Middle-earth | ارباب حلقه‌ها
10.6K subscribers
4.75K photos
822 videos
171 files
3.58K links
سرزمین میانه، مرجعی برای هواداران ارباب حلقه‌ها

راه ارتباطی: @Amir_H103

Archive Channel: @MiddleEarth_Archive
Group: @MiddleEarthGp
GOT Channel: @Se7enKingdoms
Instagram: instagram.com/MiddleEarthGateway
YouTube: youtube.com/@Legendarium.Persian
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Torn between friendship and duty. Meet Elrond in The Rings of Power.

نسخه واید اسکریین (صفحه عریض) پروموی الروند.

"همیشه فکر میکردم یکم دورفی هستی برای (کسی که) یه الف (هست)" - دورین

🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
👍43
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💯 صفحه رسمی سریال ارباب حلقه‌ها: حلقه های قدرت راجع به موسیقی سریال:

🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🔥8👍1
Middle-earth | ارباب حلقه‌ها
Photo
♨️ آلبوم موسیقی سریال منتشر شد🔥

🔹 این آلبوم شامل 37 قطعه و مجموعا 150 دقیقه است.

🎧 شنیدن آلبوم

🎧 شنیدن آلبوم در آمازون موزیک (شامل دو قطعه اضافهٔ: Find the light, The promised king)

🚨
| #News
🎧 | #Music
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
10🔥4👍2👏1
شات های تازه منتشر شده از لیندون

🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🔥8👍1
🎵 Nolwa Mahtar
اسم این قطعه به زبان الفی کوئنیا است، نولووا مهتار، به معنی:
جنگجوی جسور.

🗺 | Middle Earth
🔥111👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Lament for Boromir - Enhanced Edition - Clamavi De Profundis

👨 | #Boromir
🎶 | #Music
🗺 | Middle Earth
👍8👎1
Forwarded from Middle-earth | ارباب حلقه‌ها (Mamad Croft)
❤️‍🔥 اندرت اولین انسانی بود که عاشق یه الف شد. اندرت و ائگنور ایکانار (برادر گالادریل و فینرود) عاشق هم بودند، ولی بخاطر جنگ و سرنوشت نتوانستند به هم برسند.
(انسان ها بعد از مرگ از جهان آردا روحشان عزیمت میکند، درحالی که الف ها روحشان تا پایان دنیا درون جهان باقی می ماند)
(معنی اسم ایکانار شعله تیز می باشد)

📚 در کتاب حلقه مورگوت، فصلی به نام گفتوگوی فینرود و اندرت هست. در اینجا فینرود با اندرت (که حالا مسن شده بود) درباره چیزاهای فلسفی و درباره برادرش ایکانار مباحثه میکنه.

فینرود گفت: "من به شما میگویم، شما به نسبت مردمان خود عمر طولانی خواهید داشت و او زودتر از شما خواهد مرد و اشتیاقی برای بازگشت نخواهد داشت."

سپس آندرت گفت: "پس چرا روی برگرداند؟ چرا مرا ترک کرد زمانی که من هنوز سالیان خوبی را برای سپری کردن داشتم؟"

فینرود گفت: "دریغا! میترسم که حقیقت شما را خشنود نخواهد ساخت. الدار و شما متفاوتید، هر کدام دیگری را با معیارهای خودش قضاوت میکنند، تا اینکه متوجه شوند، همانطور که اندکی میشوند. اکنون زمانه جنگ است آندرت، الفها در این زمان ازدواج نمیکنند و بچه دار نمیشوند؛ بلکه برای مرگ یا فرار آماده میشوند. آیگنور (همچون من) باور ندارد که محاصره آنگباند زیاد دوام آورد؛ و پس از آن چه بر سر این سرزمین میآید؟
اگر تسلیم قلبش میشد، همراه با شما به دور دستها فرار میکرد، شرق یا جنوب، و خویشان خود یا شما را فراموش میکرد. عشق و وفاداری او را نزد خویشانش نگه داشت. شما چطور؟ خود شما گفتید که هیچ گریزی برای شما در این دنیا وجود ندارد."

