#فدریکو_مایور :
شاهنامه، این اثر ادبی فنا ناپذیر، با چنین شكوهی آغاز میشود، در این اثر جاودانه بیدرنگ در پی ستایش پروردگار، در همان نخستین صفحه به ابیاتی برمیخوریم كه لحظهای ما را حیران و شگفت زده برجای میگذارد، زیرا كه به طرزی نامنتظر، با مدح خرد روبرو میشویم.
بنام خداوند جان و خرد
شاهنامه، این اثر ادبی فنا ناپذیر، با چنین شكوهی آغاز میشود، در این اثر جاودانه بیدرنگ در پی ستایش پروردگار، در همان نخستین صفحه به ابیاتی برمیخوریم كه لحظهای ما را حیران و شگفت زده برجای میگذارد، زیرا كه به طرزی نامنتظر، با مدح خرد روبرو میشویم.
آیا چنین چیزی در خور تصور است؟ هزار سال پیش، قبل از رنسانس غرب، سدهها پیش از قرن هجدهم، قرن روشنگری، پیش از تولد دكارت و تولد ولتر، یك شاعر ایرانی، فراتر از هر چیز، اندیشه و خرد را ستوده است. شاعر ایرانی، این ستایش را با چنان اعتقاد و با چنان شور و وجدی بیان میكند كه خواننده را بی اختیار شیفته خود میسازد.
@shahnamehpajohan
🔹https://t.me/eshtadan
شاهنامه، این اثر ادبی فنا ناپذیر، با چنین شكوهی آغاز میشود، در این اثر جاودانه بیدرنگ در پی ستایش پروردگار، در همان نخستین صفحه به ابیاتی برمیخوریم كه لحظهای ما را حیران و شگفت زده برجای میگذارد، زیرا كه به طرزی نامنتظر، با مدح خرد روبرو میشویم.
بنام خداوند جان و خرد
شاهنامه، این اثر ادبی فنا ناپذیر، با چنین شكوهی آغاز میشود، در این اثر جاودانه بیدرنگ در پی ستایش پروردگار، در همان نخستین صفحه به ابیاتی برمیخوریم كه لحظهای ما را حیران و شگفت زده برجای میگذارد، زیرا كه به طرزی نامنتظر، با مدح خرد روبرو میشویم.
آیا چنین چیزی در خور تصور است؟ هزار سال پیش، قبل از رنسانس غرب، سدهها پیش از قرن هجدهم، قرن روشنگری، پیش از تولد دكارت و تولد ولتر، یك شاعر ایرانی، فراتر از هر چیز، اندیشه و خرد را ستوده است. شاعر ایرانی، این ستایش را با چنان اعتقاد و با چنان شور و وجدی بیان میكند كه خواننده را بی اختیار شیفته خود میسازد.
@shahnamehpajohan
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
بیست و هشتم تیرماه زادروز منوچهر ستوده، از واقفان بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و منتخب هشتمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار
از سختیهای زندگی در غرب برای ستوده این است که مزاجش برای طعام ایرانی تربیت شده و طبعش به این نوع خوردنی مایل است و غذاهای فرنگ مورد پسندش نیست و آنها را «بیمزه و کاهصفت» میداند. غربیها را عمدةً مغرض و جاسوس میشمارد و به اهداف ایشان دربارۀ ایران نظر منتقدانۀ جدّی دارد. اینکه فرنگیها آقابالاسر شرقیها باشند و بخواهند مثلاً روی لهجات ایران کار کنند هیچ برای ستوده قابل تحمّل نیست؛ معتقد است که «مگر خودمان مردهایم که مطالعه کنیم؟». اصولاً به فرنگیها بیاعتماد است و روی خوش به ایشان نشان نمیدهد. هرچه میگذرد این بیاعتقادی بیشتر هم میشود. میتوان حدس زد که اصرار دکتر جردن، مدیر کالج امریکایی (دبیرستان البرز)، به مسیحی شدن ستوده در سنین نوجوانی و ایّام تحصیل در آنجا تأثیر عمیق خود را بر او گذاشته بود که در مقابل خاورشناسان و به طور کلّی فرنگیها هرگز احتیاط را از دست ندهد. در هشتادسالگی در مکتوبی به افشار از برخورد تند خود با یک «انگلیسی دراز بینماز» یاد کرده که «به عنوان سیّاح آمده بود» و خلوت و انزوای ستوده را در روستای گلورِ متلقو به هم زده و اطّلاعاتی بیشتر از آنچه دربارۀ قلعه رودخان در کتاب از آستارا تا استارباد نوشته میخواست. ستوده به تندی پاسخ او را داده که برای چه اطّلاعاتی که «دقایق عمر بنده صرف آن شده در اختیار شما باید قرار بدهم؟ مشتی جاسوس به نام سیّاح به صندوقخانۀ ما راه پیدا کردهاید و بدون کسب اجازه وقت مرا میگیرید». وقتی در آستانۀ هشتادسالگی به سبب دوستداری ایران و شناخت قلمرو تاریخی و فرهنگیاش با همّتی مردانه و پشتکاری کمنظیر برای مطالعات آثار و ابنیۀ تاریخی آسیای مرکزی بدان صفحات مسافرت میکند و اعمال روسها را در آنجا میبیند، بیشتر معتقد میشود که «سیاست عمومی جهانی میخواهد فرهنگهای ریشهدار را از ریشه بکند و همۀ راهها را به یونان و روم ختم کند و بگوید که مشرقزمینی کسی نبوده است ... ایرانی چون درک دارد و میفهمد باید ریشهکن شود، باید آثارش از میان برود». سادهلوح نیست و بر عکس بسیاری از هموطنانش چشموگوشبسته به هیچ چیز غربی اعتماد نمیکند. سازمانهای آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متّحد از قبیل یونسکو را هم مانند سایر دستگاهها میداند و آنها را چندان باور ندارد و زیاد حقیقتی در آنها نمیبیند. اصلاً دایۀ مهربانتر از مادر را نمیپذیرد. ستوده مهاجرت ایرانیان به فرنگ را به هیچ بهانهای نمیپسندد. این را برنامۀ استعمارچیان میداند که میخواهند با کار کشیدن از گردۀ مردم ما خرابههای خود را آباد کنند. معتقد است نباید با یک حمله جا را خالی کرد. عدّهای برای حفظ مالهای اندوخته، یعنی دزدیده، گروهی برای فرار از نظام وظیفه، عدّۀ بیشماری به عنوان خواندن درس و ابوعلی سینا شدن، عدّهای از ترس جان، عدّهای برای معالجۀ جسم، که اگر اوّل روح خود را معالجه میکردند به این سرنوشتهای خودساخته گرفتار نمیشدند».
[نامههای منوچهر ستوده و ایرج افشار، به کوشش محمد افشینوفایی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، مقدمه، ص ۳۳-۳۶]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🔹https://t.me/eshtadan
از سختیهای زندگی در غرب برای ستوده این است که مزاجش برای طعام ایرانی تربیت شده و طبعش به این نوع خوردنی مایل است و غذاهای فرنگ مورد پسندش نیست و آنها را «بیمزه و کاهصفت» میداند. غربیها را عمدةً مغرض و جاسوس میشمارد و به اهداف ایشان دربارۀ ایران نظر منتقدانۀ جدّی دارد. اینکه فرنگیها آقابالاسر شرقیها باشند و بخواهند مثلاً روی لهجات ایران کار کنند هیچ برای ستوده قابل تحمّل نیست؛ معتقد است که «مگر خودمان مردهایم که مطالعه کنیم؟». اصولاً به فرنگیها بیاعتماد است و روی خوش به ایشان نشان نمیدهد. هرچه میگذرد این بیاعتقادی بیشتر هم میشود. میتوان حدس زد که اصرار دکتر جردن، مدیر کالج امریکایی (دبیرستان البرز)، به مسیحی شدن ستوده در سنین نوجوانی و ایّام تحصیل در آنجا تأثیر عمیق خود را بر او گذاشته بود که در مقابل خاورشناسان و به طور کلّی فرنگیها هرگز احتیاط را از دست ندهد. در هشتادسالگی در مکتوبی به افشار از برخورد تند خود با یک «انگلیسی دراز بینماز» یاد کرده که «به عنوان سیّاح آمده بود» و خلوت و انزوای ستوده را در روستای گلورِ متلقو به هم زده و اطّلاعاتی بیشتر از آنچه دربارۀ قلعه رودخان در کتاب از آستارا تا استارباد نوشته میخواست. ستوده به تندی پاسخ او را داده که برای چه اطّلاعاتی که «دقایق عمر بنده صرف آن شده در اختیار شما باید قرار بدهم؟ مشتی جاسوس به نام سیّاح به صندوقخانۀ ما راه پیدا کردهاید و بدون کسب اجازه وقت مرا میگیرید». وقتی در آستانۀ هشتادسالگی به سبب دوستداری ایران و شناخت قلمرو تاریخی و فرهنگیاش با همّتی مردانه و پشتکاری کمنظیر برای مطالعات آثار و ابنیۀ تاریخی آسیای مرکزی بدان صفحات مسافرت میکند و اعمال روسها را در آنجا میبیند، بیشتر معتقد میشود که «سیاست عمومی جهانی میخواهد فرهنگهای ریشهدار را از ریشه بکند و همۀ راهها را به یونان و روم ختم کند و بگوید که مشرقزمینی کسی نبوده است ... ایرانی چون درک دارد و میفهمد باید ریشهکن شود، باید آثارش از میان برود». سادهلوح نیست و بر عکس بسیاری از هموطنانش چشموگوشبسته به هیچ چیز غربی اعتماد نمیکند. سازمانهای آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متّحد از قبیل یونسکو را هم مانند سایر دستگاهها میداند و آنها را چندان باور ندارد و زیاد حقیقتی در آنها نمیبیند. اصلاً دایۀ مهربانتر از مادر را نمیپذیرد. ستوده مهاجرت ایرانیان به فرنگ را به هیچ بهانهای نمیپسندد. این را برنامۀ استعمارچیان میداند که میخواهند با کار کشیدن از گردۀ مردم ما خرابههای خود را آباد کنند. معتقد است نباید با یک حمله جا را خالی کرد. عدّهای برای حفظ مالهای اندوخته، یعنی دزدیده، گروهی برای فرار از نظام وظیفه، عدّۀ بیشماری به عنوان خواندن درس و ابوعلی سینا شدن، عدّهای از ترس جان، عدّهای برای معالجۀ جسم، که اگر اوّل روح خود را معالجه میکردند به این سرنوشتهای خودساخته گرفتار نمیشدند».
