استاد دکتر محسن ابوالقاسمی ,استاد پیشین ادبیات فارسی،فرهنگ وزبانهای باستانی ایران، متولد سال۱۳۱۵شمسی در شهر ملایر,
دانش آموخته زبان های فارسی نو وباستانی از دانشکده مطالعات شرقی وافریقایی لندن، از شاگردانپرفسور هنینگ و مری بویس.
✍آثار
۱-تاریخ زبان فارسی.
۲-تحول معنی واژه در زبان
فارسی.
۳-دستور تاریخی زبان فارسی
۴-تاریخ مختصر زبان فارسی
۵-ریشه شناسی.
۶-زبان فارسی وسرگذشت آن
۷-راهنمای زبانهای باستانی.
۸-مانی.به روایت ابن الندیم.
۹-شعر در ایران.پیش از اسلام.
۱۰-یسن۵۲وهیشتوایش گات.
۱۱-ماده های فعل فارسی دری.
۱۲-زبان آسی.
https://t.me/eshtadan
دانش آموخته زبان های فارسی نو وباستانی از دانشکده مطالعات شرقی وافریقایی لندن، از شاگردانپرفسور هنینگ و مری بویس.
✍آثار
۱-تاریخ زبان فارسی.
۲-تحول معنی واژه در زبان
فارسی.
۳-دستور تاریخی زبان فارسی
۴-تاریخ مختصر زبان فارسی
۵-ریشه شناسی.
۶-زبان فارسی وسرگذشت آن
۷-راهنمای زبانهای باستانی.
۸-مانی.به روایت ابن الندیم.
۹-شعر در ایران.پیش از اسلام.
۱۰-یسن۵۲وهیشتوایش گات.
۱۱-ماده های فعل فارسی دری.
۱۲-زبان آسی.
https://t.me/eshtadan
ستم ستیزی در شاهنامه:
هرآنکس که هست از شما مستمند
کجا یافت از کارداری گزند
دل و پشت بیدادگر بشکنید
همه بیخ و شاخش ز بن برکنید
#شاهنامه_پژوهی
#گزینش_ابیات_مریم_شعبانزاده🔸#انجمن_شاهنامه_خوانی_و_شاهنامه_پژوهی_فریمان
🆔@shahnamehpajohfariman
🔹https://t.me/eshtadan
هرآنکس که هست از شما مستمند
کجا یافت از کارداری گزند
دل و پشت بیدادگر بشکنید
همه بیخ و شاخش ز بن برکنید
#شاهنامه_پژوهی
#گزینش_ابیات_مریم_شعبانزاده🔸#انجمن_شاهنامه_خوانی_و_شاهنامه_پژوهی_فریمان
🆔@shahnamehpajohfariman
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
۲۰ بهمن زادروز زندهیاد استاد #ابراهیم_پورداوود
ابراهیم پورداوود، دانشمند، ایرانشناس، اوستاشناس و از برجستهترین چهرههای علمی ایران در قرن بیستم بود. او ستارهای درخشان در آسمان ایرانشناسی بود و با پژوهشهای گسترده و ترجمههای ارزشمندش، نقش مهمی در احیای فرهنگ و تمدن ایران باستان ایفا کرد.
اهمیت کارهای پورداوود:
احیای هویت ایرانی:
پورداوود با پژوهشهای خود، به احیای هویت ایرانی و شناخت ریشههای تاریخی و فرهنگی ایران کمک شایانی کرد.
توسعه ایرانشناسی:
او با تاسیس انجمن ایرانشناسی و تربیت شاگردان بسیاری، به توسعه مطالعات ایران باستان در ایران کمک کرد.
شناساندن فرهنگ ایران به جهان:
ترجمه اوستا و سایر آثار پورداوود، باعث شناخت بیشتر فرهنگ و تمدن ایران در سطح جهانی شد.
روانش شاد - نامش جاوید
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔸https://t.me/eshtadan
ابراهیم پورداوود، دانشمند، ایرانشناس، اوستاشناس و از برجستهترین چهرههای علمی ایران در قرن بیستم بود. او ستارهای درخشان در آسمان ایرانشناسی بود و با پژوهشهای گسترده و ترجمههای ارزشمندش، نقش مهمی در احیای فرهنگ و تمدن ایران باستان ایفا کرد.
اهمیت کارهای پورداوود:
احیای هویت ایرانی:
پورداوود با پژوهشهای خود، به احیای هویت ایرانی و شناخت ریشههای تاریخی و فرهنگی ایران کمک شایانی کرد.
توسعه ایرانشناسی:
او با تاسیس انجمن ایرانشناسی و تربیت شاگردان بسیاری، به توسعه مطالعات ایران باستان در ایران کمک کرد.
شناساندن فرهنگ ایران به جهان:
ترجمه اوستا و سایر آثار پورداوود، باعث شناخت بیشتر فرهنگ و تمدن ایران در سطح جهانی شد.
روانش شاد - نامش جاوید
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
پاسداری از زبان فارسی*
همانگونه که مملکت در برابر تجاوز کشورهای بیگانه به نیروی دفاعی احتیاج دارد، همانطور که بدن انسان در مقابل انتقال میکروب و سرایت بیماریهای وبایی باید مصونیت پیدا کند و همینقسم که دستگاه تعلیم و تربیت ملت در داخلهی مملکت باید از سوءتأثیر افکار ناسازگار با رشد ملی و القای دسیسههای فتنهخیز و نفاقانگیزه در امان بماند، نگهبانی زبان ملی یا فارسی دری هم که استوارترین پایهی وحدت ملی و بهترین وسیلهی تعبیر عواطف و افکار فردی و جمعی و پایدارترین میراث فرهنگی و گرانبهاترین یادگار نیمهی دوم از دوهزار و ششصد سال تاریخ فرهنگ و تمدن ملت است، از دستاندازی لفظی و تعبیر خارجی و تصرفات ناروا وظیفهای بسیار مقدس است که هر فردی از افراد ملت باید خود را ذمهدار پاسداری و نگهداری آن بداند.
*زندهیاد محمد محیط طباطبایی، مجله یغما، سال بیست و سوم، ش ۱۰ دی ۱۳۴۹، ص ۵۶۹.
منبع:
👇👇
https://splus.ir/Eyzabanefarsi
@aeenesokhan
🔹https://t.me/eshtadan
همانگونه که مملکت در برابر تجاوز کشورهای بیگانه به نیروی دفاعی احتیاج دارد، همانطور که بدن انسان در مقابل انتقال میکروب و سرایت بیماریهای وبایی باید مصونیت پیدا کند و همینقسم که دستگاه تعلیم و تربیت ملت در داخلهی مملکت باید از سوءتأثیر افکار ناسازگار با رشد ملی و القای دسیسههای فتنهخیز و نفاقانگیزه در امان بماند، نگهبانی زبان ملی یا فارسی دری هم که استوارترین پایهی وحدت ملی و بهترین وسیلهی تعبیر عواطف و افکار فردی و جمعی و پایدارترین میراث فرهنگی و گرانبهاترین یادگار نیمهی دوم از دوهزار و ششصد سال تاریخ فرهنگ و تمدن ملت است، از دستاندازی لفظی و تعبیر خارجی و تصرفات ناروا وظیفهای بسیار مقدس است که هر فردی از افراد ملت باید خود را ذمهدار پاسداری و نگهداری آن بداند.
*زندهیاد محمد محیط طباطبایی، مجله یغما، سال بیست و سوم، ش ۱۰ دی ۱۳۴۹، ص ۵۶۹.
منبع:
👇👇
https://splus.ir/Eyzabanefarsi
@aeenesokhan
🔹https://t.me/eshtadan
splus.ir
ویترین سروش پلاس
دنیایی متنوع و رنگارنگ از کانالها و باتها در سروشپلاس وجود دارد. اما چطور باید از بین اینهمه کانال و بات، آنهایی که مورد نظرمان هستند را پیدا کنیم؟ ویترین، راه حل این مساله است و منتخبی از بهترین کانالها و باتهای کاربردی را به شما معرفی میکند. معرفی…
شیر شمشیر به کف
میدانیم پیش از انقلاب اسلامی در میان پرچم سهرنگ ایران، شیری شمشیر به کف نقش شده بود و از پشت او خورشید رخ مینمود. شیر و خورشید به لحاظ نجومی پیشینۀ کهنی دارد و بارها در شاهنامه از آن سخن رفته است. بر پایۀ نظرِ قدما، هنگامی که خورشید در برج اسد قرار میگیرد، نزدیکترین فاصله به زمین را دارد و درخشندگی و گرمای آن به اوج میرسد. دربارۀ شمشیر در چنگالِ شیر، کریستنسن در کتاب معروف خود، ایران در زمان ساسانیان، پیشینۀ کاربرد آن را به زمان ساسانیان میرساند. کریستنسن به بیت مورد نظر خود ارجاعی نمیدهد، ولی به احتمال فراوان به بیت زیر نظر داشته است. در داستان عرض کردن کیخسرو، هنگامی که پهلوانان ایران با درفشهای خود از برابر پادشاه میگذرند، درفش گودرز چنین توصیف شده است :
درفش از پس پشت او شیر بود / که جنگش به گرز و به شمشیر بود
کریستنسن در مصرع دوم به جای «جنگش»، احتمالاً بر اساس تصحیح فوللرس یا ژول مول ، «چنگش» خوانده است و از همین رو نوشته است که «در شاهنامه از درفشی ذکر به میان آمده مزیّن به صورت شیری که در چنگال خود گرزی و شمشیری دارد » (ص301)، ولی تردیدی نیست که خوانش کریستنسن و برداشت او از این مصراع درست نیست و همین صورت در متنِ شاهنامه، تصحیحِ استاد خالقی درست است . مصراع یادشده به لحاظِ دستوری، خوانش «چنگش» را برنمیتابد و گذشته از این، قرینۀ دیگری نیز هست که خوانش «جنگش» را تأیید میکند: در این بخش از شاهنامه، افزون بر توصیف درفشهای پهلوانان، فردوسی در بارۀ برخی از آنان توضیح میدهد که هر یک در کاربردِ کدام سلاح مهارت داشتند. در اینجا میگوید: گودرز در جنگ، با گرز و شمشیر میرزمید و به قول امروزیها سلاح سازمانی او گرز و شمشیر بود. در جای دیگر، دربارۀ گُستَهم میگوید: «همه نیزه بودی به جنگش به چنگ» (ب301). از این رو، پیشینۀ نقشِ شیرِ شمشیر به کف بر پرچم ایران نباید چندان قدیمی باشد و نگارنده نتوانست نشانی از آن را در زمانی پیش از دورۀ قاجار بیابد. گفتهاند در این نقش، شمشیر نشانِ ذوالفقار حضرت علی (ع) است که با لقب آن حضرت نیز تناسب دارد.
بعد از تحریر: دوست نازنینم دکتر علی محمودی پس از خواندن این یادداشت، طرحی از نقشهای جام طلای حسنلو (مربوط به اوایل هزارۀ دوم پیش از میلاد) را برایم فرستادند و یادآور شدند که در برابر یک بانوی شیرسوار سه خنجر به سه اندازۀ مختلف قرار دارد، ولی این نکته را باید توجه کرد که این شیر و شمشیرها لزوماً ارتباطی با شیر شمشیر به چنگ ندارد و اگر هم ارتباط داشته باشد، انقطاع زمانیِ حدود 3200 سالۀ میان این دو نقش را نمیتوان توجیه کرد، مگر آنکه شواهدی بیشتری بتوان یافت. روی کفل شیر حسنلو، نقش صلیبِ شکسه هم جالب است.
____
. فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، تهران، مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1386: 3/20/289.
. همان، به کوشش یوهان اگوستوس فوللرس (Joannes Augustus Vullers)، لیدن، بریل، 1877: 2/785/311؛ کریستنسن در همین صفحه در مواضع دیگر چند بار به همین تصحیح ارجاع داده است.
. همان، به کوشش ژول مول، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، 1369: 2/293/305.
. کریستنسن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ غلامرضا رشیدیاسمی، تهران، امیرکبیر، 1367: 301.
