📝 از #نقد_نویسنده تا #نقد_نوشته
نگاهی به یک ناهنجاری رایج اجتماعی
به بهانه چهاردهم تیر ؛ #روز_قلم
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سَـرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند!
🖋 قلم، همین که بر کاغذ نشیند، اندیشه را از صاحب آن جدا میکند. از آن لحظه، آنچه به داوری نهاده میشود، نه شخصیت و گرایشهای اجتماعی و سیاسی یا ... نویسنده، بلکه استدلال، شواهد، زبان و منطق نوشته است. بیگمان یکی از برجستهترین نشانههابلوغ فرهنگی هر جامعه، توانایی اهل اندیشهی آن در تفکیک این دو است :
نقد نوشته
یا
نقد نویسنده.
🖋 #نقد_نوشته، گفتوگوی اندیشه با اندیشه است. آنچه منتقد برمیرسد:
🤔 درستی استدلال
🤔 بسندگی شواهد
🤔 پیوند مقدمات با نتایج
🤔 وجود تناقض یا خطا در نوشته
است! در این رویکرد، حتی اگر نویسنده نامدار یا گمنام، اخلاقمدار یا بیاخلاق ، محبوب یا منفور باشد، خادم یا خائن و... باشد، ارزش و اعتبار سخن او تنها با سنجهی #دلیل سنجیده میشود.
🖋 اما #نقد_نویسنده، اغلب مسیر دیگری را میپیماید. در اینجا -به جای بررسی استدلال- زندگی شخصی، خطاهای گذشته، پیشینه سیاسی، ایدئولوژی و باورهای دینی، وابستگیهای اجتماعی و سیاسی، انگیزههای فرضی یا حتی ویژگیهای اخلاقی نویسنده مورد بحث قرار میگیرد. گویی با اثبات خطای یک انسان، میتوان نادرستی یک استدلال را نیز ثابت کرد. حال آنکه در منطق، این شیوه از استدلال را مغالطهی #حمله_به_شخص مینامند.
🖋 #مغالطهی حمله به شخص (Ad Hominem)، یکی از کهنترین و رایجترین خطاهای استدلال است! در این مغالطه، به جای پاسخ دادن به مدعا، گوینده هدف حمله قرار میگیرد. اینکه نویسنده ثروتمند یا فقیر، دیندار یا بیدین، جوان یا سالخورده، چپگرا یا راستگرا، دوست یا رقیب ما باشد، یا حتی انگیزه او چه باشد، بهخودی خود هیچ چیز درباره درستی یا نادرستی استدلال او اثبات نمیکند.
همانگونه که یک استدلال نادرست، اگر از زبان دانشمندی بزرگ بیان شود، درست نمیشود؛ و یک استدلال درست، اگر از زبان انسانی گمنام یا حتی خطاکار صادر شود، اعتبار خود را از دست نمیدهد.
🖋 البته این سخن به معنای بیاهمیت بودن شناخت نویسنده نیست. در پژوهش تاریخی، حقوقی یا روزنامهنگاری، گاه بررسی منافع، موقعیت یا سوابق نویسنده برای سنجش اعتبار یک روایت ضروری است. اما این کار با رد یا قبول یک استدلال تفاوت دارد. شناخت گوینده میتواند در ارزیابی اعتبار یک خبر یا شهادت مؤثر باشد، اما جایگزین نقد منطقی محتوای یک استدلال نمیشود.
جامعهای که به جای #نقد_اندیشه، به #تخریب_اندیشمند روی میآورد، گام به گام از فرهنگ گفتوگو فاصله میگیرد.
در چنین فضایی، قلمها به جای رقابت در استدلال، در معرض داوریهای شخصی قرار میگیرند و میدان اندیشه، جای خود را به میدان اتهام میدهد!
نتیجه آن است که حقیقت، قربانی تعصب میشود و گفتوگو به جدال بدل میگردد.
🖋 #روز_قلم، یادآور این حقیقت نیز هست که حرمت قلم تنها با آزادی نوشتن حفظ نمیشود؛ اخلاق خواندن و نقد کردن نیز بایسته است.
احترام به قلم، یعنی آنچه نوشته شده است با دلیل بررسی و پاسخ داده شود، نه با برچسب؛ با استدلال نقد شود، نه با شخصیتکشی؛ و با انصاف سنجیده شود، نه با پیشداوری.
🖋اگر قلم، ابزار آفرینش اندیشه است، نقد نیز ابزار پالایش آن است. اما این پالایش تنها زمانی به حقیقت نزدیک میشود که متوجه «نوشته» باشد، نه «نویسنده»!
شاید بزرگترین ادای احترام به قلم در روز قلم، همین باشد که بیاموزیم:
اندیشهها را نقد کنیم، نه صاحبان اندیشه را.
✍️ #سیروس_حامی
چهاردهم تیر ۱۴۰۵ - یزد
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
https://t.me/eshtadan
نگاهی به یک ناهنجاری رایج اجتماعی
به بهانه چهاردهم تیر ؛ #روز_قلم
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سَـرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند!
🖋 قلم، همین که بر کاغذ نشیند، اندیشه را از صاحب آن جدا میکند. از آن لحظه، آنچه به داوری نهاده میشود، نه شخصیت و گرایشهای اجتماعی و سیاسی یا ... نویسنده، بلکه استدلال، شواهد، زبان و منطق نوشته است. بیگمان یکی از برجستهترین نشانههابلوغ فرهنگی هر جامعه، توانایی اهل اندیشهی آن در تفکیک این دو است :
نقد نوشته
یا
نقد نویسنده.
🖋 #نقد_نوشته، گفتوگوی اندیشه با اندیشه است. آنچه منتقد برمیرسد:
🤔 درستی استدلال
🤔 بسندگی شواهد
🤔 پیوند مقدمات با نتایج
🤔 وجود تناقض یا خطا در نوشته
است! در این رویکرد، حتی اگر نویسنده نامدار یا گمنام، اخلاقمدار یا بیاخلاق ، محبوب یا منفور باشد، خادم یا خائن و... باشد، ارزش و اعتبار سخن او تنها با سنجهی #دلیل سنجیده میشود.
🖋 اما #نقد_نویسنده، اغلب مسیر دیگری را میپیماید. در اینجا -به جای بررسی استدلال- زندگی شخصی، خطاهای گذشته، پیشینه سیاسی، ایدئولوژی و باورهای دینی، وابستگیهای اجتماعی و سیاسی، انگیزههای فرضی یا حتی ویژگیهای اخلاقی نویسنده مورد بحث قرار میگیرد. گویی با اثبات خطای یک انسان، میتوان نادرستی یک استدلال را نیز ثابت کرد. حال آنکه در منطق، این شیوه از استدلال را مغالطهی #حمله_به_شخص مینامند.
🖋 #مغالطهی حمله به شخص (Ad Hominem)، یکی از کهنترین و رایجترین خطاهای استدلال است! در این مغالطه، به جای پاسخ دادن به مدعا، گوینده هدف حمله قرار میگیرد. اینکه نویسنده ثروتمند یا فقیر، دیندار یا بیدین، جوان یا سالخورده، چپگرا یا راستگرا، دوست یا رقیب ما باشد، یا حتی انگیزه او چه باشد، بهخودی خود هیچ چیز درباره درستی یا نادرستی استدلال او اثبات نمیکند.
همانگونه که یک استدلال نادرست، اگر از زبان دانشمندی بزرگ بیان شود، درست نمیشود؛ و یک استدلال درست، اگر از زبان انسانی گمنام یا حتی خطاکار صادر شود، اعتبار خود را از دست نمیدهد.
🖋 البته این سخن به معنای بیاهمیت بودن شناخت نویسنده نیست. در پژوهش تاریخی، حقوقی یا روزنامهنگاری، گاه بررسی منافع، موقعیت یا سوابق نویسنده برای سنجش اعتبار یک روایت ضروری است. اما این کار با رد یا قبول یک استدلال تفاوت دارد. شناخت گوینده میتواند در ارزیابی اعتبار یک خبر یا شهادت مؤثر باشد، اما جایگزین نقد منطقی محتوای یک استدلال نمیشود.
جامعهای که به جای #نقد_اندیشه، به #تخریب_اندیشمند روی میآورد، گام به گام از فرهنگ گفتوگو فاصله میگیرد.
در چنین فضایی، قلمها به جای رقابت در استدلال، در معرض داوریهای شخصی قرار میگیرند و میدان اندیشه، جای خود را به میدان اتهام میدهد!
نتیجه آن است که حقیقت، قربانی تعصب میشود و گفتوگو به جدال بدل میگردد.
🖋 #روز_قلم، یادآور این حقیقت نیز هست که حرمت قلم تنها با آزادی نوشتن حفظ نمیشود؛ اخلاق خواندن و نقد کردن نیز بایسته است.
احترام به قلم، یعنی آنچه نوشته شده است با دلیل بررسی و پاسخ داده شود، نه با برچسب؛ با استدلال نقد شود، نه با شخصیتکشی؛ و با انصاف سنجیده شود، نه با پیشداوری.
🖋اگر قلم، ابزار آفرینش اندیشه است، نقد نیز ابزار پالایش آن است. اما این پالایش تنها زمانی به حقیقت نزدیک میشود که متوجه «نوشته» باشد، نه «نویسنده»!
شاید بزرگترین ادای احترام به قلم در روز قلم، همین باشد که بیاموزیم:
اندیشهها را نقد کنیم، نه صاحبان اندیشه را.
✍️ #سیروس_حامی
چهاردهم تیر ۱۴۰۵ - یزد
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
📝 استعاره؛ زبان ناگزیر روزگار استبداد
🔍 #استعاره در شرایط عادی، یکی از ابزارهای بلاغت و آفرینش ادبی است؛ اما در شرایط استبداد، کارکردی فراتر از آرایش زبان مییابد. هنگامی که قدرت سیاسی، واژهها را نیز در چنگ میگیرد و سخن آشکار را با کیفر پاسخ میدهد، #استعاره از یک گزینش ادبی به ضرورت وجودی تبدیل میشود! در چنین سپهری، انسان نه برای «زیباتر سخن گفتن»، که برای «امکانِ سخن گفتن» به استعاره پناه میبرد.