[نامههای منوچهر ستوده و ایرج افشار، به کوشش محمد افشینوفایی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، مقدمه، ص ۳۳-۳۶]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
منوچهر ستوده
پژوهشگر و استاد دانشگاه تهران
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
این بیت حافظ وصف حال استاد ارجمندی است که دو سوم عمر خود را در حوزه تاریخ و جغرافیا که پیوندی ناگسستنی دارند، گذراند. ستوده با واقعگرایی و درایتی که دارد جادههای ایران را گامبهگام طی کرد و در آنها تاریخ را در دل جغرافیا یا واقعه را در دل مکان خود کاوید.
دکتر شیرین بیانی
-----------
@dr_eslaminodoushan
https://t.me/eshtadan
پژوهشگر و استاد دانشگاه تهران
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
این بیت حافظ وصف حال استاد ارجمندی است که دو سوم عمر خود را در حوزه تاریخ و جغرافیا که پیوندی ناگسستنی دارند، گذراند. ستوده با واقعگرایی و درایتی که دارد جادههای ایران را گامبهگام طی کرد و در آنها تاریخ را در دل جغرافیا یا واقعه را در دل مکان خود کاوید.
دکتر شیرین بیانی
-----------
@dr_eslaminodoushan
https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
🔸پایان شب سخن سرایی،
میگفت ز سوز دل همایی
"فریاد كزین رباط كهگل ،
جان میكنم و نمیكنم دل.
مرگ آخته تیغ بر گلویم،
من مست هوا و آرزویم.
۲۹ تیرماه سالروز درگذشت زنده نام استاد جلال الدین همایی
یادش گرامی، نامش جاودان
https://t.me/eshtadan
میگفت ز سوز دل همایی
"فریاد كزین رباط كهگل ،
جان میكنم و نمیكنم دل.
مرگ آخته تیغ بر گلویم،
من مست هوا و آرزویم.
۲۹ تیرماه سالروز درگذشت زنده نام استاد جلال الدین همایی
یادش گرامی، نامش جاودان
https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
Forwarded from خردسرای فردوسی یزد (سیروس حامی)
📚 📚 📚
۲۹ تیر - سالمرگ زندهیاد استاد #جلالالدین_همایی
جلال الدین همایی شاعر، نویسنده، پژوهشگر و مصحح ایرانی سیزدهم دیماه ۱۲۷۸ خورشیدی در اصفهان به دنیا آمد.
پدرش میرزا ابوالقاسم محمد نصیر متخلص به طرب و جدش ملا محمدرضا همای شیرازی هر دو از شعرا و دانشمندان معروف عصر خود بودند.
از کودکی به ادبیات عرب و حکمت و فلسفه روی آورد و تا ۱۰ سالگی منشات قائم مقام فراهانی، منشآت فرهاد میرزا، منشات امیر نظام، تاریخ معجم، شاهنامه فردوسی، کلیات سعدی، منتخب قاآنی و غزلیات محمد خان دشتی را نزد استاد مطالعه کرد.
در ۱۱ سالگی به مدرسه نماورد اصفهان در بازار رفت و ۲۰ سال به تحصیل ادبیات عرب، فقه، اصول، تفسیر، درایه، رجال، هیات، نجوم، استخراج تقویم، ریاضی، طب و فلسفه پرداخت.
پس از آن به نظام آموزشی جدید پیوست و به تدریس در مدرسهها پرداخت، آنگاه مدتی نیز در تبریز تدریس کرد و سپس به تدریس ادبیات در دارالفنون، دبیرستان نظام و دانشکده افسری روی آورد.
جلال الدین همایی پس از تاسیس دانشگاه تهران به تدریس دوره دکتری در دانشکدههای حقوق و ادبیات پرداخت و عضو فرهنگستان ایران شد. چندی هم در دانشگاههای بیروت و لاهور تدریس کرد.
استاد همائی شعر هم میسرود و سنا تخلص میکرد. بیش از ۱۵ هزار بیت او در دیوان سنا به کوشش دخترش به چاپ رسیده است.
درباره انتخاب تخلّص شعری خود گفته است:
«رسم پیشینگان بر این بود که تخلّص شاعر مبتدی را استادان پیش قدم معیّن میکردند من از حدود ۱۴سالگی که به مقتضای طبع موزون سخنی میبافتم، به منتخب حدیقه سنایی که هزار و یک بیت است، علاقه شدید داشتم و آن را از بر کرده بودم. عمّ بزرگوارم میرزا محمّد «سها» که پیشوای شعرای اصفهان بود و در این فن سمت استادی بر من داشت، فرمود که به تناسب سنایی تخلّص «سنا» اختیار کنم. من نیز به احترام گفته او این تخلّص را تا امروز تغییر ندادهام. فقط گاهی با کلمه همایی تخلص کردهام».
از مشهورترین اشعار او شعری در وصف مسجد کبود تبریز و تاسف از ویرانی آن است. او در فن سرودن ماده تاریخ نیز چیره دست بود و ازجمله ماده تاریخ وفات خود را پیش از وفات سرود!
جلال الدین همایی در چنین روزی در سال ۱۳۵۹ چشم از جهان فرو بست و در تکیه لسان الارض تخت فولاد اصفهان نزدیک گلزار شهدا به خاک سپرده شد.
یادگارها:
👈 تاریخ ادبیات ایران، جلد اول ۱۳۰۸، جلد دوم ۱۳۰۹
👈 غزالی نامه (شرح حال امام محمد غزالی) ۱۳۱۵
👈 تصحیحکتاب نصیحه الملوک امام محمد غزالی، ۱۳۱۵-۱۷
👈 تصحیح مثنوی ولدنامه با مقدمهٔ مفصل، ۱۳۱۵
👈 تصحیح کتاب التفهیم ابوریحان بیرونی با تحقیقات مفصل ۱۳۱۶
👈 تصحیحکتاب مصباحالهدایه و مفتاحالکفایه اثر عزالدین محمود کاشانی ۱۳۲۵
👈 تصحیح معیارالعقول منسوب به شیخ الرئیس ابوعلی سینا درفن جراثقال ۱۳۳۱
👈 مقدمه بر اخلاق ناصری تألیف خواجه نصیرالدین طوسی ۱۳۳۵
👈 مولوی نامه ۱۳۵۶
روانش شاد - نامش جاوید
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
۲۹ تیر - سالمرگ زندهیاد استاد #جلالالدین_همایی
جلال الدین همایی شاعر، نویسنده، پژوهشگر و مصحح ایرانی سیزدهم دیماه ۱۲۷۸ خورشیدی در اصفهان به دنیا آمد.
پدرش میرزا ابوالقاسم محمد نصیر متخلص به طرب و جدش ملا محمدرضا همای شیرازی هر دو از شعرا و دانشمندان معروف عصر خود بودند.
از کودکی به ادبیات عرب و حکمت و فلسفه روی آورد و تا ۱۰ سالگی منشات قائم مقام فراهانی، منشآت فرهاد میرزا، منشات امیر نظام، تاریخ معجم، شاهنامه فردوسی، کلیات سعدی، منتخب قاآنی و غزلیات محمد خان دشتی را نزد استاد مطالعه کرد.
در ۱۱ سالگی به مدرسه نماورد اصفهان در بازار رفت و ۲۰ سال به تحصیل ادبیات عرب، فقه، اصول، تفسیر، درایه، رجال، هیات، نجوم، استخراج تقویم، ریاضی، طب و فلسفه پرداخت.
پس از آن به نظام آموزشی جدید پیوست و به تدریس در مدرسهها پرداخت، آنگاه مدتی نیز در تبریز تدریس کرد و سپس به تدریس ادبیات در دارالفنون، دبیرستان نظام و دانشکده افسری روی آورد.
جلال الدین همایی پس از تاسیس دانشگاه تهران به تدریس دوره دکتری در دانشکدههای حقوق و ادبیات پرداخت و عضو فرهنگستان ایران شد. چندی هم در دانشگاههای بیروت و لاهور تدریس کرد.
استاد همائی شعر هم میسرود و سنا تخلص میکرد. بیش از ۱۵ هزار بیت او در دیوان سنا به کوشش دخترش به چاپ رسیده است.
درباره انتخاب تخلّص شعری خود گفته است:
«رسم پیشینگان بر این بود که تخلّص شاعر مبتدی را استادان پیش قدم معیّن میکردند من از حدود ۱۴سالگی که به مقتضای طبع موزون سخنی میبافتم، به منتخب حدیقه سنایی که هزار و یک بیت است، علاقه شدید داشتم و آن را از بر کرده بودم. عمّ بزرگوارم میرزا محمّد «سها» که پیشوای شعرای اصفهان بود و در این فن سمت استادی بر من داشت، فرمود که به تناسب سنایی تخلّص «سنا» اختیار کنم. من نیز به احترام گفته او این تخلّص را تا امروز تغییر ندادهام. فقط گاهی با کلمه همایی تخلص کردهام».
از مشهورترین اشعار او شعری در وصف مسجد کبود تبریز و تاسف از ویرانی آن است. او در فن سرودن ماده تاریخ نیز چیره دست بود و ازجمله ماده تاریخ وفات خود را پیش از وفات سرود!
جلال الدین همایی در چنین روزی در سال ۱۳۵۹ چشم از جهان فرو بست و در تکیه لسان الارض تخت فولاد اصفهان نزدیک گلزار شهدا به خاک سپرده شد.
