#علیرضا_قیامتی:
مهمترین شخصیت شاهنامه رستم است
مهمترین شخصیت شاهنامه رستم است و هیچ پادشاهی به اندازه رستم مهم نیست؛ بنابراین قدرت، آزادگی و نیکی، خردورزی و انسانیت در دستان رستم است و نماینده آرمانی فرهنگ ایران به شمار میآید. جالب این است که رستم جامع همه خوبیها است و میتوان گفت که شاید خرد گودرز و پیران، پهلوانی دیو، میهن دوستی بهرام، بیباکی بیژن، نیرومندی سهراب و نازک دلی سیاوش را در خودش دارد. تبلور زندگی و آرزوهای ایرانیان در زندگی رستم است و همیشه قدرت خود را در خدمت انسانیت، تهیدستان و نیازمندان میبیند و با خدا نیایش میکند.
همی خواهم از کردگار جهان
که نیرو دهد آشکار و نهان
که با زیردستان مدارا کنیم
ز خاک سیه مشک سارا کنیم
@shahnamehpajohan
🔹https://t.me/eshtadan
مهمترین شخصیت شاهنامه رستم است
مهمترین شخصیت شاهنامه رستم است و هیچ پادشاهی به اندازه رستم مهم نیست؛ بنابراین قدرت، آزادگی و نیکی، خردورزی و انسانیت در دستان رستم است و نماینده آرمانی فرهنگ ایران به شمار میآید. جالب این است که رستم جامع همه خوبیها است و میتوان گفت که شاید خرد گودرز و پیران، پهلوانی دیو، میهن دوستی بهرام، بیباکی بیژن، نیرومندی سهراب و نازک دلی سیاوش را در خودش دارد. تبلور زندگی و آرزوهای ایرانیان در زندگی رستم است و همیشه قدرت خود را در خدمت انسانیت، تهیدستان و نیازمندان میبیند و با خدا نیایش میکند.
همی خواهم از کردگار جهان
که نیرو دهد آشکار و نهان
که با زیردستان مدارا کنیم
ز خاک سیه مشک سارا کنیم
@shahnamehpajohan
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
@shafiei_kadkani
ـــــــــــــــــــــــ
اهمیت درفش کاویانی برای ایرانیان
نوشتاری از دکتر جلال خالقی مطلق
▪️ در یکی از متنهای پهلوی به نام یادگار زریران از درفش کاویانی با صفت پیروز نام رفته است که نشان فال نیک زدن برای پیروزی در جنگهاست.
در شاهنامه برای درفش کاویانی دو نوع صفت یاد شده است.
یکی صفات تابان، درفشان، فروزان، فروزنده و دلانگیز که اشاره به درخشندگی و زیبایی درفش کاویانی دارند، چه از جهت ریشههای رنگارنگ درفش (سرخ و زرد و بنفش) و چه به خاطر گوهرهای گوناگونی که بدان
آویخته یا دوخته بودند «و درفش کاویانی چنان میدرخشید که اندر شب تیره چون شید بود.»
و دیگر صفات همایون و خجسته که نشان تقدیس درفش کاویانی در میان ایرانیان است.
از این رو پیش از حرکت سپاه، پنج موبد درفش کاویان را بر میافراختند.
در هنگام نبرد، ایرانیان، چشمی به درفش کاویانی داشتند و اگر آن را در جای خود نمیدیدند و یا درفش به دست دشمن میافتاد روحیهٔ خود را میباختند.
برای مثال در جنگ پَشن وقتی فریبرز فرماندهٔ سپاه ایران با درفش کاویانی از جنگ میگریزد، بسیاری از پهلوانان، میدان نبرد را ترک میکنند و حتی گودرز نیز آهنگ گریز میکند.
در این هنگام گیو، پسر خود بیژن را به نزد فریبرز میفرستد که یا بازگردد و یا درفش را به بیژن دهد.
ولی فریبرز نه خود باز میگردد و نه درفش را به بیژن میدهد، بدین بهانه که درفش باید همیشه با سپهسالار باشد و پهلوانان دیگر شایستگی حمل درفش کاویان را ندارند.
بیژن که وضعیت سپاه ایران را در خطر میبیند شمشیر کشیده، درفش را به دو نیمه میکند و با نیمهای که به چنگ میآورد به سوی سپاه باز میگردد. در این هنگام ترکان که او را با درفش میبینند برای گرفتن درفش کاویان بدو حمله میکنند و از آن سو ایرانیان نیز به کمک بیژن میشتابند و در این نبرد بسیاری از پهلوانان ایران در راه دفاع از درفش کاویان جان میسپارند و از آن میان ریو نیز پسر کیکاوس.
در شاهنامه صحنۀ دیگری نیز هست که اهمیت درفش کاویان را نمایش میدهد.
در داستان جنگ گشتاسپ با ارجاسب ـ و همچنین در صورت پهلوی آن یادگار زریران - وقتی در گیراگیر نبرد، درفش کاویان بر زمین میافتد، یکی از پهلوانان ایران به نام «گرامی» از اسب پیاده شده، درفش را بر میگیرد و پس از زدودن آن از خاک دوباره بر اسب مینشیند، ولی در این هنگام ترکان او را دیده و محاصرهاش میکنند و یک دست او را میاندازند. گرامی، درفش را به دندان میگیرد و با یک دست میجنگد تا کشته میشود.
دکتر جلال خالقی مطلق
شاهنامهشناس و مصحّح شاهنامه
سخنهای دیرینه به کوشش علی دهباشی
صص ۲۰۵- ۲۰۲
https://t.me/eshtadan
ـــــــــــــــــــــــ
اهمیت درفش کاویانی برای ایرانیان
نوشتاری از دکتر جلال خالقی مطلق
▪️ در یکی از متنهای پهلوی به نام یادگار زریران از درفش کاویانی با صفت پیروز نام رفته است که نشان فال نیک زدن برای پیروزی در جنگهاست.
در شاهنامه برای درفش کاویانی دو نوع صفت یاد شده است.
یکی صفات تابان، درفشان، فروزان، فروزنده و دلانگیز که اشاره به درخشندگی و زیبایی درفش کاویانی دارند، چه از جهت ریشههای رنگارنگ درفش (سرخ و زرد و بنفش) و چه به خاطر گوهرهای گوناگونی که بدان
آویخته یا دوخته بودند «و درفش کاویانی چنان میدرخشید که اندر شب تیره چون شید بود.»