🔍 #جورج_اورول در رمان ۱۹۸۴، با طرح مفهوم «زبان نو» (Newspeak)، نشان داد [۱] که حکومتهای تمامیتخواه تنها در پی کنترل رفتار مردم نیستند، بلکه میکوشند دامنه اندیشیدن را نیز -با محدود کردن زبان- کاهش دهند. از نگاه او، اگر واژهای برای بیان یک اندیشه وجود نداشته باشد، اندیشیدن به آن نیز دشوارتر خواهد شد. بنابراین، استبداد با فقیر کردن زبان، افق اندیشه را نیز محدود میکند. در چنین وضعی، استعاره راهی برای گریز از زندان واژگان رسمی است.
🔍 #هانا_آرنت نیز در تحلیل نظامهای توتالیتر یادآور میشود [۲] که این حکومتها صرفاً بر «زور» متکی نیستند؛ بلکه میکوشند واقعیت را نیز بازتعریف کنند!
دروغ سازمانیافته، تبلیغات فراگیر و تحمیل روایت رسمی، مرز میان حقیقت و دروغ را تیره میکند. در چنین فضایی، حقیقت غالباً ناچار است در قالب داستان، تمثیل، طنز یا استعاره خود را حفظ کند. از این منظر، استعاره تنها پوششی برای حقیقت نیست؛ بلکه گاه آخرین پناهگاه آن است.
🔍 #پل_ریکور، فیلسوف هرمنوتیک، استدلال میکند [۳] که استعاره صرفاً جایگزینی یک واژه با واژهای دیگر نیست، بلکه شیوهای برای آفرینش معناست.
استعاره افقهای تازهای برای فهم واقعیت میگشاید و ما را قادر میسازد آنچه را زبان عادی از بیانش ناتوان است، دریابیم. اگر این تحلیل را به فضای استبداد تعمیم دهیم، استعاره نه فقط وسیلهای برای دور زدن سانسور، بلکه ابزاری برای حفظ امکان فهم واقعیت خواهد بود.
🔍 #جرج_لیکاف و #مارک_جانسون نیز نشان دادند [۴] که استعاره صرفاً متعلق به ادبیات نیست؛ بلکه ساختار اندیشه انسانی ذاتاً استعاری است. انسان بسیاری از مفاهیم پیچیده، مانند قدرت، آزادی، زمان یا عدالت را از طریق استعاره میفهمد. از این رو، هنگامی که قدرت سیاسی زبان را محدود میکند، تنها بیان را محدود نکرده است؛ بلکه بر شیوه اندیشیدن نیز اثر میگذارد. مقاومت زبانی در قالب استعاره، در واقع مقاومت شناختی نیز هست.
🔍 از سوی دیگر، #میخائیل_باختین با طرح مفهوم «چندصدایی» نشان داد [۵] که زبان هرگز کاملاً در انحصار قدرت قرار نمیگیرد. حتی زیر شدیدترین نظامهای سرکوبگر نیز صداهای بدیل از خلال طنز، کنایه، روایتهای عامیانه و نمادها به حیات خود ادامه میدهند. از این دیدگاه، استعاره نه تنها ابزار پنهانکاری، بلکه گسترهای برای تداوم گفتوگوی اجتماعی است.
🔍 تجربه تاریخی نیز این تحلیلها را تأیید میکند. از تمثیلهای #ازوپ [۶] در جهان باستان گرفته تا #قلعه_حیوانات #اورول؛ از شعرهای رمزی بسیاری از شاعران فارسیزبان تا ادبیات اروپای شرقی در دوران حکومتهای کمونیستی، استعاره بارها به زبان آزادی در روزگار فقدان آزادی تبدیل شده است.
مخاطبان، معنای نهفته را درمییافتند، زیرا تجربه مشترک سرکوب، کلید فهم متن بود.
🔍 از این دیدگاه، گسترش زبان استعاری در جامعهای استبدادزده نباید صرفاً ویژگی ادبی نویسندگان تلقی شود. این پدیده، شاخصی از وضعیت سیاسی و فرهنگی آن جامعه است. هر اندازه بیان مستقیم پرهزینهتر شود، زبان استعاری طبیعیتر و فراگیرتر میشود. در مقابل، هرچه آزادی بیان گسترش یابد، نیاز به رمزگویی کاهش مییابد و زبان مستقیم دوباره جایگاه خود را بازمییابد.
🔍 از این روی، #استعاره در عصر استبداد نه نشانه ضعف زبان، بلکه نشانه تابآوری آن است.
قدرت میتواند روزنامهای را توقیف کند، کتابی را بسوزاند یا نویسندهای را به سکوت وادارد؛ اما به دشواری میتواند توان انسان را برای آفرینش معنا از میان ببرد. تا زمانی که انسان قادر به ساختن استعاره باشد، حقیقت نیز راهی برای ادامه حیات خواهد یافت.
🚰 آبشخورها:
[۱] . جورج اورول، ۱۹۸۴ (1949) و مقالهٔ Politics and the English Language (1946)
[۲] . هانا آرنت، خاستگاههای توتالیتاریسم (1951)
[۳] . پل ریکور، The Rule of Metaphor (1975)
[۴] . جرج لیکاف و مارک جانسون، Metaphors We Live By (1980)
[۵] . میخائیل باختین، The Dialogic Imagination (1975)
[۶] از نامورترین تمثیلهای ازوپ (Aesop) یونانی میتوان به «روباه و انگورها»؛ «لاکپشت و خرگوش»؛ «چوپان دروغگو» و «گرگ و بره» اشاره کرد که پژوهشگران باور دارند این گونه داستانها صرفاً داستانهای اخلاقی برای کودکان نیستند؛ بلکه یکی از کهنترین نمونههای زبان نمادین در تاریخ اندیشه و ادبیات به شمار میروند!
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔍 #استعاره در شرایط عادی، یکی از ابزارهای بلاغت و آفرینش ادبی است؛ اما در شرایط استبداد، کارکردی فراتر از آرایش زبان مییابد. هنگامی که قدرت سیاسی، واژهها را نیز در چنگ میگیرد و سخن آشکار را با کیفر پاسخ میدهد، #استعاره از یک گزینش ادبی به ضرورت وجودی تبدیل میشود! در چنین سپهری، انسان نه برای «زیباتر سخن گفتن»، که برای «امکانِ سخن گفتن» به استعاره پناه میبرد.
🔍 #جورج_اورول در رمان ۱۹۸۴، با طرح مفهوم «زبان نو» (Newspeak)، نشان داد [۱] که حکومتهای تمامیتخواه تنها در پی کنترل رفتار مردم نیستند، بلکه میکوشند دامنه اندیشیدن را نیز -با محدود کردن زبان- کاهش دهند. از نگاه او، اگر واژهای برای بیان یک اندیشه وجود نداشته باشد، اندیشیدن به آن نیز دشوارتر خواهد شد. بنابراین، استبداد با فقیر کردن زبان، افق اندیشه را نیز محدود میکند. در چنین وضعی، استعاره راهی برای گریز از زندان واژگان رسمی است.
🔍 #هانا_آرنت نیز در تحلیل نظامهای توتالیتر یادآور میشود [۲] که این حکومتها صرفاً بر «زور» متکی نیستند؛ بلکه میکوشند واقعیت را نیز بازتعریف کنند!
دروغ سازمانیافته، تبلیغات فراگیر و تحمیل روایت رسمی، مرز میان حقیقت و دروغ را تیره میکند. در چنین فضایی، حقیقت غالباً ناچار است در قالب داستان، تمثیل، طنز یا استعاره خود را حفظ کند. از این منظر، استعاره تنها پوششی برای حقیقت نیست؛ بلکه گاه آخرین پناهگاه آن است.
🔍 #پل_ریکور، فیلسوف هرمنوتیک، استدلال میکند [۳] که استعاره صرفاً جایگزینی یک واژه با واژهای دیگر نیست، بلکه شیوهای برای آفرینش معناست.
استعاره افقهای تازهای برای فهم واقعیت میگشاید و ما را قادر میسازد آنچه را زبان عادی از بیانش ناتوان است، دریابیم. اگر این تحلیل را به فضای استبداد تعمیم دهیم، استعاره نه فقط وسیلهای برای دور زدن سانسور، بلکه ابزاری برای حفظ امکان فهم واقعیت خواهد بود.
🔍 #جرج_لیکاف و #مارک_جانسون نیز نشان دادند [۴] که استعاره صرفاً متعلق به ادبیات نیست؛ بلکه ساختار اندیشه انسانی ذاتاً استعاری است. انسان بسیاری از مفاهیم پیچیده، مانند قدرت، آزادی، زمان یا عدالت را از طریق استعاره میفهمد. از این رو، هنگامی که قدرت سیاسی زبان را محدود میکند، تنها بیان را محدود نکرده است؛ بلکه بر شیوه اندیشیدن نیز اثر میگذارد. مقاومت زبانی در قالب استعاره، در واقع مقاومت شناختی نیز هست.
🔍 از سوی دیگر، #میخائیل_باختین با طرح مفهوم «چندصدایی» نشان داد [۵] که زبان هرگز کاملاً در انحصار قدرت قرار نمیگیرد. حتی زیر شدیدترین نظامهای سرکوبگر نیز صداهای بدیل از خلال طنز، کنایه، روایتهای عامیانه و نمادها به حیات خود ادامه میدهند. از این دیدگاه، استعاره نه تنها ابزار پنهانکاری، بلکه گسترهای برای تداوم گفتوگوی اجتماعی است.
🔍 تجربه تاریخی نیز این تحلیلها را تأیید میکند. از تمثیلهای #ازوپ [۶] در جهان باستان گرفته تا #قلعه_حیوانات #اورول؛ از شعرهای رمزی بسیاری از شاعران فارسیزبان تا ادبیات اروپای شرقی در دوران حکومتهای کمونیستی، استعاره بارها به زبان آزادی در روزگار فقدان آزادی تبدیل شده است.
مخاطبان، معنای نهفته را درمییافتند، زیرا تجربه مشترک سرکوب، کلید فهم متن بود.
🔍 از این دیدگاه، گسترش زبان استعاری در جامعهای استبدادزده نباید صرفاً ویژگی ادبی نویسندگان تلقی شود. این پدیده، شاخصی از وضعیت سیاسی و فرهنگی آن جامعه است. هر اندازه بیان مستقیم پرهزینهتر شود، زبان استعاری طبیعیتر و فراگیرتر میشود. در مقابل، هرچه آزادی بیان گسترش یابد، نیاز به رمزگویی کاهش مییابد و زبان مستقیم دوباره جایگاه خود را بازمییابد.
🔍 از این روی، #استعاره در عصر استبداد نه نشانه ضعف زبان، بلکه نشانه تابآوری آن است.
