Forwarded from رازها و نمادها و آموزههای شاهنامه (سیروس حامی)
📝 جشن # اسفندگان
✍️ دکتر #جلال_خالقی_مطلق
ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه که در سال 391 هجری (1001 میلادی) تألیف کرده است، آنجا که درباره ی جشن های ایرانی سخن می گوید، از جشنی نام می برد که در روز اسفندارمذ در ماه اسفندارمذ، یعنی در پنجم اسفند برگزار می شد.
او می نویسد :
«اسفندارمذماه الیوم الخامس منه و هو روز اسفندارمذ عید لاتّفاق الاسمین و معناه العقل و الحلم و اسفندارمذ هوالموکّل بالارض و الموکّل بالمرأه الصالحه العفیفه الفاعله للخیر و المحبّته لزوجها، و کان فیما مضی هذا الشهر و هذا الیوم خاصّه عید النساء و کان الرجال یجودون علیهنّ و قد بقی هذالرسم باصفهان و الریّ و سائر بلدان فهله و یسمی بالفارسیّه مژدکیران ...»[1]
(اسفندارمذماه. روز پنجم آن روز اسفندارمذ است و آن جشن همخوانی دونام [ ماه و روز ] است. معنی اسفندارمذ خرد و بردباری است و اسفندارمذ فرشته ی نگهبان بر زمین است و فرشته ی نگهبان بر زنان درستکار و پاکدامن و نیکوکار و شوهردوست. در گذشته این ماه و این روز بویژه جشن زنان بود و چنین بود که مردان به زنان بخشش می کردند و این آیین هنوز در اصفهان و ری و دیگر شهرهای پهله برجای است و آن را به فارسی مژدگیران [ در دو دستنویس دیگر کتاب : مردگیران ] می نامند.)[2]
بیرونی درباره ی این جشن در کتاب التّفهیم نوشته ی سال 420 هجری (1029 میلادی) نیز سخن گفته است : «و [ اسفندارمذ ] پنجم روز است از اسفندارمذماه. و پارسیان او را مردگیران خوانند. زیراک زنان به شوهران اقتراح ها [ = درخواست ها ] کردندی و آرزوی های خواستندی از مردان.»[3]
بیرونی همچنین در کتاب قانون مسعودی نوشته ی سال 422 هجری (1031 میلادی) یکبار دیگر از این جشن نام می برد و می نویسد : «و اما الیوم الخامس من اسفندارمذماه فاسمه اسم الملک الموکّل بالارض و بالنساء العفیفات، و قد کان فیما مضی عید اللنساء خاصه، و یسمی مردکیران ای باقتراحاتهن.»[4]
(و اما روز پنجم از ماه اسنفدارمذ، نام آن نام فرشته ی نگهبان بر زمین و بر زنان پاکدامن است، و آن در گذشته بویژه جشن زنان بود و آن را مردگیران نامیدند، چون زنان از مردان آرزوها خواستند.)
پس از بیرونی، گردیزی نیز در کتاب زین الأخبار نوشته شده در سال های 442 تا 443 هجری (1050 تا 1051 میلادی) از این جشن یاد کرده و نوشته است : «این روز پنجم اسفندارمذ باشد و این هم نام فرشته است که بر زمین موکل است و بر زنان پاکیزه ی مستوره. و اندر روزگار پیشین این عید خاصه مر زنان را بودی. و این روز را مردگیران گفتندی، که به مراد خویش مرد گرفتندی.»[5]
در نگاه نخستین، پاسخ به این پرسش که آرزوهای زنان در آن جشن و نام درست آن جشن چه بود، آسان می نماید. چون در گزارش نخستین سخن از «زنان درستکار و پاکدامن و نیکوکار و شوهردوست» است و در گزارش دوم سخن از «شوهران» است و در دو گزارش دیگر نیز سخن از «زنان پاکدامن» و «زنان پاکیزه ی مستوره» است و همه ی این توصیف ها رهنمون بر این هستند که در اینجا عموم زنان منظور نیستند، بلکه زنان شوهرداری که چون همه ی سال شوهر را از خود خرسند و خشنود داشته و در خانه داری و پاکدامنی و روی پوشاندن از مردان بیگانه دست از پا خطا نکرده بودند، به پاداش آن در روز پنجم اسفند از شوهر برای خود درخواست کفش و جامه ای نو می کردند و یا از او می خواستند که
کاسه و کوزه ی آبخوری را که بارها شکسته و بند خورده بود، دیگر دور بیاندازند و کاسه و کوزه ی نویی بخرند.
با این برداشت، پس نام درست این جشن نیز باید «مزدگیران» بوده باشد. همچنین آمدن گونه ی مژد که گویشی از مزد است، در دستنویسی از نیمه ی دوم سده ی یازدهم هجری که دیگر کاربرد مژد چندان محتمل نمی نماید، می تواند رهنمون بر کاررفت مژد در دستنویس های کهن باشد و تأیید بر اینکه در کتابت مرد یک نقطه از قلم افتاده است.
ولی موضوع به این سادگی نیست :
1- از سه دستنویسی که اساس تصحیح کتاب التّفهیم بوده، نویسش «مژدگیران» تنها در دستنویس مورخ 1079 هجری آمده است و دو دستنویس دیگر، یکی مورخ 1254 هجری و دیگری بی تاریخ و محتملا از نیمه ی دوم یازدهم هجری [6] «مردگیران» دارند.
همچنین در التّفهیم و قانون مسعودی و زین الأخبار «مردگیران» آمده است.
شادروان همایی مصحح التّفهیم در پی نویس کتاب به گونه ی «مژدگیران» در آثارالباقیه اشاره کرده است و این توضیح او روشن می کند که در دستنویس التّفهیم حتما «مردگیران» بوده و نیز اگر این نام در نگارش عربی کتاب التّفهیم که همائی در چاپ دوم کتاب در دست داشته بوده، صورت دیگری می داشت لابد مصحح از آن یاد می کرد.
2- جمله ی پایان گزارش گردیزی که می نویسد: «و این روز را مردگیران گفتندی که [ زنان ] به مراد خود مرد گرفتندی»، نه تنها تأییدی بر درستی «مردگیران» دارد
دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/jashnha/esfandgan/10971-mard-giran.html
🆔 @ShahnamehToosi
✍️ دکتر #جلال_خالقی_مطلق
ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه که در سال 391 هجری (1001 میلادی) تألیف کرده است، آنجا که درباره ی جشن های ایرانی سخن می گوید، از جشنی نام می برد که در روز اسفندارمذ در ماه اسفندارمذ، یعنی در پنجم اسفند برگزار می شد.
او می نویسد :
«اسفندارمذماه الیوم الخامس منه و هو روز اسفندارمذ عید لاتّفاق الاسمین و معناه العقل و الحلم و اسفندارمذ هوالموکّل بالارض و الموکّل بالمرأه الصالحه العفیفه الفاعله للخیر و المحبّته لزوجها، و کان فیما مضی هذا الشهر و هذا الیوم خاصّه عید النساء و کان الرجال یجودون علیهنّ و قد بقی هذالرسم باصفهان و الریّ و سائر بلدان فهله و یسمی بالفارسیّه مژدکیران ...»[1]
(اسفندارمذماه. روز پنجم آن روز اسفندارمذ است و آن جشن همخوانی دونام [ ماه و روز ] است. معنی اسفندارمذ خرد و بردباری است و اسفندارمذ فرشته ی نگهبان بر زمین است و فرشته ی نگهبان بر زنان درستکار و پاکدامن و نیکوکار و شوهردوست. در گذشته این ماه و این روز بویژه جشن زنان بود و چنین بود که مردان به زنان بخشش می کردند و این آیین هنوز در اصفهان و ری و دیگر شهرهای پهله برجای است و آن را به فارسی مژدگیران [ در دو دستنویس دیگر کتاب : مردگیران ] می نامند.)[2]
بیرونی درباره ی این جشن در کتاب التّفهیم نوشته ی سال 420 هجری (1029 میلادی) نیز سخن گفته است : «و [ اسفندارمذ ] پنجم روز است از اسفندارمذماه. و پارسیان او را مردگیران خوانند. زیراک زنان به شوهران اقتراح ها [ = درخواست ها ] کردندی و آرزوی های خواستندی از مردان.»[3]
بیرونی همچنین در کتاب قانون مسعودی نوشته ی سال 422 هجری (1031 میلادی) یکبار دیگر از این جشن نام می برد و می نویسد : «و اما الیوم الخامس من اسفندارمذماه فاسمه اسم الملک الموکّل بالارض و بالنساء العفیفات، و قد کان فیما مضی عید اللنساء خاصه، و یسمی مردکیران ای باقتراحاتهن.»[4]
(و اما روز پنجم از ماه اسنفدارمذ، نام آن نام فرشته ی نگهبان بر زمین و بر زنان پاکدامن است، و آن در گذشته بویژه جشن زنان بود و آن را مردگیران نامیدند، چون زنان از مردان آرزوها خواستند.)