و دیگر صفات همایون و خجسته که نشان تقدیس درفش کاویانی در میان ایرانیان است.
از این رو پیش از حرکت سپاه، پنج موبد درفش کاویان را بر میافراختند.
در هنگام نبرد، ایرانیان، چشمی به درفش کاویانی داشتند و اگر آن را در جای خود نمیدیدند و یا درفش به دست دشمن میافتاد روحیهٔ خود را میباختند.
برای مثال در جنگ پَشن وقتی فریبرز فرماندهٔ سپاه ایران با درفش کاویانی از جنگ میگریزد، بسیاری از پهلوانان، میدان نبرد را ترک میکنند و حتی گودرز نیز آهنگ گریز میکند.
در این هنگام گیو، پسر خود بیژن را به نزد فریبرز میفرستد که یا بازگردد و یا درفش را به بیژن دهد.
ولی فریبرز نه خود باز میگردد و نه درفش را به بیژن میدهد، بدین بهانه که درفش باید همیشه با سپهسالار باشد و پهلوانان دیگر شایستگی حمل درفش کاویان را ندارند.
بیژن که وضعیت سپاه ایران را در خطر میبیند شمشیر کشیده، درفش را به دو نیمه میکند و با نیمهای که به چنگ میآورد به سوی سپاه باز میگردد. در این هنگام ترکان که او را با درفش میبینند برای گرفتن درفش کاویان بدو حمله میکنند و از آن سو ایرانیان نیز به کمک بیژن میشتابند و در این نبرد بسیاری از پهلوانان ایران در راه دفاع از درفش کاویان جان میسپارند و از آن میان ریو نیز پسر کیکاوس.
در شاهنامه صحنۀ دیگری نیز هست که اهمیت درفش کاویان را نمایش میدهد.
در داستان جنگ گشتاسپ با ارجاسب ـ و همچنین در صورت پهلوی آن یادگار زریران - وقتی در گیراگیر نبرد، درفش کاویان بر زمین میافتد، یکی از پهلوانان ایران به نام «گرامی» از اسب پیاده شده، درفش را بر میگیرد و پس از زدودن آن از خاک دوباره بر اسب مینشیند، ولی در این هنگام ترکان او را دیده و محاصرهاش میکنند و یک دست او را میاندازند. گرامی، درفش را به دندان میگیرد و با یک دست میجنگد تا کشته میشود.
دکتر جلال خالقی مطلق
شاهنامهشناس و مصحّح شاهنامه
سخنهای دیرینه به کوشش علی دهباشی
صص ۲۰۵- ۲۰۲
https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
ژاله آموزگار: شمس تبریزی شخصیت تاریخی است، نه اسطورهای
🔸ژاله آموزگار، اسطورهشناس ایرانی اهل خوی، در حاشیۀ مراسم رونمایی کتاب «آستان شمس تبریزی»، با تأکید بر ماهیت تاریخی شمس تبریزی اعلام کرد که نباید او را در شمار اسطورههای ایرانی قرار داد.
🔸او توضیح داد که شمس تبریزی شخصیتی واقعی و شناختهشده در تاریخ است و اطلاق عنوان «اسطوره» به او نباید موجب خلط میان چهرههای تاریخی و شخصیتهای اسطورهای شود. به گفته آموزگار، آنچه امروز باعث میشود برخی شمس را در جایگاهی اسطورهوار ببینند، برداشتهای فرهنگی و ذهنی معاصر است و نه ویژگیهای مربوط به اسطورههای کهن ایران.
@ibna_official
🔹https://t.me/eshtadan
🔸ژاله آموزگار، اسطورهشناس ایرانی اهل خوی، در حاشیۀ مراسم رونمایی کتاب «آستان شمس تبریزی»، با تأکید بر ماهیت تاریخی شمس تبریزی اعلام کرد که نباید او را در شمار اسطورههای ایرانی قرار داد.
🔸او توضیح داد که شمس تبریزی شخصیتی واقعی و شناختهشده در تاریخ است و اطلاق عنوان «اسطوره» به او نباید موجب خلط میان چهرههای تاریخی و شخصیتهای اسطورهای شود. به گفته آموزگار، آنچه امروز باعث میشود برخی شمس را در جایگاهی اسطورهوار ببینند، برداشتهای فرهنگی و ذهنی معاصر است و نه ویژگیهای مربوط به اسطورههای کهن ایران.
@ibna_official
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به جان بشنویم
ایران هرگز نمیمیرد
بیایید عشقِ به #ایران را در نگاه و بغض دکتر ژاله آموزگار، یک آذربایجانیِ میهنپرست ببینیم و بیاموزیم.
نه همچون جامعهشناسِ بیوطنی که افتخارش(!!) اینست که وطنپرست نیست، حال آنکه اگر وطنپرستان و سربازان جانبرکف وطن نمیبودند و خونشان پس از فرورفتنِ سیمخاردارها در سینههایشان جاری نمیشد، توی انترناسیونالیستِ بیوطن، چُنین زبان به وقاحت نمیگشودی #هشدار!
✍غلامرضا علیزاده
@tahlilvarasad
https://t.me/eshtadan
ایران هرگز نمیمیرد
بیایید عشقِ به #ایران را در نگاه و بغض دکتر ژاله آموزگار، یک آذربایجانیِ میهنپرست ببینیم و بیاموزیم.
نه همچون جامعهشناسِ بیوطنی که افتخارش(!!) اینست که وطنپرست نیست، حال آنکه اگر وطنپرستان و سربازان جانبرکف وطن نمیبودند و خونشان پس از فرورفتنِ سیمخاردارها در سینههایشان جاری نمیشد، توی انترناسیونالیستِ بیوطن، چُنین زبان به وقاحت نمیگشودی #هشدار!