قدرت میتواند روزنامهای را توقیف کند، کتابی را بسوزاند یا نویسندهای را به سکوت وادارد؛ اما به دشواری میتواند توان انسان را برای آفرینش معنا از میان ببرد. تا زمانی که انسان قادر به ساختن استعاره باشد، حقیقت نیز راهی برای ادامه حیات خواهد یافت.
🚰 آبشخورها:
[۱] . جورج اورول، ۱۹۸۴ (1949) و مقالهٔ Politics and the English Language (1946)
[۲] . هانا آرنت، خاستگاههای توتالیتاریسم (1951)
[۳] . پل ریکور، The Rule of Metaphor (1975)
[۴] . جرج لیکاف و مارک جانسون، Metaphors We Live By (1980)
[۵] . میخائیل باختین، The Dialogic Imagination (1975)
[۶] از نامورترین تمثیلهای ازوپ (Aesop) یونانی میتوان به «روباه و انگورها»؛ «لاکپشت و خرگوش»؛ «چوپان دروغگو» و «گرگ و بره» اشاره کرد که پژوهشگران باور دارند این گونه داستانها صرفاً داستانهای اخلاقی برای کودکان نیستند؛ بلکه یکی از کهنترین نمونههای زبان نمادین در تاریخ اندیشه و ادبیات به شمار میروند!
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
#محمد_علی_اسلامی_ندوشن:
ما کم مردمی نبودهایم
با همه افتوخيزها، برای ما افتخار كوچكی نيست كه در آب و خاكی زندگی میكنيم كه انسانهای شاهنامه در آن زيسته و مردهاند، و همين هزار سال پيش كسی چون ابوالقاسم فردوسی در آن زيست و مرد. وقتی نگاه به عقب بر میگردانيم بايد به فكر فرو رويم و با خود بگویيم: ما كم مردمی نبودهايم!
@shahnamehpajohan
🔸https://t.me/eshtadan
ما کم مردمی نبودهایم
با همه افتوخيزها، برای ما افتخار كوچكی نيست كه در آب و خاكی زندگی میكنيم كه انسانهای شاهنامه در آن زيسته و مردهاند، و همين هزار سال پيش كسی چون ابوالقاسم فردوسی در آن زيست و مرد. وقتی نگاه به عقب بر میگردانيم بايد به فكر فرو رويم و با خود بگویيم: ما كم مردمی نبودهايم!
@shahnamehpajohan
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
اگر در کشوری شرکت در تعیینِ سرنوشتِ مملکت، مشروط به داشتنِ روش و فکر خاصّی گردید و با هرکس که خارج از این روش و فکرِ خاص بود، معاملهی محجور و مطرود شد؛ این میشود تبعیض و بیعدالتی هم همراهش هست.
هر دستهای که ادّعا کند که فقط ما حقّ فرمانروایی داریم و دیگران محکوم به اطاعت کردناَند، فقط ما حقّ حرفزدن داریم و دیگران باید صُمٌّبُکم بمانند و این ادّعای خود را با زور بر کرسی بنشاند، مرتكب تبعیض شده است.
#بازتابها
کانال دکتر اسلامی ندوشن
@dr_eslaminodoushan
🔹https://t.me/eshtadan
هر دستهای که ادّعا کند که فقط ما حقّ فرمانروایی داریم و دیگران محکوم به اطاعت کردناَند، فقط ما حقّ حرفزدن داریم و دیگران باید صُمٌّبُکم بمانند و این ادّعای خود را با زور بر کرسی بنشاند، مرتكب تبعیض شده است.
#بازتابها
کانال دکتر اسلامی ندوشن
@dr_eslaminodoushan
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
🔴 شاهنامه و انسجامِ ملّی
✍️ میلاد عظیمی
انسجام ملّی در شاهنامه بر پایهٔ همبستگی اجتماعی، اشتراکات فرهنگی، حافظهٔ تاریخی مشترک و احساس تعلق به سرزمین و هویّت جمعی شکل میگیرد. شاهنامه در لایههای گوناگون روایی خود، با تکیه بر ارزشهایی همچون دادگری، خردورزی، میهندوستی، وفاداری، مبارزه با بیداد و دفاع از یکپارچگی سرزمین، همسرنوشتی تاریخی ایرانیان را برجسته میسازد.
در یکی از داستانهای شاهنامه میخوانیم که در نبردی سخت میان ایران و توران، با آنکه گودرزیان دلاورانه ایستادند، اما کارِ جنگ گره در گره شد. میمنهٔ سپاه ایران با گیو، پسر گودرز، بود. فریبرز، سالار سپاه ایران، در قلب لشکر ایستاده و پشتِ قلبگاه، درفش کاویان، نشان امید و چراغ ایران، برافراشته بود. چون سرداران توران پایمردی گودرزیان و گیو را دیدند، بر آن شدند که به قلب سپاه ایران بزنند، که اگر قلب سپاه شکست، سپاه یکسره بشکند. فریبرز تابِ ایستادگی نیاورد و گریخت؛ و این گریز، لشکر ایران را از هم گسست. چنان کار بر ایرانیان دشوار شد که گودرزِ خردمند نیز، آهنگِ گریز کرد و در این هنگام، گیو، پدر را به پایداری و ایستادگی خواند. سخنِ استوارِ گیو در گودرز تاثیر کرد. گودرز و گودرزیان سوگند خوردند که تا پای جان بجنگند.
با این همه، کارِ میدان تنها با جانفشانی نومیدانه به سامان نمیرسید؛ برای پیروزی، چیزی فراتر از جانبازی دربایست بود: امید.
گودرزِ جنگآزموده چارهٔ کار را یافت و به نوهاش، بیژن، گفت: «به نزد فریبرز برو، از او بخواه به میدان باز گردد، و اگر نیامد، درفش کاویان را با خود بیاور». شاید به یُمنِ آن درفش، سپاه ایران جانِ تازهای گیرد و دلهای پریشانِ ایرانیان یکی گردد. بیژن به نزد فریبرز رفت اما فریبرز گفت: «نه خودم به میدان برمیگردم و نه درفش کاویان را به دست کسی میسپارم». بیژن، ناگهان تیغ برمیکشد و درفشِ کاویان را دو نیم میکند. درفشی که نماد یکپارچگی بود، برای نجات ایران دوپاره شد!
ایرانیان با دیدن بیژن که با اختر کاویان بازمیگشت، جان تازهای یافتند و از سوی دیگر تورانیان با دیدن درفش بیمناک شدند. بیژن تنها با یک نیمه از درفش کاویانی و نه تمام آن، دلها را گرم و پرفروغ کرد:
دگرباره از جای برخاستند
بر آن دشت، رزمی نو آراستند
شاهنامه برای ایران، در حکمِ درفشِ کاویان است؛ امیدآفرین است و در صعبترین روزگار میتواند ایرانیان را گرد نام ایران متحد و همدل کند. شاهنامه از آزمون ایجاد انسجام ملّی سربلند بیرون آمده است.
🔴 فرازهایی از مقالهٔ «درفشِ بیداری؛ شاهنامه و انسجام ملّی»، به قلم دکتر میلاد عظیمی
تلخیص توسط مریم شیرانی
@IranDel_Channel
🔹https://t.me/eshtadan
🔴 شاهنامه و انسجامِ ملّی
✍️ میلاد عظیمی
انسجام ملّی در شاهنامه بر پایهٔ همبستگی اجتماعی، اشتراکات فرهنگی، حافظهٔ تاریخی مشترک و احساس تعلق به سرزمین و هویّت جمعی شکل میگیرد. شاهنامه در لایههای گوناگون روایی خود، با تکیه بر ارزشهایی همچون دادگری، خردورزی، میهندوستی، وفاداری، مبارزه با بیداد و دفاع از یکپارچگی سرزمین، همسرنوشتی تاریخی ایرانیان را برجسته میسازد.
در یکی از داستانهای شاهنامه میخوانیم که در نبردی سخت میان ایران و توران، با آنکه گودرزیان دلاورانه ایستادند، اما کارِ جنگ گره در گره شد. میمنهٔ سپاه ایران با گیو، پسر گودرز، بود. فریبرز، سالار سپاه ایران، در قلب لشکر ایستاده و پشتِ قلبگاه، درفش کاویان، نشان امید و چراغ ایران، برافراشته بود. چون سرداران توران پایمردی گودرزیان و گیو را دیدند، بر آن شدند که به قلب سپاه ایران بزنند، که اگر قلب سپاه شکست، سپاه یکسره بشکند. فریبرز تابِ ایستادگی نیاورد و گریخت؛ و این گریز، لشکر ایران را از هم گسست. چنان کار بر ایرانیان دشوار شد که گودرزِ خردمند نیز، آهنگِ گریز کرد و در این هنگام، گیو، پدر را به پایداری و ایستادگی خواند. سخنِ استوارِ گیو در گودرز تاثیر کرد. گودرز و گودرزیان سوگند خوردند که تا پای جان بجنگند.
با این همه، کارِ میدان تنها با جانفشانی نومیدانه به سامان نمیرسید؛ برای پیروزی، چیزی فراتر از جانبازی دربایست بود: امید.
گودرزِ جنگآزموده چارهٔ کار را یافت و به نوهاش، بیژن، گفت: «به نزد فریبرز برو، از او بخواه به میدان باز گردد، و اگر نیامد، درفش کاویان را با خود بیاور». شاید به یُمنِ آن درفش، سپاه ایران جانِ تازهای گیرد و دلهای پریشانِ ایرانیان یکی گردد. بیژن به نزد فریبرز رفت اما فریبرز گفت: «نه خودم به میدان برمیگردم و نه درفش کاویان را به دست کسی میسپارم». بیژن، ناگهان تیغ برمیکشد و درفشِ کاویان را دو نیم میکند. درفشی که نماد یکپارچگی بود، برای نجات ایران دوپاره شد!
ایرانیان با دیدن بیژن که با اختر کاویان بازمیگشت، جان تازهای یافتند و از سوی دیگر تورانیان با دیدن درفش بیمناک شدند. بیژن تنها با یک نیمه از درفش کاویانی و نه تمام آن، دلها را گرم و پرفروغ کرد:
دگرباره از جای برخاستند
بر آن دشت، رزمی نو آراستند
شاهنامه برای ایران، در حکمِ درفشِ کاویان است؛ امیدآفرین است و در صعبترین روزگار میتواند ایرانیان را گرد نام ایران متحد و همدل کند. شاهنامه از آزمون ایجاد انسجام ملّی سربلند بیرون آمده است.