. در داستان رستم و سهراب نیز درفش گودرز شیرپیکر توصیف شده است (همان: 2/159/520) و در آنجا نیز از شیر شمشیر به چنگ یا گرز به چنگ سخنی نیست:
یکی شیرپیکر درفشی به زر / درفشان یکی در میانش گهر
برداشت از اینجا
@dr_khatibi_abolfazl
🔸https://t.me/eshtadan
میدانیم پیش از انقلاب اسلامی در میان پرچم سهرنگ ایران، شیری شمشیر به کف نقش شده بود و از پشت او خورشید رخ مینمود. شیر و خورشید به لحاظ نجومی پیشینۀ کهنی دارد و بارها در شاهنامه از آن سخن رفته است. بر پایۀ نظرِ قدما، هنگامی که خورشید در برج اسد قرار میگیرد، نزدیکترین فاصله به زمین را دارد و درخشندگی و گرمای آن به اوج میرسد. دربارۀ شمشیر در چنگالِ شیر، کریستنسن در کتاب معروف خود، ایران در زمان ساسانیان، پیشینۀ کاربرد آن را به زمان ساسانیان میرساند. کریستنسن به بیت مورد نظر خود ارجاعی نمیدهد، ولی به احتمال فراوان به بیت زیر نظر داشته است. در داستان عرض کردن کیخسرو، هنگامی که پهلوانان ایران با درفشهای خود از برابر پادشاه میگذرند، درفش گودرز چنین توصیف شده است :
درفش از پس پشت او شیر بود / که جنگش به گرز و به شمشیر بود
کریستنسن در مصرع دوم به جای «جنگش»، احتمالاً بر اساس تصحیح فوللرس یا ژول مول ، «چنگش» خوانده است و از همین رو نوشته است که «در شاهنامه از درفشی ذکر به میان آمده مزیّن به صورت شیری که در چنگال خود گرزی و شمشیری دارد » (ص301)، ولی تردیدی نیست که خوانش کریستنسن و برداشت او از این مصراع درست نیست و همین صورت در متنِ شاهنامه، تصحیحِ استاد خالقی درست است . مصراع یادشده به لحاظِ دستوری، خوانش «چنگش» را برنمیتابد و گذشته از این، قرینۀ دیگری نیز هست که خوانش «جنگش» را تأیید میکند: در این بخش از شاهنامه، افزون بر توصیف درفشهای پهلوانان، فردوسی در بارۀ برخی از آنان توضیح میدهد که هر یک در کاربردِ کدام سلاح مهارت داشتند. در اینجا میگوید: گودرز در جنگ، با گرز و شمشیر میرزمید و به قول امروزیها سلاح سازمانی او گرز و شمشیر بود. در جای دیگر، دربارۀ گُستَهم میگوید: «همه نیزه بودی به جنگش به چنگ» (ب301). از این رو، پیشینۀ نقشِ شیرِ شمشیر به کف بر پرچم ایران نباید چندان قدیمی باشد و نگارنده نتوانست نشانی از آن را در زمانی پیش از دورۀ قاجار بیابد. گفتهاند در این نقش، شمشیر نشانِ ذوالفقار حضرت علی (ع) است که با لقب آن حضرت نیز تناسب دارد.
بعد از تحریر: دوست نازنینم دکتر علی محمودی پس از خواندن این یادداشت، طرحی از نقشهای جام طلای حسنلو (مربوط به اوایل هزارۀ دوم پیش از میلاد) را برایم فرستادند و یادآور شدند که در برابر یک بانوی شیرسوار سه خنجر به سه اندازۀ مختلف قرار دارد، ولی این نکته را باید توجه کرد که این شیر و شمشیرها لزوماً ارتباطی با شیر شمشیر به چنگ ندارد و اگر هم ارتباط داشته باشد، انقطاع زمانیِ حدود 3200 سالۀ میان این دو نقش را نمیتوان توجیه کرد، مگر آنکه شواهدی بیشتری بتوان یافت. روی کفل شیر حسنلو، نقش صلیبِ شکسه هم جالب است.
____
. فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، تهران، مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1386: 3/20/289.
. همان، به کوشش یوهان اگوستوس فوللرس (Joannes Augustus Vullers)، لیدن، بریل، 1877: 2/785/311؛ کریستنسن در همین صفحه در مواضع دیگر چند بار به همین تصحیح ارجاع داده است.
. همان، به کوشش ژول مول، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، 1369: 2/293/305.
. کریستنسن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ غلامرضا رشیدیاسمی، تهران، امیرکبیر، 1367: 301.
. در داستان رستم و سهراب نیز درفش گودرز شیرپیکر توصیف شده است (همان: 2/159/520) و در آنجا نیز از شیر شمشیر به چنگ یا گرز به چنگ سخنی نیست:
یکی شیرپیکر درفشی به زر / درفشان یکی در میانش گهر
برداشت از اینجا
@dr_khatibi_abolfazl
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
Forwarded from انجامه (Mohammad Razipour)
جستار
«دلخراش»، ترکیب وصفی با بسامد بسیار اندک در ادبیات کهن پارسی.
ترکیبِ وصفیِ «دلخراش» در پارسی معاصر بهوفور یافت میشود، بویژه کاربرد این واژه در گفتار و نوشتار ایرانیان در این روزهای رُخدادناک روندی افزایشی یافته، درحالیکه بسامدِ کاربردِ این ترکیبِ وصفی در ادبیات کهن پارسی بسیار اندک، بلکه ناچیز است؛ و این، جای اندیشیدن دارد.
چرا قُدما برای وصفِ تجربهها و صحنههای آزاردهنده در آثار خود از این واژه کمتر بهره بردهاند، درحالیکه مثلا برای یک ترکیب کمابیش مخالفِ «دلخراش»، یعنی «دلارام»، در گرشاسبنامۀ اسدی طوسی، و آثار دیگر گویندگانِ پارسیزبان، گواهانِ پرشمار یافت میشود؟
زبان ابزاریست برای بیان تجربه، احساس و اندیشۀ انسان از رخدادهای زندگی در پیوند با دیگران. مگر (= شاید) در گذشته کارِ رنجانیدن دل از راه کردهها و دیدهها و گفتهها و شنیدهها بدان درجه از آزاردهندگی نرسیده بوده تا نیاکان ما مجبور به استفادۀ بیشتر از این واژه شوند یا شاید ایرانیان این روزگار نازکدلتر شدهاند. ایزد داناتر است.
محمد رضیپور
#انجامه
#دلخراش
https://t.me/Anjaame
«دلخراش»، ترکیب وصفی با بسامد بسیار اندک در ادبیات کهن پارسی.
ترکیبِ وصفیِ «دلخراش» در پارسی معاصر بهوفور یافت میشود، بویژه کاربرد این واژه در گفتار و نوشتار ایرانیان در این روزهای رُخدادناک روندی افزایشی یافته، درحالیکه بسامدِ کاربردِ این ترکیبِ وصفی در ادبیات کهن پارسی بسیار اندک، بلکه ناچیز است؛ و این، جای اندیشیدن دارد.
چرا قُدما برای وصفِ تجربهها و صحنههای آزاردهنده در آثار خود از این واژه کمتر بهره بردهاند، درحالیکه مثلا برای یک ترکیب کمابیش مخالفِ «دلخراش»، یعنی «دلارام»، در گرشاسبنامۀ اسدی طوسی، و آثار دیگر گویندگانِ پارسیزبان، گواهانِ پرشمار یافت میشود؟
زبان ابزاریست برای بیان تجربه، احساس و اندیشۀ انسان از رخدادهای زندگی در پیوند با دیگران. مگر (= شاید) در گذشته کارِ رنجانیدن دل از راه کردهها و دیدهها و گفتهها و شنیدهها بدان درجه از آزاردهندگی نرسیده بوده تا نیاکان ما مجبور به استفادۀ بیشتر از این واژه شوند یا شاید ایرانیان این روزگار نازکدلتر شدهاند. ایزد داناتر است.
محمد رضیپور
#انجامه
#دلخراش
https://t.me/Anjaame
Telegram
انجامه
جستارهای محمد رضیپور
در کهننبشتههای پارسی
پرسش، نظر، تماس:
raz.at.research@gmail.com
در کهننبشتههای پارسی
پرسش، نظر، تماس:
raz.at.research@gmail.com
🏢 خلاصهای از توضیح استاد #ابراهیم_پورداوود دربارۀ واژۀ «فرهنگستان»، چاپشده در نامۀ فرهنگستان [قدیم]، سال ۱۳۲۲
برخی پنداشتهاند «فرهنگستان» ترکیب غلطی است... . فرهنگستان در زبان پهلوی رایج بوده و در کارنامک ارتخشیر پاپکان بهکار رفته: «اینچنین اردوان اردشیر را به آخور ستوران فرستاد و به او فرمود: هش دار که هیچگاه، نه در روز نه در شب، از نزدیک ستوران دور نگشته، به نخجیر و چوگانبازی و فرهنگستان نروی». در اینجا فرهنگستان بهمعنی «دانشگاه» یا «دبستان» است. دیگر از اینگونه اسماء «نیرنگستان» و «اَئِرپَتستان» (= هیربَدستان) است، که نام دو کتاب پهلوی است؛ «نیرنگ» و «اَئِرپَت» بهمعنی «دعا» و «تعلیم دینی» است. داتستان دینیک، که یکی از کتابهای معروف پهلوی است، با واژۀ «دات» (= قانون) و -ستان ترکیب یافته، یعنی «احکام دینی». ماتیگان هزارداتستان کتابی است در حقوق مدنی روزگار ساسانیان؛ این نام یعنی «کتاب هزارقانون»... . اگر باز نسنجیده گفته شود که این کلمات پهلوی است و ربطی به فارسی ندارد، مثالهایی داریم که هرگونه شبهه را برمیدارد... . از «کارستان» و «شکارستان» گذشته، «شبستان» در ادبیات ما بهمعنی «حرمسرای» یا «حرمخانه» آمده. #فردوسی گوید:
شبستان مر او را برون از صد است/ شهنشاه زنباره باشد بد است
در مثنوی جلالالدین [#مولوی] واژۀ «داد» و کلمات «حیات» و «غیب» و «عیب» با -ستان ترکیب یافته:
چون بُوَد آن چون که از چونی رهد/ در حیاتستان بیچونی رسد
زآنکه نیمِ او ز عیبستان بُدهست/ وآن دگر نیمش ز غیبستان بُدهست
دو مثال دیگر که در سرِ زبانهای ماست: «تابستان» و «زمستان». در این دو واژه هم -ستان به اسماء معنیِ «گرما» و «سرما» پیوسته است. «تاب» از مصدر «تابیدن» بهمعنی «گرم کردن» است. «تَپ» در اوستا و مشتقات آن «تفت» (تبدار) و «تفنو» (تب) در این نامۀ مینوی بسیار است. در فارسی ناخوشیِ «تب» و جزء دومیِ واژۀ «آفتاب» و «تابه» و «تابش» و «تافتن» و «تافته» و «تفسیدن» و «تفتیدن» و جز آنها از همین بنیاد است؛ چنانکه «زم» در زبانهای ایران باستان مشتقات بسیار دارد و در #شاهنامه جداگانه بدون -ستان بهمعنی «باد سخت زمستانی» بهکار رفته است.
#واژه_شناسی
#گروه_واژه_گزینی_فرهنگستان_زبان_و_ادب_فارسی
@cheshmocheragh
🔹https://t.me/eshtadan
برخی پنداشتهاند «فرهنگستان» ترکیب غلطی است... . فرهنگستان در زبان پهلوی رایج بوده و در کارنامک ارتخشیر پاپکان بهکار رفته: «اینچنین اردوان اردشیر را به آخور ستوران فرستاد و به او فرمود: هش دار که هیچگاه، نه در روز نه در شب، از نزدیک ستوران دور نگشته، به نخجیر و چوگانبازی و فرهنگستان نروی». در اینجا فرهنگستان بهمعنی «دانشگاه» یا «دبستان» است. دیگر از اینگونه اسماء «نیرنگستان» و «اَئِرپَتستان» (= هیربَدستان) است، که نام دو کتاب پهلوی است؛ «نیرنگ» و «اَئِرپَت» بهمعنی «دعا» و «تعلیم دینی» است. داتستان دینیک، که یکی از کتابهای معروف پهلوی است، با واژۀ «دات» (= قانون) و -ستان ترکیب یافته، یعنی «احکام دینی». ماتیگان هزارداتستان کتابی است در حقوق مدنی روزگار ساسانیان؛ این نام یعنی «کتاب هزارقانون»... . اگر باز نسنجیده گفته شود که این کلمات پهلوی است و ربطی به فارسی ندارد، مثالهایی داریم که هرگونه شبهه را برمیدارد... . از «کارستان» و «شکارستان» گذشته، «شبستان» در ادبیات ما بهمعنی «حرمسرای» یا «حرمخانه» آمده. #فردوسی گوید:
شبستان مر او را برون از صد است/ شهنشاه زنباره باشد بد است
در مثنوی جلالالدین [#مولوی] واژۀ «داد» و کلمات «حیات» و «غیب» و «عیب» با -ستان ترکیب یافته:
چون بُوَد آن چون که از چونی رهد/ در حیاتستان بیچونی رسد
زآنکه نیمِ او ز عیبستان بُدهست/ وآن دگر نیمش ز غیبستان بُدهست
دو مثال دیگر که در سرِ زبانهای ماست: «تابستان» و «زمستان». در این دو واژه هم -ستان به اسماء معنیِ «گرما» و «سرما» پیوسته است. «تاب» از مصدر «تابیدن» بهمعنی «گرم کردن» است. «تَپ» در اوستا و مشتقات آن «تفت» (تبدار) و «تفنو» (تب) در این نامۀ مینوی بسیار است. در فارسی ناخوشیِ «تب» و جزء دومیِ واژۀ «آفتاب» و «تابه» و «تابش» و «تافتن» و «تافته» و «تفسیدن» و «تفتیدن» و جز آنها از همین بنیاد است؛ چنانکه «زم» در زبانهای ایران باستان مشتقات بسیار دارد و در #شاهنامه جداگانه بدون -ستان بهمعنی «باد سخت زمستانی» بهکار رفته است.