✍غلامرضا علیزاده
@tahlilvarasad
https://t.me/eshtadan
چهاردهم آذرماه، سالگرد درگذشت دکتر غلامحسین یوسفی (۱۳۰۶-۱۳۶۹ش)
استاد دانشکدۀ ادبیات مشهد، مصحّح و محقّق ادبی. در دوم بهمنماه سال ۱۳۰۶ در شهر مشهد در خانوادهای متوسط زاده شد. تحصیلات ابتدایی خود را از سال ۱۳۱۳ش در دبستان عنصری مشهد آغاز کرد. دورۀ دبستان را در سال ۱۳۱۹ش به پایان برد و بلافاصله تحصیل در دورۀ متوسطه را در دبیرستان شاهرضای مشهد آغاز کرد. همزمان با تحصیل رسمی، در مدارس قدیمی هم نزد بعضی از طلّاب علوم دینی صرف و نحو و معانی و بیان و بدیع و عروض را فراگرفت. در سال ۱۳۲۵ش دیپلم ادبی گرفت و برای ادامۀ تحصیل راهی تهران شد و در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی نامنویسی کرد و سرانجام در سال ۱۳۲۸ش تحصیل خود را در این دوره به پایان برد و سال تحصیلی بعد در مقطع دکتری ثبتنام کرد. ضمن تحصیل در دورۀ دکتری دانشگاه تهران و قبول تعهد دبیری، دروس آموزش و پرورش را هم در دانشسرای عالی تهران گذرانید و از اول مهر ۱۳۲۹ش رسماً به استخدام فرهنگ درآمد و تدریس زبان و ادبیات فارسی و زبان عربی را در دبیرستانهای مشهد برعهده گرفت و، ضمن تدریس، طیّ سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ش تحصیل در رشتۀ قضایی و علوم سیاسی دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران را هم به پایان برد.
در سال ۱۳۳۵ش از پایاننامۀ دکتری خود باعنوان «وصف طبیعت در شعر فارسی» دفاع کرد. استاد راهنمای او در پایاننامۀ دکتری بدیعالزمان فروزانفر بود. در فاصلۀ بهمن ۱۳۳۵ تا تیرماه ۱۳۳۶ش، یعنی قریب به یکونیم سال، علاوهبر تدریس، ریاست ادارۀ تربیت معلّم خراسان را هم برعهده گرفت. در سال ۱۳۳۶ش به مرتبۀ دانشیاری ارتقا یافت و رسماً به دانشگاه مشهد منتقل شد. از همان آغاز به امر نشر کتاب علاقهمند بود، ازاینرو، پس از تأسیس ادارۀ انتشارات دانشگاه مشهد، در سال ۱۳۳۸ش موفق شد که نشر کتابهای دانشگاهی را در چاپخانۀ این دانشگاه دنبال کند.
یوسفی در سال ۱۳۴۲ش به مرتبۀ استادی زبان و ادبیات فارسی ارتقا یافت و همان سال برای مطالعه و تحقیق راهی فرانسه و انگلستان شد و بیش از یکسال در کتابخانههای اروپا بهجستجوی نسخههای خطّی متون مهم فارسی پرداخت و در همین جستجو بود که زمینه را برای تصحیح کتاب قابوسنامه فراهم آورد. در سال ۱۳۴۳ش به وطن بازگشت و مدیریت گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی را برعهده گرفت و تا پایان خدمت خود در دانشگاه مشهد هیچ سمت دیگری غیر از مدیریت گروه را نپذیرفت و در این سمت برای گسترش این گروه آموزشی کوشش بسیار کرد:
دورۀ فوقلیسانس زبان و ادبیات فارسی را در سال ۱۳۴۹ش و دورۀ دکتری را در سال ۱۳۵۵ش در این دانشگاه رسماً راهاندازی کرد و مجلۀ دانشکدۀ ادبیات مشهد نیز، که از سال تأسیس آن (۱۳۴۴ش) تاکنون همچنان انتشار مییابد، به سعی او بنیانگذاری شد.
یوسفی، در سال ۱۳۵۱ش، برای استفاده از فرصت مطالعاتی به آمریکا رفت و بهمدت یکسال در دانشگاههای مختلف این کشور بهتدریس و تحقیق و ارائۀ سخنرانی پرداخت. در سالهای پایانی خدمت او، در دانشگاه مشهد، که از سال ۱۳۵۳ش به دانشگاه فردوسی تغییر نام داده بود، چندین کنگره و مجمع علمی در حوزۀ علوم انسانی در این دانشگاه از قبیل کنگرۀ بیهقی، دومین کنگرۀ تحقیقات ایرانی، سه جشن طوس، کنگرۀ جهانی ناصرخسرو، شش هفتۀ فردوسی، مجلس بزرگداشت دقیقی برگزار شد که در اغلب آنها نقش علمی اساسی داشت.
غلامحسین یوسفی، پس از سیواند سال خدمت آموزشی، در سال ۱۳۵۸ش با اصرار خودش از دانشگاه فردوسی بازنشسته شد و زندگی خود را به تهران منتقل کرد. در تهران، با آنکه بارها از او برای تدریس در دانشگاههای مختلف دعوت شد، تحقیق را بر هر چیز دیگر مقدّم داشت و چندین کتاب از تصحیح گرفته تا ترجمه و تألیف پدید آورد. در تهران به سازمان لغتنامۀ دهخدا رفتوآمد داشت، تا اینکه سرانجام در ۱۴ آذرماه ۱۳۶۹ در تهران درگذشت. بهسبب شهرت علمی و آوازۀ علمی او، کتابها و مجموعهمقالاتی در بزرگداشت او انتشار یافت که در آنها به ذکر حصائل علمی و مقام معلمی و نقد و تحلیل آثار او پرداخته شده است. کتابخانۀ شخصی یوسفی پس از مرگ او از سوی همسرش به گروه زبان و ادبیات دانشگاه فردوسی اهدا شد.
#غلامحسین_یوسفی
@kheradsarayeferdowsi
🔹https://t.me/eshtadan
استاد دانشکدۀ ادبیات مشهد، مصحّح و محقّق ادبی. در دوم بهمنماه سال ۱۳۰۶ در شهر مشهد در خانوادهای متوسط زاده شد. تحصیلات ابتدایی خود را از سال ۱۳۱۳ش در دبستان عنصری مشهد آغاز کرد. دورۀ دبستان را در سال ۱۳۱۹ش به پایان برد و بلافاصله تحصیل در دورۀ متوسطه را در دبیرستان شاهرضای مشهد آغاز کرد. همزمان با تحصیل رسمی، در مدارس قدیمی هم نزد بعضی از طلّاب علوم دینی صرف و نحو و معانی و بیان و بدیع و عروض را فراگرفت. در سال ۱۳۲۵ش دیپلم ادبی گرفت و برای ادامۀ تحصیل راهی تهران شد و در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی نامنویسی کرد و سرانجام در سال ۱۳۲۸ش تحصیل خود را در این دوره به پایان برد و سال تحصیلی بعد در مقطع دکتری ثبتنام کرد. ضمن تحصیل در دورۀ دکتری دانشگاه تهران و قبول تعهد دبیری، دروس آموزش و پرورش را هم در دانشسرای عالی تهران گذرانید و از اول مهر ۱۳۲۹ش رسماً به استخدام فرهنگ درآمد و تدریس زبان و ادبیات فارسی و زبان عربی را در دبیرستانهای مشهد برعهده گرفت و، ضمن تدریس، طیّ سالهای ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ش تحصیل در رشتۀ قضایی و علوم سیاسی دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران را هم به پایان برد.