پس از بیرونی، گردیزی نیز در کتاب زین الأخبار نوشته شده در سال های 442 تا 443 هجری (1050 تا 1051 میلادی) از این جشن یاد کرده و نوشته است : «این روز پنجم اسفندارمذ باشد و این هم نام فرشته است که بر زمین موکل است و بر زنان پاکیزه ی مستوره. و اندر روزگار پیشین این عید خاصه مر زنان را بودی. و این روز را مردگیران گفتندی، که به مراد خویش مرد گرفتندی.»[5]
در نگاه نخستین، پاسخ به این پرسش که آرزوهای زنان در آن جشن و نام درست آن جشن چه بود، آسان می نماید. چون در گزارش نخستین سخن از «زنان درستکار و پاکدامن و نیکوکار و شوهردوست» است و در گزارش دوم سخن از «شوهران» است و در دو گزارش دیگر نیز سخن از «زنان پاکدامن» و «زنان پاکیزه ی مستوره» است و همه ی این توصیف ها رهنمون بر این هستند که در اینجا عموم زنان منظور نیستند، بلکه زنان شوهرداری که چون همه ی سال شوهر را از خود خرسند و خشنود داشته و در خانه داری و پاکدامنی و روی پوشاندن از مردان بیگانه دست از پا خطا نکرده بودند، به پاداش آن در روز پنجم اسفند از شوهر برای خود درخواست کفش و جامه ای نو می کردند و یا از او می خواستند که
کاسه و کوزه ی آبخوری را که بارها شکسته و بند خورده بود، دیگر دور بیاندازند و کاسه و کوزه ی نویی بخرند.
با این برداشت، پس نام درست این جشن نیز باید «مزدگیران» بوده باشد. همچنین آمدن گونه ی مژد که گویشی از مزد است، در دستنویسی از نیمه ی دوم سده ی یازدهم هجری که دیگر کاربرد مژد چندان محتمل نمی نماید، می تواند رهنمون بر کاررفت مژد در دستنویس های کهن باشد و تأیید بر اینکه در کتابت مرد یک نقطه از قلم افتاده است.
ولی موضوع به این سادگی نیست :
1- از سه دستنویسی که اساس تصحیح کتاب التّفهیم بوده، نویسش «مژدگیران» تنها در دستنویس مورخ 1079 هجری آمده است و دو دستنویس دیگر، یکی مورخ 1254 هجری و دیگری بی تاریخ و محتملا از نیمه ی دوم یازدهم هجری [6] «مردگیران» دارند.
همچنین در التّفهیم و قانون مسعودی و زین الأخبار «مردگیران» آمده است.
شادروان همایی مصحح التّفهیم در پی نویس کتاب به گونه ی «مژدگیران» در آثارالباقیه اشاره کرده است و این توضیح او روشن می کند که در دستنویس التّفهیم حتما «مردگیران» بوده و نیز اگر این نام در نگارش عربی کتاب التّفهیم که همائی در چاپ دوم کتاب در دست داشته بوده، صورت دیگری می داشت لابد مصحح از آن یاد می کرد.
2- جمله ی پایان گزارش گردیزی که می نویسد: «و این روز را مردگیران گفتندی که [ زنان ] به مراد خود مرد گرفتندی»، نه تنها تأییدی بر درستی «مردگیران» دارد
دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/jashnha/esfandgan/10971-mard-giran.html
🆔 @ShahnamehToosi
چرا حافظ گریه میکرده؟
حافظ بیش از هر شاعرِ بزرگِ دیگرِ فارسی، از "گریه" و "اشک" یاد کرده. دورانِ حافظ، دُردِ تاریخ است؛ عصرِ اختلال، انحطاط و فاجعه؛ این موضوع، گریهٔ حافظ را از یک امرِ خصوصی و فردی خارج میکند و بُعدی کلّی به آن میبخشد.
حافظ به عنوان کسی که سخنگوی وجدانِ آگاه و ناآگاهِ قومیِ ایرانی در دورانی از تاریخش میشود، باید گریهٔ او را نموداری از گریهٔ تاریخِ ایران دانست.
بُغضی که در گلوی قومِ ایرانی گِرِه خورده، در دیوانِ او میترکد، مانند اشکِ تاک است که بریدگی پیدا کرده. گریهٔ حافظ، گریهٔ جامعهای است که از عزّت به ذلّت افتاده.
ماجرای پایانناپذیر حافظ، نشر سرو سخنگو
------------
کانال دکتر اسلامی نُدوشن
@dr_eslaminodoushan
🔹https://t.me/eshtadan
حافظ بیش از هر شاعرِ بزرگِ دیگرِ فارسی، از "گریه" و "اشک" یاد کرده. دورانِ حافظ، دُردِ تاریخ است؛ عصرِ اختلال، انحطاط و فاجعه؛ این موضوع، گریهٔ حافظ را از یک امرِ خصوصی و فردی خارج میکند و بُعدی کلّی به آن میبخشد.
حافظ به عنوان کسی که سخنگوی وجدانِ آگاه و ناآگاهِ قومیِ ایرانی در دورانی از تاریخش میشود، باید گریهٔ او را نموداری از گریهٔ تاریخِ ایران دانست.
بُغضی که در گلوی قومِ ایرانی گِرِه خورده، در دیوانِ او میترکد، مانند اشکِ تاک است که بریدگی پیدا کرده. گریهٔ حافظ، گریهٔ جامعهای است که از عزّت به ذلّت افتاده.
ماجرای پایانناپذیر حافظ، نشر سرو سخنگو
------------
کانال دکتر اسلامی نُدوشن
@dr_eslaminodoushan
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
Forwarded from انتشارات میرماه
Baghe Iran.pdf
4.1 MB
پیشکش به کودکان ایران، آنها که ایران را ادامه میدهند.
انتشارات میرماه در راستای مسئولیت اجتماعی خود، نسخۀ پیدیاف کتاب «باغ ایران»، سرودۀ زندهیاد دکتر حسین گلگلاب را رایگان در دسترس قرار داده است تا کودکان با این شعر ساده و زیبا همنفس شوند، با میهن خویش آشناتر گردند و فرزاندانی شایسته برای آن باشند.
هر بند از این شعر به تصویرگری برجسته سپرده شده است؛ از پیشکسوتانی چون استاد نورالدین زرینکلک و زنده یاد استاد پرویز کلانتری تا هنرمندان نسل میانه و نو. تصویرها دریچهای تازه به زیباییها و فرهنگ ایران گشودهاند: زبان فارسی، معماری، کوه دماوند، جانوران و گیاهان در خطر، نقشه و پرچم، نوروز، بازار ایرانی و عشق جاودانه.
این اثر چونان قطرهای است از دریای بیکران و ژرف فرهنگ ایران. پس بیایید با کودکانمان این شعر را بخوانیم، بهویژه این بیت را:
تا مهر و مه تابنده است
ایــران مـا پاینــده است
انتشارات میرماه
بهمن ۱۴۰۴
انتشارات میرماه در راستای مسئولیت اجتماعی خود، نسخۀ پیدیاف کتاب «باغ ایران»، سرودۀ زندهیاد دکتر حسین گلگلاب را رایگان در دسترس قرار داده است تا کودکان با این شعر ساده و زیبا همنفس شوند، با میهن خویش آشناتر گردند و فرزاندانی شایسته برای آن باشند.
هر بند از این شعر به تصویرگری برجسته سپرده شده است؛ از پیشکسوتانی چون استاد نورالدین زرینکلک و زنده یاد استاد پرویز کلانتری تا هنرمندان نسل میانه و نو. تصویرها دریچهای تازه به زیباییها و فرهنگ ایران گشودهاند: زبان فارسی، معماری، کوه دماوند، جانوران و گیاهان در خطر، نقشه و پرچم، نوروز، بازار ایرانی و عشق جاودانه.