#واژه_شناسی
#گروه_واژه_گزینی_فرهنگستان_زبان_و_ادب_فارسی
@cheshmocheragh
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر میکردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آورند
به مادرم که در آینه زندگی میکرد
و شکل پیری من بود
و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت - سلامی ، دوباره خواهم داد...
✍️ #فروغ_فرخزاد
به بهانه ۲۴ بهمن سالروز درگذشت زندهیاد #فروغ_فرخزاد (۱۳۴۵ تهران)
روانش شاد - یاد و نامش گرامی
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر میکردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آورند
به مادرم که در آینه زندگی میکرد
و شکل پیری من بود
و به زمین ، که شهوت تکرار من ، درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت - سلامی ، دوباره خواهم داد...
✍️ #فروغ_فرخزاد
به بهانه ۲۴ بهمن سالروز درگذشت زندهیاد #فروغ_فرخزاد (۱۳۴۵ تهران)
روانش شاد - یاد و نامش گرامی
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
Forwarded from انتشارات میرماه
Baghe Iran.pdf
4.1 MB
پیشکش به کودکان ایران، آنها که ایران را ادامه میدهند.
انتشارات میرماه در راستای مسئولیت اجتماعی خود، نسخۀ پیدیاف کتاب «باغ ایران»، سرودۀ زندهیاد دکتر حسین گلگلاب را رایگان در دسترس قرار داده است تا کودکان با این شعر ساده و زیبا همنفس شوند، با میهن خویش آشناتر گردند و فرزاندانی شایسته برای آن باشند.
هر بند از این شعر به تصویرگری برجسته سپرده شده است؛ از پیشکسوتانی چون استاد نورالدین زرینکلک و زنده یاد استاد پرویز کلانتری تا هنرمندان نسل میانه و نو. تصویرها دریچهای تازه به زیباییها و فرهنگ ایران گشودهاند: زبان فارسی، معماری، کوه دماوند، جانوران و گیاهان در خطر، نقشه و پرچم، نوروز، بازار ایرانی و عشق جاودانه.
این اثر چونان قطرهای است از دریای بیکران و ژرف فرهنگ ایران. پس بیایید با کودکانمان این شعر را بخوانیم، بهویژه این بیت را:
تا مهر و مه تابنده است
ایــران مـا پاینــده است
انتشارات میرماه
بهمن ۱۴۰۴
انتشارات میرماه در راستای مسئولیت اجتماعی خود، نسخۀ پیدیاف کتاب «باغ ایران»، سرودۀ زندهیاد دکتر حسین گلگلاب را رایگان در دسترس قرار داده است تا کودکان با این شعر ساده و زیبا همنفس شوند، با میهن خویش آشناتر گردند و فرزاندانی شایسته برای آن باشند.
هر بند از این شعر به تصویرگری برجسته سپرده شده است؛ از پیشکسوتانی چون استاد نورالدین زرینکلک و زنده یاد استاد پرویز کلانتری تا هنرمندان نسل میانه و نو. تصویرها دریچهای تازه به زیباییها و فرهنگ ایران گشودهاند: زبان فارسی، معماری، کوه دماوند، جانوران و گیاهان در خطر، نقشه و پرچم، نوروز، بازار ایرانی و عشق جاودانه.
این اثر چونان قطرهای است از دریای بیکران و ژرف فرهنگ ایران. پس بیایید با کودکانمان این شعر را بخوانیم، بهویژه این بیت را:
تا مهر و مه تابنده است
ایــران مـا پاینــده است
انتشارات میرماه
بهمن ۱۴۰۴
۲۶ بهمن زادروز #محمد_بهمنبیگی
(زاده ۲۶ بهمن ۱۲۹۸ ایل قشقایی -- درگذشته ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ شیراز) نویسنده و بنیانگذار آموزش و پرورش عشایری
#محمد_بهمنبیگی نویسنده و بنیان گذار آموزش و پرورش در ایران بود. او با تلاش بسیار نخست عشایر فارس و سپس عشایر کل ایران را به این باور رساند که میتوان با وجود زندگی عشایری باسواد شد و به مدارک بسیار بالا دست یافت . دکتر ملک حسینی پدر پیوند کبد دنیا ، دست پرورده این اندیشه است .پس از انقلاب، جمعی از انقلابیون به منزل وی در شیراز هجوم بردند اما وی موفق به نجات جان خود شد و خود را به تهران رساند. او تا چند سال، از سفر به شیراز خودداری کرد و به صورت مخفی در تهران زندگی کرد. در این سالها شروع به نوشتن داستانهایی از خاطرات خود نمود. به گفته خود ایشان، نهایتاً با یافتن ارتباطاتی توانست از دولت انقلابی امان نامه بگیرد. پس از چند سال او به شیراز برگشت و تا زمان فوت در شیراز اقامت نمود.
روانش شاد - یاد و نامش جاوید
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
(زاده ۲۶ بهمن ۱۲۹۸ ایل قشقایی -- درگذشته ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ شیراز) نویسنده و بنیانگذار آموزش و پرورش عشایری
#محمد_بهمنبیگی نویسنده و بنیان گذار آموزش و پرورش در ایران بود. او با تلاش بسیار نخست عشایر فارس و سپس عشایر کل ایران را به این باور رساند که میتوان با وجود زندگی عشایری باسواد شد و به مدارک بسیار بالا دست یافت . دکتر ملک حسینی پدر پیوند کبد دنیا ، دست پرورده این اندیشه است .پس از انقلاب، جمعی از انقلابیون به منزل وی در شیراز هجوم بردند اما وی موفق به نجات جان خود شد و خود را به تهران رساند. او تا چند سال، از سفر به شیراز خودداری کرد و به صورت مخفی در تهران زندگی کرد. در این سالها شروع به نوشتن داستانهایی از خاطرات خود نمود. به گفته خود ایشان، نهایتاً با یافتن ارتباطاتی توانست از دولت انقلابی امان نامه بگیرد. پس از چند سال او به شیراز برگشت و تا زمان فوت در شیراز اقامت نمود.
روانش شاد - یاد و نامش جاوید
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
۲۷ بهمن - سالگرد درگذشت زندهیاد #دکتر_محمدجعفر_محجوب
#محمدجعفر_محجوب در سال ۱۳۰۳ در تهران متولد شد. تحصیلات دبستانی و دبیرستانی خود را در تهران انجام داد. پس از پایان تحصیلات دبیرستانی در سال ۱۳۲۳ بهعنوان تندنویس در مجلس شورای ملی استخدام شد. همزمان با کار در مجلس شورای ملی در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و سه سال بعد تحصیلات خود را به پایان رساند. اما روح ادبدوستش وی را به سمت و سوی ادبیات فارسی کشاند و در سال ۱۳۳۳ لیسانس ادبیات خود را در این رشته گرفت. از سه سال بعد تا سال ۱۳۵۹ عضو انجمن ایرانی فلسفه و علوم انسانی وابسته به یونسکو بود.
محجوب در سال ۱۳۴۲ موفق به دریافت درجهٔ دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد. عنوان رسالهٔ دکترای او «سبک خراسانی در شعر فارسی» بود. از سال ۱۳۳۶ و پس از آن سمتهای مدرس، دانشیار و استاد زبان و ادب فارسی را در دانشگاه تربیت معلم و دانشگاه تهران به عهده داشت.در سالهای ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ به عنوان استاد میهمان در دانشگاه آکسفورد انگلستان و در سالهای ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۵ در دانشگاه استراسبورگ در فرانسه به تدریس زبان و ادبیات فارسی پرداخت. از سال ۱۳۵۳ مدتی رایزن فرهنگی ایران در پاکستان بود.
او مدت ۲۳ سال عضو انجمن ایرانی فلسفه و علوم انسانی (وابسته به یونسکو) بود. از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹ مدتی سرپرستی فرهنگستان زبان و فرهنگستان ادب و هنر ایران را به عهده گرفت. از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۳ بار دیگر به تدریس در دانشگاه استراسبورگ پرداخت. از سال ۱۳۷۰ تا هنگام مرگ، به سال ۱۳۷۴، در دانشگاه برکلی در کالیفرنیا، ادبیات فارسی تدریس میکرد. از مجموعه درس های دکتر محجوب که در سال ۱۳۶۷ به بعد ضبط شده است، شرح و تفسیر برخی از غزلیات حافظ ، شرحی درباره مثنوی مولانا،نظامی گنجهای،شاهنامه فردوسی و باب دوم سعدی را از سوی انتشارات ماهور در قالب لوح فشرده به بازار عرضه شد.
محجوب نوشتن در مطبوعات را از سال ۱۳۲۷ آغاز کرد و با نشریاتی چون سخن، یغما، راهنمای کتاب و هنر و مردم همکاری داشت. در این نشریهها مقالههای گوناگونی از او در زمینهٔ ادب پارسی، فرهنگ عامه و پژوهش در داستانهای ایرانی انتشار یافت. محجوب در دهه ۱۳۳۰ بهخاطر اوضاع خطرناک سیاسی برای روشنفکران، بسیاری مقالات و ترجمههایش را با نام مستعار «م. صبحدم» بیرون میداد. معروفترین اثر او با نام مستعار «م. صبحدم» ترجمه کتاب «پاشنه آهنین» اثر جک لندن است که جنبشهای چپی فراوانی را در جهان به وجود آورد.
دکتر محمدجعفر محجوب در روز جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۷۴ در سن ۷۱ سالگی در لس آنجلس، کالیفرنیا درگذشت.
🔶آثار
آئین جوانمردی یا فتوت. نیویورک: ۱۳۷۹.
آفرین فردوسی. تهران: مروارید، ۱۳۷۱.
ادبیات عامیانهٔ ایران: مجموعه مقالات دربارهٔ افسانهها و آداب و رسوم مردم ایران. تهران: چشمه ، ۱۳۸۲. شابک ۹۶۴-۳۶۲-۱۵۸-۸
از هفت پیکر تا هشت بهشت: تاملاتی در شعر فارسی. تهران: مروارید ، ۱۳۹۳. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۱۸۶-۹
انتخاب و انطباق منابع ادب فارسی برای تدوین کتابهای کودکان و نوجوانان. تهران: شورای کتاب کودک ، ۱۳۴۵.
تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او. تهران: اندیشه، ۱۳۴۹.
خاکستر هستی. با مقدمهای از بزرگ علوی. تهران: مروارید ، ۱۳۷۸. شابک ۹۶۴-۶۰۲۶-۱۸-۴
درباره کلیله و دمنه: تاریخچه، ترجمهها، و دو باب ترجمه نشده از کلیله و دمنه. تهران: خوارزمی ، ۱۳۳۶. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۸۷-۱۱۶-۰
سبک خراسانی در شعر فارسی: بررسی مختصات سبکی شعر فارسی از آغاز ظهور تا پایان قرن پنجم هجری. تهران: دانشسرای عالی ، ۱۳۵۰.
محجوب، محمدجعفر و علیاکبر فرزامپور. فن نگارش یاراهنمای انشاء. تهران: نشر اندیشه ، ۱۳۵۳.
نمایش کهن ایرانی. شیراز: سازمان جشن هنر ، ۱۳۴۶.
درخشنده چون مهر : مقالههایی در نثر کهن فارسی (تفسیر - داستان - ادبیات عامه. تهران : انتشارات مروارید ، ۱۳۹۷.
پیوست : شرح غزل «سالها دل طلب...» حافظ
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
#محمدجعفر_محجوب در سال ۱۳۰۳ در تهران متولد شد. تحصیلات دبستانی و دبیرستانی خود را در تهران انجام داد. پس از پایان تحصیلات دبیرستانی در سال ۱۳۲۳ بهعنوان تندنویس در مجلس شورای ملی استخدام شد. همزمان با کار در مجلس شورای ملی در رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و سه سال بعد تحصیلات خود را به پایان رساند. اما روح ادبدوستش وی را به سمت و سوی ادبیات فارسی کشاند و در سال ۱۳۳۳ لیسانس ادبیات خود را در این رشته گرفت. از سه سال بعد تا سال ۱۳۵۹ عضو انجمن ایرانی فلسفه و علوم انسانی وابسته به یونسکو بود.