یادگارها:
👈 تاریخ ادبیات ایران، جلد اول ۱۳۰۸، جلد دوم ۱۳۰۹
👈 غزالی نامه (شرح حال امام محمد غزالی) ۱۳۱۵
👈 تصحیحکتاب نصیحه الملوک امام محمد غزالی، ۱۳۱۵-۱۷
👈 تصحیح مثنوی ولدنامه با مقدمهٔ مفصل، ۱۳۱۵
👈 تصحیح کتاب التفهیم ابوریحان بیرونی با تحقیقات مفصل ۱۳۱۶
👈 تصحیحکتاب مصباحالهدایه و مفتاحالکفایه اثر عزالدین محمود کاشانی ۱۳۲۵
👈 تصحیح معیارالعقول منسوب به شیخ الرئیس ابوعلی سینا درفن جراثقال ۱۳۳۱
👈 مقدمه بر اخلاق ناصری تألیف خواجه نصیرالدین طوسی ۱۳۳۵
👈 مولوی نامه ۱۳۵۶
روانش شاد - نامش جاوید
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
📚همایی نامه
مجموعه مقالات علمی و ادبی تقدیم شده به استاد جلالالدین همایی
ناشر: انتشارات انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی، زیر نظر دکتر مهدی محقق
تاریخ نشر: ۲۵۳۵ش،
🔸قطع: وزیری، ص ۳۷۰+ ۳۴، دو مقاله به زبان های فرانسه، عربی و انگلیسی، از بانو مباهات تورکر، استاد دانشگاه آنکارا، و سید حسین نصر، رئیس انجمن شاهنشاهی فلسفه
🔹برگرفته از پژوهش های اصفهان شناسی
https://t.me/eshtadan
مجموعه مقالات علمی و ادبی تقدیم شده به استاد جلالالدین همایی
ناشر: انتشارات انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی، زیر نظر دکتر مهدی محقق
تاریخ نشر: ۲۵۳۵ش،
🔸قطع: وزیری، ص ۳۷۰+ ۳۴، دو مقاله به زبان های فرانسه، عربی و انگلیسی، از بانو مباهات تورکر، استاد دانشگاه آنکارا، و سید حسین نصر، رئیس انجمن شاهنشاهی فلسفه
🔹برگرفته از پژوهش های اصفهان شناسی
https://t.me/eshtadan
Telegram
attach 📎
#ابوالفضل_خطیبی:
به لحاظ سبکشناسی باید ببینیم «بسی رنج بردم در این سال سی/عجم زنده کردم بدین پارسی» با بیتهای دیگر سازگاری دارد یا نه؛یک اشکال در این بیت وجود دارد و آن لفظ «عجم» درباره ایرانیان است.کاری نداریم که به لحاظ لغوی این واژه، واژه موهنی است،به هر حال به کار میرود و فردوسی و دیگران هم به کار بردهاند اما کمتر.در سراسر شاهنامه سه بار لفظ «عجم» به کار رفته آن هم در تقابل با «عرب». اما در جاهای دیگر شاهنامه به جای عجم صدها بار از ایران،ایرانیان و آزادگان استفاده شده و فقط ۳ بار لفظ عجم به کار رفته است. مصحح از این لحاظ هم مشکوک میشود.میتوان گفت به لحاظ نسخهشناسی و سبکشناسی این بیت تاحدی مشکوک است و احتمال میدهیم سرودۀ فردوسی نباشد اما احتمال کمتر هم هست که ممکن است علیرغم همه اینها، سروده فردوسی باشد.فردوسی در بیت معروفی میگوید:«نمیرم از این پس که من زندهام/ که تخم سخن را پراکندهام»مراد شاعر از سخن،سخن پارسی است و بعید است که در یک بیت حسّاس که در آن از رنج سیساله خود در پراکندن سخن پارسی سخن میگوید، بیاید به جای ایران و ایرانی از لفظ عجم استفاده کند. پذیرفتنش تا اندازهای سخت است.
🔸از کانال تلگرامی شاهنامه پژوهان
https://t.me/eshtadan
به لحاظ سبکشناسی باید ببینیم «بسی رنج بردم در این سال سی/عجم زنده کردم بدین پارسی» با بیتهای دیگر سازگاری دارد یا نه؛یک اشکال در این بیت وجود دارد و آن لفظ «عجم» درباره ایرانیان است.کاری نداریم که به لحاظ لغوی این واژه، واژه موهنی است،به هر حال به کار میرود و فردوسی و دیگران هم به کار بردهاند اما کمتر.در سراسر شاهنامه سه بار لفظ «عجم» به کار رفته آن هم در تقابل با «عرب». اما در جاهای دیگر شاهنامه به جای عجم صدها بار از ایران،ایرانیان و آزادگان استفاده شده و فقط ۳ بار لفظ عجم به کار رفته است. مصحح از این لحاظ هم مشکوک میشود.میتوان گفت به لحاظ نسخهشناسی و سبکشناسی این بیت تاحدی مشکوک است و احتمال میدهیم سرودۀ فردوسی نباشد اما احتمال کمتر هم هست که ممکن است علیرغم همه اینها، سروده فردوسی باشد.فردوسی در بیت معروفی میگوید:«نمیرم از این پس که من زندهام/ که تخم سخن را پراکندهام»مراد شاعر از سخن،سخن پارسی است و بعید است که در یک بیت حسّاس که در آن از رنج سیساله خود در پراکندن سخن پارسی سخن میگوید، بیاید به جای ایران و ایرانی از لفظ عجم استفاده کند. پذیرفتنش تا اندازهای سخت است.
🔸از کانال تلگرامی شاهنامه پژوهان
https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
Forwarded from محمد علی اسلامی نُدوشن
Irane Man
Homayoun Shajarian @RozMusic.com
ایرانی به هر کجا برود یک تاریخ بر پشت دارد، خواه به آن آگاه باشد و خواه نباشد. ضمیر ناخودآگاه قومی که «یونگ» روانکاو سوییسی آن را عنوان کرده است، در ایرانی بیدار و قوی است؛ زیرا حوادث پیوستهای که بر این کشور گذشته، مردمش را آبدیدۀ تاریخ کرده است.
موقعیت جغرافیایی ایران، تاریخش را طوری ساخته که لحظهای آرام نداشته باشد. نخست جنبۀ بر سر راه بودنش است که هرکس از هرجا حرکت میکرد نزد او سر در میآورد.
دوم بعضی جاذبههای طبیعی اوست که دیگران او را به چشم یک کشور خواستنی نگاه میکردند که میتوانست وسوسهانگیز بشود. بنابراین از چهار سمت شرق و غرب و شمال و جنوب در معرض فشار یا طمع بوده و از روزی که خود را شناخته است میبایست پیوسته در حال بیدارباش و دفاعی به سر برد.
#ایران_و_تنهاییاش
کانال دکتر اسلامی ندوشن
@dr_eslaminodoushan
موقعیت جغرافیایی ایران، تاریخش را طوری ساخته که لحظهای آرام نداشته باشد. نخست جنبۀ بر سر راه بودنش است که هرکس از هرجا حرکت میکرد نزد او سر در میآورد.
دوم بعضی جاذبههای طبیعی اوست که دیگران او را به چشم یک کشور خواستنی نگاه میکردند که میتوانست وسوسهانگیز بشود. بنابراین از چهار سمت شرق و غرب و شمال و جنوب در معرض فشار یا طمع بوده و از روزی که خود را شناخته است میبایست پیوسته در حال بیدارباش و دفاعی به سر برد.
#ایران_و_تنهاییاش
کانال دکتر اسلامی ندوشن
@dr_eslaminodoushan
Forwarded from جامعهشناسی گروههای اجتماعی (فریبا نظری)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#یاد_مفاخر
#جادوی_موسیقی
🎶🎼تکنوازی بسیار زیبای ساز دونلی توسط استاد شیر محمد اسپندار
🍀شیرمحمد اسپندار، استاد نامدار نوازندگی دونلی و از ماندگارترین چهرههای موسیقی بلوچستان، در ۹۸ سالگی چشم از جهان فروبست. او سالها با هنر خود، موسیقی اصیل بلوچ را به ایران و جهان معرفی کرد و میراثی ارزشمند از خود به جا گذاشت.
شیرمحمد اسپندار، متولد سال ۱۳۰۶ در #بمپور، از شناختهشدهترین چهرههای موسیقی سنتی سیستان و بلوچستان بود. وی بخش عمده زندگی خود را صرف حفظ، معرفی و گسترش موسیقی اصیل بلوچ، بهویژه هنر دونلینوازی، کرد.
اسپندار نواختن ساز دونلی را با تکیه بر استعداد و پشتکار خود و تنها با مشاهده شیوه نوازندگی یکی از استادان این ساز فراگرفت. وی موفق به دریافت دکترای افتخاری موسیقی سنتی از فرانسه، دیپلم افتخار نوازندگی ایران و جایزه ویژه جشنواره موسیقی فجر شد. تندیس او و نخستین ساز دونلیاش به عنوان بخشی از میراث موسیقی ایران در موزه نگهداری میشود.
🍀یادش گرامی و نامش در تاریخ موسیقی ایران ماندگار
#شیر_محمد_اسپندار
#دونلی_نواز
#موسیقی_نواحی
#ایران_دوستداشتنی
@musighinavahi
https://t.me/Sociologyofsocialgroups
#جادوی_موسیقی
🎶🎼تکنوازی بسیار زیبای ساز دونلی توسط استاد شیر محمد اسپندار
🍀شیرمحمد اسپندار، استاد نامدار نوازندگی دونلی و از ماندگارترین چهرههای موسیقی بلوچستان، در ۹۸ سالگی چشم از جهان فروبست. او سالها با هنر خود، موسیقی اصیل بلوچ را به ایران و جهان معرفی کرد و میراثی ارزشمند از خود به جا گذاشت.
شیرمحمد اسپندار، متولد سال ۱۳۰۶ در #بمپور، از شناختهشدهترین چهرههای موسیقی سنتی سیستان و بلوچستان بود. وی بخش عمده زندگی خود را صرف حفظ، معرفی و گسترش موسیقی اصیل بلوچ، بهویژه هنر دونلینوازی، کرد.
اسپندار نواختن ساز دونلی را با تکیه بر استعداد و پشتکار خود و تنها با مشاهده شیوه نوازندگی یکی از استادان این ساز فراگرفت. وی موفق به دریافت دکترای افتخاری موسیقی سنتی از فرانسه، دیپلم افتخار نوازندگی ایران و جایزه ویژه جشنواره موسیقی فجر شد. تندیس او و نخستین ساز دونلیاش به عنوان بخشی از میراث موسیقی ایران در موزه نگهداری میشود.
