تریلر سریال فردا منتشر میشود.
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🔹 آخرین تریلر سریال فردا منتشر میشود.
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🔥13👍3❤1
آنکالیمه اولین ملکه حکمفرمای نومه نور بود.
او تنها فرزند پادشاه الداریون دریانورد بود. وقتی که الداریون خواست وارثش را انتخاب کند، قوانین وراثت عصای سلطنتی را تغییر داد، و حالا فرزند مونث ارشد نیز میتوانست به سلطنت رسد.
دخترش آنکالیمه، شاهدخت-چوپان، به سلطنت رسید، ولی مانند پدرش دوست الف های سرزمین میانه نشد، بلکه قانون انزوای نومه نور را اجرا کرد و به الف ها کمکی نرساند. زیرا که باور داشت سعادت نومه نور از بین خواهد رفت اگر نومه نور در کارهای سرزمین میانه دخالت کند. و سال ها بعد از درگذشت آنکالیمه، همینگونه نیز شد. گسترش مستعمره نومه نور در سرزمین میانه، و ارتباطشان با الف ها، شعله حسادت و شعله عطش قدرت بی خاتمه را درون آنها بیدار کرد.
👑 | #Ancalime
📚 | #Lore — Unfinished Tales
🗺 | Middle Earth
او تنها فرزند پادشاه الداریون دریانورد بود. وقتی که الداریون خواست وارثش را انتخاب کند، قوانین وراثت عصای سلطنتی را تغییر داد، و حالا فرزند مونث ارشد نیز میتوانست به سلطنت رسد.
دخترش آنکالیمه، شاهدخت-چوپان، به سلطنت رسید، ولی مانند پدرش دوست الف های سرزمین میانه نشد، بلکه قانون انزوای نومه نور را اجرا کرد و به الف ها کمکی نرساند. زیرا که باور داشت سعادت نومه نور از بین خواهد رفت اگر نومه نور در کارهای سرزمین میانه دخالت کند. و سال ها بعد از درگذشت آنکالیمه، همینگونه نیز شد. گسترش مستعمره نومه نور در سرزمین میانه، و ارتباطشان با الف ها، شعله حسادت و شعله عطش قدرت بی خاتمه را درون آنها بیدار کرد.
👑 | #Ancalime
📚 | #Lore — Unfinished Tales
🗺 | Middle Earth
👍7❤6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚨 کلیپ جدید لو رفته از سریال؛ دورین چهارم و پرنسس دیسا همراه الروند سر میز شام!
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
⚡14👍2🔥2
نولوفینووه (بعدها شناخته شده بعنوان فینگولفین) یکی از پسران فینووه پادشاه نولدور بود.
برادر ناتنی او کوروفینووه فئانورو (بعدها شناخته شده بعنوان فئانور) بود. در کتاب مردمین سرزمین میانه آمده است که: فئانور حتی قبل از اینکه فینگولفین بدنیا بیاید از او متنفر بود، زیراکه از ازدواج دوم پدرش فینووه بیزار بود و همینطور از فرزندان زن دومش.
فئانور پرنس نخست و ارشد نولدور بود، و او به جانشین فینووه بودن می بالید، و شدید عاشق پدرش بود، و نمیخواست این جایگاه ها و مقام ها و علاقه پدرش به او را هرگز از دست دهد.
سرانجام به سر رسید که فینگولفین بلخره اعلام کرد که او رهبری فئانور را پذیرا است. در سیلماریلیون امده است که فینگولفین با فئانور دست داد و گفت: "ای از خون برادر ناتنی، در دل برادری تمام برای تو خواهم بود. تو رهنما خواهی بود. و من از پی روان. بادا که هیچ کدورتی ما را از هم جدا نگرداند."