محجوب در سال ۱۳۴۲ موفق به دریافت درجهٔ دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد. عنوان رسالهٔ دکترای او «سبک خراسانی در شعر فارسی» بود. از سال ۱۳۳۶ و پس از آن سمتهای مدرس، دانشیار و استاد زبان و ادب فارسی را در دانشگاه تربیت معلم و دانشگاه تهران به عهده داشت.در سالهای ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ به عنوان استاد میهمان در دانشگاه آکسفورد انگلستان و در سالهای ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۵ در دانشگاه استراسبورگ در فرانسه به تدریس زبان و ادبیات فارسی پرداخت. از سال ۱۳۵۳ مدتی رایزن فرهنگی ایران در پاکستان بود.
او مدت ۲۳ سال عضو انجمن ایرانی فلسفه و علوم انسانی (وابسته به یونسکو) بود. از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۵۹ مدتی سرپرستی فرهنگستان زبان و فرهنگستان ادب و هنر ایران را به عهده گرفت. از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۳ بار دیگر به تدریس در دانشگاه استراسبورگ پرداخت. از سال ۱۳۷۰ تا هنگام مرگ، به سال ۱۳۷۴، در دانشگاه برکلی در کالیفرنیا، ادبیات فارسی تدریس میکرد. از مجموعه درس های دکتر محجوب که در سال ۱۳۶۷ به بعد ضبط شده است، شرح و تفسیر برخی از غزلیات حافظ ، شرحی درباره مثنوی مولانا،نظامی گنجهای،شاهنامه فردوسی و باب دوم سعدی را از سوی انتشارات ماهور در قالب لوح فشرده به بازار عرضه شد.
محجوب نوشتن در مطبوعات را از سال ۱۳۲۷ آغاز کرد و با نشریاتی چون سخن، یغما، راهنمای کتاب و هنر و مردم همکاری داشت. در این نشریهها مقالههای گوناگونی از او در زمینهٔ ادب پارسی، فرهنگ عامه و پژوهش در داستانهای ایرانی انتشار یافت. محجوب در دهه ۱۳۳۰ بهخاطر اوضاع خطرناک سیاسی برای روشنفکران، بسیاری مقالات و ترجمههایش را با نام مستعار «م. صبحدم» بیرون میداد. معروفترین اثر او با نام مستعار «م. صبحدم» ترجمه کتاب «پاشنه آهنین» اثر جک لندن است که جنبشهای چپی فراوانی را در جهان به وجود آورد.
دکتر محمدجعفر محجوب در روز جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۷۴ در سن ۷۱ سالگی در لس آنجلس، کالیفرنیا درگذشت.
🔶آثار
آئین جوانمردی یا فتوت. نیویورک: ۱۳۷۹.
آفرین فردوسی. تهران: مروارید، ۱۳۷۱.
ادبیات عامیانهٔ ایران: مجموعه مقالات دربارهٔ افسانهها و آداب و رسوم مردم ایران. تهران: چشمه ، ۱۳۸۲. شابک ۹۶۴-۳۶۲-۱۵۸-۸
از هفت پیکر تا هشت بهشت: تاملاتی در شعر فارسی. تهران: مروارید ، ۱۳۹۳. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۱۸۶-۹
انتخاب و انطباق منابع ادب فارسی برای تدوین کتابهای کودکان و نوجوانان. تهران: شورای کتاب کودک ، ۱۳۴۵.
تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج میرزا و خاندان و نیاکان او. تهران: اندیشه، ۱۳۴۹.
خاکستر هستی. با مقدمهای از بزرگ علوی. تهران: مروارید ، ۱۳۷۸. شابک ۹۶۴-۶۰۲۶-۱۸-۴
درباره کلیله و دمنه: تاریخچه، ترجمهها، و دو باب ترجمه نشده از کلیله و دمنه. تهران: خوارزمی ، ۱۳۳۶. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۸۷-۱۱۶-۰
سبک خراسانی در شعر فارسی: بررسی مختصات سبکی شعر فارسی از آغاز ظهور تا پایان قرن پنجم هجری. تهران: دانشسرای عالی ، ۱۳۵۰.
محجوب، محمدجعفر و علیاکبر فرزامپور. فن نگارش یاراهنمای انشاء. تهران: نشر اندیشه ، ۱۳۵۳.
نمایش کهن ایرانی. شیراز: سازمان جشن هنر ، ۱۳۴۶.
درخشنده چون مهر : مقالههایی در نثر کهن فارسی (تفسیر - داستان - ادبیات عامه. تهران : انتشارات مروارید ، ۱۳۹۷.
پیوست : شرح غزل «سالها دل طلب...» حافظ
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
جشنهای ایرانی در گاهشماری یزدگردی و خیامی
چرا #سپندارمزگان در ۲۹ بهمن گرامی داشته میشود.
✍️ #سیروس_حامی
چکیده
گاهشماری ایرانی در گذر از نظام دینی–آیینی یزدگردی به نظام علمی–نجومی خیامی، دستخوش دگرگونیهایی در تعریف زمان و مناسبتها و بنیاد اختلافنظر میان ایرانیان در برگزاری جشنهای ایرانی شد.
در گاهشماری زرتشتی، هر روز ماه نام ویژه دارد و جشنهای همنامی روز و ماه برگزار میشوند.
در گاهشماری جلالی که بر پایه اعتدال خورشیدی بنا شد، روزهای ماه ساختاری تازه یافت؛ ماههای ۳۱ و ۲۹ روزه منظور و پنج روز اندرگاه حذف شد.
به این ترتیب، نامگذاری روزهای ماه -که ویژه گاهشماری زرتشتی ساخته شده بود!- نمیتوانست با تمامیت خود به ساختار نو ترابرد شود!
مقدمه
در ایران باستان -همچون بسیار جاهای دیگر!- دو گونه گاهشماری معمول بود! یکی منشأ دینی و اداری داشت و دیگری نجومی و کشاورزی.
زمان در فرهنگ ایرانی -که #زروان آن را نمایندگی میکند- نه مفهومی صرفا طبیعی، بلکه حقیقتی ورجاوند است.
آنچه در اینجا مورد گفتگوست گاهشماری دینی-درباری است که با نامهای «زرتشتی» و «یزدگردی» میشناسیم. در این گاهشماری -نه در گاهشماری کشاورزان!- با بهره از مفاهیم دین بهی، هر روز ماه به یک نام برگرفته از مفاهیم دینی نامگذاری شده.
گاهشماری جلالی در سده پنجم، زمان را بر پایهٔ سنجش دقیق خورشیدی و فصلی تنظیم و ساختار را دگرگون کرد! روزها شمارهگذاری و نامهای دینی از گاهشماری حذف گردیدند.
۱. ساختار گاهشماری دینی زرتشتی
سال ۱۲ ماه سیروزه دارد و هر ماه و هر روز نامی مینوی دارند. در پایان ۱۲ ماه، پنج روز «اندرگاه» با نامهایی برگرفته از پنج سرود گاهان زرتشت افزوده میشود و آیینهای ویژه برای این پنج روز برگزار میشود. مطالعات هنینگ، بویر و کریستنسن گواه است که در اواخر دوره ساسانی، هر پنج سال یک روز به اندرگاه افزوده و به این شیوه کبیسهگیری میشد.
به این ترتیب در سامانه گاهشماری زرتشتی، زمان ساختاری مینوی دارد و ترتیب روزهای ۳۶۰+۵ گانه سال با نام هرکدام دارای معنای دینی و شخصیت و کارکرد ایزدی خود است.
۲. جشنهای همنامی روز و ماه
در گاهشماری یزدگردی -نه در گاهشماری کشاورزان!- ، هرگاه نام روز با نام ماه یکی شود، جشن گرفته میشود. این جشنها بر نظام نامی و مینوی زمان استوارند.
با تثبیت روز آغاز سال (هورمزد فروردین) با اعتدال طبیعت، این گاهشماری نیازهای کشاورزی را نیز پاسخگو شد و ثبات این روزها در برابر تغییرات فصلی، نشانه وفاداری به نظم مینوی دانسته شد.
۳. گاهشماری جلالی و تغییر فلسفهٔ زمان
گاهشماری جلالی که خیام و همکارانش در قرن پنجم هجری برای تنظیم سال خورشیدی بر پایهٔ اعتدال بهاری پدید آوردند. تحولی بسیار هوشمندانه در گاهشماری بود. در این سامانه بسیار دقیق و دانشی -که پاسخگوی نیازهای مدیریت اجتماعی و کشاورزی و تطبیق با طبیعت است- ماهها دارای ۳۱ و ۳۰ و ۲۹ روزند. زمان از مفهومی آیینی به واحدی ریاضی و فصلی تبدیل شد. روزهای ماه به جای نام با شماره و ترتیب شناخته شدند.
۴. پیامد ترابرد جشنها
ترابرد جشنهای همنامی از گاهشماری دینی به جلالی، پیامدهایی ژرف در معنی و زمانبندی آیینها دارد. روزهای بدون نام میان انارام و هورمزد، حذف روز انارام اسفند، حذف اندرگاه و آیینهای ویژه پنج روز آن هریک مایۀ گسست پیوند میان زمان دینی و زمان طبیعی است.
۵. دو دیدگاه از اهل فن
دیدگاه دینی–زرتشتی بر ساختار مینوی زمان و جشنهای همنامی بنیاد دارد، نامهای سیگانه روزها -و ترتیب آنها- را مینوی میگزارد و بینامی روزهای ۳۱ ماههای خیامی و خلأ میان انارام و هورمزد و نیز حذف انارام اسفند و پنج روز اندرگاه را آسیب به آن سامانه و نظم اهورایی میداند
از دیگرسو، دیدگاه علمی–تاریخی، تقویم جلالی را دقیقتر دانسته و بر بازسازی فصلی جشنها تأکید دارد.
۶. نتیجهگیری
هرچند گاهشماری جلالی(خیامی) دانشیترین و دقیقترین گاهشماری و مایه نازش ایران و ایرانی است؛ نظام جشنهای همنامی روز و ماه ویژه گاهشماری زرتشتی (یزدگردی) طراحی و برقرار شده و ترابرد تنها بخشی از آن یعنی نامهای سیگانه روزهای ماه ۳۰ روزه به ماههای ۳۱ روزه یا ۲۹ روزه ، ترتیب و فرزانش پشتوانه آن را در هم میریزد و از آن سامانه جز پوسته باقی نمیگذارد!
پس، آیین #سپندارمزگان در روز سپندارمز از ماه سپندارمز (اسفند) گاهشماری یزدگردی -سی روز مانده تا نوروز- جای میگیرد و آن روز در گاهشماری امروز ایران برابر با ۲۹ بهمن است! ایدون باد.
یارینامه:
۱. مری بویس، زرتشتیان: باورها و آیینها، ترجمه بهرامی.
۲. والتر هنینگ، Zoroastrian Calendar Reform.
۳. آرتور کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان.
۴. احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام.
۵. جلال متینی، بررسی گاهشماری ایرانیان.
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
چرا #سپندارمزگان در ۲۹ بهمن گرامی داشته میشود.
✍️ #سیروس_حامی
چکیده
گاهشماری ایرانی در گذر از نظام دینی–آیینی یزدگردی به نظام علمی–نجومی خیامی، دستخوش دگرگونیهایی در تعریف زمان و مناسبتها و بنیاد اختلافنظر میان ایرانیان در برگزاری جشنهای ایرانی شد.
در گاهشماری زرتشتی، هر روز ماه نام ویژه دارد و جشنهای همنامی روز و ماه برگزار میشوند.
در گاهشماری جلالی که بر پایه اعتدال خورشیدی بنا شد، روزهای ماه ساختاری تازه یافت؛ ماههای ۳۱ و ۲۹ روزه منظور و پنج روز اندرگاه حذف شد.
به این ترتیب، نامگذاری روزهای ماه -که ویژه گاهشماری زرتشتی ساخته شده بود!- نمیتوانست با تمامیت خود به ساختار نو ترابرد شود!
مقدمه
در ایران باستان -همچون بسیار جاهای دیگر!- دو گونه گاهشماری معمول بود! یکی منشأ دینی و اداری داشت و دیگری نجومی و کشاورزی.
زمان در فرهنگ ایرانی -که #زروان آن را نمایندگی میکند- نه مفهومی صرفا طبیعی، بلکه حقیقتی ورجاوند است.
آنچه در اینجا مورد گفتگوست گاهشماری دینی-درباری است که با نامهای «زرتشتی» و «یزدگردی» میشناسیم. در این گاهشماری -نه در گاهشماری کشاورزان!- با بهره از مفاهیم دین بهی، هر روز ماه به یک نام برگرفته از مفاهیم دینی نامگذاری شده.
گاهشماری جلالی در سده پنجم، زمان را بر پایهٔ سنجش دقیق خورشیدی و فصلی تنظیم و ساختار را دگرگون کرد! روزها شمارهگذاری و نامهای دینی از گاهشماری حذف گردیدند.