این اثر چونان قطرهای است از دریای بیکران و ژرف فرهنگ ایران. پس بیایید با کودکانمان این شعر را بخوانیم، بهویژه این بیت را:
تا مهر و مه تابنده است
ایــران مـا پاینــده است
انتشارات میرماه
بهمن ۱۴۰۴
🔴چرا فریدون پس از گرفتن ضحاک او را نمیکشد و در بن غاری در دماوند زندانی میکند؟
🔸کهن ترین و مستندترین پاسخ در کتاب نهم دینکرد و سپس مأخذى مانند شایست ناشایست و دست نویس پهلوی ام.او (۲۹) است که بر اساس آنها چون فریدون سه ضربه شمشیر بر تن ضحاک میزند از پیکر او «بس گونه خرفستر» یعنی موجودات مضر و موذی پدید میآید از این روی اهورامزدا به فریدون میگوید: « او را مشکاف که ضحاک است زیرا اگر وی را بشکافی ضحاک این زمین را پر کند از مور گزنده و کژدم و چلپاسه و کشف و وزغ.»
🔸در شاهنامه هم اینگونه آمده است:
بر آن گونه ضحاک را بسته سخت
سوی شیرخوان بُرد بیداربخت
همی راند او را به کوه اندرون
همی خواست کردن سرش را نگون
همآنگه بیامد خجسته سروش
به چربی یکی راز گفتش به گوش
که این بسته را تا دماوند کوه
ببر همچنین تازنان بیگروه
بیآورد ضحاک را چون نوند
به کوه دماوند کردش به بند
چو بندی بر آن بند بفزود نیز
نبود از بد بخت مانند چیز
به کوه اندرون جای تنگش گزید
نگه کرد غاری بنش ناپدید
بیآورد مسمارهای گران
به جایی که مغزش نبود اندران
فرو برد و بستش بدان کوه باز
بدان تا بماند به سختی دراز
@shahnamehferdowsiii
🔹https://t.me/eshtadan
🔸کهن ترین و مستندترین پاسخ در کتاب نهم دینکرد و سپس مأخذى مانند شایست ناشایست و دست نویس پهلوی ام.او (۲۹) است که بر اساس آنها چون فریدون سه ضربه شمشیر بر تن ضحاک میزند از پیکر او «بس گونه خرفستر» یعنی موجودات مضر و موذی پدید میآید از این روی اهورامزدا به فریدون میگوید: « او را مشکاف که ضحاک است زیرا اگر وی را بشکافی ضحاک این زمین را پر کند از مور گزنده و کژدم و چلپاسه و کشف و وزغ.»
🔸در شاهنامه هم اینگونه آمده است:
بر آن گونه ضحاک را بسته سخت
سوی شیرخوان بُرد بیداربخت
همی راند او را به کوه اندرون
همی خواست کردن سرش را نگون
همآنگه بیامد خجسته سروش
به چربی یکی راز گفتش به گوش
که این بسته را تا دماوند کوه
ببر همچنین تازنان بیگروه
بیآورد ضحاک را چون نوند
به کوه دماوند کردش به بند
چو بندی بر آن بند بفزود نیز
نبود از بد بخت مانند چیز
به کوه اندرون جای تنگش گزید
نگه کرد غاری بنش ناپدید
بیآورد مسمارهای گران
به جایی که مغزش نبود اندران
فرو برد و بستش بدان کوه باز
بدان تا بماند به سختی دراز
@shahnamehferdowsiii
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
🔰« از حمله عرب تا قیام شاه اسماعیل»
✍ جلال متینی
📗 بهای وحدت سیاسی و تمامیت ارضی؛
مجله ایران شناسی، سال بیستم پاییز ۱۳۸۷، شماره ۳، ص ۳۸۳.
این که برخی از شرقشناسان، دولت صفوی را یک دولت ملی ایرانی نامیدهاند (والتر هینتس: تشکیل دولت ملی ایران، ص ۸۸؛ پیگولوسکایا و... : تاریخ ایران از دوران باستان تا...، ص ۴۷۷؛ پتروشفسکی: اسلام در ایران از هجرت تا...، ص ۳۹۲)، و نیز تقریبا عموم مورخان ایرانی و خارجی نوشتهاند که شاه اسماعیل اول در سال ۹۰۷ به هنگام تاجگذاری در تبریز،؛ مذهب شیعه را مذهب رسمی کشور ایران اعلام کرد، خالی از مسامحه نیست.
مگر اینکه بگوییم مقصود آنان از «دولت ملی»، در آن زمان این بوده است که بر اثر قیام شاه اسماعیل و جنگهای ممتد او، سرانجام پس از نه قرن، وحدت سیاسی در ایران، جانشین ملوکالطوایفی گردید. دیگر آن که شاه اسماعیل به هنگام تاجگذاری در تبریز، مذهب شیعه را فقط در قلمرو خود، یعنی تبریز، به عنوان مذهب رسمی اعلام کرد. نه در تمام ایران که در آن زمان در تصرف او نبود.
از سوی دیگر باید در نظر داشت که شاه اسماعیل و پدر و نیایش شیخ حیدر و شیخ جنید هیچ یک مطلقا به ایران نمیاندیشیدند. کوشش آنان تنها منحصر به این بود که با کمک بیدریغ ترکان متعصب شیعه آسیای صغیر و دیار بکر و شام، سرزمین مستقلی برای شیعیان بوجود بیاورند، و این کاری بود که سرانجام به دست شاه اسماعیل در ایران انجام پذیرفت. حقیقت آن است که وقتی اسماعیل در ۱۲ سالگی قیام و در ۱۵ سالگی تاجگذاری کرد، نه به ایران میاندیشید و نه به وحدت سیاسی ایران. البته فتوحات او، هم به وحدت سیاسی ایران انجامید و هم به رسمیت یافتن مذهب شیعه در سراسر ایران.
.
@ThoughtAboutIRAN
🔹https://t.me/eshtadan
✍ جلال متینی
📗 بهای وحدت سیاسی و تمامیت ارضی؛
مجله ایران شناسی، سال بیستم پاییز ۱۳۸۷، شماره ۳، ص ۳۸۳.
این که برخی از شرقشناسان، دولت صفوی را یک دولت ملی ایرانی نامیدهاند (والتر هینتس: تشکیل دولت ملی ایران، ص ۸۸؛ پیگولوسکایا و... : تاریخ ایران از دوران باستان تا...، ص ۴۷۷؛ پتروشفسکی: اسلام در ایران از هجرت تا...، ص ۳۹۲)، و نیز تقریبا عموم مورخان ایرانی و خارجی نوشتهاند که شاه اسماعیل اول در سال ۹۰۷ به هنگام تاجگذاری در تبریز،؛ مذهب شیعه را مذهب رسمی کشور ایران اعلام کرد، خالی از مسامحه نیست.
مگر اینکه بگوییم مقصود آنان از «دولت ملی»، در آن زمان این بوده است که بر اثر قیام شاه اسماعیل و جنگهای ممتد او، سرانجام پس از نه قرن، وحدت سیاسی در ایران، جانشین ملوکالطوایفی گردید. دیگر آن که شاه اسماعیل به هنگام تاجگذاری در تبریز، مذهب شیعه را فقط در قلمرو خود، یعنی تبریز، به عنوان مذهب رسمی اعلام کرد. نه در تمام ایران که در آن زمان در تصرف او نبود.
از سوی دیگر باید در نظر داشت که شاه اسماعیل و پدر و نیایش شیخ حیدر و شیخ جنید هیچ یک مطلقا به ایران نمیاندیشیدند. کوشش آنان تنها منحصر به این بود که با کمک بیدریغ ترکان متعصب شیعه آسیای صغیر و دیار بکر و شام، سرزمین مستقلی برای شیعیان بوجود بیاورند، و این کاری بود که سرانجام به دست شاه اسماعیل در ایران انجام پذیرفت. حقیقت آن است که وقتی اسماعیل در ۱۲ سالگی قیام و در ۱۵ سالگی تاجگذاری کرد، نه به ایران میاندیشید و نه به وحدت سیاسی ایران. البته فتوحات او، هم به وحدت سیاسی ایران انجامید و هم به رسمیت یافتن مذهب شیعه در سراسر ایران.
.
@ThoughtAboutIRAN
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
🔰ایران را چرا باید دوست داشت؟
«حب وطن» نشاندهنده دلبستگی سیاستمدار نامدار به میهن
🔸محمدعلی فروغی: اگر مهر من نسبت به وطن تنها از آن سبب باشد که خود از آن مرز و بوم هستم و بخواهم این عنوان را وسیلهی مغایرت خویش و بیگانه قرار داده و از اختلاف و نفاق بین مردم برای خود استفاده کنم این وطنپرستی نیست، خودپرستی است، و مانند تعصب دینی آن جماعت از ارباب ادیان که اختلاف دین و مذهب و نفاق بین مردم را وسیلهی منافع و اعتبارات شخصی و فرقهای قرار میدادند مذموم است، و باید مردود باشد.