آندرت گفت: "برای داشتن یک سال، یک روز، از آن شعله من همه چیزم را میدادم: خویشان، جوانی و حتی امید: من آدانت هستم."

فینرود گفت: "او این را میدانست. او کناره گرفت و به چیزی که در دسترسش بود چنگ نزد: او الدا است. و در این معامله غم و اندوهی غیر قابل تصور وجود دارد، تا هنگامی که زمانش فرا برسد. نه آندرت، اگر قرار باشد ازدواجی بین دو نژاد ما رخ دهد، با تقدیر و هدفی والاتر خواهد بود. کوتاه و سخت در انتها. بله، کمترین تقدیرِ بیرحمانه ای که انتظار آنها را میکشد مرگ زود هنگام در انتهاست."

آندرت گفت: "اما انتها همیشه برای انسانها بیرحمانه است. وقتی جوانی کوتاه من سپری شد من دیگر او را به زحمت نمیانداختم. همچون عجوزهای لنگلنگان به دنبال قدمهای چابک او راه نمیافتادم، نه زمانی که دیگر نتوانم در کنار او بدوم!"

فینرود گفت: "شاید نه، تو اینگونه فکر میکنی. اما آیا به او فکر کرده ای؟ او از شما فرار نمیکرد. او در کنار شما میماند تا به شما کمک کند. و در هر ساعت از عمرت دلسوزی او را میدیدی، دلسوزی غیر قابل اجتناب. او نمیخواست شما اینگونه شرمنده شوی.
آندرت آدانت، زندگی و عشق الدار بیشتر در خاطره است؛ و ما (و شاید شما) ترجیح میدهیم خاطرهای ناتمام از چیزی زیبا داشته باشیم تا چیزی که به پایانی اندوهبار ختم می شود. اکنون او همواره شما را در زیر خورشید صبح به یاد خواهد داشت، و آن غروب آخر در کنار آب های آئلوین که در آن چهره تو را با ستاره ای که در موهایت انعکاس یافته شده بود دید. برای همیشه. تا زمانی که بادِ شمالی شب را به شعله او بیاورد. بله و پس از آن، در تالارهای ماندوس و در تالارهای انتظار تا پایان آردا خواهد نشست."

آندرت گفت: "و من چه به یاد خواهم داشت؟ و وقتی بمیرم به کدام تالارها خواهم رفت؟ به تاریکی که حتی خاطره شعله تیز در آن خاموش میشود؟ حتی خاطره پس زدنش؟"

فینرود آهی کشید و گفت: "الدار هیچ عبارت التیام بخشی برای این افکار ندارند، آدانت. آیا آرزو داری که الفها و انسانها هرگز یکدیگر را ملاقات نمیکردند؟ آیا این روشنایی شعله، که در آن صورت هرگز نمیدیدی، حتی اکنون ارزشش را ندارد؟ آیا فکر میکنی مورد استهزا قرار گرفته ای؟ حداقل این فکر را که از تاریکی میآید کنار بگذار تا حداقل این صحبتهای ما با یکدیگر بیهوده نباشد. بدرود!"

آندرت گفت: "به کجا میروی؟"

فینرود گفت: "به شمال، به شمشیرها و محاصره و دیوارهای دفاع. تا برای مدتی هم که شده در بلریاند رودها پاک باشند و برگها برویند و پرندگان لانه بسازند، پیش از آنکه شب فرا رسد."

"آیا او نیز آنجا خواهد بود؟ درخشان و قدبلند، با باد در موهایش؟ به او بگو. به او بگو که بی پروا نباشد و بی دلیل به دنبال خطرها نرود!"

فینرود گفت: "به او خواهم گفت. اما به شما نیز میگویم که اشک مریز. او جنگجوست آندرت، و روح خشم. در هر ضربتی که وارد میکند او دشمنی را میبیند که مدتها قبل به شما چنین صدمه زده است. اما شما برای این دنیا نیستید. هر جا که میروید، باشد که نور پیدا کنید. آنجا منتظر ما بمان، برادرم و من."