۱. ساختار گاهشماری دینی زرتشتی
سال ۱۲ ماه سیروزه دارد و هر ماه و هر روز نامی مینوی دارند. در پایان ۱۲ ماه، پنج روز «اندرگاه» با نامهایی برگرفته از پنج سرود گاهان زرتشت افزوده میشود و آیینهای ویژه برای این پنج روز برگزار میشود. مطالعات هنینگ، بویر و کریستنسن گواه است که در اواخر دوره ساسانی، هر پنج سال یک روز به اندرگاه افزوده و به این شیوه کبیسهگیری میشد.
به این ترتیب در سامانه گاهشماری زرتشتی، زمان ساختاری مینوی دارد و ترتیب روزهای ۳۶۰+۵ گانه سال با نام هرکدام دارای معنای دینی و شخصیت و کارکرد ایزدی خود است.
۲. جشنهای همنامی روز و ماه
در گاهشماری یزدگردی -نه در گاهشماری کشاورزان!- ، هرگاه نام روز با نام ماه یکی شود، جشن گرفته میشود. این جشنها بر نظام نامی و مینوی زمان استوارند.
با تثبیت روز آغاز سال (هورمزد فروردین) با اعتدال طبیعت، این گاهشماری نیازهای کشاورزی را نیز پاسخگو شد و ثبات این روزها در برابر تغییرات فصلی، نشانه وفاداری به نظم مینوی دانسته شد.
۳. گاهشماری جلالی و تغییر فلسفهٔ زمان
گاهشماری جلالی که خیام و همکارانش در قرن پنجم هجری برای تنظیم سال خورشیدی بر پایهٔ اعتدال بهاری پدید آوردند. تحولی بسیار هوشمندانه در گاهشماری بود. در این سامانه بسیار دقیق و دانشی -که پاسخگوی نیازهای مدیریت اجتماعی و کشاورزی و تطبیق با طبیعت است- ماهها دارای ۳۱ و ۳۰ و ۲۹ روزند. زمان از مفهومی آیینی به واحدی ریاضی و فصلی تبدیل شد. روزهای ماه به جای نام با شماره و ترتیب شناخته شدند.
۴. پیامد ترابرد جشنها
ترابرد جشنهای همنامی از گاهشماری دینی به جلالی، پیامدهایی ژرف در معنی و زمانبندی آیینها دارد. روزهای بدون نام میان انارام و هورمزد، حذف روز انارام اسفند، حذف اندرگاه و آیینهای ویژه پنج روز آن هریک مایۀ گسست پیوند میان زمان دینی و زمان طبیعی است.
۵. دو دیدگاه از اهل فن
دیدگاه دینی–زرتشتی بر ساختار مینوی زمان و جشنهای همنامی بنیاد دارد، نامهای سیگانه روزها -و ترتیب آنها- را مینوی میگزارد و بینامی روزهای ۳۱ ماههای خیامی و خلأ میان انارام و هورمزد و نیز حذف انارام اسفند و پنج روز اندرگاه را آسیب به آن سامانه و نظم اهورایی میداند
از دیگرسو، دیدگاه علمی–تاریخی، تقویم جلالی را دقیقتر دانسته و بر بازسازی فصلی جشنها تأکید دارد.
۶. نتیجهگیری
هرچند گاهشماری جلالی(خیامی) دانشیترین و دقیقترین گاهشماری و مایه نازش ایران و ایرانی است؛ نظام جشنهای همنامی روز و ماه ویژه گاهشماری زرتشتی (یزدگردی) طراحی و برقرار شده و ترابرد تنها بخشی از آن یعنی نامهای سیگانه روزهای ماه ۳۰ روزه به ماههای ۳۱ روزه یا ۲۹ روزه ، ترتیب و فرزانش پشتوانه آن را در هم میریزد و از آن سامانه جز پوسته باقی نمیگذارد!
پس، آیین #سپندارمزگان در روز سپندارمز از ماه سپندارمز (اسفند) گاهشماری یزدگردی -سی روز مانده تا نوروز- جای میگیرد و آن روز در گاهشماری امروز ایران برابر با ۲۹ بهمن است! ایدون باد.
یارینامه:
۱. مری بویس، زرتشتیان: باورها و آیینها، ترجمه بهرامی.
۲. والتر هنینگ، Zoroastrian Calendar Reform.
۳. آرتور کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان.
۴. احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام.
۵. جلال متینی، بررسی گاهشماری ایرانیان.
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
Forwarded from رازها و نمادها و آموزههای شاهنامه (سیروس حامی)
📝 جشن # اسفندگان
✍️ دکتر #جلال_خالقی_مطلق
ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه که در سال 391 هجری (1001 میلادی) تألیف کرده است، آنجا که درباره ی جشن های ایرانی سخن می گوید، از جشنی نام می برد که در روز اسفندارمذ در ماه اسفندارمذ، یعنی در پنجم اسفند برگزار می شد.
او می نویسد :
«اسفندارمذماه الیوم الخامس منه و هو روز اسفندارمذ عید لاتّفاق الاسمین و معناه العقل و الحلم و اسفندارمذ هوالموکّل بالارض و الموکّل بالمرأه الصالحه العفیفه الفاعله للخیر و المحبّته لزوجها، و کان فیما مضی هذا الشهر و هذا الیوم خاصّه عید النساء و کان الرجال یجودون علیهنّ و قد بقی هذالرسم باصفهان و الریّ و سائر بلدان فهله و یسمی بالفارسیّه مژدکیران ...»[1]
(اسفندارمذماه. روز پنجم آن روز اسفندارمذ است و آن جشن همخوانی دونام [ ماه و روز ] است. معنی اسفندارمذ خرد و بردباری است و اسفندارمذ فرشته ی نگهبان بر زمین است و فرشته ی نگهبان بر زنان درستکار و پاکدامن و نیکوکار و شوهردوست. در گذشته این ماه و این روز بویژه جشن زنان بود و چنین بود که مردان به زنان بخشش می کردند و این آیین هنوز در اصفهان و ری و دیگر شهرهای پهله برجای است و آن را به فارسی مژدگیران [ در دو دستنویس دیگر کتاب : مردگیران ] می نامند.)[2]
بیرونی درباره ی این جشن در کتاب التّفهیم نوشته ی سال 420 هجری (1029 میلادی) نیز سخن گفته است : «و [ اسفندارمذ ] پنجم روز است از اسفندارمذماه. و پارسیان او را مردگیران خوانند. زیراک زنان به شوهران اقتراح ها [ = درخواست ها ] کردندی و آرزوی های خواستندی از مردان.»[3]
بیرونی همچنین در کتاب قانون مسعودی نوشته ی سال 422 هجری (1031 میلادی) یکبار دیگر از این جشن نام می برد و می نویسد : «و اما الیوم الخامس من اسفندارمذماه فاسمه اسم الملک الموکّل بالارض و بالنساء العفیفات، و قد کان فیما مضی عید اللنساء خاصه، و یسمی مردکیران ای باقتراحاتهن.»[4]
(و اما روز پنجم از ماه اسنفدارمذ، نام آن نام فرشته ی نگهبان بر زمین و بر زنان پاکدامن است، و آن در گذشته بویژه جشن زنان بود و آن را مردگیران نامیدند، چون زنان از مردان آرزوها خواستند.)
پس از بیرونی، گردیزی نیز در کتاب زین الأخبار نوشته شده در سال های 442 تا 443 هجری (1050 تا 1051 میلادی) از این جشن یاد کرده و نوشته است : «این روز پنجم اسفندارمذ باشد و این هم نام فرشته است که بر زمین موکل است و بر زنان پاکیزه ی مستوره. و اندر روزگار پیشین این عید خاصه مر زنان را بودی. و این روز را مردگیران گفتندی، که به مراد خویش مرد گرفتندی.»[5]
در نگاه نخستین، پاسخ به این پرسش که آرزوهای زنان در آن جشن و نام درست آن جشن چه بود، آسان می نماید. چون در گزارش نخستین سخن از «زنان درستکار و پاکدامن و نیکوکار و شوهردوست» است و در گزارش دوم سخن از «شوهران» است و در دو گزارش دیگر نیز سخن از «زنان پاکدامن» و «زنان پاکیزه ی مستوره» است و همه ی این توصیف ها رهنمون بر این هستند که در اینجا عموم زنان منظور نیستند، بلکه زنان شوهرداری که چون همه ی سال شوهر را از خود خرسند و خشنود داشته و در خانه داری و پاکدامنی و روی پوشاندن از مردان بیگانه دست از پا خطا نکرده بودند، به پاداش آن در روز پنجم اسفند از شوهر برای خود درخواست کفش و جامه ای نو می کردند و یا از او می خواستند که
کاسه و کوزه ی آبخوری را که بارها شکسته و بند خورده بود، دیگر دور بیاندازند و کاسه و کوزه ی نویی بخرند.
با این برداشت، پس نام درست این جشن نیز باید «مزدگیران» بوده باشد. همچنین آمدن گونه ی مژد که گویشی از مزد است، در دستنویسی از نیمه ی دوم سده ی یازدهم هجری که دیگر کاربرد مژد چندان محتمل نمی نماید، می تواند رهنمون بر کاررفت مژد در دستنویس های کهن باشد و تأیید بر اینکه در کتابت مرد یک نقطه از قلم افتاده است.
ولی موضوع به این سادگی نیست :
1- از سه دستنویسی که اساس تصحیح کتاب التّفهیم بوده، نویسش «مژدگیران» تنها در دستنویس مورخ 1079 هجری آمده است و دو دستنویس دیگر، یکی مورخ 1254 هجری و دیگری بی تاریخ و محتملا از نیمه ی دوم یازدهم هجری [6] «مردگیران» دارند.
همچنین در التّفهیم و قانون مسعودی و زین الأخبار «مردگیران» آمده است.
شادروان همایی مصحح التّفهیم در پی نویس کتاب به گونه ی «مژدگیران» در آثارالباقیه اشاره کرده است و این توضیح او روشن می کند که در دستنویس التّفهیم حتما «مردگیران» بوده و نیز اگر این نام در نگارش عربی کتاب التّفهیم که همائی در چاپ دوم کتاب در دست داشته بوده، صورت دیگری می داشت لابد مصحح از آن یاد می کرد.
2- جمله ی پایان گزارش گردیزی که می نویسد: «و این روز را مردگیران گفتندی که [ زنان ] به مراد خود مرد گرفتندی»، نه تنها تأییدی بر درستی «مردگیران» دارد
دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/jashnha/esfandgan/10971-mard-giran.html
🆔 @ShahnamehToosi
✍️ دکتر #جلال_خالقی_مطلق
ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه که در سال 391 هجری (1001 میلادی) تألیف کرده است، آنجا که درباره ی جشن های ایرانی سخن می گوید، از جشنی نام می برد که در روز اسفندارمذ در ماه اسفندارمذ، یعنی در پنجم اسفند برگزار می شد.
او می نویسد :
«اسفندارمذماه الیوم الخامس منه و هو روز اسفندارمذ عید لاتّفاق الاسمین و معناه العقل و الحلم و اسفندارمذ هوالموکّل بالارض و الموکّل بالمرأه الصالحه العفیفه الفاعله للخیر و المحبّته لزوجها، و کان فیما مضی هذا الشهر و هذا الیوم خاصّه عید النساء و کان الرجال یجودون علیهنّ و قد بقی هذالرسم باصفهان و الریّ و سائر بلدان فهله و یسمی بالفارسیّه مژدکیران ...»[1]
(اسفندارمذماه. روز پنجم آن روز اسفندارمذ است و آن جشن همخوانی دونام [ ماه و روز ] است. معنی اسفندارمذ خرد و بردباری است و اسفندارمذ فرشته ی نگهبان بر زمین است و فرشته ی نگهبان بر زنان درستکار و پاکدامن و نیکوکار و شوهردوست. در گذشته این ماه و این روز بویژه جشن زنان بود و چنین بود که مردان به زنان بخشش می کردند و این آیین هنوز در اصفهان و ری و دیگر شهرهای پهله برجای است و آن را به فارسی مژدگیران [ در دو دستنویس دیگر کتاب : مردگیران ] می نامند.)[2]
بیرونی درباره ی این جشن در کتاب التّفهیم نوشته ی سال 420 هجری (1029 میلادی) نیز سخن گفته است : «و [ اسفندارمذ ] پنجم روز است از اسفندارمذماه. و پارسیان او را مردگیران خوانند. زیراک زنان به شوهران اقتراح ها [ = درخواست ها ] کردندی و آرزوی های خواستندی از مردان.»[3]
بیرونی همچنین در کتاب قانون مسعودی نوشته ی سال 422 هجری (1031 میلادی) یکبار دیگر از این جشن نام می برد و می نویسد : «و اما الیوم الخامس من اسفندارمذماه فاسمه اسم الملک الموکّل بالارض و بالنساء العفیفات، و قد کان فیما مضی عید اللنساء خاصه، و یسمی مردکیران ای باقتراحاتهن.»[4]
(و اما روز پنجم از ماه اسنفدارمذ، نام آن نام فرشته ی نگهبان بر زمین و بر زنان پاکدامن است، و آن در گذشته بویژه جشن زنان بود و آن را مردگیران نامیدند، چون زنان از مردان آرزوها خواستند.)