در سال ۱۳۳۵ش از پایاننامۀ دکتری خود باعنوان «وصف طبیعت در شعر فارسی» دفاع کرد. استاد راهنمای او در پایاننامۀ دکتری بدیعالزمان فروزانفر بود. در فاصلۀ بهمن ۱۳۳۵ تا تیرماه ۱۳۳۶ش، یعنی قریب به یکونیم سال، علاوهبر تدریس، ریاست ادارۀ تربیت معلّم خراسان را هم برعهده گرفت. در سال ۱۳۳۶ش به مرتبۀ دانشیاری ارتقا یافت و رسماً به دانشگاه مشهد منتقل شد. از همان آغاز به امر نشر کتاب علاقهمند بود، ازاینرو، پس از تأسیس ادارۀ انتشارات دانشگاه مشهد، در سال ۱۳۳۸ش موفق شد که نشر کتابهای دانشگاهی را در چاپخانۀ این دانشگاه دنبال کند.
یوسفی در سال ۱۳۴۲ش به مرتبۀ استادی زبان و ادبیات فارسی ارتقا یافت و همان سال برای مطالعه و تحقیق راهی فرانسه و انگلستان شد و بیش از یکسال در کتابخانههای اروپا بهجستجوی نسخههای خطّی متون مهم فارسی پرداخت و در همین جستجو بود که زمینه را برای تصحیح کتاب قابوسنامه فراهم آورد. در سال ۱۳۴۳ش به وطن بازگشت و مدیریت گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی را برعهده گرفت و تا پایان خدمت خود در دانشگاه مشهد هیچ سمت دیگری غیر از مدیریت گروه را نپذیرفت و در این سمت برای گسترش این گروه آموزشی کوشش بسیار کرد:
دورۀ فوقلیسانس زبان و ادبیات فارسی را در سال ۱۳۴۹ش و دورۀ دکتری را در سال ۱۳۵۵ش در این دانشگاه رسماً راهاندازی کرد و مجلۀ دانشکدۀ ادبیات مشهد نیز، که از سال تأسیس آن (۱۳۴۴ش) تاکنون همچنان انتشار مییابد، به سعی او بنیانگذاری شد.
یوسفی، در سال ۱۳۵۱ش، برای استفاده از فرصت مطالعاتی به آمریکا رفت و بهمدت یکسال در دانشگاههای مختلف این کشور بهتدریس و تحقیق و ارائۀ سخنرانی پرداخت. در سالهای پایانی خدمت او، در دانشگاه مشهد، که از سال ۱۳۵۳ش به دانشگاه فردوسی تغییر نام داده بود، چندین کنگره و مجمع علمی در حوزۀ علوم انسانی در این دانشگاه از قبیل کنگرۀ بیهقی، دومین کنگرۀ تحقیقات ایرانی، سه جشن طوس، کنگرۀ جهانی ناصرخسرو، شش هفتۀ فردوسی، مجلس بزرگداشت دقیقی برگزار شد که در اغلب آنها نقش علمی اساسی داشت.
غلامحسین یوسفی، پس از سیواند سال خدمت آموزشی، در سال ۱۳۵۸ش با اصرار خودش از دانشگاه فردوسی بازنشسته شد و زندگی خود را به تهران منتقل کرد. در تهران، با آنکه بارها از او برای تدریس در دانشگاههای مختلف دعوت شد، تحقیق را بر هر چیز دیگر مقدّم داشت و چندین کتاب از تصحیح گرفته تا ترجمه و تألیف پدید آورد. در تهران به سازمان لغتنامۀ دهخدا رفتوآمد داشت، تا اینکه سرانجام در ۱۴ آذرماه ۱۳۶۹ در تهران درگذشت. بهسبب شهرت علمی و آوازۀ علمی او، کتابها و مجموعهمقالاتی در بزرگداشت او انتشار یافت که در آنها به ذکر حصائل علمی و مقام معلمی و نقد و تحلیل آثار او پرداخته شده است. کتابخانۀ شخصی یوسفی پس از مرگ او از سوی همسرش به گروه زبان و ادبیات دانشگاه فردوسی اهدا شد.
#غلامحسین_یوسفی
@kheradsarayeferdowsi
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
📚 📚 📚
📚 ۱۶ آذر زادروز زندهنام دکتر #احمد_تفضلی
ستارهی درخشان آسمان ایرانشناسی
( ۱۳۱۶ اصفهان – ۱۳۷۵ تهران)
دکتر احمد تفضلی از برجستهترین ایرانشناسان و زبانشناسان معاصر ایران بود که به پشتوانه پژوهشهای گسترده و ژرفش در زمینه زبانها و ادبیات باستانی ایران، به ویژه زبان پهلوی، شهرت جهانی یافت.
زندگی و فعالیتهای علمی
تولد و تحصیلات:
دکتر تفضلی در اصفهان زاده شد. پس از پایان تحصیلات مقدماتی در ایران، برای ادامه تحصیل در رشته زبانهای باستانی به انگلستان و فرانسه رفت و در دانشگاههای لندن و سوربن به تحصیل پرداخت.
استاد دانشگاه تهران:
پس از بازگشت به ایران، در دانشگاه تهران مشغول به تدریس شد و به یکی از استادان برجسته زبانهای باستانی ایرانی تبدیل شد.
پژوهشهای گسترده:
دکتر تفضلی -با همراهی و همکاری پروفسور ژاله_آموزگار- پژوهشهای گستردهای در زمینه زبانهای باستانی ایران، به ویژه زبان پهلوی، انجام داد و آثار ارزشمندی در این زمینه از خود به یادگار گذاشت.