🔸قوم ایرانی هر وقت شوکت و سیادت داشته، قدرت خود را برای استقرار امنیت و آسایش و رفاه مردم به کار برده، اقوام زیردست خویش را به ملاطفت و رأفت اداره کرده، مزاحم آداب و رسوم و زبان و خصوصیات قومیت آنها نشده، هرگز به هدم و تخریب آبادیها و قتل عام نفوس نپرداخته، و با آنکه از طرف دشمنان مکرر به بلیات نهب و حرق و قتل و چپاول گرفتار گردیده هنگام قدرت درصدد تلافی بر نیامده است.
🔸نفوذ علمی و ادبی و صنعتی ایران در ممالک مجاوره از آفتاب روشنتر و با اینکه در این صد سال اخیر در برانداختن آن اهتمام به عمل آوردهاند هنوز آثارش پدیدار است، چنانکه میتوان گفت از دیرزمان در آسیای غربی و مرکزی، ایرانی یگانه عامل تربیت و تمدن و ایران مرکز و کانون تابش انوار معرفت بوده است.
🔸به عقیدهی من ایرانی از آن اقوام است که استعداد ادای وظایف انسانیت را دارد. چنانکه امروز هم با آنکه تازه از یکی از دورههای تاریکی تاریخ ایران بیرون آمدهایم معهذا آثار استعداد ایرانی ظاهر است و میتوان امیدوار بود که باز با کاروان ترقی نوع بشر همقدم شود و در این موقع که به نظر میرسد که تمدنهای مختلف شرق و غرب به یکدیگر بر خورده، و با هم اختلاط و امتزاج یافته، و یک یا چند تمدن تازه باید ایجاد گردد، ذوق و هوش و فکر ایرانی هم مثل ایام گذشته یک عنصر مفید با قیمت واقع شود.
🔸ما ایرانیها حق داریم که وطنپرست و ملت دوست باشیم، چنان که از خارجیان نیز هر کس درست به احوال این قوم بر خورده تصدیق کرده است که وجودش در عالم انسانیت مفید بوده و هست و نسبت به ملت و مملکت ما اظهار مهر و ملاطفت نموده و ما قدر آن مهربانیها را میشناسیم و منظور میداریم.
@ibna_official
🔹https://t.me/eshtadan
«حب وطن» نشاندهنده دلبستگی سیاستمدار نامدار به میهن
🔸محمدعلی فروغی: اگر مهر من نسبت به وطن تنها از آن سبب باشد که خود از آن مرز و بوم هستم و بخواهم این عنوان را وسیلهی مغایرت خویش و بیگانه قرار داده و از اختلاف و نفاق بین مردم برای خود استفاده کنم این وطنپرستی نیست، خودپرستی است، و مانند تعصب دینی آن جماعت از ارباب ادیان که اختلاف دین و مذهب و نفاق بین مردم را وسیلهی منافع و اعتبارات شخصی و فرقهای قرار میدادند مذموم است، و باید مردود باشد.
🔸قوم ایرانی هر وقت شوکت و سیادت داشته، قدرت خود را برای استقرار امنیت و آسایش و رفاه مردم به کار برده، اقوام زیردست خویش را به ملاطفت و رأفت اداره کرده، مزاحم آداب و رسوم و زبان و خصوصیات قومیت آنها نشده، هرگز به هدم و تخریب آبادیها و قتل عام نفوس نپرداخته، و با آنکه از طرف دشمنان مکرر به بلیات نهب و حرق و قتل و چپاول گرفتار گردیده هنگام قدرت درصدد تلافی بر نیامده است.
🔸نفوذ علمی و ادبی و صنعتی ایران در ممالک مجاوره از آفتاب روشنتر و با اینکه در این صد سال اخیر در برانداختن آن اهتمام به عمل آوردهاند هنوز آثارش پدیدار است، چنانکه میتوان گفت از دیرزمان در آسیای غربی و مرکزی، ایرانی یگانه عامل تربیت و تمدن و ایران مرکز و کانون تابش انوار معرفت بوده است.
🔸به عقیدهی من ایرانی از آن اقوام است که استعداد ادای وظایف انسانیت را دارد. چنانکه امروز هم با آنکه تازه از یکی از دورههای تاریکی تاریخ ایران بیرون آمدهایم معهذا آثار استعداد ایرانی ظاهر است و میتوان امیدوار بود که باز با کاروان ترقی نوع بشر همقدم شود و در این موقع که به نظر میرسد که تمدنهای مختلف شرق و غرب به یکدیگر بر خورده، و با هم اختلاط و امتزاج یافته، و یک یا چند تمدن تازه باید ایجاد گردد، ذوق و هوش و فکر ایرانی هم مثل ایام گذشته یک عنصر مفید با قیمت واقع شود.
🔸ما ایرانیها حق داریم که وطنپرست و ملت دوست باشیم، چنان که از خارجیان نیز هر کس درست به احوال این قوم بر خورده تصدیق کرده است که وجودش در عالم انسانیت مفید بوده و هست و نسبت به ملت و مملکت ما اظهار مهر و ملاطفت نموده و ما قدر آن مهربانیها را میشناسیم و منظور میداریم.
@ibna_official
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
چهارم اسفندماه زادروز دکتر سید محمد دبیرسیاقی، منتخب چهارمین جایزهٔ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار
قزوین و نام آن
دربارۀ نام قزوین از دیرباز نظرات گوناگون و وجوه مختلف ابراز شده است. بلاذری در کتاب فتوح البلدان مینویسد: «جمعی از اهل قزوین و نیز بکر بن هیثم به نقل از مردم ری با من حکایت کردند که دژ قزوین را به پارسی "کشوین" گویند که به معنی حدّ حفاظتشده است».
محمود کاشغری در کتاب دیوان لغات الترک ذیل کلمۀ «قاز» مینویسد: «قاز نام دختر افراسیاب، و اوست که شهر قزوین را بنا کرده است و اصل آن "قازاُیُنی" است، یعنی جای بازی قاز؛ زیرا که آنجا سکونت داشت و بازی میکرد و از این معنی است که گروهی قزوین را از حدود سرزمینهای ترک شمردهاند».
پیداست که این وجه تسمیه و نسبت بنای قزوین به «قاز» اساسی ندارد، زیرا اولاً دختران افراسیاب «فرنگیس» و «منیژه»، هیچیک پیش از زناشویی (اولی با سیاوش و دومی با بیژن) به ایران نیامده بودند. ثانیاً به فرض که قاز دختری از افراسیاب باشد که در داستانها و تواریخ نام او ذکر نشده است، جایی که او بازی میکرده است اگر آبادی و شهر بوده، ناگزیر اسمی داشته و اگر آبادی نبوده و بیابان بوده است، بیابان جای بازی دختر شاه توران آن هم در خاک ایران نیست و از آن گذشته نسبت به قاز، «قازی» میشود و قازاُیُنی با هیچ قاعدهای به قزوین مبدّل نمیگردد...
پس از نقل و نقد نظرات مندرج در منابع و سنجیدن آنها با هم اعتقاد راسخ نگارنده آن شده است که قول آنان که صورت نخستین نام قزوین را «کشوین» دانستهاند برصواب و منطقی است، چه کشوین مرکّب است از «کش» به معنی سو و جانب و طرف و مرز و حد به اضافۀ «وین» (مادۀ مضارع از دیدن) در معنی ملاحظه و مراقبت و نگهبانی و حراست و کلمه بر روی هم صفتی بوده است برای شهر مورد بحث و یا به تعبیر دقیقتر برای دژ یا حصاری که پیش از اسلام در دوران ساسانیان ایجاد، و مقرّ سربازان گشته است.
بانی دژ کشوین را به روایتی شاپور اول (۲۴۱-۲۷۱م) و به روایتی متأخّر بهرام اول (۲۷۲-۲۷۵م) دانستهاند و روایتی نیز بناکنندۀ دژ را شاپور ابرکان، سردار خسرو پرویز، دانسته که مأمور ساختن دژی در محل فعلی قزوین و مستقر ساختن اسوارانی در آنجا شده بوده است.
به هر حال بانی دژ هرکه باشد آنچه مسلّم است اینکه دژ مورد بحث به قصد جلوگیری از هجوم دیلمیان به دشت پرنعمت قزوین و یا یاغیان پناهگرفته در دیلمان ساخته شده است و نام آن «کشوین» نیز حکایت از همین نیّت و قصد دارد.