🍀یادش گرامی و نامش در تاریخ موسیقی ایران ماندگار
#شیر_محمد_اسپندار
#دونلی_نواز
#موسیقی_نواحی
#ایران_دوستداشتنی
@musighinavahi
https://t.me/Sociologyofsocialgroups
اگر شاهنامه نبود، ایران چه میشد؟
۱- ایرانی حافظه تاریخی خود را از دست میداد، یعنی گذشته خود را فراموش میکرد و به یک کشور نو رسیده بدل میگشت.
۲- ادبیات فارسی با این وسعت به وجود نمیآمد. منظور، این است که تمام آثاری که پس از شاهنامه در زبان پارسی پدید آمدند - که چند شاهکار و چند اثر بزرگ در میان آنهاست - همگی تحت تأثير شاهنامه بودهاند. براحتی میشود نشانههایش را بیرون کشید: نظامی، ناصر خسرو، خیام، سعدی، حافظ و دیگران. سعدی بوستان را به تقلید از شاهنامه سرود که (خردنامه) ایران پس از اسلام است.
همچنین نمونه حافظ را داریم که میشود گفت که دیوانش یک شاهنامه کوچک است، یعنی سرشار است از یاد گذشته ایران.
۳ـ زبان فارسی آنچنان ریشهٔ محکمی به خود نمیگرفت که از ترکستان چین تا ساحل مدیترانه از یکسو، و از سوی دیگر از هند تا قفقاز و آسیای مرکزی گسترش یابد. شاهنامه البته تنها نبود، ولی، مؤثرترین کتاب بود که توانست پایههای زبان پارسی را محکم کند.
۴- عرفان ایرانی که ریشه مشترک با جهان بینی شاهنامه دارد، این گونه بالیده نمیشد.
گفتیم که اگر #شاهنامه نیامده بود، ایران چه میشد. ایران به جای خود میماند. همین کوه و همین دشت و همین آبادانی و کویر بود، اما این محتوا نبود، شاید این نام ایران هم دیگر نبود، این خاطرهها از یاد میرفت. مهمتر از همهٔ زبان فارسی است، که به ایران شخصیت خاص بخشید. به او اجازه داد که استعداد خود را شکوفا سازد، در گروه کشورهای عربی مستهلک نشود، و در نتیجه چند شاهکار جهانی پدید آورد.
از این رو بود که این زبان در طی کمتر از صد سال به یک نوع گسترش رسید که صدها هزار بیت شعر در دورهٔ سامانی به این زبان سروده شود. متاسفانه بخش زیادی از این شعرها در جریان حوادث از میان رفتهاند.
خلاصه آنکه اگر #شاهنامه نمیبود این آب و خاک به جای خود میبود اما به صورت دیگری. ایران در این هزار و صد سال به کمک زبان پارسی دری و شاهنامه مجموعیت خود را حفظ کرده است. اعتنا نکرده که چه کسانی بر او حکومت میکنند، اگر جسم او در معرض دستبرد بوده، روح او محفوظ مانده است.
تمدنهای زیادی منقرض شدهاند، زیرا نتوانستند دوام بیاورند، برای اینکه رشتهٔ همبستگی گسسته شد و پیوند تاریخی و تداوم نتوانست راه به جلو بگشایند. از این رو اکنون هیچ اثری از آنها نیست. فقط باستان شناسان میتوانند کاوشهای بکنند و آثاری از آنجا بیرون بیاورند. تمدنی که بتواند دوام پذیر باشد باید خاطرات گذشته را نگه دارد، تجربه گذشته را نگه دارد، و انتقال بدهد از نسلی به نسلی، البته مهمترین عاملی که بتواند این کار را بکند در درجه نخست زبان است. زبان چیزی است که نگهبان خزانههای فکری و فرهنگی یک کشور میتواند باشد.
هرگاه یک حالت ناامیدی و بدبینی در مردم ایجاد میشد، توسل به #شاهنامه پیش میآمد که روحیه ببخشد. بازیافت نیروی درونی بکند. این گذشته پرآب و رنگ و پر افتخار را به یاد بیاورید و بگویید که ما یک چنین گذشتهای داشتهایم.
#دکتر_محمد_علی_اسلامی_ندوشن
برگرفته از کتاب مرزهای ناپیدا
@kheradsarayeferdowsi
🔸https://t.me/eshtadan
۱- ایرانی حافظه تاریخی خود را از دست میداد، یعنی گذشته خود را فراموش میکرد و به یک کشور نو رسیده بدل میگشت.
۲- ادبیات فارسی با این وسعت به وجود نمیآمد. منظور، این است که تمام آثاری که پس از شاهنامه در زبان پارسی پدید آمدند - که چند شاهکار و چند اثر بزرگ در میان آنهاست - همگی تحت تأثير شاهنامه بودهاند. براحتی میشود نشانههایش را بیرون کشید: نظامی، ناصر خسرو، خیام، سعدی، حافظ و دیگران. سعدی بوستان را به تقلید از شاهنامه سرود که (خردنامه) ایران پس از اسلام است.
همچنین نمونه حافظ را داریم که میشود گفت که دیوانش یک شاهنامه کوچک است، یعنی سرشار است از یاد گذشته ایران.
۳ـ زبان فارسی آنچنان ریشهٔ محکمی به خود نمیگرفت که از ترکستان چین تا ساحل مدیترانه از یکسو، و از سوی دیگر از هند تا قفقاز و آسیای مرکزی گسترش یابد. شاهنامه البته تنها نبود، ولی، مؤثرترین کتاب بود که توانست پایههای زبان پارسی را محکم کند.
۴- عرفان ایرانی که ریشه مشترک با جهان بینی شاهنامه دارد، این گونه بالیده نمیشد.
گفتیم که اگر #شاهنامه نیامده بود، ایران چه میشد. ایران به جای خود میماند. همین کوه و همین دشت و همین آبادانی و کویر بود، اما این محتوا نبود، شاید این نام ایران هم دیگر نبود، این خاطرهها از یاد میرفت. مهمتر از همهٔ زبان فارسی است، که به ایران شخصیت خاص بخشید. به او اجازه داد که استعداد خود را شکوفا سازد، در گروه کشورهای عربی مستهلک نشود، و در نتیجه چند شاهکار جهانی پدید آورد.
از این رو بود که این زبان در طی کمتر از صد سال به یک نوع گسترش رسید که صدها هزار بیت شعر در دورهٔ سامانی به این زبان سروده شود. متاسفانه بخش زیادی از این شعرها در جریان حوادث از میان رفتهاند.
خلاصه آنکه اگر #شاهنامه نمیبود این آب و خاک به جای خود میبود اما به صورت دیگری. ایران در این هزار و صد سال به کمک زبان پارسی دری و شاهنامه مجموعیت خود را حفظ کرده است. اعتنا نکرده که چه کسانی بر او حکومت میکنند، اگر جسم او در معرض دستبرد بوده، روح او محفوظ مانده است.
تمدنهای زیادی منقرض شدهاند، زیرا نتوانستند دوام بیاورند، برای اینکه رشتهٔ همبستگی گسسته شد و پیوند تاریخی و تداوم نتوانست راه به جلو بگشایند. از این رو اکنون هیچ اثری از آنها نیست. فقط باستان شناسان میتوانند کاوشهای بکنند و آثاری از آنجا بیرون بیاورند. تمدنی که بتواند دوام پذیر باشد باید خاطرات گذشته را نگه دارد، تجربه گذشته را نگه دارد، و انتقال بدهد از نسلی به نسلی، البته مهمترین عاملی که بتواند این کار را بکند در درجه نخست زبان است. زبان چیزی است که نگهبان خزانههای فکری و فرهنگی یک کشور میتواند باشد.
هرگاه یک حالت ناامیدی و بدبینی در مردم ایجاد میشد، توسل به #شاهنامه پیش میآمد که روحیه ببخشد. بازیافت نیروی درونی بکند. این گذشته پرآب و رنگ و پر افتخار را به یاد بیاورید و بگویید که ما یک چنین گذشتهای داشتهایم.
#دکتر_محمد_علی_اسلامی_ندوشن
برگرفته از کتاب مرزهای ناپیدا
@kheradsarayeferdowsi
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
Forwarded from دژنپشت (محمود فاضلی بیرجندی)
.
امردادگان،
بیمرگی و دستیابی به شهریاری ایرانی
سوم امرداد ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
در فرهنگ باستان ایران امرداد و خرداد دو فرشتهاند، هر دو از امشاسپندان. امشاسپندان همان فرشتگان بزرگ و نامیرا هستند به شمار هفت فرشته، که نمادهای اهورامزدایند و یاران او در آفرینش.
امشاسپندان در آیین ایرانی جایهایی ویژه دارند و مرتبهای یا پلهای که برتر است از پله پیشین. ایرانی با پیمودن این پلکان یا درنوشتن این مراحل به کمال میرسد.
امرداد به ماناک بیمرگی است یا جاودانگی. آن آرزوی دیرینه هر هستنده.
پارهای از همین اندیشه باستانی ایرانی است که در جاودانگان یا بیمرگان آشکار شده است. رهبرانی بزرگ چون کیخسرو، شاهنشاه ایران، که تا جاودان زندهاند و زمانی در آینده بازخواهند گشت تا گره از کار فروبسته آدمی بگشایند. امرداد به نام بیمرگی تبلور چنین اندیشهای است. در گفتار ایرانیان باستان هم واژه «انوشه» را داریم به همین معنا که در آرزوها بر زبان میآمده است: «انوشه باد شاه ایران!» نیایشی برای جاودانگی و بیمرگی شاه در ایران.
امرداد همراه با خرداد، دو نماد کمال و پایندگی است. اما همگان نتوانند آن را آسان به دست آورند. کمال و جاودانگی بهره آن کس شود که در زندگی، راستی و درستی پیشه کند.
امرداد در گیتی نگاهبان گیاهان است، و همراه با خرداد نماد کمال است و بیمرگی. بدین روی، دیو گرسنگی و دیو تشنگی، دشمنان خرداد و امرداد هستند. گل چمبک که نوعی زنبق است نشان ویژه امرداد است.
استرابو، تاریخنگار کهن رومی گزارش کرده که نیایشگاهی به نام «نیایشگاه امرداد» را در آسیای کوچک دیده است.