🔴 فرازهایی از مقالهٔ «درفشِ بیداری؛ شاهنامه و انسجام ملّی»، به قلم دکتر میلاد عظیمی
تلخیص توسط مریم شیرانی
@IranDel_Channel
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
Forwarded from خردسرای فردوسی یزد (سیروس حامی)
📚 📚 📚 📚 📚
هژدهم تیر ماه - سالمرگ #مهدی_آذریزدی
روز ملی ادبیات کودک و نوجوان
مهدی آذریزدی، معروف به "پدر ادبیات کودک و نوجوان ایران"، در ۲۷ اسفند سال ۱۳۰۰ در خرمشاه یزد به دنیا آمد. او هرگز ازدواج نکرد و هیچگاه به کار دولتی مشغول نشد و تمام زندگیاش وقف کتاب و نوشتن برای کودکان و نوجوانان بود.
آذریزدی تحصیلات رسمی زیادی نداشت و تا سن ۱۲ سالگی در مکتبخانه درس خواند. پس از آن به کارهای مختلفی از جمله کشاورزی، بنایی و جوراببافی مشغول شد. اما عشق او به کتاب و مطالعه، او را به سمت کار در کتابفروشی کشاند.
در سال ۱۳۳۵، با نوشتن "قصههای خوب برای بچههای خوب" گام در عرصه نویسندگی برای کودکان گذاشت. این مجموعه که از بازنویسی داستانهای کهن ایرانی تشکیل شده، به سرعت مورد استقبال کودکان و نوجوانان قرار گرفت و به یکی از محبوبترین کتابهای ادبیات کودک ایران تبدیل شد.
آذریزدی در طول زندگی پربار خود، بیش از ۱۰۰ کتاب برای کودکان و نوجوانان نوشت و ترجمه کرد. از جمله آثار مشهور او میتوان به "قصههای تازه از کتابهای کهن"، "گربه ناقلا"، "گربه تنبل"، "مثنوی برای بچهها"، "مجموعه قصههای ساده" و "تصحیح مثنوی معنوی مولوی" برای بزرگسالان اشاره کرد.
او در سال ۱۳۴۵ برای نگارش جلد سوم "قصههای خوب برای بچههای خوب" لوح تقدیری از یونسکو دریافت کرد و جلدهای چهارم و پنجم این مجموعه نیز در سالهای ۱۳۴۵ و ۱۳۴۶ از سوی شورای کتاب کودک به عنوان کتاب ویژه سال شناخته شدند.
مهدی آذریزدی در نهایت در ۱۸ تیرماه سال ۱۳۸۸ در سن ۸۷ سالگی در تهران درگذشت و در زادگاهش یزد به خاک سپرده شد.
#کاظم_کشمیرشکن سراینده خوب یزد، در سوگ او سرود:
شمعِ جانِ آذرِ یزدی فِسُرد
قصه گویِ بچههایِ خوب، مُرد
قصه گوی کودکیهای همه
پارسی و گیلکی و تُرک و کُرد
کالبَد در عالمِ خاکی نهاد
جانِ پاک از خاک ، بر افلاک بُرد
پیرِ صرّافانِ نقدِ عشق بود
داغِ دل را گوهرِ معنی شِمُرد
غیرِ کارِ نیک ، در دنیا نکرد
غیرِ نامِ نیک ، از گیتی نبُرد
تیغِ طبعِ پاکبینَش از قِصَص
هرچه زاید بود و بیمعنی، سِتُرد
عاقبت بر گنجِ هستی دست یافت
بس که در راه حقیقت ، پا فِشُرد
خرمنی از معنویّت ، گِرد کَرد
رفت و حاصل را به دستِ ما سِپُرد
نیست الفت روحِ پاکش را بهخاک
هرکهآب از چشمهی خورشید خورد
نوشتههای آذریزدی به دلیل سادگی، روان بودن و استفاده از زبان طنز و لطیفه، جایگاه ویژهای در ادبیات کودک و نوجوان ایران دارد. او با خلق داستانهای سرگرمکننده و آموزنده، نسلهای زیادی از کودکان و نوجوانان را با کتاب و مطالعه آشنا کرد و نقش مهمی در ترویج فرهنگ مطالعه در ایران ایفا کرد.
به پاس خدمات ارزشمند او، روز ۱۸ تیرماه هر سال به عنوان "روز ملی ادبیات کودک و نوجوان" در ایران نامگذاری شده و گرامی داشته میشود.
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
هژدهم تیر ماه - سالمرگ #مهدی_آذریزدی
روز ملی ادبیات کودک و نوجوان
مهدی آذریزدی، معروف به "پدر ادبیات کودک و نوجوان ایران"، در ۲۷ اسفند سال ۱۳۰۰ در خرمشاه یزد به دنیا آمد. او هرگز ازدواج نکرد و هیچگاه به کار دولتی مشغول نشد و تمام زندگیاش وقف کتاب و نوشتن برای کودکان و نوجوانان بود.
آذریزدی تحصیلات رسمی زیادی نداشت و تا سن ۱۲ سالگی در مکتبخانه درس خواند. پس از آن به کارهای مختلفی از جمله کشاورزی، بنایی و جوراببافی مشغول شد. اما عشق او به کتاب و مطالعه، او را به سمت کار در کتابفروشی کشاند.
در سال ۱۳۳۵، با نوشتن "قصههای خوب برای بچههای خوب" گام در عرصه نویسندگی برای کودکان گذاشت. این مجموعه که از بازنویسی داستانهای کهن ایرانی تشکیل شده، به سرعت مورد استقبال کودکان و نوجوانان قرار گرفت و به یکی از محبوبترین کتابهای ادبیات کودک ایران تبدیل شد.
آذریزدی در طول زندگی پربار خود، بیش از ۱۰۰ کتاب برای کودکان و نوجوانان نوشت و ترجمه کرد. از جمله آثار مشهور او میتوان به "قصههای تازه از کتابهای کهن"، "گربه ناقلا"، "گربه تنبل"، "مثنوی برای بچهها"، "مجموعه قصههای ساده" و "تصحیح مثنوی معنوی مولوی" برای بزرگسالان اشاره کرد.
او در سال ۱۳۴۵ برای نگارش جلد سوم "قصههای خوب برای بچههای خوب" لوح تقدیری از یونسکو دریافت کرد و جلدهای چهارم و پنجم این مجموعه نیز در سالهای ۱۳۴۵ و ۱۳۴۶ از سوی شورای کتاب کودک به عنوان کتاب ویژه سال شناخته شدند.
مهدی آذریزدی در نهایت در ۱۸ تیرماه سال ۱۳۸۸ در سن ۸۷ سالگی در تهران درگذشت و در زادگاهش یزد به خاک سپرده شد.
#کاظم_کشمیرشکن سراینده خوب یزد، در سوگ او سرود:
شمعِ جانِ آذرِ یزدی فِسُرد
قصه گویِ بچههایِ خوب، مُرد
قصه گوی کودکیهای همه
پارسی و گیلکی و تُرک و کُرد
کالبَد در عالمِ خاکی نهاد
جانِ پاک از خاک ، بر افلاک بُرد
پیرِ صرّافانِ نقدِ عشق بود
داغِ دل را گوهرِ معنی شِمُرد
غیرِ کارِ نیک ، در دنیا نکرد
غیرِ نامِ نیک ، از گیتی نبُرد
تیغِ طبعِ پاکبینَش از قِصَص
هرچه زاید بود و بیمعنی، سِتُرد
عاقبت بر گنجِ هستی دست یافت
بس که در راه حقیقت ، پا فِشُرد
خرمنی از معنویّت ، گِرد کَرد
رفت و حاصل را به دستِ ما سِپُرد
نیست الفت روحِ پاکش را بهخاک
هرکهآب از چشمهی خورشید خورد
نوشتههای آذریزدی به دلیل سادگی، روان بودن و استفاده از زبان طنز و لطیفه، جایگاه ویژهای در ادبیات کودک و نوجوان ایران دارد. او با خلق داستانهای سرگرمکننده و آموزنده، نسلهای زیادی از کودکان و نوجوانان را با کتاب و مطالعه آشنا کرد و نقش مهمی در ترویج فرهنگ مطالعه در ایران ایفا کرد.
به پاس خدمات ارزشمند او، روز ۱۸ تیرماه هر سال به عنوان "روز ملی ادبیات کودک و نوجوان" در ایران نامگذاری شده و گرامی داشته میشود.
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
«پاتوق مهدی آذریزدی و دوستان»
هجدهم تیرماه سالگرد درگذشت مهدی آذریزدی، به عنوان «روز ملی ادبیات کودک و نوجوان» نامگذاری شده است. به همین مناسبت، ماجرای آشنایی دکتر اسلامی ندوشن با مهدی آذر [ یزدی] را بخوانیم:
سال دوم من در متوسطه، مقارن بود با آزادی مجامع و مطبوعات که بر اثر رفتن رضاشاه در کشور ایجاد شده بود. کتابهای تازهای به بازار میآمد و روزنامههایی با اسامی عجیب و مطالبی عجیبتر که تا آن روز به گوش مردم ایران نخورده بود.
از همین زمان بود که پای من به کتابفروشی «میر» باز شد که در «بازار میر» واقع بود و جوان لقلقى لاغراندامی با قبای بلند، ریش نودمیده، و سر نمرۀ دو زده، متصدی آن بود. موجودی بود نه در زیّ طلبه، ولی چون چندی با کتابهای قدیمی درس خوانده بود، حالت طلبهوار داشت. این جوان که بعدها در نوشتن کتاب برای بچه ها شهرت نمایانی به دست آورد، مهدی آذر بود.
از اینپس از مشتریهای پر و پا قرص او شدم و گذشته از رابطۀ مشتری و کاسب، دوستی و انسی نیز در میان ما برقرار گشت. بهسرعت این گوشه از شهر در نظر من مهمترین نقطۀ شارسان گشت که لااقل هفتهای سه یا چهاربار عصرها به آن سر میزدم.
تنها خرید کتاب نبود، بلکه محیط و محوطه را دوست میداشتم. ساعتی میایستادم و با آذر صحبت میکردم. مشتریهای آشنایی بودند که میآمدند. در واقع عصرها در حجلۀ کتاب در آنجا پاتوقی تشکیل میشد که برای من حکم یک باغ دلگشا را داشت.