پس از بیرونی، گردیزی نیز در کتاب زین الأخبار نوشته شده در سال های 442 تا 443 هجری (1050 تا 1051 میلادی) از این جشن یاد کرده و نوشته است : «این روز پنجم اسفندارمذ باشد و این هم نام فرشته است که بر زمین موکل است و بر زنان پاکیزه ی مستوره. و اندر روزگار پیشین این عید خاصه مر زنان را بودی. و این روز را مردگیران گفتندی، که به مراد خویش مرد گرفتندی.»[5]
در نگاه نخستین، پاسخ به این پرسش که آرزوهای زنان در آن جشن و نام درست آن جشن چه بود، آسان می نماید. چون در گزارش نخستین سخن از «زنان درستکار و پاکدامن و نیکوکار و شوهردوست» است و در گزارش دوم سخن از «شوهران» است و در دو گزارش دیگر نیز سخن از «زنان پاکدامن» و «زنان پاکیزه ی مستوره» است و همه ی این توصیف ها رهنمون بر این هستند که در اینجا عموم زنان منظور نیستند، بلکه زنان شوهرداری که چون همه ی سال شوهر را از خود خرسند و خشنود داشته و در خانه داری و پاکدامنی و روی پوشاندن از مردان بیگانه دست از پا خطا نکرده بودند، به پاداش آن در روز پنجم اسفند از شوهر برای خود درخواست کفش و جامه ای نو می کردند و یا از او می خواستند که
کاسه و کوزه ی آبخوری را که بارها شکسته و بند خورده بود، دیگر دور بیاندازند و کاسه و کوزه ی نویی بخرند.
با این برداشت، پس نام درست این جشن نیز باید «مزدگیران» بوده باشد. همچنین آمدن گونه ی مژد که گویشی از مزد است، در دستنویسی از نیمه ی دوم سده ی یازدهم هجری که دیگر کاربرد مژد چندان محتمل نمی نماید، می تواند رهنمون بر کاررفت مژد در دستنویس های کهن باشد و تأیید بر اینکه در کتابت مرد یک نقطه از قلم افتاده است.
ولی موضوع به این سادگی نیست :
1- از سه دستنویسی که اساس تصحیح کتاب التّفهیم بوده، نویسش «مژدگیران» تنها در دستنویس مورخ 1079 هجری آمده است و دو دستنویس دیگر، یکی مورخ 1254 هجری و دیگری بی تاریخ و محتملا از نیمه ی دوم یازدهم هجری [6] «مردگیران» دارند.
همچنین در التّفهیم و قانون مسعودی و زین الأخبار «مردگیران» آمده است.
شادروان همایی مصحح التّفهیم در پی نویس کتاب به گونه ی «مژدگیران» در آثارالباقیه اشاره کرده است و این توضیح او روشن می کند که در دستنویس التّفهیم حتما «مردگیران» بوده و نیز اگر این نام در نگارش عربی کتاب التّفهیم که همائی در چاپ دوم کتاب در دست داشته بوده، صورت دیگری می داشت لابد مصحح از آن یاد می کرد.
2- جمله ی پایان گزارش گردیزی که می نویسد: «و این روز را مردگیران گفتندی که [ زنان ] به مراد خود مرد گرفتندی»، نه تنها تأییدی بر درستی «مردگیران» دارد
دنباله نوشتار:
http://www.iranboom.ir/jashnha/esfandgan/10971-mard-giran.html
🆔 @ShahnamehToosi
چرا حافظ گریه میکرده؟
حافظ بیش از هر شاعرِ بزرگِ دیگرِ فارسی، از "گریه" و "اشک" یاد کرده. دورانِ حافظ، دُردِ تاریخ است؛ عصرِ اختلال، انحطاط و فاجعه؛ این موضوع، گریهٔ حافظ را از یک امرِ خصوصی و فردی خارج میکند و بُعدی کلّی به آن میبخشد.
حافظ به عنوان کسی که سخنگوی وجدانِ آگاه و ناآگاهِ قومیِ ایرانی در دورانی از تاریخش میشود، باید گریهٔ او را نموداری از گریهٔ تاریخِ ایران دانست.
بُغضی که در گلوی قومِ ایرانی گِرِه خورده، در دیوانِ او میترکد، مانند اشکِ تاک است که بریدگی پیدا کرده. گریهٔ حافظ، گریهٔ جامعهای است که از عزّت به ذلّت افتاده.
ماجرای پایانناپذیر حافظ، نشر سرو سخنگو
------------
کانال دکتر اسلامی نُدوشن
@dr_eslaminodoushan
🔹https://t.me/eshtadan
حافظ بیش از هر شاعرِ بزرگِ دیگرِ فارسی، از "گریه" و "اشک" یاد کرده. دورانِ حافظ، دُردِ تاریخ است؛ عصرِ اختلال، انحطاط و فاجعه؛ این موضوع، گریهٔ حافظ را از یک امرِ خصوصی و فردی خارج میکند و بُعدی کلّی به آن میبخشد.
حافظ به عنوان کسی که سخنگوی وجدانِ آگاه و ناآگاهِ قومیِ ایرانی در دورانی از تاریخش میشود، باید گریهٔ او را نموداری از گریهٔ تاریخِ ایران دانست.
بُغضی که در گلوی قومِ ایرانی گِرِه خورده، در دیوانِ او میترکد، مانند اشکِ تاک است که بریدگی پیدا کرده. گریهٔ حافظ، گریهٔ جامعهای است که از عزّت به ذلّت افتاده.
ماجرای پایانناپذیر حافظ، نشر سرو سخنگو
------------
کانال دکتر اسلامی نُدوشن
@dr_eslaminodoushan
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
Forwarded from انتشارات میرماه
Baghe Iran.pdf
4.1 MB
پیشکش به کودکان ایران، آنها که ایران را ادامه میدهند.
انتشارات میرماه در راستای مسئولیت اجتماعی خود، نسخۀ پیدیاف کتاب «باغ ایران»، سرودۀ زندهیاد دکتر حسین گلگلاب را رایگان در دسترس قرار داده است تا کودکان با این شعر ساده و زیبا همنفس شوند، با میهن خویش آشناتر گردند و فرزاندانی شایسته برای آن باشند.
هر بند از این شعر به تصویرگری برجسته سپرده شده است؛ از پیشکسوتانی چون استاد نورالدین زرینکلک و زنده یاد استاد پرویز کلانتری تا هنرمندان نسل میانه و نو. تصویرها دریچهای تازه به زیباییها و فرهنگ ایران گشودهاند: زبان فارسی، معماری، کوه دماوند، جانوران و گیاهان در خطر، نقشه و پرچم، نوروز، بازار ایرانی و عشق جاودانه.
این اثر چونان قطرهای است از دریای بیکران و ژرف فرهنگ ایران. پس بیایید با کودکانمان این شعر را بخوانیم، بهویژه این بیت را:
تا مهر و مه تابنده است
ایــران مـا پاینــده است
انتشارات میرماه
بهمن ۱۴۰۴
انتشارات میرماه در راستای مسئولیت اجتماعی خود، نسخۀ پیدیاف کتاب «باغ ایران»، سرودۀ زندهیاد دکتر حسین گلگلاب را رایگان در دسترس قرار داده است تا کودکان با این شعر ساده و زیبا همنفس شوند، با میهن خویش آشناتر گردند و فرزاندانی شایسته برای آن باشند.
هر بند از این شعر به تصویرگری برجسته سپرده شده است؛ از پیشکسوتانی چون استاد نورالدین زرینکلک و زنده یاد استاد پرویز کلانتری تا هنرمندان نسل میانه و نو. تصویرها دریچهای تازه به زیباییها و فرهنگ ایران گشودهاند: زبان فارسی، معماری، کوه دماوند، جانوران و گیاهان در خطر، نقشه و پرچم، نوروز، بازار ایرانی و عشق جاودانه.
این اثر چونان قطرهای است از دریای بیکران و ژرف فرهنگ ایران. پس بیایید با کودکانمان این شعر را بخوانیم، بهویژه این بیت را:
تا مهر و مه تابنده است
ایــران مـا پاینــده است
انتشارات میرماه
بهمن ۱۴۰۴
🔴چرا فریدون پس از گرفتن ضحاک او را نمیکشد و در بن غاری در دماوند زندانی میکند؟
🔸کهن ترین و مستندترین پاسخ در کتاب نهم دینکرد و سپس مأخذى مانند شایست ناشایست و دست نویس پهلوی ام.او (۲۹) است که بر اساس آنها چون فریدون سه ضربه شمشیر بر تن ضحاک میزند از پیکر او «بس گونه خرفستر» یعنی موجودات مضر و موذی پدید میآید از این روی اهورامزدا به فریدون میگوید: « او را مشکاف که ضحاک است زیرا اگر وی را بشکافی ضحاک این زمین را پر کند از مور گزنده و کژدم و چلپاسه و کشف و وزغ.»
🔸در شاهنامه هم اینگونه آمده است:
بر آن گونه ضحاک را بسته سخت
سوی شیرخوان بُرد بیداربخت
همی راند او را به کوه اندرون
همی خواست کردن سرش را نگون
همآنگه بیامد خجسته سروش
به چربی یکی راز گفتش به گوش
که این بسته را تا دماوند کوه
ببر همچنین تازنان بیگروه
بیآورد ضحاک را چون نوند
به کوه دماوند کردش به بند
چو بندی بر آن بند بفزود نیز
نبود از بد بخت مانند چیز
به کوه اندرون جای تنگش گزید
نگه کرد غاری بنش ناپدید
بیآورد مسمارهای گران
به جایی که مغزش نبود اندران
فرو برد و بستش بدان کوه باز
بدان تا بماند به سختی دراز
@shahnamehferdowsiii
🔹https://t.me/eshtadan
🔸کهن ترین و مستندترین پاسخ در کتاب نهم دینکرد و سپس مأخذى مانند شایست ناشایست و دست نویس پهلوی ام.او (۲۹) است که بر اساس آنها چون فریدون سه ضربه شمشیر بر تن ضحاک میزند از پیکر او «بس گونه خرفستر» یعنی موجودات مضر و موذی پدید میآید از این روی اهورامزدا به فریدون میگوید: « او را مشکاف که ضحاک است زیرا اگر وی را بشکافی ضحاک این زمین را پر کند از مور گزنده و کژدم و چلپاسه و کشف و وزغ.»
🔸در شاهنامه هم اینگونه آمده است:
بر آن گونه ضحاک را بسته سخت
سوی شیرخوان بُرد بیداربخت
همی راند او را به کوه اندرون
همی خواست کردن سرش را نگون
همآنگه بیامد خجسته سروش
به چربی یکی راز گفتش به گوش
که این بسته را تا دماوند کوه
ببر همچنین تازنان بیگروه
بیآورد ضحاک را چون نوند
به کوه دماوند کردش به بند
چو بندی بر آن بند بفزود نیز
نبود از بد بخت مانند چیز
به کوه اندرون جای تنگش گزید
نگه کرد غاری بنش ناپدید
بیآورد مسمارهای گران
به جایی که مغزش نبود اندران
فرو برد و بستش بدان کوه باز
بدان تا بماند به سختی دراز
@shahnamehferdowsiii
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
🔰« از حمله عرب تا قیام شاه اسماعیل»
✍ جلال متینی
📗 بهای وحدت سیاسی و تمامیت ارضی؛
مجله ایران شناسی، سال بیستم پاییز ۱۳۸۷، شماره ۳، ص ۳۸۳.
این که برخی از شرقشناسان، دولت صفوی را یک دولت ملی ایرانی نامیدهاند (والتر هینتس: تشکیل دولت ملی ایران، ص ۸۸؛ پیگولوسکایا و... : تاریخ ایران از دوران باستان تا...، ص ۴۷۷؛ پتروشفسکی: اسلام در ایران از هجرت تا...، ص ۳۹۲)، و نیز تقریبا عموم مورخان ایرانی و خارجی نوشتهاند که شاه اسماعیل اول در سال ۹۰۷ به هنگام تاجگذاری در تبریز،؛ مذهب شیعه را مذهب رسمی کشور ایران اعلام کرد، خالی از مسامحه نیست.
مگر اینکه بگوییم مقصود آنان از «دولت ملی»، در آن زمان این بوده است که بر اثر قیام شاه اسماعیل و جنگهای ممتد او، سرانجام پس از نه قرن، وحدت سیاسی در ایران، جانشین ملوکالطوایفی گردید. دیگر آن که شاه اسماعیل به هنگام تاجگذاری در تبریز، مذهب شیعه را فقط در قلمرو خود، یعنی تبریز، به عنوان مذهب رسمی اعلام کرد. نه در تمام ایران که در آن زمان در تصرف او نبود.