نیاکان ما روز سوم هر ماه را «امردادروز» نامیدهاند و بدین روی جشن امردادگان بر پا میکردند. جشنی که تنها گرامیداشت جاودانگی و جاودانگان نیست. برای بزرگداشت آیین و راه و روشی است که به جاودانهشدن انجامد. و آن نکتهای است بس والا که سخنی کوتاه در باره آن گوییم:
بر پایه جهانبینی ایرانی هر گاه امرداد یار و همراه آدمی گردد و کسی بدان مرتبه رسد که امرداد یا کمال را به دست آورد، به بیمرگی دست یافته و به جایی رسیده که پس از آن سزاوار شهریاری است. به سخن دیگر در اندیشه سیاسی ایرانی آن کس سزاوار شهریاری شود که راه نیکاندیشی، نیکو گفتاری و نیککرداری را تا به کمال پیموده است. بدین روی شهریار ایرانی نتواند دست به بدی و بدخواهی یازد. شهریار ایرانی از آنجا که راستی پیشه کرده به کمال رسیده و پس از آن دیگر جز اندیشه نیک نکند، جز سخن نیکو نگوید و جز نیکی از او سر نزند. بدین ترتیب، شهریار ایران از دل نظم کیهانی برآید و تا با آن نظم کیهانی همراه است شهریار میماند. شهریار ایرانی از بازیگردانیها و ستیز و رقابت بر سر قدرت، بر تخت نمینشیند. بر این پایه است که او نتواند پروای سرنوشت مردم و میهن نداشته باشد.
این پارههای اندیشه باستان ایرانی، نه داستان است و نه خرافه. اینها با عرقریزان جانهای نیاکان اندیشمند ما به دست آمده و دستاوردهایی است که در زیست خود در هزارهها به آن رسیده و پس به یادگار گذاشتهاند تا ما در زندگانی سردرگم و نیازمند اندیشه بیگانه نمانیم و خود راه را از چاه بازشناسیم.
https://t.me/dejnepesht4000
امردادگان،
بیمرگی و دستیابی به شهریاری ایرانی
سوم امرداد ۱۴۰۵
#محمود_فاضلی_بیرجندی
در فرهنگ باستان ایران امرداد و خرداد دو فرشتهاند، هر دو از امشاسپندان. امشاسپندان همان فرشتگان بزرگ و نامیرا هستند به شمار هفت فرشته، که نمادهای اهورامزدایند و یاران او در آفرینش.
امشاسپندان در آیین ایرانی جایهایی ویژه دارند و مرتبهای یا پلهای که برتر است از پله پیشین. ایرانی با پیمودن این پلکان یا درنوشتن این مراحل به کمال میرسد.
امرداد به ماناک بیمرگی است یا جاودانگی. آن آرزوی دیرینه هر هستنده.
پارهای از همین اندیشه باستانی ایرانی است که در جاودانگان یا بیمرگان آشکار شده است. رهبرانی بزرگ چون کیخسرو، شاهنشاه ایران، که تا جاودان زندهاند و زمانی در آینده بازخواهند گشت تا گره از کار فروبسته آدمی بگشایند. امرداد به نام بیمرگی تبلور چنین اندیشهای است. در گفتار ایرانیان باستان هم واژه «انوشه» را داریم به همین معنا که در آرزوها بر زبان میآمده است: «انوشه باد شاه ایران!» نیایشی برای جاودانگی و بیمرگی شاه در ایران.
امرداد همراه با خرداد، دو نماد کمال و پایندگی است. اما همگان نتوانند آن را آسان به دست آورند. کمال و جاودانگی بهره آن کس شود که در زندگی، راستی و درستی پیشه کند.
امرداد در گیتی نگاهبان گیاهان است، و همراه با خرداد نماد کمال است و بیمرگی. بدین روی، دیو گرسنگی و دیو تشنگی، دشمنان خرداد و امرداد هستند. گل چمبک که نوعی زنبق است نشان ویژه امرداد است.
استرابو، تاریخنگار کهن رومی گزارش کرده که نیایشگاهی به نام «نیایشگاه امرداد» را در آسیای کوچک دیده است.
نیاکان ما روز سوم هر ماه را «امردادروز» نامیدهاند و بدین روی جشن امردادگان بر پا میکردند. جشنی که تنها گرامیداشت جاودانگی و جاودانگان نیست. برای بزرگداشت آیین و راه و روشی است که به جاودانهشدن انجامد. و آن نکتهای است بس والا که سخنی کوتاه در باره آن گوییم:
بر پایه جهانبینی ایرانی هر گاه امرداد یار و همراه آدمی گردد و کسی بدان مرتبه رسد که امرداد یا کمال را به دست آورد، به بیمرگی دست یافته و به جایی رسیده که پس از آن سزاوار شهریاری است. به سخن دیگر در اندیشه سیاسی ایرانی آن کس سزاوار شهریاری شود که راه نیکاندیشی، نیکو گفتاری و نیککرداری را تا به کمال پیموده است. بدین روی شهریار ایرانی نتواند دست به بدی و بدخواهی یازد. شهریار ایرانی از آنجا که راستی پیشه کرده به کمال رسیده و پس از آن دیگر جز اندیشه نیک نکند، جز سخن نیکو نگوید و جز نیکی از او سر نزند. بدین ترتیب، شهریار ایران از دل نظم کیهانی برآید و تا با آن نظم کیهانی همراه است شهریار میماند. شهریار ایرانی از بازیگردانیها و ستیز و رقابت بر سر قدرت، بر تخت نمینشیند. بر این پایه است که او نتواند پروای سرنوشت مردم و میهن نداشته باشد.
این پارههای اندیشه باستان ایرانی، نه داستان است و نه خرافه. اینها با عرقریزان جانهای نیاکان اندیشمند ما به دست آمده و دستاوردهایی است که در زیست خود در هزارهها به آن رسیده و پس به یادگار گذاشتهاند تا ما در زندگانی سردرگم و نیازمند اندیشه بیگانه نمانیم و خود راه را از چاه بازشناسیم.
https://t.me/dejnepesht4000
Telegram
دژنپشت
دژنپشت،
کتابخانه کهن سرزمین پارس
به روزگار پارتها
دهلیز نوشتههای تاریخی #محمود_فاضلی_بیرجندی
نشانی در اینستاگرام:
mahmoodfazelibirjandi
کتابخانه کهن سرزمین پارس
به روزگار پارتها
دهلیز نوشتههای تاریخی #محمود_فاضلی_بیرجندی
نشانی در اینستاگرام:
mahmoodfazelibirjandi
امردادگان خجسته باد
جشن #امردادگان هر سال روز امرداد از ماه امرداد در گاهشماری کهن ایران ، برابر با سوم امرداد در سالنامه کنونی، برگزار میشود.
در بندهش پهلوی میخوانیم:
امُردادِ بیمرگ، سَروَرِ گیاهانِ بیشمارست؛ زیرا او را به گیتی، گیاه، خویش است. گیاهان را رویانَد و رَمهِ گوسفندان را افزاید؛ زیرا همۀ دامها از او خورند و زیستکنند. به فِرَشکردِ [/ نوگردانییِ جهان و زندگی در پایانِ کار ِ جهان به سالارییِ سوشیانت، رهانندهای از تبارِ زرتشت]، نیز «انوش» [/ خوراکِ بیمرگی] را از امرداد آرایند. اگر کسی گیاه را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه
امُرداد [از او] آسوده یا آزَرده بُوَد…
هریک از فروزههای دوازدهگانه که جشنهای همنامی روز و ماه برایِ گرامیداشتِ آنها برگزارمیشود، گلِ ویژهای دارد. گلِ ویژهِ امُرداد، سوسن آزاد (= زنبق) است.
بنمایه:
گزارشِ دکتر مهرداد بهار در پژوهشی در اساطیرِ ایران، چاپ یکم، ص ۱۱۷).
فرهنگ دهخدا.
🛫 @historyandmyths
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
جشن #امردادگان هر سال روز امرداد از ماه امرداد در گاهشماری کهن ایران ، برابر با سوم امرداد در سالنامه کنونی، برگزار میشود.
در بندهش پهلوی میخوانیم:
امُردادِ بیمرگ، سَروَرِ گیاهانِ بیشمارست؛ زیرا او را به گیتی، گیاه، خویش است. گیاهان را رویانَد و رَمهِ گوسفندان را افزاید؛ زیرا همۀ دامها از او خورند و زیستکنند. به فِرَشکردِ [/ نوگردانییِ جهان و زندگی در پایانِ کار ِ جهان به سالارییِ سوشیانت، رهانندهای از تبارِ زرتشت]، نیز «انوش» [/ خوراکِ بیمرگی] را از امرداد آرایند. اگر کسی گیاه را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه
امُرداد [از او] آسوده یا آزَرده بُوَد…
هریک از فروزههای دوازدهگانه که جشنهای همنامی روز و ماه برایِ گرامیداشتِ آنها برگزارمیشود، گلِ ویژهای دارد. گلِ ویژهِ امُرداد، سوسن آزاد (= زنبق) است.
بنمایه:
گزارشِ دکتر مهرداد بهار در پژوهشی در اساطیرِ ایران، چاپ یکم، ص ۱۱۷).
فرهنگ دهخدا.
🛫 @historyandmyths
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
🌲 سلاحی که مردم امروز دارند 🌲
اگر امروز مردم سلاح و زوری معادلِ زورِ حکومتها ندارند، در مقابل، چشمِ بینا و آگاهی دارند. هیچ حکومتی نمیتواند با خیال راحت فرمان براند و آرام بخوابد، در حالی که میبیند تعدادی چشم، نگرانِ کارِ اوست و درست میبیند.
در گذشته، جز با حدس و گمان، مردم مطّلع نمیشدند که در چهاردیواریِ دستگاهِ قدرت چه میگذرد؛ اکنون چنین نیست، قدرت در قلعهی شیشهای زندگی میکند و پردههای تبلیغ هم نمیتواند آنچه را که در درون میگذرد، از چشمها پنهان دارد. و از همه مهمّتر آن است که زمان بیکار ننشسته است و واکنشهای طبیعی جای پای خود را محکم میکنند. اصل آن است که پختگیِ زمان همراه گردد با بیدارشُدگیِ مردم. وقتی آگاهی به نقطهی شکفتن رسید، همهی تعبیهها به طرزِ حیرتآوری حکمِ «برف و آفتابِ تموز» پیدا میکنند.