💬 | #Dialogue
🖊️ | #Quote
🗺 | Middle Earth
10👍5👎1
❤️ امروز تولد 79 سالگی سیلوستر مک‌کوری بازیگر نقش راداگاست در سه گانه هابیت است.

❤️ همچنین تولد 74 سالگی جان نوبل بازیگر نقش دنه‌تور در سه گانه ارباب حلقه ها؛

❤️ و همچنین تولد 75 سالگی آلن لی تصویرگر مفهومی تالکین.

📆 | #Anniversary
🎂 | #HBD
🗺 | Middle Earth
👍168👎1
📆 سال 2960
آر-گیمیلزور به دنیا آمد و تا زمان مرگ در ۳۱۷۷، ۷۵ سال حکمرانی کرد. او بزرگترین کافران بود که تا به آن زمان پا به عرصه وجود گذاشت؛ و او استفاده از زبانهای الداری را به کلی ممنوع کرد و اجازه نمیداد که هیچ‌یک از الدار پا به سرزمین او بگذارند و کسانی را که به استقبال آنها میرفتند کیفر میداد. برای هیچ چیز حرمت قائل نبود و هیچگاه به معبد ارو نمی رفت. با اینزیل‌بت، بانویی از تبار تار-کالماكيل ازدواج کرد؛ اما او در نهان از مؤمنان و مادرش ليندوریه از خاندان اشراف زادگان آندونیه بود و زن و شوهر چندان به یکدیگر عشق نمی ورزیدند و میان پسرانشان همیشه کشمکش برقرار بود. اینزیلادون پسر ارشد محبوب مادر و با او بر یک رأی و نظر بود؛ اما گیمیل خاد برادر جوانتر پسر محبوب پدر بود و آر-گیمیلزور اگر قانون اجازه میداد او را به ولی‌عهدی منصوب می کرد. گیمیل‌خاد در سال ۳۰۴۴ به دنیا آمد و در سال ۳۲۴۳ درگذشت.


📆 سال 3035
تار-پلان‌تیر به دنیا آمد و ۷۸ سال تا هنگام مرگ در ۳۲۵۵ فرمانروایی کرد. تار-پالان‌تیر از خط و مشی شاهان پیش از خود توبه کرد و حاضر بود با جان ودل به دوستی الدار و خداوندگاران غرب بازگردد. نام اینزیلادون را از آن جهت برگزید که آینده نگر بود و چشم و ذهنی تیزبین داشت. و حتی کسانی که از او نفرت داشتند از سخنانش همچون نهان‌بینی حقیقت‌گو بیمناک بودند. او نیز بیشتر روزگار خود را در آندونیه می گذراند. لیندوریه مادربزرگ مادری‌اش از خاندان فرمانروایان بود و در واقع خواهر آئارندور، پانزدهمین فرمانروا و پدربزرگ نومندیل که در روزگار تار-پلان‌تیر عموزاده اش فرمانروای آندونیه بود؛ و تار-پلان‌تیر غالباً به برج باستانی شاه مینیاستیر میرفت و با اشتیاق به غرب چشم می‌دوخت، به امید آن که بادبان کشتیهای اره‌سئا را ببیند. اما به سبب حرمت شکنی شاهان و نیز چون دل خیلی از نومه نوریها هنوز نرم نشده بود هیچ کشتی ای از غرب دوباره به آنجا نیامد. گیمیل‌خاد هنوز راه و روش آر-گیمیلزور را ادامه میداد و رهبر حزب شاه شده بود و هرگاه جرأت داشت آشکارا و باز بیشتر نهانی در مقابل ارادۂ تار-پلان تیر مقاومت می کرد. اما مؤمنان مدتی از صلح و آرامش برخوردار بودند؛ و شاه در زمانهای مقرر به معبد منل تارما میرفت و درخت سفید باز تیمار میشد و از حرمت برخوردار بود. زیرا تار-پلان تیر پیشگویی کرده بود که هرگاه درخت سفید خشک شود، دودمان شاهان نیز ازمیان خواهد رفت. تار-پلان تیر دیرهنگام ازدواج کرد و پسر نداشت و دخترش را در زبان الفی میریل نام نهاده بود. با مرگ شاه برخلاف میل واراده خود و برخلاف قانون نومه نور که ازدواج با عموزادگان را ممنوع کرده بود، با فارازون پسر گیمیل‌خاد (که او نیز درگذشته بود) ازدواج کرد. آنگاه فارازون چوگان را غصب کرد و عنوان آر-فارازون (تار-کالیون) را برگزید؛ و میریل آر-زیمرافل نام گرفت.