روزهایی که پست تهران میآمد، دیگر اوج قضیه بود. بستههای روزنامه و مجله و کتاب روی پیشخوان ریخته میشد. آذر با دستهای حساس استخوانیاش که دست یک قلمزن بود کارد میانداخت و آنها را باز میکرد. از لای لفاف، کتاب یا مجله، گرم و تپنده بیرون میآمد. چشم های ما به دودو میافتاد که هر چه زودتر ببینیم. خود آذر که اهل کتاب و نوشتن و شعرگفتن بود، نه کمتر از ما که تازه در این راه پا نهاده بودیم، دستخوش هیجان بود. مؤلفان و ادبا و اهل قلم را میشناخت و برای ما حکم مشاور نیز داشت. از ادبای بزرگ زمان چون قزوینی و اقبال و دهخدا و بهار و قریب، با ادب و آب و تاب یاد میکرد که هریک از آنها در نظر ما معبودی جلوه میکردند، بسیار مهمتر از وزیر و وکیل و سپهبد. به راهنمایی آذر، من خیلی سریع با کتابها و مطبوعات سنگین آشنا شدم.
#روزها_جلد_اول_و_دوم، نشر سرو سخنگو
کانال دکتر اسلامی ندوشن
@dr_eslaminodoushan
🔹https://t.me/eshtadan
هجدهم تیرماه سالگرد درگذشت مهدی آذریزدی، به عنوان «روز ملی ادبیات کودک و نوجوان» نامگذاری شده است. به همین مناسبت، ماجرای آشنایی دکتر اسلامی ندوشن با مهدی آذر [ یزدی] را بخوانیم:
سال دوم من در متوسطه، مقارن بود با آزادی مجامع و مطبوعات که بر اثر رفتن رضاشاه در کشور ایجاد شده بود. کتابهای تازهای به بازار میآمد و روزنامههایی با اسامی عجیب و مطالبی عجیبتر که تا آن روز به گوش مردم ایران نخورده بود.
از همین زمان بود که پای من به کتابفروشی «میر» باز شد که در «بازار میر» واقع بود و جوان لقلقى لاغراندامی با قبای بلند، ریش نودمیده، و سر نمرۀ دو زده، متصدی آن بود. موجودی بود نه در زیّ طلبه، ولی چون چندی با کتابهای قدیمی درس خوانده بود، حالت طلبهوار داشت. این جوان که بعدها در نوشتن کتاب برای بچه ها شهرت نمایانی به دست آورد، مهدی آذر بود.
از اینپس از مشتریهای پر و پا قرص او شدم و گذشته از رابطۀ مشتری و کاسب، دوستی و انسی نیز در میان ما برقرار گشت. بهسرعت این گوشه از شهر در نظر من مهمترین نقطۀ شارسان گشت که لااقل هفتهای سه یا چهاربار عصرها به آن سر میزدم.
تنها خرید کتاب نبود، بلکه محیط و محوطه را دوست میداشتم. ساعتی میایستادم و با آذر صحبت میکردم. مشتریهای آشنایی بودند که میآمدند. در واقع عصرها در حجلۀ کتاب در آنجا پاتوقی تشکیل میشد که برای من حکم یک باغ دلگشا را داشت.
روزهایی که پست تهران میآمد، دیگر اوج قضیه بود. بستههای روزنامه و مجله و کتاب روی پیشخوان ریخته میشد. آذر با دستهای حساس استخوانیاش که دست یک قلمزن بود کارد میانداخت و آنها را باز میکرد. از لای لفاف، کتاب یا مجله، گرم و تپنده بیرون میآمد. چشم های ما به دودو میافتاد که هر چه زودتر ببینیم. خود آذر که اهل کتاب و نوشتن و شعرگفتن بود، نه کمتر از ما که تازه در این راه پا نهاده بودیم، دستخوش هیجان بود. مؤلفان و ادبا و اهل قلم را میشناخت و برای ما حکم مشاور نیز داشت. از ادبای بزرگ زمان چون قزوینی و اقبال و دهخدا و بهار و قریب، با ادب و آب و تاب یاد میکرد که هریک از آنها در نظر ما معبودی جلوه میکردند، بسیار مهمتر از وزیر و وکیل و سپهبد. به راهنمایی آذر، من خیلی سریع با کتابها و مطبوعات سنگین آشنا شدم.
#روزها_جلد_اول_و_دوم، نشر سرو سخنگو
کانال دکتر اسلامی ندوشن
@dr_eslaminodoushan
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
صومَعَه/ سُمعَه (از ایهامها و اشارات شعر حافظ [۳])
صومعه واژهای است که براساس پژوهش آرتور جفری در آغاز در نواحی جنوبی عربستان (بهویژه حبشه) رواج داشته و معنای دقیق آن «حجرهٔ راهب» بودهاست (واژههای دخیل در قرآن، ترجمهٔ فریدون بدرهای، انتشارات توس، ۱۳۸۶، ص ۲۸۹). این نظر با دیدگاه ثعالبی نیشابوری مطابقت دارد که عبادتگاه مسیحیان را «البیعَه» و عبادتگاه راهبان مسیحی را «الصّومَعَه» خواندهاست (فقهاللّغه و سرّالعربیه، موسسهٔ مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، بیتا، ص ۳۰۴).
این واژه اندکاندک گسترش معنایی یافته و در معنای خانقاه نیز بهکارمیرفتهاست (ازجمله در اسرارالتوحید). حافظ نیز همواره آن را (البته با طنز و تعریض همیشگی) در ردیف مسجد و خانقاه بهکار بردهاست. در شعر او صومعه نقطهٔ مقابل دیر مغان است و مفاهیمی چون خرقهٔ سالوس، جلوه(ریاکاری)، ریا، سیاهکاری و... از همبستههای معنایی آن بهشمار میروند. در این میان البته استثنایی نیز وجود دارد؛ در بیت زیر صومعه بار معنایی منفی ندارد:
صوفی صومعهٔ عالم قدسم لیکن
حالیا دیر مغان است حوالتگاهم
(میدانیم که این بیت بهسبب بار معنایی مثبت واژهٔ «صوفی» نیز از ابیات بحثبرانگیز حافظ است).
صومعه در متون ملامتی وقلندرانه در کنار ریا بهکارمیرود. از دیگرسو «سمعَه» ( ریای شنیداری) که قرابت واجی با صومعه دارد، نیز از همبستههای مفهومی آن است. سمعه در متون کهن بهکرات درکنار ریا آمدهاست:
«ریا و سمعت» (کشفالمحجوب، هجویری، بهتصحیح دکتر محمود عابدی، انتشارات سروش، ۱۳۸۴، ص ۱۵۷)؛ نیز: احیاء علومالدین، امام محمد غزالی، بهکوشش حسین خدیو جم،بنیاد فرهنگ ایران، ص۷۳۴)؛ و مولوی سروده:
امشب ار امکان بود آنجا بیا
کار شب بیسمعه هست و بیریا
(مثنوی، بهتصحیح نیکلسن، انتشارات توس، ۱۳۷۵، ج۶،ص۵۳۶).
این پیوستگی تابدانجا بوده که برخی از پژوهشگران همامروز نیز این دو اصطلاح را درکنار هم بهکار بردهاند (نقش بر آب، استاد عبدالحسین زرینکوب، انتشارات سخن، ۱۳۸۸، ص ۱۴).
«سُمعَه» در واژهنامههای عربی «الصّیت» و «الذّکر» معنی شده و در متون حکمی و اخلاقی در برابر کفر که شرک جلی است، از سمعه و ریا به شرک خفیّ تعبیر شدهاست؛ یعنی ریایی که پیامد بر سر زبانها افتادن کسی به نیکنامی است. ریا (در اصل: رئاء از ریشهٔ رأی) یعنی خود را در چشم خلق آراستن و به نمایش گذاشتن نیکیها و «سمعه» از ریشهٔ « سمع» نیز بهمعنای « محاسن خود را به گوش خلق رساندن» است. بیت زیبای کلیم همدانی (کاشانی) ریای پنهان و پیچیدهٔ اهل سمعه را برملا میسازد:
در کیش ما تجرّد عنقا تمام نیست
در قید نام ماند اگر از نشان گذشت
(دیوان، بهکوشش محمد قهرمان، آستان قدس رضوی، ص۲۴۸).
با این توضیح روشن گشت که سمعه همچون ریا دربرابر «صدق و صفا» قرار دارد.
بهنظر میرسد حافظ گاه در کاربردی ایهامی، گوشهٔ چشمی به این قرابت واجی و تناسبِ معنایی داشته:
خوش میکنم به بادهٔ مشکین مشام جان
کز دلقپوش صومعه بوی ریا شنید
حافظ به کوی میکده دائم به صدق دل
چون صوفیان صومعهدار ازصفا رود
نقدها را بوَد آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعهداران پیِ کاری گیرند
با این توضیح که: در بیت نخست «شنید» با «صومعه» (تداعیکنندهٔ سمعه) پیوند مییابد و در بیت دوم «از صفا رفتن» در نگاهی ایهامتبادری یعنی: ریاکاری. و صومعهداران در بیت آخر نیز ریاکاران را بهیادمیآورَد.
نکتهی آخر: دکتر غنی دربارهی این واژه ازجمله نوشته: "صومعه بنایی است که سر آن تنگ باشد؛ اصلاً لغت صومعه یعنی کوچک بودن. اصمعی یعنی منسوب به اصمع؛ یعنی گوش کوچک. لغت صومعه از همین ماده است؛ بهمناسبت آن که سر آن تند و تیز است" (یادداشتهای دکتر غنی در حواشی دیوان حافظ، به کوشش اسماعیل صارمی، انتشارات علمی، چ سوم، ۱۳۶۸، ص ۲۱۴).
تاکید ما بر "گوش کوچک"، در عبارتِ نقلشده است. حال به این بیتِ حافظ بنگرید که باتوجه به این نکته، "گوشه" در آن هم با صومعه پیوندی معنایی دارد و هم با "سمعه" ایهامِ تبادری زیبا میسازد:
در صومعهی زاهد و در خلوت زاهد
جز "گوشه"ی ابروی تو محراب دعا نیست
@azgozashtevaaknoon
🔸https://t.me/eshtadan
صومعه واژهای است که براساس پژوهش آرتور جفری در آغاز در نواحی جنوبی عربستان (بهویژه حبشه) رواج داشته و معنای دقیق آن «حجرهٔ راهب» بودهاست (واژههای دخیل در قرآن، ترجمهٔ فریدون بدرهای، انتشارات توس، ۱۳۸۶، ص ۲۸۹). این نظر با دیدگاه ثعالبی نیشابوری مطابقت دارد که عبادتگاه مسیحیان را «البیعَه» و عبادتگاه راهبان مسیحی را «الصّومَعَه» خواندهاست (فقهاللّغه و سرّالعربیه، موسسهٔ مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، بیتا، ص ۳۰۴).