#ذکر_مناقب_حقوقبشر_در_جهانسوم
💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo
🔸https://t.me/eshtadan
اگر امروز مردم سلاح و زوری معادلِ زورِ حکومتها ندارند، در مقابل، چشمِ بینا و آگاهی دارند. هیچ حکومتی نمیتواند با خیال راحت فرمان براند و آرام بخوابد، در حالی که میبیند تعدادی چشم، نگرانِ کارِ اوست و درست میبیند.
در گذشته، جز با حدس و گمان، مردم مطّلع نمیشدند که در چهاردیواریِ دستگاهِ قدرت چه میگذرد؛ اکنون چنین نیست، قدرت در قلعهی شیشهای زندگی میکند و پردههای تبلیغ هم نمیتواند آنچه را که در درون میگذرد، از چشمها پنهان دارد. و از همه مهمّتر آن است که زمان بیکار ننشسته است و واکنشهای طبیعی جای پای خود را محکم میکنند. اصل آن است که پختگیِ زمان همراه گردد با بیدارشُدگیِ مردم. وقتی آگاهی به نقطهی شکفتن رسید، همهی تعبیهها به طرزِ حیرتآوری حکمِ «برف و آفتابِ تموز» پیدا میکنند.
#ذکر_مناقب_حقوقبشر_در_جهانسوم
💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo
🔸https://t.me/eshtadan
اغراق دربارهٔ اشخاص
هر انسانی که پای به زندگی مینهد، از دایرۀ سرشت انسانی خود خارج نیست. ما چون ذاتاً گرایش به افراط داریم، هر انسانی را که به علتی در زمانی مورد لطف قرار گرفت، عنان سخن را در حق او رها میکنیم و به کمک کلمات میکوشیم تا او را از زمین بکنیم و به صورت «فراانسان» درآوریم، که هرچه گفته است درست است و هرچه کرده است از آن بهتر نمیشده!
«محمدعلی اسلامی ندوشن، رنگ و بیرنگی؛ گفتارهایی دربارهٔ مولوی، در دست انتشار توسط نشر سرو سخنگو»
@dr_eslaminodoushan
🔹https://t.me/eshtadan
هر انسانی که پای به زندگی مینهد، از دایرۀ سرشت انسانی خود خارج نیست. ما چون ذاتاً گرایش به افراط داریم، هر انسانی را که به علتی در زمانی مورد لطف قرار گرفت، عنان سخن را در حق او رها میکنیم و به کمک کلمات میکوشیم تا او را از زمین بکنیم و به صورت «فراانسان» درآوریم، که هرچه گفته است درست است و هرچه کرده است از آن بهتر نمیشده!
«محمدعلی اسلامی ندوشن، رنگ و بیرنگی؛ گفتارهایی دربارهٔ مولوی، در دست انتشار توسط نشر سرو سخنگو»
@dr_eslaminodoushan
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
Forwarded from بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
با آرزوی دوام سربلندی و سرافرازی ایران، ثبت دژ الموت در فهرست میراث جهانی یونسکو را به هممیهنان وطندوست شادباش میگوییم.
الموت
واژۀ الموت از دو جزء ترکیب شده است، جزء اوّل «اله» و جزء دوم «اموت». واژۀ «اله» هنوز در زبان مردم رودبار الموت و همسایگان آنان، یعنی ساکنین گیلان و مازندران زنده است. اغلب کشاورزان الموتی در حقّ مرغانی که به صیفی و زراعت آسیب میرسانند گویند: «اله تره بزند»؛ یعنی عقاب ترا بزند. از این گذشته در ترکیب بعضی از نامهای محلها این واژه دیده میشود. از آنهاست «الهنشینی بند»؛ یعنی بند عقابنشین که تپۀ بلندی نزدیک زوارک است.
این واژه در نقاط مختلف مازندران به دو شکل «اله = ale» یا «اله = alle» شنیده میشود. در گیلان به شکلهای «الغ = aloq» یا «آلغ = āloq» مصطلح است و در لورا این پرنده را «اله = ale» خوانند (مطالعۀ نگارنده در محل). در متون قدیمی نیز «اله» به معنی عقاب ذکر شده است (التنبیه علی حدوث التصحیف حمزۀ اصفهانی، السامی فی الاسامی، التفهیم ابوریحان بیرونی).
جزء دوم این ترکیب یعنی واژۀ «اموت» را بیشتر مورّخین از مصدر آموختن دانستهاند. ابنالاثیر مینویسد: «الموت در مرز دیلم است. آلوه به معنی عقاب و جزء دوم این کلمه که آموت باشد به لهجۀ دیلمی به معنی آموزش است (کامل التواریخ در احوال اسمعیلیه) و زکریا بن محمّد قزوینی گوید: «الموت در ناحیۀ رودبار میان قزوین و دریای خزر است. آلوه در فارسی به معنی عقاب و آموت به معنی آموزش است. این قلعه به این علّت بدین نام خوانده شد که عقابی پادشاهی را در شکار به این قلعه که به سرزمینهای پیرامون خود مسلّط است متوجّه ساخت». حمدالله مستوفی گوید: «آن قلعه را در اوّل الهآموت گفتهاند به معنی آشیانۀ عقاب که بچگان را بر او آموزش کردی، به مرور الموت شد». با این شرح میتوان به این نتیجه رسید که الموت واژۀ مرکب و به معنی عقابآموز یا عقابآموخت است.
دکتر منوچهر ستوده
از واقفان بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و منتخب هشتمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار
«قلعۀ الموت ـ بلدة الاقبال»، فرهنگ ایرانزمین، ۱۳۳۴، شمارۀ ۳، ص ۶-۷.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
الموت
واژۀ الموت از دو جزء ترکیب شده است، جزء اوّل «اله» و جزء دوم «اموت». واژۀ «اله» هنوز در زبان مردم رودبار الموت و همسایگان آنان، یعنی ساکنین گیلان و مازندران زنده است. اغلب کشاورزان الموتی در حقّ مرغانی که به صیفی و زراعت آسیب میرسانند گویند: «اله تره بزند»؛ یعنی عقاب ترا بزند. از این گذشته در ترکیب بعضی از نامهای محلها این واژه دیده میشود. از آنهاست «الهنشینی بند»؛ یعنی بند عقابنشین که تپۀ بلندی نزدیک زوارک است.
این واژه در نقاط مختلف مازندران به دو شکل «اله = ale» یا «اله = alle» شنیده میشود. در گیلان به شکلهای «الغ = aloq» یا «آلغ = āloq» مصطلح است و در لورا این پرنده را «اله = ale» خوانند (مطالعۀ نگارنده در محل). در متون قدیمی نیز «اله» به معنی عقاب ذکر شده است (التنبیه علی حدوث التصحیف حمزۀ اصفهانی، السامی فی الاسامی، التفهیم ابوریحان بیرونی).
جزء دوم این ترکیب یعنی واژۀ «اموت» را بیشتر مورّخین از مصدر آموختن دانستهاند. ابنالاثیر مینویسد: «الموت در مرز دیلم است. آلوه به معنی عقاب و جزء دوم این کلمه که آموت باشد به لهجۀ دیلمی به معنی آموزش است (کامل التواریخ در احوال اسمعیلیه) و زکریا بن محمّد قزوینی گوید: «الموت در ناحیۀ رودبار میان قزوین و دریای خزر است. آلوه در فارسی به معنی عقاب و آموت به معنی آموزش است. این قلعه به این علّت بدین نام خوانده شد که عقابی پادشاهی را در شکار به این قلعه که به سرزمینهای پیرامون خود مسلّط است متوجّه ساخت». حمدالله مستوفی گوید: «آن قلعه را در اوّل الهآموت گفتهاند به معنی آشیانۀ عقاب که بچگان را بر او آموزش کردی، به مرور الموت شد». با این شرح میتوان به این نتیجه رسید که الموت واژۀ مرکب و به معنی عقابآموز یا عقابآموخت است.
دکتر منوچهر ستوده
از واقفان بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و منتخب هشتمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار
«قلعۀ الموت ـ بلدة الاقبال»، فرهنگ ایرانزمین، ۱۳۳۴، شمارۀ ۳، ص ۶-۷.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
Forwarded from خردسرای فردوسی
معماری الموت
شاهکاری از عظمت، تنوع کاربری و شکوه سازهای/ تشریح ابعاد سیاسی، سازهای و فرهنگی دژ افسانهای اسماعیلیان
استاد و چهره ماندگار میراثفرهنگی با تشریح ابعاد گوناگون ثبت جهانی قلعه الموت، این اثر منحصربهفرد را تجلیگاه نبوغ معماری نظامی، زیست شرافتمندانه تاریخی و نماد پایداری ملی در برابر بیگانگان خواند و بر تداوم تأثیرات فرهنگی و مدنی اسماعیلیه تا روزگار معاصر تأکید کرد.
همزمان با ثبت جهانی پرونده «قلعهٔ الموت و استحکامات وابسته به آن»، رجبعلی لبافخانیکی، باستانشناس و پیشکسوت نامآشنای میراثفرهنگی ایران، در گفتوگو با میراثآریا به تبیین ارزشهای برجسته و معیارهای ثبت جهانی این دژ باشکوه پرداخت.
وی با اشاره به ماهیت و استانداردهای سختگیرانه یونسکو برای ثبت آثار در فهرست میراث جهانی اظهار کرد: هر اثر یا بنایی که در فهرست یونسکو به ثبت میرسد، باید واجد ظرفیتها و ارزشهای منحصربهفردی باشد که از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و به تمام بشریت تعلق داشته باشد؛ ارزشهایی که نه تنها در گذشته هویتساز بودهاند، بلکه در حال حاضر نیز الهامبخش بوده و در آینده نیز به عنوان نماینده فرهنگ و تمدن بشری شناخته میشوند.
ابعاد سیاسی و تاریخی؛ ایستادگی در برابر حاکمیتهای بیگانه
لبافخانیکی در تحلیل جایگاه تاریخی و سیاسی قلعهٔ الموت و فرقه اسماعیلیه تصریح کرد: اسماعیلیان به محوریت دژ تسخیرناپذیر الموت، هم در زمانه خود و هم در قرون بعد، جریانی عمیقاً تأثیرگذار بودند. این گروه به دلایل گوناگون از جمله مطالبات دموکراتیک، انگیزههای مذهبی و اعتقادی، و همچنین رویکردهای ملیگرایانه و وطندوستانه، با حاکمیتهای زمانه خود زاویه داشتند.