اما تبدیل کلمۀ کشوین به قزوین نیز طبیعی است؛ زیرا بر طبق اصول زبانشناسی حرف کاف به قاف تبدیل میگردد نظیر «ابرکوه» و «ابرقو»، «کهستان» و «قهستان»، «کهندژ» و «قهندز» و جز اینها. حرف «ش» کلمه نیز به حرف «ز» بدل میگردد مانند: «دریوش» و «دریوز» به معنی درویش و «دندانافریش» و «دندانافریز» به معنی خلال دندان و «شنگله» و «زنگله»، اجزاء کوچک خوشۀ انگور که دانهها و حبهها بر آنها متصلاند و «روشن» و «روزن» و «افراشت» و «افراز» و جز اینها.
«قزوین و وجه تسمیۀ آن»، دکتر محمد دبیرسیاقی، پیک نور، سال اول، شمارۀ دو، تابستان ۱۳۸۲، ص ۱۲- ۱۷.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🔹https://t.me/eshtadan
قزوین و نام آن
دربارۀ نام قزوین از دیرباز نظرات گوناگون و وجوه مختلف ابراز شده است. بلاذری در کتاب فتوح البلدان مینویسد: «جمعی از اهل قزوین و نیز بکر بن هیثم به نقل از مردم ری با من حکایت کردند که دژ قزوین را به پارسی "کشوین" گویند که به معنی حدّ حفاظتشده است».
محمود کاشغری در کتاب دیوان لغات الترک ذیل کلمۀ «قاز» مینویسد: «قاز نام دختر افراسیاب، و اوست که شهر قزوین را بنا کرده است و اصل آن "قازاُیُنی" است، یعنی جای بازی قاز؛ زیرا که آنجا سکونت داشت و بازی میکرد و از این معنی است که گروهی قزوین را از حدود سرزمینهای ترک شمردهاند».
پیداست که این وجه تسمیه و نسبت بنای قزوین به «قاز» اساسی ندارد، زیرا اولاً دختران افراسیاب «فرنگیس» و «منیژه»، هیچیک پیش از زناشویی (اولی با سیاوش و دومی با بیژن) به ایران نیامده بودند. ثانیاً به فرض که قاز دختری از افراسیاب باشد که در داستانها و تواریخ نام او ذکر نشده است، جایی که او بازی میکرده است اگر آبادی و شهر بوده، ناگزیر اسمی داشته و اگر آبادی نبوده و بیابان بوده است، بیابان جای بازی دختر شاه توران آن هم در خاک ایران نیست و از آن گذشته نسبت به قاز، «قازی» میشود و قازاُیُنی با هیچ قاعدهای به قزوین مبدّل نمیگردد...
پس از نقل و نقد نظرات مندرج در منابع و سنجیدن آنها با هم اعتقاد راسخ نگارنده آن شده است که قول آنان که صورت نخستین نام قزوین را «کشوین» دانستهاند برصواب و منطقی است، چه کشوین مرکّب است از «کش» به معنی سو و جانب و طرف و مرز و حد به اضافۀ «وین» (مادۀ مضارع از دیدن) در معنی ملاحظه و مراقبت و نگهبانی و حراست و کلمه بر روی هم صفتی بوده است برای شهر مورد بحث و یا به تعبیر دقیقتر برای دژ یا حصاری که پیش از اسلام در دوران ساسانیان ایجاد، و مقرّ سربازان گشته است.
بانی دژ کشوین را به روایتی شاپور اول (۲۴۱-۲۷۱م) و به روایتی متأخّر بهرام اول (۲۷۲-۲۷۵م) دانستهاند و روایتی نیز بناکنندۀ دژ را شاپور ابرکان، سردار خسرو پرویز، دانسته که مأمور ساختن دژی در محل فعلی قزوین و مستقر ساختن اسوارانی در آنجا شده بوده است.
به هر حال بانی دژ هرکه باشد آنچه مسلّم است اینکه دژ مورد بحث به قصد جلوگیری از هجوم دیلمیان به دشت پرنعمت قزوین و یا یاغیان پناهگرفته در دیلمان ساخته شده است و نام آن «کشوین» نیز حکایت از همین نیّت و قصد دارد.
اما تبدیل کلمۀ کشوین به قزوین نیز طبیعی است؛ زیرا بر طبق اصول زبانشناسی حرف کاف به قاف تبدیل میگردد نظیر «ابرکوه» و «ابرقو»، «کهستان» و «قهستان»، «کهندژ» و «قهندز» و جز اینها. حرف «ش» کلمه نیز به حرف «ز» بدل میگردد مانند: «دریوش» و «دریوز» به معنی درویش و «دندانافریش» و «دندانافریز» به معنی خلال دندان و «شنگله» و «زنگله»، اجزاء کوچک خوشۀ انگور که دانهها و حبهها بر آنها متصلاند و «روشن» و «روزن» و «افراشت» و «افراز» و جز اینها.
«قزوین و وجه تسمیۀ آن»، دکتر محمد دبیرسیاقی، پیک نور، سال اول، شمارۀ دو، تابستان ۱۳۸۲، ص ۱۲- ۱۷.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
🔰زندگی و زمانه دکتر محمدجعفر یاحقی؛
میراثدارِ قدردان
🔸نقش دکتر محمدجعفر یاحقی در شناساندن فردوسی و شاهنامه و نیز خطه حماسهسرایی ایران، خراسان، کمنظیر است. او سالها دربارۀ فردوسی پژوهش کرده و در زمینههای مختلف، از تألیف و تصحیح و ترجمه، بیش از ۶۲ عنوان کتاب و بیشتر از ۳۴۰ مقاله، منتشر کرده است.
🔸استاد یاحقی خاطرات زندگی اش را در دو مجلد با نام آن سالها منتشر کرده است. این دو مجلد شامل بخشی از خاطرات او از دوران کودکی تا دوران دانشجویی است. مقدمه این خاطرات را هم شهزاده سمرقندی نویسنده معروف تاجیکستانی نوشته است. او در این مقدمه از استاد یاحقی به عنوان گنج گرانقدر خراسان نام برده است.
🔸در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۷ و به پاس شصت سال فعالیتهای علمی مستمر استاد، طی مراسمی به دست بنیاد نخبگان استان خراسان رضوی، دانشگاه فردوسی مشهد و شهرداری این شهر، کاشی ماندگار، بر سر در منزل او نصب شد.
@ibna_official
🔹https://t.me/eshtadan
میراثدارِ قدردان
🔸نقش دکتر محمدجعفر یاحقی در شناساندن فردوسی و شاهنامه و نیز خطه حماسهسرایی ایران، خراسان، کمنظیر است. او سالها دربارۀ فردوسی پژوهش کرده و در زمینههای مختلف، از تألیف و تصحیح و ترجمه، بیش از ۶۲ عنوان کتاب و بیشتر از ۳۴۰ مقاله، منتشر کرده است.
🔸استاد یاحقی خاطرات زندگی اش را در دو مجلد با نام آن سالها منتشر کرده است. این دو مجلد شامل بخشی از خاطرات او از دوران کودکی تا دوران دانشجویی است. مقدمه این خاطرات را هم شهزاده سمرقندی نویسنده معروف تاجیکستانی نوشته است. او در این مقدمه از استاد یاحقی به عنوان گنج گرانقدر خراسان نام برده است.
🔸در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۷ و به پاس شصت سال فعالیتهای علمی مستمر استاد، طی مراسمی به دست بنیاد نخبگان استان خراسان رضوی، دانشگاه فردوسی مشهد و شهرداری این شهر، کاشی ماندگار، بر سر در منزل او نصب شد.
@ibna_official
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
🔰«وطنپرستی»
✍️ ابراهیم پورداود
📗 یَشتها، ویراست نو فرید مرادی، ص ۶۸.
●یکی از اخلاق مندرج در اوستا و چیزی که وطن ما بغایت محتاج آن است و بدون آن هیچ وقت روی نجات نخواهد دید، علاقه مخصوصی «آنچه را که ما امروز وطنپرستی میگوییم» است که نیاکان ما به خاک خویش داشتهاند برخلاف آنچه جستهجسته از این و آن شنیده میشود که ایرانیان قدیم علاقه به وطن خود نداشتهاند و نمیدانیم که ماخذ این خیال بیاساس از کجاست؟
از کتاب مقدس ایرانیان بهخوبی بر میآید که ایرانیان فاقد این حس نبودهاند. در اوستا مکررا به کلمه «ائیریه» بر میخوریم چنانکه در:
(خرداد یَشت فقره ۵)،
(آبان یَشت فقرات ۴۹ و ۵۸ و ۶۹ و ۱۱۷)،
(تشتر یَشت فقرات ۶ و ۳۶ و ۵۶ و ۵۸ و ۶۱)،
(مهر یَشت فقره ۴)،
(اشتات یَشت فقره ۵)،
(زامیاد یَشت فقرات ۵۶ و ۶۹) و
(وندیداد فرگرد ۱۹ فقره ۳۶) و غیره آمده است.