این واژه اندکاندک گسترش معنایی یافته و در معنای خانقاه نیز بهکارمیرفتهاست (ازجمله در اسرارالتوحید). حافظ نیز همواره آن را (البته با طنز و تعریض همیشگی) در ردیف مسجد و خانقاه بهکار بردهاست. در شعر او صومعه نقطهٔ مقابل دیر مغان است و مفاهیمی چون خرقهٔ سالوس، جلوه(ریاکاری)، ریا، سیاهکاری و... از همبستههای معنایی آن بهشمار میروند. در این میان البته استثنایی نیز وجود دارد؛ در بیت زیر صومعه بار معنایی منفی ندارد:
صوفی صومعهٔ عالم قدسم لیکن
حالیا دیر مغان است حوالتگاهم
(میدانیم که این بیت بهسبب بار معنایی مثبت واژهٔ «صوفی» نیز از ابیات بحثبرانگیز حافظ است).
صومعه در متون ملامتی وقلندرانه در کنار ریا بهکارمیرود. از دیگرسو «سمعَه» ( ریای شنیداری) که قرابت واجی با صومعه دارد، نیز از همبستههای مفهومی آن است. سمعه در متون کهن بهکرات درکنار ریا آمدهاست:
«ریا و سمعت» (کشفالمحجوب، هجویری، بهتصحیح دکتر محمود عابدی، انتشارات سروش، ۱۳۸۴، ص ۱۵۷)؛ نیز: احیاء علومالدین، امام محمد غزالی، بهکوشش حسین خدیو جم،بنیاد فرهنگ ایران، ص۷۳۴)؛ و مولوی سروده:
امشب ار امکان بود آنجا بیا
کار شب بیسمعه هست و بیریا
(مثنوی، بهتصحیح نیکلسن، انتشارات توس، ۱۳۷۵، ج۶،ص۵۳۶).
این پیوستگی تابدانجا بوده که برخی از پژوهشگران همامروز نیز این دو اصطلاح را درکنار هم بهکار بردهاند (نقش بر آب، استاد عبدالحسین زرینکوب، انتشارات سخن، ۱۳۸۸، ص ۱۴).
«سُمعَه» در واژهنامههای عربی «الصّیت» و «الذّکر» معنی شده و در متون حکمی و اخلاقی در برابر کفر که شرک جلی است، از سمعه و ریا به شرک خفیّ تعبیر شدهاست؛ یعنی ریایی که پیامد بر سر زبانها افتادن کسی به نیکنامی است. ریا (در اصل: رئاء از ریشهٔ رأی) یعنی خود را در چشم خلق آراستن و به نمایش گذاشتن نیکیها و «سمعه» از ریشهٔ « سمع» نیز بهمعنای « محاسن خود را به گوش خلق رساندن» است. بیت زیبای کلیم همدانی (کاشانی) ریای پنهان و پیچیدهٔ اهل سمعه را برملا میسازد:
در کیش ما تجرّد عنقا تمام نیست
در قید نام ماند اگر از نشان گذشت
(دیوان، بهکوشش محمد قهرمان، آستان قدس رضوی، ص۲۴۸).
با این توضیح روشن گشت که سمعه همچون ریا دربرابر «صدق و صفا» قرار دارد.
بهنظر میرسد حافظ گاه در کاربردی ایهامی، گوشهٔ چشمی به این قرابت واجی و تناسبِ معنایی داشته:
خوش میکنم به بادهٔ مشکین مشام جان
کز دلقپوش صومعه بوی ریا شنید
حافظ به کوی میکده دائم به صدق دل
چون صوفیان صومعهدار ازصفا رود
نقدها را بوَد آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعهداران پیِ کاری گیرند
با این توضیح که: در بیت نخست «شنید» با «صومعه» (تداعیکنندهٔ سمعه) پیوند مییابد و در بیت دوم «از صفا رفتن» در نگاهی ایهامتبادری یعنی: ریاکاری. و صومعهداران در بیت آخر نیز ریاکاران را بهیادمیآورَد.
نکتهی آخر: دکتر غنی دربارهی این واژه ازجمله نوشته: "صومعه بنایی است که سر آن تنگ باشد؛ اصلاً لغت صومعه یعنی کوچک بودن. اصمعی یعنی منسوب به اصمع؛ یعنی گوش کوچک. لغت صومعه از همین ماده است؛ بهمناسبت آن که سر آن تند و تیز است" (یادداشتهای دکتر غنی در حواشی دیوان حافظ، به کوشش اسماعیل صارمی، انتشارات علمی، چ سوم، ۱۳۶۸، ص ۲۱۴).
تاکید ما بر "گوش کوچک"، در عبارتِ نقلشده است. حال به این بیتِ حافظ بنگرید که باتوجه به این نکته، "گوشه" در آن هم با صومعه پیوندی معنایی دارد و هم با "سمعه" ایهامِ تبادری زیبا میسازد:
در صومعهی زاهد و در خلوت زاهد
جز "گوشه"ی ابروی تو محراب دعا نیست
@azgozashtevaaknoon
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
#علیرضا_قیامتی:
شاهنامه زندهترین کتاب حماسی دنیاست
شاهنامه زندهترین کتاب حماسی دنیاست زیرا مردمان امروز ما زبان هزار سال پیش شاهنامه را بدون هیچ ترجمهای متوجه میشوند در حالی که برای کتاب ایلیاد اینگونه نیست و باید مردمان یونان این کتاب را به زبان یونانی امروز ترجمه کنند و مردمان چین باید لیان شامپو را زبان امروز خودشان برگردانند تا بتوانند آن را دریابند. جغرافیای شاهنامه گستردهترین جغرافیا از بین کتابهای حماسی جهان است، همه بخشهای دنیا را از چین، هند، خوارزم و آسیای مرکزی گرفته تا شهرهای آذربایجان، کردستان و نقاط دیگری مانند بغداد و روسیه را در بر میگیرد و در اشعار شاهنامه کاملاً بازتاب دارد؛ اگر بخواهیم مرزهای ایران بزرگ فرهنگی را مشخص کنیم، قطعاً باید به شاهنامه فردوسی رجوع کنیم.
@ShahnamehPajohan
🔸https://t.me/eshtadan
شاهنامه زندهترین کتاب حماسی دنیاست
شاهنامه زندهترین کتاب حماسی دنیاست زیرا مردمان امروز ما زبان هزار سال پیش شاهنامه را بدون هیچ ترجمهای متوجه میشوند در حالی که برای کتاب ایلیاد اینگونه نیست و باید مردمان یونان این کتاب را به زبان یونانی امروز ترجمه کنند و مردمان چین باید لیان شامپو را زبان امروز خودشان برگردانند تا بتوانند آن را دریابند. جغرافیای شاهنامه گستردهترین جغرافیا از بین کتابهای حماسی جهان است، همه بخشهای دنیا را از چین، هند، خوارزم و آسیای مرکزی گرفته تا شهرهای آذربایجان، کردستان و نقاط دیگری مانند بغداد و روسیه را در بر میگیرد و در اشعار شاهنامه کاملاً بازتاب دارد؛ اگر بخواهیم مرزهای ایران بزرگ فرهنگی را مشخص کنیم، قطعاً باید به شاهنامه فردوسی رجوع کنیم.
@ShahnamehPajohan
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
#جلال_خالقی_مطلق :
شاهنامه حس مليت را در ما تقويت میكند و پشتوانه بزرگی برای زبان فارسی ماست. اين امور نشاندهنده اهميت شاهنامه است، منتها اگر كسی بخواهد زيادهروی كند و مثلا با استناد به داستان كيكاووس بگويد ما در هزار سال پيش يا دو هزار سال پيش يا شش هزار سال پيش پرواز میكرديم و سخنان ابلهانه بزند، ارج و ارزش شاهنامه را ناديده انگاشته است. متاسفانه برخی با استناد به آن داستانها میگويند ما در آسمان پرواز میكرديم يا با استناد به داستان تولد رستم میگوييم كه ما سزارين میكرديم. در حالی كه در آن زمان اگر پهلوی مادری را میشكافتند، مادر میمرد! البته اين نگاههای سادهانگارانه تنها در ما نيست. مثلا برخی ميگويند مصریها در دوران باستان عمل مغز انجام میدادند! اينها حرفهای مزخرف است، مگر میشود شش، هفت هزار سال پيش بدون امكانات و بیهوشی و… عمل مغز انجام داد؟! اين قبيل سادهانگاریها چه در مورد خودمان و چه در مورد ديگران بیربط است و نبايد به آن توجه كرد. علت اصلی اهميت شاهنامه در حفظ و نگهداری و يادآوری آداب و رسوم پيشينيان و زبان فارسی و تقويت احساسات ملی ماست.
@shahnamehpajohan
🔸https://t.me/eshtadan
شاهنامه حس مليت را در ما تقويت میكند و پشتوانه بزرگی برای زبان فارسی ماست. اين امور نشاندهنده اهميت شاهنامه است، منتها اگر كسی بخواهد زيادهروی كند و مثلا با استناد به داستان كيكاووس بگويد ما در هزار سال پيش يا دو هزار سال پيش يا شش هزار سال پيش پرواز میكرديم و سخنان ابلهانه بزند، ارج و ارزش شاهنامه را ناديده انگاشته است. متاسفانه برخی با استناد به آن داستانها میگويند ما در آسمان پرواز میكرديم يا با استناد به داستان تولد رستم میگوييم كه ما سزارين میكرديم. در حالی كه در آن زمان اگر پهلوی مادری را میشكافتند، مادر میمرد! البته اين نگاههای سادهانگارانه تنها در ما نيست. مثلا برخی ميگويند مصریها در دوران باستان عمل مغز انجام میدادند! اينها حرفهای مزخرف است، مگر میشود شش، هفت هزار سال پيش بدون امكانات و بیهوشی و… عمل مغز انجام داد؟! اين قبيل سادهانگاریها چه در مورد خودمان و چه در مورد ديگران بیربط است و نبايد به آن توجه كرد. علت اصلی اهميت شاهنامه در حفظ و نگهداری و يادآوری آداب و رسوم پيشينيان و زبان فارسی و تقويت احساسات ملی ماست.
@shahnamehpajohan
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
🔰«دهقانان در دورهی اسلامی»
✍️ احمد تفضلی
📗 جامعهی ساسانی، ارتشتاران، دبیران، دهقانان؛ برگردان مهرداد قدرت دیزجی؛ مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۷؛ ص ۵۶ و ۵۸.