آثار ارزشمند:
از آثار مهم دکتر تفضلی میتوان "تاریخ ادبیات ایران قبل از اسلام" و "واژه نامه مینوی خرد" را نام برد.
قتل فجیع:
متأسفانه، دکتر تفضلی ۲۴ دی سال ۱۳۷۵ در جریان قتلهای زنجیرهای کشته شد که جامعه علمی ایران را به شدت متأثر کرد.
اهمیت علمی و فرهنگی
احیای میراث فرهنگی:
دکتر تفضلی با پژوهشهای خود، به احیای میراث فرهنگی ایران و معرفی آن به جهانیان کمک شایانی کردهاند.
ترویج زبانهای باستانی: ایشان با زبانی ساده و روان، مباحث پیچیده زبانهای باستانی را برای عموم مردم قابل فهم کردهاند.
تربیت نسلهای جدید ایرانشناسان:
دکتر تفضلی با تدریس در دانشگاه و راهنمایی دانشجویان، نسلهای جدیدی از ایرانشناسان را تربیت کردهاند.
تأثیرگذاری بر فرهنگ عمومی: آثار دکتر تفضلی در شکلگیری دیدگاه مردم نسبت به تاریخ و فرهنگ ایران تأثیر بسزایی داشته است.
عضویت در مجامع:
عضویت در انجمن آسیایی پاریس از سال ۱۳۵۰
عضویت در انجمن بینالمللی کتیبههای ایرانی (انگلستان) از سال ۱۳۵۱
عضویت در کمیته بینالمللی آکتا ایرانیکا (بلژیک) از سال ۱۳۶۰
عضویت در هیئت مؤسس انجمن آثار ملی از سال ۱۳۵۹
عضویت در شورای علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی از سال ۱۳۶۶
عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی از سال ۱۳۷۰.
روز ۲۲ شهریور ۱۳۷۵ دانشگاه دولتی سنپترزبورگ طی مراسمی درجه دکترای افتخاری ایران شناسی را به احمد تفضلی اهدا کرد.
کتابها:
واژهنامه مینوی خرد، بنیاد فرهنگ ایران ۱۳۴۸
ترجمه مینوی خرد چاپ اول بنیاد فرهنگ ایران ۱۳۵۴ چاپ دوم، انتشارات توس ۱۳۶۴
نمونههای نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانهای ایران (کتاب) جلد ۱ از آرتور کریستن سن با همکاری ژاله آموزگار (ترجمه و تحقیق) تهران، نشرنو ۱۳۶۴
نمونههای نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانهای ایران (کتاب) جلد ۲ از آرتور کریستن سن با همکاری ژاله آموزگار (ترجمه و تحقیق) تهران، نشر نو ۱۳۶۸
شناخت اساطیر ایران (کتاب) از جان هینلز (ترجمه) با همکاری ژاله آموزگار، تهران، نشر چشمه و فرهنگسرای بابل، چاپ اول ۱۳۶۸
اسطوره زندگی زرتشت با همکاری ژاله آموزگار، تهران، نشر چشمه و فرهنگسرای بابل، چاپ اول ۱۳۷۰
زبان پهلوی ادبیات و دستور آن (کتاب) با همکاری ژاله آموزگار، تهران، نشر معین، چاپ اول ۱۳۷۳
ویژگیهای بارز شخصیت علمی دکتر تفضلی
تسلط بر زبانهای باستانی:
ایشان به زبانهای فارسی باستان، اوستایی، پهلوی و زبانهای دیگر مسلط بودند.
باریکبینی و وسواس علمی:
در پژوهشهای خود بسیار دقیق و وسواس بودند و از منابع معتبر استفاده میکردند.
علاقه به فرهنگ و تمدن ایران:
عشق و علاقه عمیقی به تاریخ و فرهنگ ایران داشتند و تمام تلاش خود را برای معرفی آن به جهانیان انجام دادند.
توانایی انتقال مفاهیم پیچیده به زبان ساده:
ایشان میتوانستند مفاهیم پیچیده زبانهای باستانی را به زبانی ساده و روان برای عموم مردم توضیح دهند.
درگذشت زودهنگام دکتر تفضلی ضایعهای بزرگ برای ایران و جامعه علمی بود. اما میراث علمی و فرهنگی ایشان همچنان الهامبخش پژوهشگران و علاقهمندان به تاریخ و فرهنگ ایران است.
روانش شاد!
یاد و نام درخشانش جاوید!
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
📚 ۱۶ آذر زادروز زندهنام دکتر #احمد_تفضلی
ستارهی درخشان آسمان ایرانشناسی
( ۱۳۱۶ اصفهان – ۱۳۷۵ تهران)
دکتر احمد تفضلی از برجستهترین ایرانشناسان و زبانشناسان معاصر ایران بود که به پشتوانه پژوهشهای گسترده و ژرفش در زمینه زبانها و ادبیات باستانی ایران، به ویژه زبان پهلوی، شهرت جهانی یافت.
زندگی و فعالیتهای علمی
تولد و تحصیلات:
دکتر تفضلی در اصفهان زاده شد. پس از پایان تحصیلات مقدماتی در ایران، برای ادامه تحصیل در رشته زبانهای باستانی به انگلستان و فرانسه رفت و در دانشگاههای لندن و سوربن به تحصیل پرداخت.
استاد دانشگاه تهران:
پس از بازگشت به ایران، در دانشگاه تهران مشغول به تدریس شد و به یکی از استادان برجسته زبانهای باستانی ایرانی تبدیل شد.
پژوهشهای گسترده:
دکتر تفضلی -با همراهی و همکاری پروفسور ژاله_آموزگار- پژوهشهای گستردهای در زمینه زبانهای باستانی ایران، به ویژه زبان پهلوی، انجام داد و آثار ارزشمندی در این زمینه از خود به یادگار گذاشت.
آثار ارزشمند:
از آثار مهم دکتر تفضلی میتوان "تاریخ ادبیات ایران قبل از اسلام" و "واژه نامه مینوی خرد" را نام برد.
قتل فجیع:
متأسفانه، دکتر تفضلی ۲۴ دی سال ۱۳۷۵ در جریان قتلهای زنجیرهای کشته شد که جامعه علمی ایران را به شدت متأثر کرد.
اهمیت علمی و فرهنگی
احیای میراث فرهنگی:
دکتر تفضلی با پژوهشهای خود، به احیای میراث فرهنگی ایران و معرفی آن به جهانیان کمک شایانی کردهاند.