از سوی دیگر باید در نظر داشت که شاه اسماعیل و پدر و نیایش شیخ حیدر و شیخ جنید هیچ یک مطلقا به ایران نمیاندیشیدند. کوشش آنان تنها منحصر به این بود که با کمک بیدریغ ترکان متعصب شیعه آسیای صغیر و دیار بکر و شام، سرزمین مستقلی برای شیعیان بوجود بیاورند، و این کاری بود که سرانجام به دست شاه اسماعیل در ایران انجام پذیرفت. حقیقت آن است که وقتی اسماعیل در ۱۲ سالگی قیام و در ۱۵ سالگی تاجگذاری کرد، نه به ایران میاندیشید و نه به وحدت سیاسی ایران. البته فتوحات او، هم به وحدت سیاسی ایران انجامید و هم به رسمیت یافتن مذهب شیعه در سراسر ایران.
.
@ThoughtAboutIRAN
🔹https://t.me/eshtadan
✍ جلال متینی
📗 بهای وحدت سیاسی و تمامیت ارضی؛
مجله ایران شناسی، سال بیستم پاییز ۱۳۸۷، شماره ۳، ص ۳۸۳.
این که برخی از شرقشناسان، دولت صفوی را یک دولت ملی ایرانی نامیدهاند (والتر هینتس: تشکیل دولت ملی ایران، ص ۸۸؛ پیگولوسکایا و... : تاریخ ایران از دوران باستان تا...، ص ۴۷۷؛ پتروشفسکی: اسلام در ایران از هجرت تا...، ص ۳۹۲)، و نیز تقریبا عموم مورخان ایرانی و خارجی نوشتهاند که شاه اسماعیل اول در سال ۹۰۷ به هنگام تاجگذاری در تبریز،؛ مذهب شیعه را مذهب رسمی کشور ایران اعلام کرد، خالی از مسامحه نیست.
مگر اینکه بگوییم مقصود آنان از «دولت ملی»، در آن زمان این بوده است که بر اثر قیام شاه اسماعیل و جنگهای ممتد او، سرانجام پس از نه قرن، وحدت سیاسی در ایران، جانشین ملوکالطوایفی گردید. دیگر آن که شاه اسماعیل به هنگام تاجگذاری در تبریز، مذهب شیعه را فقط در قلمرو خود، یعنی تبریز، به عنوان مذهب رسمی اعلام کرد. نه در تمام ایران که در آن زمان در تصرف او نبود.
از سوی دیگر باید در نظر داشت که شاه اسماعیل و پدر و نیایش شیخ حیدر و شیخ جنید هیچ یک مطلقا به ایران نمیاندیشیدند. کوشش آنان تنها منحصر به این بود که با کمک بیدریغ ترکان متعصب شیعه آسیای صغیر و دیار بکر و شام، سرزمین مستقلی برای شیعیان بوجود بیاورند، و این کاری بود که سرانجام به دست شاه اسماعیل در ایران انجام پذیرفت. حقیقت آن است که وقتی اسماعیل در ۱۲ سالگی قیام و در ۱۵ سالگی تاجگذاری کرد، نه به ایران میاندیشید و نه به وحدت سیاسی ایران. البته فتوحات او، هم به وحدت سیاسی ایران انجامید و هم به رسمیت یافتن مذهب شیعه در سراسر ایران.
.
@ThoughtAboutIRAN
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
🔰ایران را چرا باید دوست داشت؟
«حب وطن» نشاندهنده دلبستگی سیاستمدار نامدار به میهن
🔸محمدعلی فروغی: اگر مهر من نسبت به وطن تنها از آن سبب باشد که خود از آن مرز و بوم هستم و بخواهم این عنوان را وسیلهی مغایرت خویش و بیگانه قرار داده و از اختلاف و نفاق بین مردم برای خود استفاده کنم این وطنپرستی نیست، خودپرستی است، و مانند تعصب دینی آن جماعت از ارباب ادیان که اختلاف دین و مذهب و نفاق بین مردم را وسیلهی منافع و اعتبارات شخصی و فرقهای قرار میدادند مذموم است، و باید مردود باشد.
🔸قوم ایرانی هر وقت شوکت و سیادت داشته، قدرت خود را برای استقرار امنیت و آسایش و رفاه مردم به کار برده، اقوام زیردست خویش را به ملاطفت و رأفت اداره کرده، مزاحم آداب و رسوم و زبان و خصوصیات قومیت آنها نشده، هرگز به هدم و تخریب آبادیها و قتل عام نفوس نپرداخته، و با آنکه از طرف دشمنان مکرر به بلیات نهب و حرق و قتل و چپاول گرفتار گردیده هنگام قدرت درصدد تلافی بر نیامده است.
🔸نفوذ علمی و ادبی و صنعتی ایران در ممالک مجاوره از آفتاب روشنتر و با اینکه در این صد سال اخیر در برانداختن آن اهتمام به عمل آوردهاند هنوز آثارش پدیدار است، چنانکه میتوان گفت از دیرزمان در آسیای غربی و مرکزی، ایرانی یگانه عامل تربیت و تمدن و ایران مرکز و کانون تابش انوار معرفت بوده است.
🔸به عقیدهی من ایرانی از آن اقوام است که استعداد ادای وظایف انسانیت را دارد. چنانکه امروز هم با آنکه تازه از یکی از دورههای تاریکی تاریخ ایران بیرون آمدهایم معهذا آثار استعداد ایرانی ظاهر است و میتوان امیدوار بود که باز با کاروان ترقی نوع بشر همقدم شود و در این موقع که به نظر میرسد که تمدنهای مختلف شرق و غرب به یکدیگر بر خورده، و با هم اختلاط و امتزاج یافته، و یک یا چند تمدن تازه باید ایجاد گردد، ذوق و هوش و فکر ایرانی هم مثل ایام گذشته یک عنصر مفید با قیمت واقع شود.
🔸ما ایرانیها حق داریم که وطنپرست و ملت دوست باشیم، چنان که از خارجیان نیز هر کس درست به احوال این قوم بر خورده تصدیق کرده است که وجودش در عالم انسانیت مفید بوده و هست و نسبت به ملت و مملکت ما اظهار مهر و ملاطفت نموده و ما قدر آن مهربانیها را میشناسیم و منظور میداریم.
@ibna_official
🔹https://t.me/eshtadan
«حب وطن» نشاندهنده دلبستگی سیاستمدار نامدار به میهن
🔸محمدعلی فروغی: اگر مهر من نسبت به وطن تنها از آن سبب باشد که خود از آن مرز و بوم هستم و بخواهم این عنوان را وسیلهی مغایرت خویش و بیگانه قرار داده و از اختلاف و نفاق بین مردم برای خود استفاده کنم این وطنپرستی نیست، خودپرستی است، و مانند تعصب دینی آن جماعت از ارباب ادیان که اختلاف دین و مذهب و نفاق بین مردم را وسیلهی منافع و اعتبارات شخصی و فرقهای قرار میدادند مذموم است، و باید مردود باشد.
🔸قوم ایرانی هر وقت شوکت و سیادت داشته، قدرت خود را برای استقرار امنیت و آسایش و رفاه مردم به کار برده، اقوام زیردست خویش را به ملاطفت و رأفت اداره کرده، مزاحم آداب و رسوم و زبان و خصوصیات قومیت آنها نشده، هرگز به هدم و تخریب آبادیها و قتل عام نفوس نپرداخته، و با آنکه از طرف دشمنان مکرر به بلیات نهب و حرق و قتل و چپاول گرفتار گردیده هنگام قدرت درصدد تلافی بر نیامده است.
🔸نفوذ علمی و ادبی و صنعتی ایران در ممالک مجاوره از آفتاب روشنتر و با اینکه در این صد سال اخیر در برانداختن آن اهتمام به عمل آوردهاند هنوز آثارش پدیدار است، چنانکه میتوان گفت از دیرزمان در آسیای غربی و مرکزی، ایرانی یگانه عامل تربیت و تمدن و ایران مرکز و کانون تابش انوار معرفت بوده است.
🔸به عقیدهی من ایرانی از آن اقوام است که استعداد ادای وظایف انسانیت را دارد. چنانکه امروز هم با آنکه تازه از یکی از دورههای تاریکی تاریخ ایران بیرون آمدهایم معهذا آثار استعداد ایرانی ظاهر است و میتوان امیدوار بود که باز با کاروان ترقی نوع بشر همقدم شود و در این موقع که به نظر میرسد که تمدنهای مختلف شرق و غرب به یکدیگر بر خورده، و با هم اختلاط و امتزاج یافته، و یک یا چند تمدن تازه باید ایجاد گردد، ذوق و هوش و فکر ایرانی هم مثل ایام گذشته یک عنصر مفید با قیمت واقع شود.
🔸ما ایرانیها حق داریم که وطنپرست و ملت دوست باشیم، چنان که از خارجیان نیز هر کس درست به احوال این قوم بر خورده تصدیق کرده است که وجودش در عالم انسانیت مفید بوده و هست و نسبت به ملت و مملکت ما اظهار مهر و ملاطفت نموده و ما قدر آن مهربانیها را میشناسیم و منظور میداریم.
@ibna_official
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
چهارم اسفندماه زادروز دکتر سید محمد دبیرسیاقی، منتخب چهارمین جایزهٔ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار
قزوین و نام آن
دربارۀ نام قزوین از دیرباز نظرات گوناگون و وجوه مختلف ابراز شده است. بلاذری در کتاب فتوح البلدان مینویسد: «جمعی از اهل قزوین و نیز بکر بن هیثم به نقل از مردم ری با من حکایت کردند که دژ قزوین را به پارسی "کشوین" گویند که به معنی حدّ حفاظتشده است».
محمود کاشغری در کتاب دیوان لغات الترک ذیل کلمۀ «قاز» مینویسد: «قاز نام دختر افراسیاب، و اوست که شهر قزوین را بنا کرده است و اصل آن "قازاُیُنی" است، یعنی جای بازی قاز؛ زیرا که آنجا سکونت داشت و بازی میکرد و از این معنی است که گروهی قزوین را از حدود سرزمینهای ترک شمردهاند».
پیداست که این وجه تسمیه و نسبت بنای قزوین به «قاز» اساسی ندارد، زیرا اولاً دختران افراسیاب «فرنگیس» و «منیژه»، هیچیک پیش از زناشویی (اولی با سیاوش و دومی با بیژن) به ایران نیامده بودند. ثانیاً به فرض که قاز دختری از افراسیاب باشد که در داستانها و تواریخ نام او ذکر نشده است، جایی که او بازی میکرده است اگر آبادی و شهر بوده، ناگزیر اسمی داشته و اگر آبادی نبوده و بیابان بوده است، بیابان جای بازی دختر شاه توران آن هم در خاک ایران نیست و از آن گذشته نسبت به قاز، «قازی» میشود و قازاُیُنی با هیچ قاعدهای به قزوین مبدّل نمیگردد...
پس از نقل و نقد نظرات مندرج در منابع و سنجیدن آنها با هم اعتقاد راسخ نگارنده آن شده است که قول آنان که صورت نخستین نام قزوین را «کشوین» دانستهاند برصواب و منطقی است، چه کشوین مرکّب است از «کش» به معنی سو و جانب و طرف و مرز و حد به اضافۀ «وین» (مادۀ مضارع از دیدن) در معنی ملاحظه و مراقبت و نگهبانی و حراست و کلمه بر روی هم صفتی بوده است برای شهر مورد بحث و یا به تعبیر دقیقتر برای دژ یا حصاری که پیش از اسلام در دوران ساسانیان ایجاد، و مقرّ سربازان گشته است.
بانی دژ کشوین را به روایتی شاپور اول (۲۴۱-۲۷۱م) و به روایتی متأخّر بهرام اول (۲۷۲-۲۷۵م) دانستهاند و روایتی نیز بناکنندۀ دژ را شاپور ابرکان، سردار خسرو پرویز، دانسته که مأمور ساختن دژی در محل فعلی قزوین و مستقر ساختن اسوارانی در آنجا شده بوده است.
به هر حال بانی دژ هرکه باشد آنچه مسلّم است اینکه دژ مورد بحث به قصد جلوگیری از هجوم دیلمیان به دشت پرنعمت قزوین و یا یاغیان پناهگرفته در دیلمان ساخته شده است و نام آن «کشوین» نیز حکایت از همین نیّت و قصد دارد.
اما تبدیل کلمۀ کشوین به قزوین نیز طبیعی است؛ زیرا بر طبق اصول زبانشناسی حرف کاف به قاف تبدیل میگردد نظیر «ابرکوه» و «ابرقو»، «کهستان» و «قهستان»، «کهندژ» و «قهندز» و جز اینها. حرف «ش» کلمه نیز به حرف «ز» بدل میگردد مانند: «دریوش» و «دریوز» به معنی درویش و «دندانافریش» و «دندانافریز» به معنی خلال دندان و «شنگله» و «زنگله»، اجزاء کوچک خوشۀ انگور که دانهها و حبهها بر آنها متصلاند و «روشن» و «روزن» و «افراشت» و «افراز» و جز اینها.