اما وقتی که ملکور بهمراه اونگلیانت دو درخت را به قتل رساند و فینووه را از بین برد و جواهرات سیلماریلی فئانور را غارت کرد، فینگولفین به عهدش وفا نکرد. آورده شده است که فئانور شورش کرد برعلیه والار تا به سرزمین میانه به جنگ علیه مورگوت رود و انتقام بگیرد و جواهرات سیلماریلی که پدرش جان خود را داده بود تا از آنها توسط ملکور مورگوت محافظت کند را از مورگوت بازستاند. در کتاب مردمین سرزمین میانه آمده است که در آن روزگار سیه، "فئانور از رهبری محروم شد و بخش بزرگی از نولدور که والینور را ترک کردند تحت فرمان فینگولفین راهپیمایی کردند. ...در پایان با وجود دشمنی بین او و فئانور، او با اراده کامل به شورش و تبعید پیوست، اگرچه همچنان ادعای پادشاهی بر همه نولدور را داشت." فئانور بسیار ازرده خاطر شد و اعتراض کرد که جایگاه حق او بعنوان وارث راستین را از او دارند میدزدند (و عهد شکنی میکنند). ولی فینگولفین گفت: "من در سرزمین میانه یک مأموریت دارم، انتقام خون پدرم از مورگوت، که والار او را در میان ما رها کردند. فئانور اولویتش جویا شدن گنجینه های دزدیده شده خود است."
اما سخنرانی فینگولفین درباره فئانور بر پایه حقیقت نبود، بلکه فقط بر پایه دشمنی کورکورانه و جاهطلبی بود. زیرا که در سیلماریلیون آمده است که وقتی فئانور درباره دزدیده شدن جواهراتی که ساخته بود و قتل پدرش فینووه شنید او "سپس با ضجه ای از میدان سرنوشت فرار کرد و به درون شب دل گریخت, همانند کسی که توسط هم خشم و هم غم دیووانه شده، پریشان؛ زیراکه پدرش نزدش عزیزتر بود تا نور والینور یا ساخته های بی همتای دستانش: و چه کسی از پسران انسان ها یا الف ها ارزش پدرانشان را بالاتر نگهداشته؟"
دشمنی دو برادر شدید و شدیدتر شد. فئانور با کشتی های دزدیده شده از سرزمین قدسی رفت، و فینگولفین منتظر این بود که فئانور کشتی برای او بفرستد تا او هم به سرزمین میانه رود. در روایت سالیان آمان امده است که فئانور گفت "بگذارید انان که اسمم را نفرین کردند هنوز هم مرا نفرین کنند" و سپس دستور اتش زدن کشتی ها را داد تا برادرش و یاران برادرش نتوانند به سرزمین میانه برسند.
در کتاب مردمین سرزمین میانه روایت شده است که فینگولفین که نام حقیقیش آن زمان نولوفینووه بود، بعد از مرگ پادشاه نولدور اسمش را به اسم خود پیشوند زد، و اسمش را تبدیل به فینووه نولوفینووه کرد. "این در پی ادعای او مبنی بر این بود که رئیس تمام نولدور است پس از مرگ فینوه، و فئانور را چنان خشمگین کرد که بدون شک یکی از دلایل خیانت او در رها کردن فینگولفین و با کشتی های دزیده شده در رفتن بود."
سپس فینگولفین نگه داشتن غرورش و عطش پر از نفرت از برای دیدن دوباره فئانور را به توبه کردن ترجیح داد. بدین ترتیب، الف ها توسط رهبری فینگولفین و پسرانش و توسط رهبری فینرود و گالادریل، وقتی که راهی دیگر به سرزمین میانه پیدا نکردند گذر از جهنم یخی هلکاراکسه را به جان خریدند. بسیاری انجا از بین رفتند. و سرانجام بعد از سال ها زجر و مرگ و میر بلخره با اولین طلوع ماه پا به سرزمین میانه گذاشتند.
🗡️ | #Fingolfin
📚 | #Lore — History of Middle-earth
🗺 | Middle Earth
برادر ناتنی او کوروفینووه فئانورو (بعدها شناخته شده بعنوان فئانور) بود. در کتاب مردمین سرزمین میانه آمده است که: فئانور حتی قبل از اینکه فینگولفین بدنیا بیاید از او متنفر بود، زیراکه از ازدواج دوم پدرش فینووه بیزار بود و همینطور از فرزندان زن دومش.
فئانور پرنس نخست و ارشد نولدور بود، و او به جانشین فینووه بودن می بالید، و شدید عاشق پدرش بود، و نمیخواست این جایگاه ها و مقام ها و علاقه پدرش به او را هرگز از دست دهد.
سرانجام به سر رسید که فینگولفین بلخره اعلام کرد که او رهبری فئانور را پذیرا است. در سیلماریلیون امده است که فینگولفین با فئانور دست داد و گفت: "ای از خون برادر ناتنی، در دل برادری تمام برای تو خواهم بود. تو رهنما خواهی بود. و من از پی روان. بادا که هیچ کدورتی ما را از هم جدا نگرداند."