ترویج زبانهای باستانی: ایشان با زبانی ساده و روان، مباحث پیچیده زبانهای باستانی را برای عموم مردم قابل فهم کردهاند.
تربیت نسلهای جدید ایرانشناسان:
دکتر تفضلی با تدریس در دانشگاه و راهنمایی دانشجویان، نسلهای جدیدی از ایرانشناسان را تربیت کردهاند.
تأثیرگذاری بر فرهنگ عمومی: آثار دکتر تفضلی در شکلگیری دیدگاه مردم نسبت به تاریخ و فرهنگ ایران تأثیر بسزایی داشته است.
عضویت در مجامع:
عضویت در انجمن آسیایی پاریس از سال ۱۳۵۰
عضویت در انجمن بینالمللی کتیبههای ایرانی (انگلستان) از سال ۱۳۵۱
عضویت در کمیته بینالمللی آکتا ایرانیکا (بلژیک) از سال ۱۳۶۰
عضویت در هیئت مؤسس انجمن آثار ملی از سال ۱۳۵۹
عضویت در شورای علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی از سال ۱۳۶۶
عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی از سال ۱۳۷۰.
روز ۲۲ شهریور ۱۳۷۵ دانشگاه دولتی سنپترزبورگ طی مراسمی درجه دکترای افتخاری ایران شناسی را به احمد تفضلی اهدا کرد.
کتابها:
واژهنامه مینوی خرد، بنیاد فرهنگ ایران ۱۳۴۸
ترجمه مینوی خرد چاپ اول بنیاد فرهنگ ایران ۱۳۵۴ چاپ دوم، انتشارات توس ۱۳۶۴
نمونههای نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانهای ایران (کتاب) جلد ۱ از آرتور کریستن سن با همکاری ژاله آموزگار (ترجمه و تحقیق) تهران، نشرنو ۱۳۶۴
نمونههای نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانهای ایران (کتاب) جلد ۲ از آرتور کریستن سن با همکاری ژاله آموزگار (ترجمه و تحقیق) تهران، نشر نو ۱۳۶۸
شناخت اساطیر ایران (کتاب) از جان هینلز (ترجمه) با همکاری ژاله آموزگار، تهران، نشر چشمه و فرهنگسرای بابل، چاپ اول ۱۳۶۸
اسطوره زندگی زرتشت با همکاری ژاله آموزگار، تهران، نشر چشمه و فرهنگسرای بابل، چاپ اول ۱۳۷۰
زبان پهلوی ادبیات و دستور آن (کتاب) با همکاری ژاله آموزگار، تهران، نشر معین، چاپ اول ۱۳۷۳
ویژگیهای بارز شخصیت علمی دکتر تفضلی
تسلط بر زبانهای باستانی:
ایشان به زبانهای فارسی باستان، اوستایی، پهلوی و زبانهای دیگر مسلط بودند.
باریکبینی و وسواس علمی:
در پژوهشهای خود بسیار دقیق و وسواس بودند و از منابع معتبر استفاده میکردند.
علاقه به فرهنگ و تمدن ایران:
عشق و علاقه عمیقی به تاریخ و فرهنگ ایران داشتند و تمام تلاش خود را برای معرفی آن به جهانیان انجام دادند.
توانایی انتقال مفاهیم پیچیده به زبان ساده:
ایشان میتوانستند مفاهیم پیچیده زبانهای باستانی را به زبانی ساده و روان برای عموم مردم توضیح دهند.
درگذشت زودهنگام دکتر تفضلی ضایعهای بزرگ برای ایران و جامعه علمی بود. اما میراث علمی و فرهنگی ایشان همچنان الهامبخش پژوهشگران و علاقهمندان به تاریخ و فرهنگ ایران است.
روانش شاد!
یاد و نام درخشانش جاوید!
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
مهمترین کارکرد شاهنامه
اَگَر بخواهَم بگویَم: مُهِمْترین کارکَردِ شاهنامه دَر امروزِ ایران چیست؟، گُذَشته از "جَنْبۀ زَبانی" و این که شاهنامه سَنَدِ اُستوارِ فارسیِ شاهْوار است و هَمواره تکیهگاهِ کَسانی است که بخواهند زَبانِ فارسی را دَر گونۀ زنده و زایَنْده و و فَزایَنْدهاش بنگَرَند و فَراگیرَند، خواهَم گُفت: شاهنامه کِتابی است که ما ایرانیان را به ایرانیٖبودنمان تَنَبُّهْ و تَوَجُّهْ میدِهَد. هَر ایرانی که شاهنامه را میخوانَد، دَم به دَم به ریشهداری و پیشینهمَندیِ خود اِلْتِفات مییابَد و چُنین کَسی هرچه داناتَر و دِلآگاهْتَر باشَد بیشتَر و بیشتَر دَر پیِ پاسُخ بدین پُرسِش بَرخواهَد آمَد که: مَنِ ایرانی چه جایگاهی دَر گیتی دارَم؟ اِمروزَم به عنوانِ یک ایرانی چگونه است؟ فَردایَم به عنوانِ یک ایرانی چهسان خواهَد بود؟ حالِ ایران چگونه است و چهسان خواهَد شُد؟ این بیدارگَری، کارکَردِ بُزُرگِ شاهنامه دَر حَقِّ هَر آن ایرانی است که آن را به خواندَن گیرَد و به پیامِ شاهنامه گوش بسپارَد. شاهنامه جانِ ایرانیان را تَحتِ تَأْثیرِ خود قَرار میدِهَد و این دِگَرشُدَنِ جان به دِگَرشُدَنِ جهان میاَنجامَد.