«قزوین و وجه تسمیۀ آن»، دکتر محمد دبیرسیاقی، پیک نور، سال اول، شمارۀ دو، تابستان ۱۳۸۲، ص ۱۲- ۱۷.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🔹https://t.me/eshtadan
قزوین و نام آن
دربارۀ نام قزوین از دیرباز نظرات گوناگون و وجوه مختلف ابراز شده است. بلاذری در کتاب فتوح البلدان مینویسد: «جمعی از اهل قزوین و نیز بکر بن هیثم به نقل از مردم ری با من حکایت کردند که دژ قزوین را به پارسی "کشوین" گویند که به معنی حدّ حفاظتشده است».
محمود کاشغری در کتاب دیوان لغات الترک ذیل کلمۀ «قاز» مینویسد: «قاز نام دختر افراسیاب، و اوست که شهر قزوین را بنا کرده است و اصل آن "قازاُیُنی" است، یعنی جای بازی قاز؛ زیرا که آنجا سکونت داشت و بازی میکرد و از این معنی است که گروهی قزوین را از حدود سرزمینهای ترک شمردهاند».
پیداست که این وجه تسمیه و نسبت بنای قزوین به «قاز» اساسی ندارد، زیرا اولاً دختران افراسیاب «فرنگیس» و «منیژه»، هیچیک پیش از زناشویی (اولی با سیاوش و دومی با بیژن) به ایران نیامده بودند. ثانیاً به فرض که قاز دختری از افراسیاب باشد که در داستانها و تواریخ نام او ذکر نشده است، جایی که او بازی میکرده است اگر آبادی و شهر بوده، ناگزیر اسمی داشته و اگر آبادی نبوده و بیابان بوده است، بیابان جای بازی دختر شاه توران آن هم در خاک ایران نیست و از آن گذشته نسبت به قاز، «قازی» میشود و قازاُیُنی با هیچ قاعدهای به قزوین مبدّل نمیگردد...
پس از نقل و نقد نظرات مندرج در منابع و سنجیدن آنها با هم اعتقاد راسخ نگارنده آن شده است که قول آنان که صورت نخستین نام قزوین را «کشوین» دانستهاند برصواب و منطقی است، چه کشوین مرکّب است از «کش» به معنی سو و جانب و طرف و مرز و حد به اضافۀ «وین» (مادۀ مضارع از دیدن) در معنی ملاحظه و مراقبت و نگهبانی و حراست و کلمه بر روی هم صفتی بوده است برای شهر مورد بحث و یا به تعبیر دقیقتر برای دژ یا حصاری که پیش از اسلام در دوران ساسانیان ایجاد، و مقرّ سربازان گشته است.
بانی دژ کشوین را به روایتی شاپور اول (۲۴۱-۲۷۱م) و به روایتی متأخّر بهرام اول (۲۷۲-۲۷۵م) دانستهاند و روایتی نیز بناکنندۀ دژ را شاپور ابرکان، سردار خسرو پرویز، دانسته که مأمور ساختن دژی در محل فعلی قزوین و مستقر ساختن اسوارانی در آنجا شده بوده است.
به هر حال بانی دژ هرکه باشد آنچه مسلّم است اینکه دژ مورد بحث به قصد جلوگیری از هجوم دیلمیان به دشت پرنعمت قزوین و یا یاغیان پناهگرفته در دیلمان ساخته شده است و نام آن «کشوین» نیز حکایت از همین نیّت و قصد دارد.
اما تبدیل کلمۀ کشوین به قزوین نیز طبیعی است؛ زیرا بر طبق اصول زبانشناسی حرف کاف به قاف تبدیل میگردد نظیر «ابرکوه» و «ابرقو»، «کهستان» و «قهستان»، «کهندژ» و «قهندز» و جز اینها. حرف «ش» کلمه نیز به حرف «ز» بدل میگردد مانند: «دریوش» و «دریوز» به معنی درویش و «دندانافریش» و «دندانافریز» به معنی خلال دندان و «شنگله» و «زنگله»، اجزاء کوچک خوشۀ انگور که دانهها و حبهها بر آنها متصلاند و «روشن» و «روزن» و «افراشت» و «افراز» و جز اینها.
«قزوین و وجه تسمیۀ آن»، دکتر محمد دبیرسیاقی، پیک نور، سال اول، شمارۀ دو، تابستان ۱۳۸۲، ص ۱۲- ۱۷.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
🔰زندگی و زمانه دکتر محمدجعفر یاحقی؛
میراثدارِ قدردان
🔸نقش دکتر محمدجعفر یاحقی در شناساندن فردوسی و شاهنامه و نیز خطه حماسهسرایی ایران، خراسان، کمنظیر است. او سالها دربارۀ فردوسی پژوهش کرده و در زمینههای مختلف، از تألیف و تصحیح و ترجمه، بیش از ۶۲ عنوان کتاب و بیشتر از ۳۴۰ مقاله، منتشر کرده است.
🔸استاد یاحقی خاطرات زندگی اش را در دو مجلد با نام آن سالها منتشر کرده است. این دو مجلد شامل بخشی از خاطرات او از دوران کودکی تا دوران دانشجویی است. مقدمه این خاطرات را هم شهزاده سمرقندی نویسنده معروف تاجیکستانی نوشته است. او در این مقدمه از استاد یاحقی به عنوان گنج گرانقدر خراسان نام برده است.
🔸در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۷ و به پاس شصت سال فعالیتهای علمی مستمر استاد، طی مراسمی به دست بنیاد نخبگان استان خراسان رضوی، دانشگاه فردوسی مشهد و شهرداری این شهر، کاشی ماندگار، بر سر در منزل او نصب شد.
@ibna_official
🔹https://t.me/eshtadan
میراثدارِ قدردان
🔸نقش دکتر محمدجعفر یاحقی در شناساندن فردوسی و شاهنامه و نیز خطه حماسهسرایی ایران، خراسان، کمنظیر است. او سالها دربارۀ فردوسی پژوهش کرده و در زمینههای مختلف، از تألیف و تصحیح و ترجمه، بیش از ۶۲ عنوان کتاب و بیشتر از ۳۴۰ مقاله، منتشر کرده است.
🔸استاد یاحقی خاطرات زندگی اش را در دو مجلد با نام آن سالها منتشر کرده است. این دو مجلد شامل بخشی از خاطرات او از دوران کودکی تا دوران دانشجویی است. مقدمه این خاطرات را هم شهزاده سمرقندی نویسنده معروف تاجیکستانی نوشته است. او در این مقدمه از استاد یاحقی به عنوان گنج گرانقدر خراسان نام برده است.
🔸در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۷ و به پاس شصت سال فعالیتهای علمی مستمر استاد، طی مراسمی به دست بنیاد نخبگان استان خراسان رضوی، دانشگاه فردوسی مشهد و شهرداری این شهر، کاشی ماندگار، بر سر در منزل او نصب شد.
@ibna_official
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
🔰«وطنپرستی»
✍️ ابراهیم پورداود
📗 یَشتها، ویراست نو فرید مرادی، ص ۶۸.
●یکی از اخلاق مندرج در اوستا و چیزی که وطن ما بغایت محتاج آن است و بدون آن هیچ وقت روی نجات نخواهد دید، علاقه مخصوصی «آنچه را که ما امروز وطنپرستی میگوییم» است که نیاکان ما به خاک خویش داشتهاند برخلاف آنچه جستهجسته از این و آن شنیده میشود که ایرانیان قدیم علاقه به وطن خود نداشتهاند و نمیدانیم که ماخذ این خیال بیاساس از کجاست؟
از کتاب مقدس ایرانیان بهخوبی بر میآید که ایرانیان فاقد این حس نبودهاند. در اوستا مکررا به کلمه «ائیریه» بر میخوریم چنانکه در:
(خرداد یَشت فقره ۵)،
(آبان یَشت فقرات ۴۹ و ۵۸ و ۶۹ و ۱۱۷)،
(تشتر یَشت فقرات ۶ و ۳۶ و ۵۶ و ۵۸ و ۶۱)،
(مهر یَشت فقره ۴)،
(اشتات یَشت فقره ۵)،
(زامیاد یَشت فقرات ۵۶ و ۶۹) و
(وندیداد فرگرد ۱۹ فقره ۳۶) و غیره آمده است.
این کلمه صفت است یعنی آریایی (ایرانی) همچنین کلمه دیگر «ائیرین» که در (اشتات یشت فقره ۱) و در دو (سیروزهی کوچک و بزرگ فقره ۹) و غیره آمده نیز صفت است، یعنی منصوب به آریا. همین کلمه است که اکنون ایران گوییم.
●نگارنده در هر جایی از یشتها که به این کلمه برخوردم آنها را به آریایی و آریا ترجمه کردم. شاید صواب در این بود که به ایرانی و ایران ترجمه کنم تا صراحتا معلوم باشد که «تا به چه اندازه وطن مقدس ما در کتاب مقدس یاد شده است».
●گذشته از این آیا از کتیبههای شاهنشاهان هخامنشی این علاقه نسبت به ایران مشحون نیست؟ پس تمنّای داریوش از درگاه اهورامزدا که این «خاک دچار سپاه دشمن و قحطی و دروغ مباد» چه معنی دارد؟
آیا در عهد خود او که سلطنت مقتدری در روی زمین باقی نگذاشته بود احتمال میرفت که پای دشمن به خاک ایران رسد تا ما دعای مذکور را از برای بقای سلطنت خود او تصور کنیم؟ نه! از برای ایران الی الابد.
مطابق آنچه در فوق از کتیبه داریوش نقل کردیم در فقره ۵۶ از تشتر یشت آمده است:
«اگر تشتر را (فرشته باران را) معزز بدارند، به ممالک آریایی (ایران) لشگر دشمن داخل نشود، نه سیل، نه زهر، نه گردونهای لشگر دشمن، و نه بیرقهای برافراشته دشمن».
.
@ThoughtAboutIRAN
🔸https://t.me/eshtadan
✍️ ابراهیم پورداود
📗 یَشتها، ویراست نو فرید مرادی، ص ۶۸.
●یکی از اخلاق مندرج در اوستا و چیزی که وطن ما بغایت محتاج آن است و بدون آن هیچ وقت روی نجات نخواهد دید، علاقه مخصوصی «آنچه را که ما امروز وطنپرستی میگوییم» است که نیاکان ما به خاک خویش داشتهاند برخلاف آنچه جستهجسته از این و آن شنیده میشود که ایرانیان قدیم علاقه به وطن خود نداشتهاند و نمیدانیم که ماخذ این خیال بیاساس از کجاست؟
از کتاب مقدس ایرانیان بهخوبی بر میآید که ایرانیان فاقد این حس نبودهاند. در اوستا مکررا به کلمه «ائیریه» بر میخوریم چنانکه در:
(خرداد یَشت فقره ۵)،
(آبان یَشت فقرات ۴۹ و ۵۸ و ۶۹ و ۱۱۷)،
(تشتر یَشت فقرات ۶ و ۳۶ و ۵۶ و ۵۸ و ۶۱)،
(مهر یَشت فقره ۴)،
(اشتات یَشت فقره ۵)،
(زامیاد یَشت فقرات ۵۶ و ۶۹) و
(وندیداد فرگرد ۱۹ فقره ۳۶) و غیره آمده است.
این کلمه صفت است یعنی آریایی (ایرانی) همچنین کلمه دیگر «ائیرین» که در (اشتات یشت فقره ۱) و در دو (سیروزهی کوچک و بزرگ فقره ۹) و غیره آمده نیز صفت است، یعنی منصوب به آریا. همین کلمه است که اکنون ایران گوییم.
●نگارنده در هر جایی از یشتها که به این کلمه برخوردم آنها را به آریایی و آریا ترجمه کردم. شاید صواب در این بود که به ایرانی و ایران ترجمه کنم تا صراحتا معلوم باشد که «تا به چه اندازه وطن مقدس ما در کتاب مقدس یاد شده است».
●گذشته از این آیا از کتیبههای شاهنشاهان هخامنشی این علاقه نسبت به ایران مشحون نیست؟ پس تمنّای داریوش از درگاه اهورامزدا که این «خاک دچار سپاه دشمن و قحطی و دروغ مباد» چه معنی دارد؟
آیا در عهد خود او که سلطنت مقتدری در روی زمین باقی نگذاشته بود احتمال میرفت که پای دشمن به خاک ایران رسد تا ما دعای مذکور را از برای بقای سلطنت خود او تصور کنیم؟ نه! از برای ایران الی الابد.
مطابق آنچه در فوق از کتیبه داریوش نقل کردیم در فقره ۵۶ از تشتر یشت آمده است:
«اگر تشتر را (فرشته باران را) معزز بدارند، به ممالک آریایی (ایران) لشگر دشمن داخل نشود، نه سیل، نه زهر، نه گردونهای لشگر دشمن، و نه بیرقهای برافراشته دشمن».
.
@ThoughtAboutIRAN
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24