اما وقتی که ملکور بهمراه اونگلیانت دو درخت را به قتل رساند و فینووه را از بین برد و جواهرات سیلماریلی فئانور را غارت کرد، فینگولفین به عهدش وفا نکرد. آورده شده است که فئانور شورش کرد برعلیه والار تا به سرزمین میانه به جنگ علیه مورگوت رود و انتقام بگیرد و جواهرات سیلماریلی که پدرش جان خود را داده بود تا از آنها توسط ملکور مورگوت محافظت کند را از مورگوت بازستاند. در کتاب مردمین سرزمین میانه آمده است که در آن روزگار سیه، "فئانور از رهبری محروم شد و بخش بزرگی از نولدور که والینور را ترک کردند تحت فرمان فینگولفین راهپیمایی کردند. ...در پایان با وجود دشمنی بین او و فئانور، او با اراده کامل به شورش و تبعید پیوست، اگرچه همچنان ادعای پادشاهی بر همه نولدور را داشت." فئانور بسیار ازرده خاطر شد و اعتراض کرد که جایگاه حق او بعنوان وارث راستین را از او دارند میدزدند (و عهد شکنی میکنند). ولی فینگولفین گفت: "من در سرزمین میانه یک مأموریت دارم، انتقام خون پدرم از مورگوت، که والار او را در میان ما رها کردند. فئانور اولویتش جویا شدن گنجینه های دزدیده شده خود است."
اما سخنرانی فینگولفین درباره فئانور بر پایه حقیقت نبود، بلکه فقط بر پایه دشمنی کورکورانه و جاهطلبی بود. زیرا که در سیلماریلیون آمده است که وقتی فئانور درباره دزدیده شدن جواهراتی که ساخته بود و قتل پدرش فینووه شنید او "سپس با ضجه ای از میدان سرنوشت فرار کرد و به درون شب دل گریخت, همانند کسی که توسط هم خشم و هم غم دیووانه شده، پریشان؛ زیراکه پدرش نزدش عزیزتر بود تا نور والینور یا ساخته های بی همتای دستانش: و چه کسی از پسران انسان ها یا الف ها ارزش پدرانشان را بالاتر نگهداشته؟"
دشمنی دو برادر شدید و شدیدتر شد. فئانور با کشتی های دزدیده شده از سرزمین قدسی رفت، و فینگولفین منتظر این بود که فئانور کشتی برای او بفرستد تا او هم به سرزمین میانه رود. در روایت سالیان آمان امده است که فئانور گفت "بگذارید انان که اسمم را نفرین کردند هنوز هم مرا نفرین کنند" و سپس دستور اتش زدن کشتی ها را داد تا برادرش و یاران برادرش نتوانند به سرزمین میانه برسند.
در کتاب مردمین سرزمین میانه روایت شده است که فینگولفین که نام حقیقیش آن زمان نولوفینووه بود، بعد از مرگ پادشاه نولدور اسمش را به اسم خود پیشوند زد، و اسمش را تبدیل به فینووه نولوفینووه کرد. "این در پی ادعای او مبنی بر این بود که رئیس تمام نولدور است پس از مرگ فینوه، و فئانور را چنان خشمگین کرد که بدون شک یکی از دلایل خیانت او در رها کردن فینگولفین و با کشتی های دزیده شده در رفتن بود."
سپس فینگولفین نگه داشتن غرورش و عطش پر از نفرت از برای دیدن دوباره فئانور را به توبه کردن ترجیح داد. بدین ترتیب، الف ها توسط رهبری فینگولفین و پسرانش و توسط رهبری فینرود و گالادریل، وقتی که راهی دیگر به سرزمین میانه پیدا نکردند گذر از جهنم یخی هلکاراکسه را به جان خریدند. بسیاری انجا از بین رفتند. و سرانجام بعد از سال ها زجر و مرگ و میر بلخره با اولین طلوع ماه پا به سرزمین میانه گذاشتند.
🗡️ | #Fingolfin
📚 | #Lore — History of Middle-earth
🗺 | Middle Earth
👍14❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
The Lord of the Rings on Prime - No darkness will divide them.
تیزر جدید
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
تیزر جدید
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
👍12🔥3👎1