جویا جهانبخش
@shekoftandaraftab
🔹https://t.me/eshtadan
اَگَر بخواهَم بگویَم: مُهِمْترین کارکَردِ شاهنامه دَر امروزِ ایران چیست؟، گُذَشته از "جَنْبۀ زَبانی" و این که شاهنامه سَنَدِ اُستوارِ فارسیِ شاهْوار است و هَمواره تکیهگاهِ کَسانی است که بخواهند زَبانِ فارسی را دَر گونۀ زنده و زایَنْده و و فَزایَنْدهاش بنگَرَند و فَراگیرَند، خواهَم گُفت: شاهنامه کِتابی است که ما ایرانیان را به ایرانیٖبودنمان تَنَبُّهْ و تَوَجُّهْ میدِهَد. هَر ایرانی که شاهنامه را میخوانَد، دَم به دَم به ریشهداری و پیشینهمَندیِ خود اِلْتِفات مییابَد و چُنین کَسی هرچه داناتَر و دِلآگاهْتَر باشَد بیشتَر و بیشتَر دَر پیِ پاسُخ بدین پُرسِش بَرخواهَد آمَد که: مَنِ ایرانی چه جایگاهی دَر گیتی دارَم؟ اِمروزَم به عنوانِ یک ایرانی چگونه است؟ فَردایَم به عنوانِ یک ایرانی چهسان خواهَد بود؟ حالِ ایران چگونه است و چهسان خواهَد شُد؟ این بیدارگَری، کارکَردِ بُزُرگِ شاهنامه دَر حَقِّ هَر آن ایرانی است که آن را به خواندَن گیرَد و به پیامِ شاهنامه گوش بسپارَد. شاهنامه جانِ ایرانیان را تَحتِ تَأْثیرِ خود قَرار میدِهَد و این دِگَرشُدَنِ جان به دِگَرشُدَنِ جهان میاَنجامَد.
جویا جهانبخش
@shekoftandaraftab
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
۱۸ آذر سالروز درگذشت زندهیاد #حسن_رشدیه
بنیانگذار آموزش نوین ایران
🛫 https://youtu.be/vaXguWjRN4c
✅ #میرزاحسن_رشدیه (۱۲۳۰ تبریز – ۱۳۲۳ قم) نامی آشنا در تاریخ آموزش و پرورش ایران است؛ مردی که زندگی خود را وقف راهاندازی مدارس نوین و دگرگون کردن نظام آموزشی سنتی ایران کرد. او را به درستی "پدر فرهنگ نوین ایران" مینامند.
✅ سالهای نخست و الهامبخشی سفر
رشدیه در تبریز، در خانوادهای روحانی به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی خود را در همانجا گذراند. اما نقطه عطف زندگی او، سفر به استانبول و سپس بیروت بود. در بیروت، او با مدارس نوین آشنا شد که وارون مکتبخانههای سنتی ایران، بر روشهای نوین آموزش و درونمایه علمی تأکید داشتند. این تجربه، جرقهای در ذهن رشدیه زد و او را باوراند که آینده ایران در گرو آموزش نوین است. وی در این سفر، اصول و روشهای آموزش الفبا به شیوه نوین را فراگرفت که بعدها آن را بومیسازی کرد.
✅ تأسیس مدارس و رویارویی با چالشها
با بازگشت به تبریز در سال ۱۲۶۵ شمسی، رشدیه نخستین مدرسه نوین ایران را با نام "رشدیه" راه انداخت این کار، انقلابی در نظام آموزشی بود؛ او به جای شیوه قدیمی "الفبا به شکل سنتی" (ابجد هوز حطی کلمن)، روش نوین "آوایی" را برای آموزش الفبا به کار گرفت. بچهها در این مدارس، به جای حفظ کردن طوطیوار متون، با بازی و شعر و روشهای جذاب، خواندن و نوشتن را میآموختند.
اما راه رشدیه آسان نبود. او با مخالفتهای شدید روحانیون سنتی، مکتبداران و حتی برخی عوام روبرو شد. آنها مدارس جدید را کفرآمیز میدانستند و رشدیه را به گسترش بیدینی متهم میکردند. مدارس او بارها تخریب، به آتش کشیده و تعطیل شدند، و او مجبور شد چندین بار شهر و حتی کشور را ترک کند. با این حال، رشدیه هرگز تسلیم نشد و با پشتکار و ایمان راسخ، هر بار در شهری دیگر، مدرسهای جدید برپا میکرد. او در تهران، مشهد، همدان و قزوین نیز مدارسی را تأسیس کرد.
✅میراث جاودان
رشدیه تنهایک آموزگار نبود؛ او یک اصلاحگر اجتماعی بود. او نه تنها به آموزش، بلکه به تربیت نسلی از ایرانیان آگاه و اندیشمند باور داشت. نوآوریهای او در روش آموزش، استفاده از نیمکت و تختهسیاه، ساعات مشخص درسی و درونمایه آموزشی مدون، پایههای نظام آموزش و پرورش نوین ایران را بنا نهاد.
✅ فرجام
میرزا حسن رشدیه سرانجام در ۹۳ سالگی در قم درگذشت. او زندگی خود را هزینه پیکار با نادانی و تاریکاندیشی کرد و با تحمل رنجها و مشقات فراوان، نام خود را به عنوان پدر آموزش نوینن ایران در تاریخ این مرز و بوم ثبت کرد. میراث او، میلیونها ایرانی باسواد و مدارسی است که امروز به پاس فداکاریهای او برپا هستند.
روانش شاد - یاد و نامش جاوید
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
بنیانگذار آموزش نوین ایران
🛫 https://youtu.be/vaXguWjRN4c
✅ #میرزاحسن_رشدیه (۱۲۳۰ تبریز – ۱۳۲۳ قم) نامی آشنا در تاریخ آموزش و پرورش ایران است؛ مردی که زندگی خود را وقف راهاندازی مدارس نوین و دگرگون کردن نظام آموزشی سنتی ایران کرد. او را به درستی "پدر فرهنگ نوین ایران" مینامند.
✅ سالهای نخست و الهامبخشی سفر
رشدیه در تبریز، در خانوادهای روحانی به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی خود را در همانجا گذراند. اما نقطه عطف زندگی او، سفر به استانبول و سپس بیروت بود. در بیروت، او با مدارس نوین آشنا شد که وارون مکتبخانههای سنتی ایران، بر روشهای نوین آموزش و درونمایه علمی تأکید داشتند. این تجربه، جرقهای در ذهن رشدیه زد و او را باوراند که آینده ایران در گرو آموزش نوین است. وی در این سفر، اصول و روشهای آموزش الفبا به شیوه نوین را فراگرفت که بعدها آن را بومیسازی کرد.