🗺 | #Numenor
📚 | #Lore — Unfinished Tales
🗺 | Middle Earth
👍92🔥1
♨️ شاید براتون جالب باشه بدونید که هاوارد شور، آهنگ‌ساز سه گانه های ارباب حلقه ها و هابیت در یک صحنه از فیلم "دو برج" حضور دارد.

💢 در سکانس جشن مردم روهان بعد از پیروزی در نبرد هورنبرگ ما میتوانیم هاوارد شور را ببینیم.

🗺 | Middle Earth
22🤯9👍7😁3
Today in Middle Earth 🔙

📅 21 August

تورین و شرکا از مسیر جنگلی خارج می‌شوند و آتش الف ها را دنبال می‌کنند.
وقتی از خواب بیدار شدند متوجه می‌شوند که بسیار گرسنه هستند؛ باران درحال بارش بود و قطراتش جنگل را خیس کرده بود.

📆 سال 2941 دوره سوم.

📆 | #Anniversary
| #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
👍74
🔅 هادور زرین سر از نجیب زادگان اداین بود که الدار بسیار دوستاش می داشتند. تا زنده بود زیر فرمانروایی فین‌گولفین می‌زیست که اراضی گسترده ای را به نام دور-لومین در ناحیه هیت‌لوم به او واگذاشته بود. دخت‌اش گلوره‌دل با هالدیر پسـر هالمير، فرمانروای آدمیان بره‌تیل پیوند زناشویی بست؛ و در همان مراسم جشن، پسر او گالدور بلندبالا، هارت دخت هالمیر را به زنی گرفت.

🔰 گالدور و هارت را دو پسر بود، هورین و هور. هورین سه سالی بزرگتر از برادر، اما به برز و بالا کوتاه تر از دیگر مردان هم نژاد خویش بود؛ از این بابت به خاندان مادرش رفته بود، اما از جوانب دیگر شبيه پدربزرگش هادور بود: خوش چهره، زرین موی، تنومند و آتشی مزاج. اما آتش درونش پیوسته و آهسته مشتعل و شکیبایی و اراده‌اش بسیار بود. او در قیاس با آدمیان شمال از تمهیدات نولدور بیشتر آگاهی داشت. برادرش هور، بلندبالا بود، بلندبالاتر از همه اداین، مگر پسرش تور، و دونده ای چالاک بود؛ اما اگر مسابقه طولانی و سخت می شد. هورین نخستین کسی بود که به منزل می رسید، زیرا در انتهای مسیر همان قدر با استقامت می دوید که در آغاز. دو برادر همدیگر را سخت دوست می داشتند، و در دوران جوانی به ندرت از هم جدا بودند.

هورین با مورون دختر باراگوند پسر بره گولاس از خاندان بئور عهد زناشویی بست. زن، بدین سان از خویشان نزدیک برن یک‌دست بود. مورون، سیاه گیسو بود و بلندبالا و مردان او را به سبب برق نگاه و زیبایی چهره اش، الدون، زیبای الفی نام داده بودند؛ اما کمابیش خلق و خویی سختگیر داشت و مغرور بود. مصائب خاندان بنور دلش را پراندوه ساخته بود؛ و او پس از ویرانی واقعه براگولاخ همچون تبعیدیان از دورتونیون به دور-لومین آمد. تورین نام بزرگترین فرزند هورين و مورون بود، و او در همان سالی زاد که برن به دوریات آمد و با لوتین تینوویل دختر تین‌گول آشنا شد. مورون دختری نیز برای هورین به دنیا آورد و نام این دختر اورون بود، اما در زندگی کوتاهش همه او را لالایت صدا می زدند که به معنی خنده است.