این کلمه صفت است یعنی آریایی (ایرانی) همچنین کلمه دیگر «ائیرین» که در (اشتات یشت فقره ۱) و در دو (سیروزهی کوچک و بزرگ فقره ۹) و غیره آمده نیز صفت است، یعنی منصوب به آریا. همین کلمه است که اکنون ایران گوییم.
●نگارنده در هر جایی از یشتها که به این کلمه برخوردم آنها را به آریایی و آریا ترجمه کردم. شاید صواب در این بود که به ایرانی و ایران ترجمه کنم تا صراحتا معلوم باشد که «تا به چه اندازه وطن مقدس ما در کتاب مقدس یاد شده است».
●گذشته از این آیا از کتیبههای شاهنشاهان هخامنشی این علاقه نسبت به ایران مشحون نیست؟ پس تمنّای داریوش از درگاه اهورامزدا که این «خاک دچار سپاه دشمن و قحطی و دروغ مباد» چه معنی دارد؟
آیا در عهد خود او که سلطنت مقتدری در روی زمین باقی نگذاشته بود احتمال میرفت که پای دشمن به خاک ایران رسد تا ما دعای مذکور را از برای بقای سلطنت خود او تصور کنیم؟ نه! از برای ایران الی الابد.
مطابق آنچه در فوق از کتیبه داریوش نقل کردیم در فقره ۵۶ از تشتر یشت آمده است:
«اگر تشتر را (فرشته باران را) معزز بدارند، به ممالک آریایی (ایران) لشگر دشمن داخل نشود، نه سیل، نه زهر، نه گردونهای لشگر دشمن، و نه بیرقهای برافراشته دشمن».
.
@ThoughtAboutIRAN
🔸https://t.me/eshtadan
✍️ ابراهیم پورداود
📗 یَشتها، ویراست نو فرید مرادی، ص ۶۸.
●یکی از اخلاق مندرج در اوستا و چیزی که وطن ما بغایت محتاج آن است و بدون آن هیچ وقت روی نجات نخواهد دید، علاقه مخصوصی «آنچه را که ما امروز وطنپرستی میگوییم» است که نیاکان ما به خاک خویش داشتهاند برخلاف آنچه جستهجسته از این و آن شنیده میشود که ایرانیان قدیم علاقه به وطن خود نداشتهاند و نمیدانیم که ماخذ این خیال بیاساس از کجاست؟
از کتاب مقدس ایرانیان بهخوبی بر میآید که ایرانیان فاقد این حس نبودهاند. در اوستا مکررا به کلمه «ائیریه» بر میخوریم چنانکه در:
(خرداد یَشت فقره ۵)،
(آبان یَشت فقرات ۴۹ و ۵۸ و ۶۹ و ۱۱۷)،
(تشتر یَشت فقرات ۶ و ۳۶ و ۵۶ و ۵۸ و ۶۱)،
(مهر یَشت فقره ۴)،
(اشتات یَشت فقره ۵)،
(زامیاد یَشت فقرات ۵۶ و ۶۹) و
(وندیداد فرگرد ۱۹ فقره ۳۶) و غیره آمده است.
این کلمه صفت است یعنی آریایی (ایرانی) همچنین کلمه دیگر «ائیرین» که در (اشتات یشت فقره ۱) و در دو (سیروزهی کوچک و بزرگ فقره ۹) و غیره آمده نیز صفت است، یعنی منصوب به آریا. همین کلمه است که اکنون ایران گوییم.
●نگارنده در هر جایی از یشتها که به این کلمه برخوردم آنها را به آریایی و آریا ترجمه کردم. شاید صواب در این بود که به ایرانی و ایران ترجمه کنم تا صراحتا معلوم باشد که «تا به چه اندازه وطن مقدس ما در کتاب مقدس یاد شده است».
●گذشته از این آیا از کتیبههای شاهنشاهان هخامنشی این علاقه نسبت به ایران مشحون نیست؟ پس تمنّای داریوش از درگاه اهورامزدا که این «خاک دچار سپاه دشمن و قحطی و دروغ مباد» چه معنی دارد؟
آیا در عهد خود او که سلطنت مقتدری در روی زمین باقی نگذاشته بود احتمال میرفت که پای دشمن به خاک ایران رسد تا ما دعای مذکور را از برای بقای سلطنت خود او تصور کنیم؟ نه! از برای ایران الی الابد.
مطابق آنچه در فوق از کتیبه داریوش نقل کردیم در فقره ۵۶ از تشتر یشت آمده است:
«اگر تشتر را (فرشته باران را) معزز بدارند، به ممالک آریایی (ایران) لشگر دشمن داخل نشود، نه سیل، نه زهر، نه گردونهای لشگر دشمن، و نه بیرقهای برافراشته دشمن».
.
@ThoughtAboutIRAN
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
⚫️استاد عبدالمجید ارفعی مترجم خطوط میخی درگذشت
◾️عبدالمجید ارفعی (زادهٔ ۹ شهریورِ ۱۳۱۸ در بندرعباس) پژوهشگر و متخصص زبانهای باستانی اکدی و ایلامی، ایلامشناس و از آخرین بازماندگان مترجم خط میخی ایلامی در جهان و از مهمترین کتیبهخوانان ایرانی است و برخی از لوحهای گلی تخت جمشید با تلاش وی ترجمه شده است.
◾️عبدالمجید ارفعی نخستین مترجم استوانه کوروش بزرگ از زبان اصلی (بابلیِ نو) به فارسی است.
◾️او در سال ۱۳۹۴ جایزه سرو ایرانی، در زمینهٔ میراث فرهنگی را به عنوان یک عمر کوشش فرهنگی دریافت کرد.
◾️همچنین در پنجمین مراسم 《تماشای خورشید》که توسط کمیسیون ملی یونسکو ایران، با مشارکت موزه ملی ایران در خردادماه ۱۴۰۱ برگزار شد، نشان خورشید یونسکو به همراه نشان ایکوم (کمیته موزهها در ایران) به وی اهدا شد.
◾️درگذشت استاد ارفعی را به خانواده گرانقدر ایشان و جامعه دانشگاهی و فرهنگی کشور تسلیت میگوییم.
روانشان شاد و یادشان گرامی🥀
پاینده ایران
✅ اهل قلم و فرهنگ:
👉🆔 @ahleghalamvafarhang
🔸https://t.me/eshtadan
◾️عبدالمجید ارفعی (زادهٔ ۹ شهریورِ ۱۳۱۸ در بندرعباس) پژوهشگر و متخصص زبانهای باستانی اکدی و ایلامی، ایلامشناس و از آخرین بازماندگان مترجم خط میخی ایلامی در جهان و از مهمترین کتیبهخوانان ایرانی است و برخی از لوحهای گلی تخت جمشید با تلاش وی ترجمه شده است.
◾️عبدالمجید ارفعی نخستین مترجم استوانه کوروش بزرگ از زبان اصلی (بابلیِ نو) به فارسی است.
◾️او در سال ۱۳۹۴ جایزه سرو ایرانی، در زمینهٔ میراث فرهنگی را به عنوان یک عمر کوشش فرهنگی دریافت کرد.
◾️همچنین در پنجمین مراسم 《تماشای خورشید》که توسط کمیسیون ملی یونسکو ایران، با مشارکت موزه ملی ایران در خردادماه ۱۴۰۱ برگزار شد، نشان خورشید یونسکو به همراه نشان ایکوم (کمیته موزهها در ایران) به وی اهدا شد.
◾️درگذشت استاد ارفعی را به خانواده گرانقدر ایشان و جامعه دانشگاهی و فرهنگی کشور تسلیت میگوییم.
روانشان شاد و یادشان گرامی🥀
پاینده ایران
✅ اهل قلم و فرهنگ:
👉🆔 @ahleghalamvafarhang
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
Forwarded from عکس نگار
درگذشت پژوهشگر برجسته زبانهای باستانی ایران
استاد پیشکسوت مطالعات ایلامی و اکدی پس از دههها پژوهش و ترجمه متون میخی چشم از جهان فروبست.