چنین پیداست که لفظ «دهقان» که به گروه فروتری از طبقهی نجبای جامعهی ساسانی اطلاق میشد، پس از غلبهی تازیان و برافتادن نظام طبقات ساسانی، به تدریج به معنی «نجیبزادهی ایرانی» تحول یافت.
در دربار سامانیان (۲۰۴ تا ۳۹۵ هجری/ ۸۱۹ تا ۱۰۰۵ میلادی) دهقانان از احترام و اعتبار بسیاری برخوردار بودند. رودکی، در قصیدهای در وصف ضیافتی در دربارِ نصربن احمد (۳۰۱ تا ۳۳۱ هجری/ ۹۱۳ تا ۹۴۳ میلادی) از دهقانی به نام پیر صالح یاد کرده که در کنار آزادگان (حرّان) در برابر صف امیران و محمد بلعمی وزیر نشسته بود.
در سدههای نخستین اسلامی، بسیاری از چهرههای سیاسی مهم شرقِ ایران دهقان بودند. برای نمونه، احمد بن سهل بن هاشم، امیر سامانی، دهقانِ جیرَنج (در مرو) و از تبار یزدگرد سوم بود. گفتهاند که ابومسلم خراسانی، رهبر برجسته در دوره عباسی نیز دهقانی از اصفهان بود. برخی از شخصیتها نیز از تبار دهقانان بودند، همچون پدر خواجه نظامالملک، وزیر بزرگ سلجوقیان، که نوشتهاند از دهقانان ثروتمند ناحیه بیهق بود.
در اوایل دورهی اسلامی، بسیاری از دهقانان در مقام وارثان اشراف ساسانی، همچون نیاکان خویش از زندگی آسوده و مجللی برخوردار بودند. جاحظ در وصفی که از آداب ضیافت دهقانان کرده، ذوق و سلیقه اشراف روزگار ساسانی را بازنموده است:
«دهقانان بلعیدن غذا را زشت شمردهاند. از جویدن استخوان بیزارند و آن را که مغز استخوان میخورد نکوهش میکنند. دهقانان با قاشق غذا میخورند و گوشت را با کارد میبرند و به هنگام صرف غذا سکوت میکنند و از سخنان بیهوده پرهیز دارند و به زمزمه اکتفا میکنند».
بلاذری دربارهی جامه و ظاهر دهقانانِ زن ماوراءالنهر مینویسد:
«سعید بن عبدالعزیز، حاکم خراسان در زمان یزید دوم (۱۰۱ تا ۱۰۵ هجری/ ۷۲۰ تا ۷۲۴ میلادی) خلیفهی اموی، خُذینه لقب داشت که به معنی بانو است، زیرا جامهای رنگین بر تن میکرد و مانند دهقانی، موی فرو میهشت... و بالشهای رنگین در کنار خویش میگذاشت».
@ThoughtAboutIRAN
🔹https://t.me/eshtadan
✍️ احمد تفضلی
📗 جامعهی ساسانی، ارتشتاران، دبیران، دهقانان؛ برگردان مهرداد قدرت دیزجی؛ مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۷؛ ص ۵۶ و ۵۸.
چنین پیداست که لفظ «دهقان» که به گروه فروتری از طبقهی نجبای جامعهی ساسانی اطلاق میشد، پس از غلبهی تازیان و برافتادن نظام طبقات ساسانی، به تدریج به معنی «نجیبزادهی ایرانی» تحول یافت.
در دربار سامانیان (۲۰۴ تا ۳۹۵ هجری/ ۸۱۹ تا ۱۰۰۵ میلادی) دهقانان از احترام و اعتبار بسیاری برخوردار بودند. رودکی، در قصیدهای در وصف ضیافتی در دربارِ نصربن احمد (۳۰۱ تا ۳۳۱ هجری/ ۹۱۳ تا ۹۴۳ میلادی) از دهقانی به نام پیر صالح یاد کرده که در کنار آزادگان (حرّان) در برابر صف امیران و محمد بلعمی وزیر نشسته بود.
در سدههای نخستین اسلامی، بسیاری از چهرههای سیاسی مهم شرقِ ایران دهقان بودند. برای نمونه، احمد بن سهل بن هاشم، امیر سامانی، دهقانِ جیرَنج (در مرو) و از تبار یزدگرد سوم بود. گفتهاند که ابومسلم خراسانی، رهبر برجسته در دوره عباسی نیز دهقانی از اصفهان بود. برخی از شخصیتها نیز از تبار دهقانان بودند، همچون پدر خواجه نظامالملک، وزیر بزرگ سلجوقیان، که نوشتهاند از دهقانان ثروتمند ناحیه بیهق بود.
در اوایل دورهی اسلامی، بسیاری از دهقانان در مقام وارثان اشراف ساسانی، همچون نیاکان خویش از زندگی آسوده و مجللی برخوردار بودند. جاحظ در وصفی که از آداب ضیافت دهقانان کرده، ذوق و سلیقه اشراف روزگار ساسانی را بازنموده است:
«دهقانان بلعیدن غذا را زشت شمردهاند. از جویدن استخوان بیزارند و آن را که مغز استخوان میخورد نکوهش میکنند. دهقانان با قاشق غذا میخورند و گوشت را با کارد میبرند و به هنگام صرف غذا سکوت میکنند و از سخنان بیهوده پرهیز دارند و به زمزمه اکتفا میکنند».
بلاذری دربارهی جامه و ظاهر دهقانانِ زن ماوراءالنهر مینویسد:
«سعید بن عبدالعزیز، حاکم خراسان در زمان یزید دوم (۱۰۱ تا ۱۰۵ هجری/ ۷۲۰ تا ۷۲۴ میلادی) خلیفهی اموی، خُذینه لقب داشت که به معنی بانو است، زیرا جامهای رنگین بر تن میکرد و مانند دهقانی، موی فرو میهشت... و بالشهای رنگین در کنار خویش میگذاشت».
@ThoughtAboutIRAN
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
نباید فراموش کرد همانگونه که آزادی در "آگاهی" و "درایت" نیرو میگیرد، «آموزش» و «دریافت» نیز در آزادی میشکفد.
جامعهای که آزاد نبود نخواهد توانست آموزشِ درست به مردم خود بدهد. به آنان درسِ ناآزاد زیستن و با قید خو گرفتن و تحمّلِ بیداد کردن و فساد را عادی انگاشتن، خواهد آموخت. چنین سوادی میتواند خواندن و نوشتن را همراه داشته باشد، ولی دانندگی را نه.
#ذکر_مناقب_حقوقبشر_در_جهانسوم
💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo
🔸https://t.me/eshtadan
جامعهای که آزاد نبود نخواهد توانست آموزشِ درست به مردم خود بدهد. به آنان درسِ ناآزاد زیستن و با قید خو گرفتن و تحمّلِ بیداد کردن و فساد را عادی انگاشتن، خواهد آموخت. چنین سوادی میتواند خواندن و نوشتن را همراه داشته باشد، ولی دانندگی را نه.
#ذکر_مناقب_حقوقبشر_در_جهانسوم
💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
📚 📚 📚
۲۲ تیر زادروز زندهیاد #عباس_زریاب_خویی
(زاده ۲۲ تیر ۱۲۹۸ خوی -- درگذشته ۱۴ بهمن ۱۳۷۳ تهران) ادیب، نویسنده، مترجم، مورخ و نسخهشناس
عباس زریاب خویی سال ۱۲۹۸ در شهرستان خوی استان آذربایجان غربی به دنیا آمد. تحصیل را در سن هفت سالگی در حجرههای «مسجد خان» خوی آغاز کرد و بعد از گرفتن دیپلم، برای ادامه تحصیل در حوزه علمیه به قم رفت. عباس جوان سال ۱۳۲۲ به خوی برگشت و حدود دو سال در دبیرستانی در آن شهر تدریس کرد. اما سال ۱۳۲۴ بود که به تهران آمد و در کتابخانه مجلس شورای ملی استخدام شد. او همزمان مشغول تحصیل در دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران شد و توانست مدرک لیسانس را بگیرد. شایستگی او در کار باعث شد به کتابخانه مجلس سنا منتقل شود و بعد از مدتی مدیریت این کتابخانه را برعهده بگیرد.
سال ۱۳۳۴ بورس مطالعاتی اوقاف هومبولت آلمان غربی به زریاب خویی رسید. او پنج سال در شهرهای ماینتس، فرانکفورت و مونیخ آلمان در رشتههای تاریخ، علوم و معارف اسلامی، فلسفه و فرهنگ تطبیقی تحصیل کرد و مدرک دکترایش را گرفت. خویی بعدها برای تدریس زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه برکلی کالیفرنیا رفت؛ جایی که پس از مدتی کرسی استادی این دانشگاه به او اعطا شد.
این دانشمند ایرانی که به زبان های ترکی آذربایجانی، عربی، فرانسوی، انگلیسی و آلمانی مسلط بود، سال ۱۳۴۱ به ایران بازگشت در گروه تاریخ دانشکده ادبیات دانشکده تهران مشغول تدریس شد. دورانی پربار که دانشجویان این دانشکده توانستند از حضور پربار او در حوزههای ادبیات فارسی، ادبیات عرب، فلسفه، زبان شناسی و معارف اسلامی استفاده کنند. او بعد از تاسیس «بنیاد دایرهالمعارف بزرگ اسلامی» در این مرکز هم مشغول کار شد.
یکی از مهمترین کارهای دکتر خویی علاوه بر کتابها و مقالاتش، تصحیح متون تاریخی از پیش از اسلام تا پس از اسلام است. او عضو انجمن بینالمللی شرقشناسی در آلمان، مجمع بینالمللی کتیبههای ایرانی در انگلیس، انجمن فلسفه ایران، هیات امنای بنیاد فرهنگ ایران، فرهنگستان تاریخ و بنیاد شاهنامه فردوسی بود.
اطلس تاریخی ایران، کتاب تاریخ ساسانیان و کتاب سیره رسول الله(ص) از مهمترین آثار تالیفی او، کتابهای «اب الصیدنه فی الطب» از ابوریحان بیرونی و «روضه الصفا» نوشته محمد پسر خاوندشاه بلخی از مهمترین آثار ویرایشی او و ترجمه «تاریخ فلسفه» و «لذات فلسفه» از ویل دورانت، «تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان» نوشته تئودور نولدکه و «دریای جان» نوشته هلموت ریتر از مهمترین آثار ترجمه او هستند.
دکتر عباس زریاب خویی بهمن ماه سال ۱۳۷۳ از دنیا رفت.