هور با ریان دختر عموی مورون عهد زناشویی بست. ریان دختر بله‌گوند پسر بره‌گولاس بود. از تقدیر بی‌رحم در چنین روزگاری پای بر گیتی نهاده بود، چه، او نرم دل بود و جنگ و شکار، هیچ یک را دوست نمیداشت. عشق او معطوف به درختان بود و گل‌ها و طبیعت، و ترانه خوان و ترانه سرا بود. دو ماه از زناشویی با هور سپری نشده بود که شـوی به اتفاق برادر روانه نیرنایت آرنویدیاد شد و زن از آن پس هرگز او را ندید.

🧔🏼‍♂ | #Edain – Mens
📚 | #Lore#TheChildrenofHúrin
🗺 | Middle Earth
👍124👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💯 صفحه رسمی سریال ارباب حلقه‌ها: حلقه های قدرت:

🔹 اهریمن هیچگاه نمی‌خوابد؛ صبر می‌کند.

🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
❤‍🔥202👍1🔥1
💯 سریال ارباب حلقه ها: حلقه های قدرت از 2 سپتامبر بصورت هفتگی پخش می‌شود و بعد از هر قسمت یک آلبوم موسیقی جداگانه منتشر خواهد شد!!!!❤️‍🔥

🚨 | #News
🎧 | #Music
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🔥26👍3🤯3
"جنگ حلقه در هر صورت برای الروند به اندوه ختم می شد؛ او یا بایستی به همراه خویشانش می گریخت از ویرانی و سایه فتح کننده، یا بایستی از آروون تا ابد جدا می شد. زیرا که یا آراگورن از دست می رفت (و الروند او را درحد پسران خودش دوست می داشت)، یا آراگورن با دخترش آروون ازدواج می کرد."
— مردمین سرزمین میانه

"آن [تبعیدی ها] که بیش از حد لازم درنگ کردند [در ماندن در سرزمین میانه]، کسانی بودند که شیفته سرزمین میانه بودند و در عین حال خواهان زیبایی تغییر ناپذیر سرزمین والار بودند. از این رو ساخت حلقه ها. زیرا حلقه های سه‌گانه دقیقاً دارای قدرت حفاظت بودند، نه تولد [و زایش چیزهای نو]. با وجود اینکه لکه نخورده بودند، چون توسط سائرون ساخته نشدند و توسط او لمس نشدند، با این حال تا حدی محصول آموزش او بودند و در نهایت تحت کنترل حلقه یکتا بودند. بنابراین، همانطور که خواهید دید، وقتی یکتا از بین می رود، آخرین مدافعان افسانه و زیبایی الف های برین از قدرت برای عقب نگه داشتن زمان خلع می شوند، و عزیمت می کنند."
— نامه های تالکین

"هیچ کس آخرین ملاقات آروون با پدرش الروند را ندید، زیرا آنها به تپه ها رفتند و در آنجا طولانی با هم صحبت کردند و فراق آنها تلخ بود که باید فراتر از انتهای جهان ادامه یابد."
— بازگشت پادشاه

گالادریل، کلبورن، الروند و گاندالف "با هم زیر ستارگان می نشستند و دوران گذشته و همه شادی ها و زحمات خود را در دنیا به یاد می آوردند یا در مورد روزهای آینده مشورت می کردند. اگر هر سرگردانی شانس عبور می کرد، کمتر چیزی می دید یا می شنید، و به نظرش فقط این بود که چهره های خاکستری را می دید که در سنگ تراشیده شده بودند، یادگاری از چیزهای فراموش شده که اکنون در سرزمین های عاری از مردم گم شده اند."
— بازگشت پادشاه

“با سقوط «سلطه» تلاش‌های اندک آنها برای حفظ گذشته به درون تکه تکه شدن فروریخت. هیچ چیز دیگری در سرزمین میانه برای آنها وجود نداشت، جز خستگی. بنابراین الروند و گالادریل رخت بر می بندند.“
— نامه های تالکین

آنها سعی کردند سرزمین میانه را نجات دهند، و سرزمین میانه نجات یافت، ولی نه برای آنان.