وی افزود: اهمیت تاریخی الموت در مبارزه بیامان با خلفای عباسی که نسبت به ایران بیگانه و با مذهب اسماعیلیه نامهربان بودند و نیز ایستادگی در برابر هجوم ویرانگر مغولان و ایلخانان تبلور مییابد. به گونهای که هلاکوخان مغول در زمان عزیمت به ایران، دو مأموریت اصلی را دنبال میکرد؛ نخست براندازی و قلعوقمع نهضت اسماعیلیه و دوم نابودی دستگاه خلافت بغداد، که در هر دو مورد نیز با بهرهگیری از ظرفیت نخبگان و دانشمندان ایرانی نظیر خواجه نصیر طوسی که در آن دوران به جهت مصالح ملی با مغولان همراه شده بود، به هدف خود رسید.
معماری الموت؛ شاهکاری از عظمت، تنوع کاربری و شکوه سازهای
این باستانشناس پیشکسوت با تبیین فلسفه معماری به عنوان ظرف زندگی انسان گفت: معماری ظرف زیست بشر است؛ انسان در آن متولد میشود، رشد میکند، میمیرد و در نهایت در بستری معماری به خاک سپرده میشود. از این رو، معماری رابطهای دوسویه و متقابل با عنصر انسان دارد. قلعه الموت فارغ از ارزشهای سیاسی و مبارزاتی، به لحاظ کالبدی و سازهای یک شاهکار تمامعیار معماری نظامی و مسکونی به شمار میرود.
لباف خانیکی با برشمردن فضاهای متنوع موجود در این دژ کوهستانی تشریح کرد: ما در الموت با تعدد و تنوع شگفتانگیز فضاهای کاربری روبهرو هستیم. در این قلعه، هم فضاهای زندگی روزمره و عادی تعبیه شده است، هم فضاهای استراتژیک برای دوران مبارزه و محاصره، و هم بخشهای اشرافی و اعیانی که در ابهت و عظمت ساختاری دستکمی از کاخهای حکومتی ندارند. شکوه، عظمت، نوع مصالح به کار رفته و تزئینات ظریف معماری در این دژ صخرهای، گواهی بر مهندسی حیرتانگیز ایرانیان در دل کوهستان است.
تداوم پویایی فرهنگی و مدنی اسماعیلیه تا دوران معاصر
استاد لباف خانیکی در بخش پایانی سخنان خود، به تداوم حیات فرهنگی و اجتماعی این جریان اشاره کرد و گفت: یکی از شگفتیهای این گروه تاریخی آن است که شاید تنها جریان سیاسی- مذهبی کهن ایران هستند که پیوند خود را با دنیای امروز حفظ کرده و همچنان در پهنه فرهنگی فعال هستند. مشارکت مالی و حمایتی آنان در بازسازی و مرمت ابنیه تاریخی ارزشمندی همچون بازار بزرگ تبریز و برگزاری همایشها، سمپوزیومها و نشستهای تخصصی پیرامون معماری اسلامی و ایرانی، نمونههایی از این پویایی مستمر است.
وی در جمعبندی نهایی خاطرنشان کرد: مجموعه این ویژگیهای برجسته اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و معماری و تأثیرات پایدار آن بر تمدن بشری، قلعه الموت را در زمره شایستهترین آثاری قرار میدهد که با افتخار جایگاه خود را در فهرست میراث جهانی یونسکو تثبیت خواهد کرد.
به قلم: مرضیه امیری
#قلعه_الموت
#ثبت_یونسکو
#رجبعلی_لباف_خانیکی
@kheradsarayeferdowsi
شاهکاری از عظمت، تنوع کاربری و شکوه سازهای/ تشریح ابعاد سیاسی، سازهای و فرهنگی دژ افسانهای اسماعیلیان
استاد و چهره ماندگار میراثفرهنگی با تشریح ابعاد گوناگون ثبت جهانی قلعه الموت، این اثر منحصربهفرد را تجلیگاه نبوغ معماری نظامی، زیست شرافتمندانه تاریخی و نماد پایداری ملی در برابر بیگانگان خواند و بر تداوم تأثیرات فرهنگی و مدنی اسماعیلیه تا روزگار معاصر تأکید کرد.
همزمان با ثبت جهانی پرونده «قلعهٔ الموت و استحکامات وابسته به آن»، رجبعلی لبافخانیکی، باستانشناس و پیشکسوت نامآشنای میراثفرهنگی ایران، در گفتوگو با میراثآریا به تبیین ارزشهای برجسته و معیارهای ثبت جهانی این دژ باشکوه پرداخت.
وی با اشاره به ماهیت و استانداردهای سختگیرانه یونسکو برای ثبت آثار در فهرست میراث جهانی اظهار کرد: هر اثر یا بنایی که در فهرست یونسکو به ثبت میرسد، باید واجد ظرفیتها و ارزشهای منحصربهفردی باشد که از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و به تمام بشریت تعلق داشته باشد؛ ارزشهایی که نه تنها در گذشته هویتساز بودهاند، بلکه در حال حاضر نیز الهامبخش بوده و در آینده نیز به عنوان نماینده فرهنگ و تمدن بشری شناخته میشوند.
ابعاد سیاسی و تاریخی؛ ایستادگی در برابر حاکمیتهای بیگانه
لبافخانیکی در تحلیل جایگاه تاریخی و سیاسی قلعهٔ الموت و فرقه اسماعیلیه تصریح کرد: اسماعیلیان به محوریت دژ تسخیرناپذیر الموت، هم در زمانه خود و هم در قرون بعد، جریانی عمیقاً تأثیرگذار بودند. این گروه به دلایل گوناگون از جمله مطالبات دموکراتیک، انگیزههای مذهبی و اعتقادی، و همچنین رویکردهای ملیگرایانه و وطندوستانه، با حاکمیتهای زمانه خود زاویه داشتند.
وی افزود: اهمیت تاریخی الموت در مبارزه بیامان با خلفای عباسی که نسبت به ایران بیگانه و با مذهب اسماعیلیه نامهربان بودند و نیز ایستادگی در برابر هجوم ویرانگر مغولان و ایلخانان تبلور مییابد. به گونهای که هلاکوخان مغول در زمان عزیمت به ایران، دو مأموریت اصلی را دنبال میکرد؛ نخست براندازی و قلعوقمع نهضت اسماعیلیه و دوم نابودی دستگاه خلافت بغداد، که در هر دو مورد نیز با بهرهگیری از ظرفیت نخبگان و دانشمندان ایرانی نظیر خواجه نصیر طوسی که در آن دوران به جهت مصالح ملی با مغولان همراه شده بود، به هدف خود رسید.
معماری الموت؛ شاهکاری از عظمت، تنوع کاربری و شکوه سازهای
این باستانشناس پیشکسوت با تبیین فلسفه معماری به عنوان ظرف زندگی انسان گفت: معماری ظرف زیست بشر است؛ انسان در آن متولد میشود، رشد میکند، میمیرد و در نهایت در بستری معماری به خاک سپرده میشود. از این رو، معماری رابطهای دوسویه و متقابل با عنصر انسان دارد. قلعه الموت فارغ از ارزشهای سیاسی و مبارزاتی، به لحاظ کالبدی و سازهای یک شاهکار تمامعیار معماری نظامی و مسکونی به شمار میرود.
لباف خانیکی با برشمردن فضاهای متنوع موجود در این دژ کوهستانی تشریح کرد: ما در الموت با تعدد و تنوع شگفتانگیز فضاهای کاربری روبهرو هستیم. در این قلعه، هم فضاهای زندگی روزمره و عادی تعبیه شده است، هم فضاهای استراتژیک برای دوران مبارزه و محاصره، و هم بخشهای اشرافی و اعیانی که در ابهت و عظمت ساختاری دستکمی از کاخهای حکومتی ندارند. شکوه، عظمت، نوع مصالح به کار رفته و تزئینات ظریف معماری در این دژ صخرهای، گواهی بر مهندسی حیرتانگیز ایرانیان در دل کوهستان است.
تداوم پویایی فرهنگی و مدنی اسماعیلیه تا دوران معاصر
استاد لباف خانیکی در بخش پایانی سخنان خود، به تداوم حیات فرهنگی و اجتماعی این جریان اشاره کرد و گفت: یکی از شگفتیهای این گروه تاریخی آن است که شاید تنها جریان سیاسی- مذهبی کهن ایران هستند که پیوند خود را با دنیای امروز حفظ کرده و همچنان در پهنه فرهنگی فعال هستند. مشارکت مالی و حمایتی آنان در بازسازی و مرمت ابنیه تاریخی ارزشمندی همچون بازار بزرگ تبریز و برگزاری همایشها، سمپوزیومها و نشستهای تخصصی پیرامون معماری اسلامی و ایرانی، نمونههایی از این پویایی مستمر است.
وی در جمعبندی نهایی خاطرنشان کرد: مجموعه این ویژگیهای برجسته اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و معماری و تأثیرات پایدار آن بر تمدن بشری، قلعه الموت را در زمره شایستهترین آثاری قرار میدهد که با افتخار جایگاه خود را در فهرست میراث جهانی یونسکو تثبیت خواهد کرد.
به قلم: مرضیه امیری
#قلعه_الموت
#ثبت_یونسکو
#رجبعلی_لباف_خانیکی
@kheradsarayeferdowsi
وجود چندین زبان و گویش در یک سرزمین، نه نشانهٔ چندپارگیِ هویتی، و نه امری استثنایی است؛ بلکه ویژگی سِرِشتیِ بسیاری از جوامع تاریخی است.
ایران در مقام یکی از حوزههای تمدنی جهان، همواره زیستبوم زبانیِ چندلایه داشته است؛ از فارسی بهعنوان زبان ملی و زبان مشترک نوشتاری و ارتباطی، تا زبانها و گویشهای بومی که در مناطق گوناگون نسلبهنسل منتقل شدهاند.