روانش شاد - نامش جاوید
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
۲۲ تیر زادروز زندهیاد #عباس_زریاب_خویی
(زاده ۲۲ تیر ۱۲۹۸ خوی -- درگذشته ۱۴ بهمن ۱۳۷۳ تهران) ادیب، نویسنده، مترجم، مورخ و نسخهشناس
عباس زریاب خویی سال ۱۲۹۸ در شهرستان خوی استان آذربایجان غربی به دنیا آمد. تحصیل را در سن هفت سالگی در حجرههای «مسجد خان» خوی آغاز کرد و بعد از گرفتن دیپلم، برای ادامه تحصیل در حوزه علمیه به قم رفت. عباس جوان سال ۱۳۲۲ به خوی برگشت و حدود دو سال در دبیرستانی در آن شهر تدریس کرد. اما سال ۱۳۲۴ بود که به تهران آمد و در کتابخانه مجلس شورای ملی استخدام شد. او همزمان مشغول تحصیل در دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران شد و توانست مدرک لیسانس را بگیرد. شایستگی او در کار باعث شد به کتابخانه مجلس سنا منتقل شود و بعد از مدتی مدیریت این کتابخانه را برعهده بگیرد.
سال ۱۳۳۴ بورس مطالعاتی اوقاف هومبولت آلمان غربی به زریاب خویی رسید. او پنج سال در شهرهای ماینتس، فرانکفورت و مونیخ آلمان در رشتههای تاریخ، علوم و معارف اسلامی، فلسفه و فرهنگ تطبیقی تحصیل کرد و مدرک دکترایش را گرفت. خویی بعدها برای تدریس زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه برکلی کالیفرنیا رفت؛ جایی که پس از مدتی کرسی استادی این دانشگاه به او اعطا شد.
این دانشمند ایرانی که به زبان های ترکی آذربایجانی، عربی، فرانسوی، انگلیسی و آلمانی مسلط بود، سال ۱۳۴۱ به ایران بازگشت در گروه تاریخ دانشکده ادبیات دانشکده تهران مشغول تدریس شد. دورانی پربار که دانشجویان این دانشکده توانستند از حضور پربار او در حوزههای ادبیات فارسی، ادبیات عرب، فلسفه، زبان شناسی و معارف اسلامی استفاده کنند. او بعد از تاسیس «بنیاد دایرهالمعارف بزرگ اسلامی» در این مرکز هم مشغول کار شد.
یکی از مهمترین کارهای دکتر خویی علاوه بر کتابها و مقالاتش، تصحیح متون تاریخی از پیش از اسلام تا پس از اسلام است. او عضو انجمن بینالمللی شرقشناسی در آلمان، مجمع بینالمللی کتیبههای ایرانی در انگلیس، انجمن فلسفه ایران، هیات امنای بنیاد فرهنگ ایران، فرهنگستان تاریخ و بنیاد شاهنامه فردوسی بود.
اطلس تاریخی ایران، کتاب تاریخ ساسانیان و کتاب سیره رسول الله(ص) از مهمترین آثار تالیفی او، کتابهای «اب الصیدنه فی الطب» از ابوریحان بیرونی و «روضه الصفا» نوشته محمد پسر خاوندشاه بلخی از مهمترین آثار ویرایشی او و ترجمه «تاریخ فلسفه» و «لذات فلسفه» از ویل دورانت، «تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان» نوشته تئودور نولدکه و «دریای جان» نوشته هلموت ریتر از مهمترین آثار ترجمه او هستند.
دکتر عباس زریاب خویی بهمن ماه سال ۱۳۷۳ از دنیا رفت.
روانش شاد - نامش جاوید
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
به فراخور ۲۲ تیر ماه، روز بزرگداشت محمد بن موسی خوارزمی
از دیدگاه زبانشناسی تاریخی، واژهٔ الگوریتم (Algorithm) نمونهای برجسته از فرایندهای وامگیری زبانی، سازگاری آوایی و بازتحلیل واژگانی است.
خاستگاه این واژه به نام محمد بن موسی خوارزمی، دانشمند ایرانی سدهٔ سوم هجری، بازمیگردد. نسبتِ جغرافیایی او در عربی به صورت "الخوارزمی" ثبت شد؛ اما هنگام ترجمهُ آثار او به لاتین در اروپای سدههای میانه، این نام با الگوهای آوایی و نوشتاری لاتین سازگار شد و صورتهایی چون Algorismi و Algorismus پدید آمد. این صورتها سرانجام در زبانهای اروپایی به واژهٔ algorithm تبدیل شدند. در این فرایند، بخشی از ساخت اصلی نام در گذر از عربی به لاتین دچار بازتحلیل (reanalysis) شد؛ بهگونهای که تکواژ معرفهساز "الـ" عربی ، دیگر بهعنوان یک نشانهٔ دستوری مستقل شناخته نشد و در پیکر واژهٔ جدید ادغام گردید. همچنین معنای واژه از یک نام خاص (نام یک دانشمند) به یک مفهوم عام علمی گسترش یافت؛ یعنی از اشاره به روشهای محاسباتی منسوب به خوارزمی، به معنای امروزیِ "روش گامبهگام و نظاممند برای حل مسئله" رسید.
از این رو، "الگوریتم" تنها یک اصطلاح مربوط به رایانش و فناوری نیست، بلکه نمونهای از پویایی زبان در بستر تاریخ علم است؛ واژهای که مسیر آن از نام یک دانشمند ایرانی، با گذر از زبانهای عربی و لاتین، به یکی از بنیادیترین مفاهیم علوم رایانه، هوش مصنوعی و ریاضیات نوین رسیده است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
🔸https://t.me/eshtadan
از دیدگاه زبانشناسی تاریخی، واژهٔ الگوریتم (Algorithm) نمونهای برجسته از فرایندهای وامگیری زبانی، سازگاری آوایی و بازتحلیل واژگانی است.
خاستگاه این واژه به نام محمد بن موسی خوارزمی، دانشمند ایرانی سدهٔ سوم هجری، بازمیگردد. نسبتِ جغرافیایی او در عربی به صورت "الخوارزمی" ثبت شد؛ اما هنگام ترجمهُ آثار او به لاتین در اروپای سدههای میانه، این نام با الگوهای آوایی و نوشتاری لاتین سازگار شد و صورتهایی چون Algorismi و Algorismus پدید آمد. این صورتها سرانجام در زبانهای اروپایی به واژهٔ algorithm تبدیل شدند. در این فرایند، بخشی از ساخت اصلی نام در گذر از عربی به لاتین دچار بازتحلیل (reanalysis) شد؛ بهگونهای که تکواژ معرفهساز "الـ" عربی ، دیگر بهعنوان یک نشانهٔ دستوری مستقل شناخته نشد و در پیکر واژهٔ جدید ادغام گردید. همچنین معنای واژه از یک نام خاص (نام یک دانشمند) به یک مفهوم عام علمی گسترش یافت؛ یعنی از اشاره به روشهای محاسباتی منسوب به خوارزمی، به معنای امروزیِ "روش گامبهگام و نظاممند برای حل مسئله" رسید.
از این رو، "الگوریتم" تنها یک اصطلاح مربوط به رایانش و فناوری نیست، بلکه نمونهای از پویایی زبان در بستر تاریخ علم است؛ واژهای که مسیر آن از نام یک دانشمند ایرانی، با گذر از زبانهای عربی و لاتین، به یکی از بنیادیترین مفاهیم علوم رایانه، هوش مصنوعی و ریاضیات نوین رسیده است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
🏵بررسی دیدگاه جلال خالقیمطلق درباره جایگاه زبانی شاهنامه فردوسی
🔸اگر از شاهنامه تنها به عنوان بزرگترین منظومه حماسی زبان فارسی یاد شود، بخش مهمی از ارزش آن نادیده گرفته شده است. این اثر، افزون بر اهمیت ادبی و تاریخی، یکی از معتبرترین اسناد زبانشناختی برای شناخت زبان فارسی در سده چهارم هجری به شمار میآید؛ جایگاهی که بسیاری از ایرانشناسان و زبانشناسان، بهویژه دکتر جلال خالقیمطلق، بر آن تأکید کردهاند.خالقیمطلق، مصحح برجسته شاهنامه، در مقدمه تصحیح انتقادی این اثر، بارها به ویژگیهای زبانی شاهنامه پرداخته و آن را یکی از اصیلترین نمونههای زبان فارسی دانسته است. به باور او، زبان شاهنامه از نظر واژگان، دستور زبان، ترکیبسازی و شیوه بیان، نسبت به بسیاری از آثار همدوره خود، اصالت بیشتری را حفظ کرده و کمتر تحت تأثیر گرایشهای عربیگرایانه قرار گرفته است.یکی از مهمترین یافتههای پژوهشهای خالقیمطلق، پایین بودن بسامد واژگان عربی در شاهنامه است.
@shahnamehpajohan
🔸https://t.me/eshtadan
🔸اگر از شاهنامه تنها به عنوان بزرگترین منظومه حماسی زبان فارسی یاد شود، بخش مهمی از ارزش آن نادیده گرفته شده است. این اثر، افزون بر اهمیت ادبی و تاریخی، یکی از معتبرترین اسناد زبانشناختی برای شناخت زبان فارسی در سده چهارم هجری به شمار میآید؛ جایگاهی که بسیاری از ایرانشناسان و زبانشناسان، بهویژه دکتر جلال خالقیمطلق، بر آن تأکید کردهاند.خالقیمطلق، مصحح برجسته شاهنامه، در مقدمه تصحیح انتقادی این اثر، بارها به ویژگیهای زبانی شاهنامه پرداخته و آن را یکی از اصیلترین نمونههای زبان فارسی دانسته است. به باور او، زبان شاهنامه از نظر واژگان، دستور زبان، ترکیبسازی و شیوه بیان، نسبت به بسیاری از آثار همدوره خود، اصالت بیشتری را حفظ کرده و کمتر تحت تأثیر گرایشهای عربیگرایانه قرار گرفته است.یکی از مهمترین یافتههای پژوهشهای خالقیمطلق، پایین بودن بسامد واژگان عربی در شاهنامه است.
@shahnamehpajohan
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
Forwarded from دکتر اسلامی نُدوشن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امید گرانبهاترین عطیهای است که شامل حال بشر میشود.
اگر نمیشود با واقعیت کنار آمد، با امید همیشه میتوان کنار آمد.
«دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن»
@dr_eslaminodoushan
اگر نمیشود با واقعیت کنار آمد، با امید همیشه میتوان کنار آمد.
«دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن»
@dr_eslaminodoushan