آه، البرث گیلتونیل، ملکه ستارگان،
ای که نگاه می اندازی بر ما از آسمان
ای که ستارگان را روشن کردی پیش از طلوع خورشيد
ما هنوز هم تو را به یاد داریم در فراسوی دریا ای که نور در فلک دمید
هنوز هم درخشش ستارگان بر دریاهای غربی
در خاطره در روح ما است درحال زندگانی


”و به آهستگی کشتی از زمین طویل خاکستری دور شد. و نور شیشه گالادریل که فرودو با خود داشت برق زد و گم شد. و کشتی به دریای آزاد رفت و به سمت غرب رفت، تا اینکه سرانجام در یک شب بارانی فرودو عطری شیرین در هوا استشمام کرد و صدای آوازی را شنید که از روی آب می آمد. و سپس به نظرش رسید که مانند رویای خود در خانه تام بامبادیل، پرده خاکستری باران به شیشه ای نقره ای تبدیل شد و به عقب برگردانده شد، و او سواحل سفید را دید، و فراتر از آنها سرزمینی سرسبز را در زیر طلوع تند خورشید.“
— بازگشت پادشاه

"در واقعه، به اثبات رسید که فداکاری غرور و اعتماد گالادریل به قدرت های خود و امتناع مطلق او از هرگونه تقویت غیرشرعی آنها بود که کشتیی را فراهم کرد که او را به میهنش برساند.“
— مردمین سرزمین میانه

و بدین ترتیب دوران سوم به اتمام رسید، و خاتمه ای امد به اواز حلقه های قدرت و روزگاران آن عصر.

📚 | #Lore
🗺 | Middle Earth
8👍4👎1
💓 سپس قلب فیندویلاس از گویندور (که به خاطر دردهایش در انگبند نیمه فلج شده بود) برگشت و عشق او به تورین سپرده شد. و تورین او را دوست داشت، اما صحبتی نکرد در این مورد، زیرا به گویندور وفادار بود. سپس فیندویلاس که در دل پاره شد، اندوهگین شد. و او رنگ پریده و صامت شد. اما گویندور با دیدن آنچه بر سرش آمده بود، دلش تلخ بود و مورگوت را نفرین کرد، که بدین ترتیب می‌توانست دشمنانش را هر کجا که می‌دویدند با پریشانی تعقیب کند. او گفت: "و اکنون بالاخره، من داستان انگبند را باور می کنم که مورگوت هورین و همه خانواده اش را نفرین کرده است."

💔 و زمانی با فیندویلاس صحبت کرد و گفت: "دختر خاندان فینارفین، مبادا غم و اندوهی بین ما وجود داشته باشد، زیرا اگرچه مورگوت جان مرا ویران کرده است، اما هنوز تو را دوست دارم. اما برو به جایی که عشق تو را می برد! با این حال مراقب باش! برآورده نمی شود که فرزندان بزرگتر باید در مقابل کوچکتر خم شوند. سرنوشت نیز دچار آن نخواهد شد، بجز یک یا دو بار فقط برای چنان دلایل عظیم سرنوشت. اما این مرد برن نیست. سرنوشت به راستین که بر او افتاده، چنانکه چشمان بینایی ممکن است در او بخواند، اما سرنوشتی تاریک. وارد آن نشوید! و اگر بخواهی این کار را کنی، عشقت به تو خیانت خواهد کرد به درون جانسوزی و مرگ. چه بنگر! این نه ایاروائت است و نه مورمگیل، بلکه تورین پسر هورین است."

💬 | #Dialogue
🧝🏻‍♀ | #Finduilas & #Gwindor
📚 | #Lore — The War of the Jewels
🗺 | Middle Earth
👍92👎1😢1