عبدالمجید ارفعی
پژوهشگر برجسته زبانهای باستانی ایران و از پیشگامان خوانش و ترجمه متون میخی در کشور. او عمر علمی خود را وقف مطالعه زبانهای ایلامی و اکدی، بررسی لوحهای گِلی هخامنشی و معرفی میراث نوشتاری ایران و میانرودان به فارسیزبانان کرد.
با دههها پژوهش، تدریس و ترجمه، سهمی ماندگار در گسترش دانش ایران باستان و آموزش نسلهای بعدی پژوهشگران داشت. آثار و کوششهای او پلی میان جهان باستان و خوانندگان امروز ساخت و فهم منابع دستاول تاریخی را برای جامعه علمی ایران ممکنتر کرد.
زادروز: ۹ شهریور ۱۳۱۸
درگذشت: ۶ اسفند ۱۴۰۴
معروفترین آثار منتشرشده ایشان
📘 گلنبشتههای باروی تختجمشید که بخش مهمی از آنها متعلق به دوره داریوش بزرگ است.
📘 فرمان کوروش بزرگ (منشور کوروش)
ترجمه و توضیح متن استوانه کوروش بزرگ از زبان اصلی بابلینو به فارسی
📘 ترجمه متنهای حقوقی بینالنهرین از روی کتیبهها
📘 فرهنگ (با مشارکت مهدی مداینی)
📌ترجمه صدها گلنبشته و کتیبه
یادش گرامی
https://t.me/newswz
🔹https://t.me/eshtadan
استاد پیشکسوت مطالعات ایلامی و اکدی پس از دههها پژوهش و ترجمه متون میخی چشم از جهان فروبست.
عبدالمجید ارفعی
پژوهشگر برجسته زبانهای باستانی ایران و از پیشگامان خوانش و ترجمه متون میخی در کشور. او عمر علمی خود را وقف مطالعه زبانهای ایلامی و اکدی، بررسی لوحهای گِلی هخامنشی و معرفی میراث نوشتاری ایران و میانرودان به فارسیزبانان کرد.
با دههها پژوهش، تدریس و ترجمه، سهمی ماندگار در گسترش دانش ایران باستان و آموزش نسلهای بعدی پژوهشگران داشت. آثار و کوششهای او پلی میان جهان باستان و خوانندگان امروز ساخت و فهم منابع دستاول تاریخی را برای جامعه علمی ایران ممکنتر کرد.
زادروز: ۹ شهریور ۱۳۱۸
درگذشت: ۶ اسفند ۱۴۰۴
معروفترین آثار منتشرشده ایشان
📘 گلنبشتههای باروی تختجمشید که بخش مهمی از آنها متعلق به دوره داریوش بزرگ است.
📘 فرمان کوروش بزرگ (منشور کوروش)
ترجمه و توضیح متن استوانه کوروش بزرگ از زبان اصلی بابلینو به فارسی
📘 ترجمه متنهای حقوقی بینالنهرین از روی کتیبهها
📘 فرهنگ (با مشارکت مهدی مداینی)
📌ترجمه صدها گلنبشته و کتیبه
یادش گرامی
https://t.me/newswz
🔹https://t.me/eshtadan
Forwarded from خردسرای فردوسی یزد (س. حامی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسمط «یادآر زشمع مرده یادآر!»
پیشکش شادروان #علیاکبر_دهخدا به روان جاویدنام #میرزاجهانگیرخان_صوراسرافیل
آوا : زندهیاد #ایرج_گرگین
تار : زندهیاد #محمدرضا_لطفی
به بهانه سالگرد درگذشت زندهنام #علیاکبر_دهخدا
( ۷ اسفند ۱۳۳۴ تهران)
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
پیشکش شادروان #علیاکبر_دهخدا به روان جاویدنام #میرزاجهانگیرخان_صوراسرافیل
آوا : زندهیاد #ایرج_گرگین
تار : زندهیاد #محمدرضا_لطفی
به بهانه سالگرد درگذشت زندهنام #علیاکبر_دهخدا
( ۷ اسفند ۱۳۳۴ تهران)
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔰رویا صدر در هفتادمین سالروز غروب علامه دهخدا مطرح کرد:
دهخدا بهحق پدر طنز معاصر فارسی است
🔸رویا صدر، نویسنده و پژوهشگر طنزپردار، گفت: طنز پس از «چرند و پرند» متأثر از سبک دهخداست. مهمترینش واردکردن زبان مردم در طنز است. رد پای شگردهای او در ساختار اثر، مثلاً مقدمهچینی، استفاده از ضربالمثلها بهعنوان مقدمه، دیالوگ، شکستهنویسی، عامیانه نویسی، حاشیه روی و استفاده از انواع صناعات ادبی اعم از تجاهلالعارف، ایهام، بازی با واژگان و... بهروشنی در آثار طنزنویسان پس از او دیده میشود.
🔸دهخدا از واژگان و عباراتی که خلاف اخلاق عمومی تصور میشد پرهیز داشت و همچنین آثارش کمتر به هجو میگرایید. فاصله گرفتن از سوژه، در موضع فراتر نشستن و بازی کردن با آن و درنیفتادن به ورطه عصبیت باعث میشود که نویسنده از هجو و هتاکی فاصله بگیرد و از زبان و قالب حسابشدهتری استفاده کند. این ویژگی را در آثار او میبینیم. درآمیختن این ویژگی با تسلط بر ادب فارسی و استفاده از امکانات زبان فارسی و استفاده از صناعات ادبی اعم از ابهام و ایهام و کنایه و تجاهلالعارف او را قادر ساخت که بدون استفاده از پرخاش و ادبیات هتاکانه حق مطلب را ادا کند و درعینحال آثاری قوی و ماندگار بیافریند.
🔸دهخدا بهحق پدر طنز معاصر فارسی است و طنز پس از «چرند و پرند» متأثر از سبک اوست. مهمترینش واردکردن زبان مردم در طنز است. ردپای شگردهای او در ساختار اثر مثلاً مقدمهچینی، استفاده از ضربالمثلها بهعنوان مقدمه، دیالوگ، شکستهنویسی، عامیانهنویسی، حاشیهروی و استفاده از انواع صناعات ادبی اعم از تجاهلالعارف، ایهام، بازی با واژگان و... بهروشنی در آثار طنزنویسان پس از او دیده میشود.
@ibna_official
🔸https://t.me/eshtadan
دهخدا بهحق پدر طنز معاصر فارسی است
🔸رویا صدر، نویسنده و پژوهشگر طنزپردار، گفت: طنز پس از «چرند و پرند» متأثر از سبک دهخداست. مهمترینش واردکردن زبان مردم در طنز است. رد پای شگردهای او در ساختار اثر، مثلاً مقدمهچینی، استفاده از ضربالمثلها بهعنوان مقدمه، دیالوگ، شکستهنویسی، عامیانه نویسی، حاشیه روی و استفاده از انواع صناعات ادبی اعم از تجاهلالعارف، ایهام، بازی با واژگان و... بهروشنی در آثار طنزنویسان پس از او دیده میشود.
🔸دهخدا از واژگان و عباراتی که خلاف اخلاق عمومی تصور میشد پرهیز داشت و همچنین آثارش کمتر به هجو میگرایید. فاصله گرفتن از سوژه، در موضع فراتر نشستن و بازی کردن با آن و درنیفتادن به ورطه عصبیت باعث میشود که نویسنده از هجو و هتاکی فاصله بگیرد و از زبان و قالب حسابشدهتری استفاده کند. این ویژگی را در آثار او میبینیم. درآمیختن این ویژگی با تسلط بر ادب فارسی و استفاده از امکانات زبان فارسی و استفاده از صناعات ادبی اعم از ابهام و ایهام و کنایه و تجاهلالعارف او را قادر ساخت که بدون استفاده از پرخاش و ادبیات هتاکانه حق مطلب را ادا کند و درعینحال آثاری قوی و ماندگار بیافریند.
🔸دهخدا بهحق پدر طنز معاصر فارسی است و طنز پس از «چرند و پرند» متأثر از سبک اوست. مهمترینش واردکردن زبان مردم در طنز است. ردپای شگردهای او در ساختار اثر مثلاً مقدمهچینی، استفاده از ضربالمثلها بهعنوان مقدمه، دیالوگ، شکستهنویسی، عامیانهنویسی، حاشیهروی و استفاده از انواع صناعات ادبی اعم از تجاهلالعارف، ایهام، بازی با واژگان و... بهروشنی در آثار طنزنویسان پس از او دیده میشود.