زبان فارسی در گذر سدهها نقشی فرامنطقهای در تاریخ ایران ایفا کرده و بهعنوان زبان ادبی، دیوانی و فرهنگی مشترک، یکی از پایههای مهم پیوستگی تاریخی ایران بوده است. در کنار آن، زبانهایی چون کردی، گیلکی، مازندرانی، بلوچی، لری، تالشی، ترکی، عربی، ترکمنی و دیگر زبانها و گویشهای ایران، بخشی از میراث زبانی این سرزمین و هرکدام حامل تاریخ، ادبیات شفاهی، دانش بومی و تجربهٔ فرهنگی گویشوران خود هستند.
میان «زبان» و «هویت سیاسی» رابطهُ یکبهیک وجود ندارد. داشتن زبانِ نخست (مادری) متفاوت، بهخودیخود به معنای داشتن هویت ملی متفاوت نیست؛ همانگونه که داشتن زبان مشترک نیز همهٔ تفاوتهای فرهنگی و زبانی را از میان نمیبرد.
هویتهای ملی معمولاً برآیند برهمکنشِ عوامل گوناگون تاریخی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هستند و زبان تنها یکی از عناصر سازندهٔ آنها است.
از این دیدگاه، گرامیداشت زبانهای مادری و پاسداشت زبان فارسی دو امر متضاد نیستند. برعکس، شناخت ارزش زبانهای بومی میتواند به غنای فرهنگی یک جامعه بیفزاید و جایگاه زبان مشترک را نیز در مقام ابزار ارتباط میان همهٔ شهروندان استوارتر کند.
ایران یک واقعیت تاریخی و فرهنگی است که در کنار زبان ملیِ فارسی، از گونهگونی زبانی ارزشمندی برخوردار است؛ این گونهگونی، نه تهدید، بلکه بخشی از میراث مشترک ایرانیان است.
حفظ این گوناگونی، در کنار تقویت زبان مشترک، راهی برای پاسداشت همزمانِ ریشههای بومی و پیوندهای فراگیر تاریخی است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
🔹https://t.me/eshtadan
ایران در مقام یکی از حوزههای تمدنی جهان، همواره زیستبوم زبانیِ چندلایه داشته است؛ از فارسی بهعنوان زبان ملی و زبان مشترک نوشتاری و ارتباطی، تا زبانها و گویشهای بومی که در مناطق گوناگون نسلبهنسل منتقل شدهاند.
زبان فارسی در گذر سدهها نقشی فرامنطقهای در تاریخ ایران ایفا کرده و بهعنوان زبان ادبی، دیوانی و فرهنگی مشترک، یکی از پایههای مهم پیوستگی تاریخی ایران بوده است. در کنار آن، زبانهایی چون کردی، گیلکی، مازندرانی، بلوچی، لری، تالشی، ترکی، عربی، ترکمنی و دیگر زبانها و گویشهای ایران، بخشی از میراث زبانی این سرزمین و هرکدام حامل تاریخ، ادبیات شفاهی، دانش بومی و تجربهٔ فرهنگی گویشوران خود هستند.
میان «زبان» و «هویت سیاسی» رابطهُ یکبهیک وجود ندارد. داشتن زبانِ نخست (مادری) متفاوت، بهخودیخود به معنای داشتن هویت ملی متفاوت نیست؛ همانگونه که داشتن زبان مشترک نیز همهٔ تفاوتهای فرهنگی و زبانی را از میان نمیبرد.
هویتهای ملی معمولاً برآیند برهمکنشِ عوامل گوناگون تاریخی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هستند و زبان تنها یکی از عناصر سازندهٔ آنها است.
از این دیدگاه، گرامیداشت زبانهای مادری و پاسداشت زبان فارسی دو امر متضاد نیستند. برعکس، شناخت ارزش زبانهای بومی میتواند به غنای فرهنگی یک جامعه بیفزاید و جایگاه زبان مشترک را نیز در مقام ابزار ارتباط میان همهٔ شهروندان استوارتر کند.
ایران یک واقعیت تاریخی و فرهنگی است که در کنار زبان ملیِ فارسی، از گونهگونی زبانی ارزشمندی برخوردار است؛ این گونهگونی، نه تهدید، بلکه بخشی از میراث مشترک ایرانیان است.
حفظ این گوناگونی، در کنار تقویت زبان مشترک، راهی برای پاسداشت همزمانِ ریشههای بومی و پیوندهای فراگیر تاریخی است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
#جلال_خالقی_مطلق:
من هیچ نوع مخالفتی با فرهنگهای قومی ندارم . خدا نکند که از حرفهای من سوتفاهم بشود . زبانها و فرهنگهای قومی، در جای خودشان محترم هستند . اما زبان ملی و فرهنگ ملی حسابش جداست و در سرزمین ما تنها زبان فارسی می تواند زبان ملی باشد. زبان فارسی زمانی زبان ملی ما است که ما آن را از کودکی آموخته باشیم . بنابراین آموزش کودکان و نوجوانان ما با تاریخ و فرهنگمان در چارچوب زبان فارسی یک وظیفه ملی و فرهنگی همه جانبه است. در انجام این وظیفه شاهنامه فردوسی نقش مهمی دارد و آثار دیگر ادب فارسی هم بی نقش نیستند که باید به آنها هم پرداخت . من هیچ شکی ندارم که روان پاک فردوسی که بسیار به خانواده و زن و کودک اهمیت می دهد خرسند است از اینکه می بیند در کشورش از شاهنامه برای کودکان استفاده می شود و کودکان ما با اثر او اشنا می شوند و فرزندان ما از کودکی با شاهنامه آشنا می شوند. نسل ما از کودکی با شاهنامه آشنا نشدند البته یک داستانهایی شنیده اند اما آنگونه که امروز می بینیم با شاهنامه آشنا نشدند . این آشنایی باید انجام گیرد و از راه درست هم انجام گیرد.
@shahnamehpajohan
🔹https://t.me/eshtadan
من هیچ نوع مخالفتی با فرهنگهای قومی ندارم . خدا نکند که از حرفهای من سوتفاهم بشود . زبانها و فرهنگهای قومی، در جای خودشان محترم هستند . اما زبان ملی و فرهنگ ملی حسابش جداست و در سرزمین ما تنها زبان فارسی می تواند زبان ملی باشد. زبان فارسی زمانی زبان ملی ما است که ما آن را از کودکی آموخته باشیم . بنابراین آموزش کودکان و نوجوانان ما با تاریخ و فرهنگمان در چارچوب زبان فارسی یک وظیفه ملی و فرهنگی همه جانبه است. در انجام این وظیفه شاهنامه فردوسی نقش مهمی دارد و آثار دیگر ادب فارسی هم بی نقش نیستند که باید به آنها هم پرداخت . من هیچ شکی ندارم که روان پاک فردوسی که بسیار به خانواده و زن و کودک اهمیت می دهد خرسند است از اینکه می بیند در کشورش از شاهنامه برای کودکان استفاده می شود و کودکان ما با اثر او اشنا می شوند و فرزندان ما از کودکی با شاهنامه آشنا می شوند. نسل ما از کودکی با شاهنامه آشنا نشدند البته یک داستانهایی شنیده اند اما آنگونه که امروز می بینیم با شاهنامه آشنا نشدند . این آشنایی باید انجام گیرد و از راه درست هم انجام گیرد.
@shahnamehpajohan
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
هفتم مرداد، سالگرد درگذشت بدرالزّمان قریب (۱۳۰۸-۱۳۹۹)
زندهیاد دکتر بدرالزمان قریب، زادۀ ۱۳۰۸ در تهران بود و مدرک دکتری زبانهای باستانی خود را از دانشگاه پنسیلوانیای امریکا دریافت کرده بود. وی که به خاندانی اصیل و فرهیخته تعلق داشت، در حوزۀ زبانهای باستانی ایران صاحب شهرت و اعتبار جهانی بود و از مفاخر علمی کشور به شمار میآمد.
دکتر قریب از جملۀ شخصیتهای برجستهای بود که در زمینههایی از ایرانشناسی فعالیت میکرد که کمتر کسی وارد آن حوزهها شده بود. یکی از مهمترین کارهای ایشان تألیف فرهنگ سُغدی بود که تمام متخصصان این زبان ناگزیر از مراجعۀ به آن هستند.
برخی از آثار دکتر بدرالزمان قریب عبارت است از:
تحلیل ساختاری فعل در زبان سُغدی؛ زبانهای خاموش، یوهان فریدریش (ترجمه، با همکاری یداللّٰه ثمره)؛ وسنتره جاتکه، داستان تولد بودا به روایت سُغدی؛ فرهنگ سُغدی (سُغدی ـ فارسی ـ انگلیسی)؛ تاریخچۀ گویششناسی در ایران؛ مطالعات سُغدی؛ پژوهشهای ایرانی باستان و میانه.
#بدرالزمان_قریب
#زبان_های_باستانی
#زبان_سغدی
@kheradsarayeferdowsi
🔹https://t.me/eshtadan
زندهیاد دکتر بدرالزمان قریب، زادۀ ۱۳۰۸ در تهران بود و مدرک دکتری زبانهای باستانی خود را از دانشگاه پنسیلوانیای امریکا دریافت کرده بود. وی که به خاندانی اصیل و فرهیخته تعلق داشت، در حوزۀ زبانهای باستانی ایران صاحب شهرت و اعتبار جهانی بود و از مفاخر علمی کشور به شمار میآمد.
دکتر قریب از جملۀ شخصیتهای برجستهای بود که در زمینههایی از ایرانشناسی فعالیت میکرد که کمتر کسی وارد آن حوزهها شده بود. یکی از مهمترین کارهای ایشان تألیف فرهنگ سُغدی بود که تمام متخصصان این زبان ناگزیر از مراجعۀ به آن هستند.
برخی از آثار دکتر بدرالزمان قریب عبارت است از:
تحلیل ساختاری فعل در زبان سُغدی؛ زبانهای خاموش، یوهان فریدریش (ترجمه، با همکاری یداللّٰه ثمره)؛ وسنتره جاتکه، داستان تولد بودا به روایت سُغدی؛ فرهنگ سُغدی (سُغدی ـ فارسی ـ انگلیسی)؛ تاریخچۀ گویششناسی در ایران؛ مطالعات سُغدی؛ پژوهشهای ایرانی باستان و میانه.
#بدرالزمان_قریب
#زبان_های_باستانی
#زبان_سغدی
@kheradsarayeferdowsi
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24