@ibna_official
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
Forwarded from زبانشناسی تاریخی - شادی داوری (Shadi Davari)
«آنک که علمِ راستینِ بیهیاهو به خاک سپرده میشود».
«به یاد انوشهروان استاد عبدالمجید ارفعی و با اندوهی گران»
روانشاد استاد عبدالمجید ارفعی، اولین فردی که از دانشگاه شیکاگو دکترای زبانِ ایلامی گرفت، استادی از نسلِ استادانِ «بینیاز از هیاهو» بود.
او در تولیدِ دانشِ زبانهای باستانی، سهم داشت، روندی که این روزها کمتر به دست و دیدۀ اهل علم میآید.
بیهیاهو زیست، بیادعا و بیچشمداشت تدریس کرد و بیسر وصدا به خاک سپرده شد.
بازخوانی یک عمر، تلاش استادانی چون عبدالمجید ارفعی صرفاً ادای احترام به گذشته نیست، بلکه بازسازی حافظۀ علمیِ ایراندوستی و ایرانشناسی است.
در روزگاری که حتی در کیانِ علم و دانش و اندیشه، اغلبِ توجهها معطوف به چهرههای پرهیاهوی رسانهای است، یادآوری عالمانی که بیهیاهو، ستونهای علم را استوار نمودهاند، ضرورتی فرهنگی و تاریخی است.
بیهیچ تردیدی، دانشِ امروزِ زبانهای باستانی در ایران بر شانههای نسلی از استادانِ بیادعا، عمیق، پرمطالعه و پردانشی ایستادهاست که با مجاهدتهای علمی خود، این نهاد را بنا نهادند.
ارفعی یکی از همین شانههای استوار بود.
درگذشت او، پایانِ یک عمر، مجاهدتِ علمی است. شناختِ او و آثار ارزندهاش یعنی شناختِ ریشههای تاریخ و هویت ایرانی، و بیریشه، هیچ درختی پایدار نمیماند.
نامِ رفیعش در حافظۀ علمی پژوهندگان زبانهای باستانیِ ایران تا همیشه زنده است. تنها استاد فاضلی که میتوانست تاریخ ایران را بیواسطه، از دل گلنبشتههایی چند هزار ساله بخواند.
جناب آقای دکتر پارسا دانشمند، استاد آشورشناسی و از شاگردان استاد ارفعی (که استاد سالها پیش، با افتخار و اندوهی همزمان، در مورد ایشان گفته بودند: «پارسا دانشمند که از دوران دبیرستان تحت آموزشم بود تا چندی دیگر باید از رسالۀ دکتری خود دفاع کند و هماکنون شاگرد اول آکسفورد است... چرا برگردد؟ اینجا جایی ندارد که برگردد.») در یادداشتی که به سال ۱۳۹۹، در «صدای میراث» منتشر کردهاند، با حسرت، از «خاموشنشینی» استاد گفتهاند:
«استاد ارفعی با کولهباری از دانش و پژوهشهای میخی، آشورشناسی و زبانهای اکدی و سومری و ایلامی از امریکا به ایران بازمیگردد، اما برخلاف آرزویش، هرگز دفتر و دستکی رسمی برای رشتۀ پژوهشهای میخی به او اختصاص نمییابد.
او هرگز به طور جدی برای تدریس در هیچ دانشگاهی دعوت نشد و در تحققِ آرزوی دیرینۀ خود، آموزش گسترده و رسمیِ زبانهای باستانی، کامیاب نگردید.
با این حال، دفتر و محل کار شخصیٓ و حتی خانۀ خود را کلاس درس دانشجویان و علاقمندان پژوهشهای میخی ساخت.
دکتر ارفعی با چنین دانش منحصر به فردی در ایران، هرگز استخدام نشد، هرگز بازنشسته نگردید و هرگز از امکاناتِ دانشگاههای شایستۀ ایران بهرهای نصیبش نشد.
افسوس که این همه سال، چه گنجینهای در رشتۀ پژوهشهای میخی داشتیم و چه فقیرانه زندگی کردیم».
روانش مینوی و بهشتِ روشنِ همهآسانی، بهرهاش باد.
دریغا که با رفتن او، گویی، بخشی از توانمان برای خواندن گذشتهمان خاموش شدهاست.
https://www.sedayemiras.ir/?p=13310
https://inn.ir/news/146339
https://t.me/HistoricalLinguistics
«به یاد انوشهروان استاد عبدالمجید ارفعی و با اندوهی گران»
روانشاد استاد عبدالمجید ارفعی، اولین فردی که از دانشگاه شیکاگو دکترای زبانِ ایلامی گرفت، استادی از نسلِ استادانِ «بینیاز از هیاهو» بود.
او در تولیدِ دانشِ زبانهای باستانی، سهم داشت، روندی که این روزها کمتر به دست و دیدۀ اهل علم میآید.
بیهیاهو زیست، بیادعا و بیچشمداشت تدریس کرد و بیسر وصدا به خاک سپرده شد.
بازخوانی یک عمر، تلاش استادانی چون عبدالمجید ارفعی صرفاً ادای احترام به گذشته نیست، بلکه بازسازی حافظۀ علمیِ ایراندوستی و ایرانشناسی است.
در روزگاری که حتی در کیانِ علم و دانش و اندیشه، اغلبِ توجهها معطوف به چهرههای پرهیاهوی رسانهای است، یادآوری عالمانی که بیهیاهو، ستونهای علم را استوار نمودهاند، ضرورتی فرهنگی و تاریخی است.
بیهیچ تردیدی، دانشِ امروزِ زبانهای باستانی در ایران بر شانههای نسلی از استادانِ بیادعا، عمیق، پرمطالعه و پردانشی ایستادهاست که با مجاهدتهای علمی خود، این نهاد را بنا نهادند.
ارفعی یکی از همین شانههای استوار بود.
درگذشت او، پایانِ یک عمر، مجاهدتِ علمی است. شناختِ او و آثار ارزندهاش یعنی شناختِ ریشههای تاریخ و هویت ایرانی، و بیریشه، هیچ درختی پایدار نمیماند.
نامِ رفیعش در حافظۀ علمی پژوهندگان زبانهای باستانیِ ایران تا همیشه زنده است. تنها استاد فاضلی که میتوانست تاریخ ایران را بیواسطه، از دل گلنبشتههایی چند هزار ساله بخواند.
جناب آقای دکتر پارسا دانشمند، استاد آشورشناسی و از شاگردان استاد ارفعی (که استاد سالها پیش، با افتخار و اندوهی همزمان، در مورد ایشان گفته بودند: «پارسا دانشمند که از دوران دبیرستان تحت آموزشم بود تا چندی دیگر باید از رسالۀ دکتری خود دفاع کند و هماکنون شاگرد اول آکسفورد است... چرا برگردد؟ اینجا جایی ندارد که برگردد.») در یادداشتی که به سال ۱۳۹۹، در «صدای میراث» منتشر کردهاند، با حسرت، از «خاموشنشینی» استاد گفتهاند:
«استاد ارفعی با کولهباری از دانش و پژوهشهای میخی، آشورشناسی و زبانهای اکدی و سومری و ایلامی از امریکا به ایران بازمیگردد، اما برخلاف آرزویش، هرگز دفتر و دستکی رسمی برای رشتۀ پژوهشهای میخی به او اختصاص نمییابد.
او هرگز به طور جدی برای تدریس در هیچ دانشگاهی دعوت نشد و در تحققِ آرزوی دیرینۀ خود، آموزش گسترده و رسمیِ زبانهای باستانی، کامیاب نگردید.
با این حال، دفتر و محل کار شخصیٓ و حتی خانۀ خود را کلاس درس دانشجویان و علاقمندان پژوهشهای میخی ساخت.
دکتر ارفعی با چنین دانش منحصر به فردی در ایران، هرگز استخدام نشد، هرگز بازنشسته نگردید و هرگز از امکاناتِ دانشگاههای شایستۀ ایران بهرهای نصیبش نشد.
افسوس که این همه سال، چه گنجینهای در رشتۀ پژوهشهای میخی داشتیم و چه فقیرانه زندگی کردیم».
روانش مینوی و بهشتِ روشنِ همهآسانی، بهرهاش باد.
دریغا که با رفتن او، گویی، بخشی از توانمان برای خواندن گذشتهمان خاموش شدهاست.
https://www.sedayemiras.ir/?p=13310
https://inn.ir/news/146339
https://t.me/HistoricalLinguistics