✅ تأسیس مدارس و رویارویی با چالشها
با بازگشت به تبریز در سال ۱۲۶۵ شمسی، رشدیه نخستین مدرسه نوین ایران را با نام "رشدیه" راه انداخت این کار، انقلابی در نظام آموزشی بود؛ او به جای شیوه قدیمی "الفبا به شکل سنتی" (ابجد هوز حطی کلمن)، روش نوین "آوایی" را برای آموزش الفبا به کار گرفت. بچهها در این مدارس، به جای حفظ کردن طوطیوار متون، با بازی و شعر و روشهای جذاب، خواندن و نوشتن را میآموختند.
اما راه رشدیه آسان نبود. او با مخالفتهای شدید روحانیون سنتی، مکتبداران و حتی برخی عوام روبرو شد. آنها مدارس جدید را کفرآمیز میدانستند و رشدیه را به گسترش بیدینی متهم میکردند. مدارس او بارها تخریب، به آتش کشیده و تعطیل شدند، و او مجبور شد چندین بار شهر و حتی کشور را ترک کند. با این حال، رشدیه هرگز تسلیم نشد و با پشتکار و ایمان راسخ، هر بار در شهری دیگر، مدرسهای جدید برپا میکرد. او در تهران، مشهد، همدان و قزوین نیز مدارسی را تأسیس کرد.
✅میراث جاودان
رشدیه تنهایک آموزگار نبود؛ او یک اصلاحگر اجتماعی بود. او نه تنها به آموزش، بلکه به تربیت نسلی از ایرانیان آگاه و اندیشمند باور داشت. نوآوریهای او در روش آموزش، استفاده از نیمکت و تختهسیاه، ساعات مشخص درسی و درونمایه آموزشی مدون، پایههای نظام آموزش و پرورش نوین ایران را بنا نهاد.
✅ فرجام
میرزا حسن رشدیه سرانجام در ۹۳ سالگی در قم درگذشت. او زندگی خود را هزینه پیکار با نادانی و تاریکاندیشی کرد و با تحمل رنجها و مشقات فراوان، نام خود را به عنوان پدر آموزش نوینن ایران در تاریخ این مرز و بوم ثبت کرد. میراث او، میلیونها ایرانی باسواد و مدارسی است که امروز به پاس فداکاریهای او برپا هستند.
روانش شاد - یاد و نامش جاوید
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
YouTube
میرزا حسن رشدیه / پدر مدرسه سازی ایران
تو این ویدیو براتون خلاصه از خدمات و دستاوردها میرزا حسن رشدیه را براتون آماده کردیم، رشدیه در زمان خودش برای پیشرفت این مملکت با دست خالی به مبارزه با مکتب خونه ها رفت و اولین مدارس نوین کشور رو تاسیس کرد.
منبع: کتاب پیر معارف رشدیه
0:00 مقدمه
1:10 تصمیم…
منبع: کتاب پیر معارف رشدیه
0:00 مقدمه
1:10 تصمیم…
۱۸ آذر - زادروز #محمدتقی_بهار (ملکالشعرا)
(۱۸ آذر ۱۲۶۵ مشهد - اردیبهشت ۱۳۳۰ تهران)
شاعر، نویسنده، پژوهشگر و سیاستمدار
📝بهار از دید تنی چند از بزرگان:
#محمدعلی_اسلامی_ندوشن:
قصاید بهار در حالی که همان صلابت و خرمی شعرهای دوران سامانی و غزنوی را داراست غالباً از مسائل روز و مباحث سیاسی موضوع گرفته و تردستی او در جمع این دو عنصر متضاد گاه به ایجاز نزدیک میشود.
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی:
اگر دو نهنگ بزرگ از شط شعر بهار بخواهیم صید کنیم یکی مسئله وطن است و دیگری آزادی. بهترین ستایشهای از آزادی در آثار بهار وجود دارد و زیباترین ستایشها از مفهوم وطن باز هم در دیوان او به چشم میخورد.
#ذبیحالله_صفا:
استاد فقید من بهار، بیتردید بزرگترین گوینده پارسی در چند قرن اخیر از تاریخ ادبی ایران است. او نه تنها شاعری زبانآور و بلنداندیشه بلکه در همان حال، محققی بزرگ و نویسندهای فعال و استادی لایق و روزنامهنگاری مبتکر و پرارزش بود.
روانش شاد - یاد و نامش گرامی
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
(۱۸ آذر ۱۲۶۵ مشهد - اردیبهشت ۱۳۳۰ تهران)
شاعر، نویسنده، پژوهشگر و سیاستمدار
📝بهار از دید تنی چند از بزرگان:
#محمدعلی_اسلامی_ندوشن:
قصاید بهار در حالی که همان صلابت و خرمی شعرهای دوران سامانی و غزنوی را داراست غالباً از مسائل روز و مباحث سیاسی موضوع گرفته و تردستی او در جمع این دو عنصر متضاد گاه به ایجاز نزدیک میشود.
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی:
اگر دو نهنگ بزرگ از شط شعر بهار بخواهیم صید کنیم یکی مسئله وطن است و دیگری آزادی. بهترین ستایشهای از آزادی در آثار بهار وجود دارد و زیباترین ستایشها از مفهوم وطن باز هم در دیوان او به چشم میخورد.
#ذبیحالله_صفا:
استاد فقید من بهار، بیتردید بزرگترین گوینده پارسی در چند قرن اخیر از تاریخ ادبی ایران است. او نه تنها شاعری زبانآور و بلنداندیشه بلکه در همان حال، محققی بزرگ و نویسندهای فعال و استادی لایق و روزنامهنگاری مبتکر و پرارزش بود.
روانش شاد - یاد و نامش گرامی
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
هجدهم آذرماه زادروز دکتر فتحالله مجتبایی، پژوهشگر، نویسنده، مترجم و عضو هیئت گزینش کتاب و جایزهٔ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار
منطقهای که الآن گنجه در آن قرار دارد اینجا اصلاً و هرگز آذربایجان نبوده است. در تمام طول تاریخ جز در این قرن اخیر، منطقهای که امروز به آن آذربایجان شوروی میگویند همیشه ارّان بوده است. «ار» تغییریافتۀ آریاست و «ان» پسوند مکان. در تمام کتب جغرافیایی قدیم از این منطقۀ بالای رود ارس به عنوان ارّان نام برده شده است. اینکه در این اواخر نام اینجا را آذربایجان گذاشتهاند، مسائل دیگری بوده و اغراضی در آن وجود داشته که اغراض خام و کودکانهای بوده است و راه به جایی نمیبرد. کسانی هم که دارند در این راه کوشش میکنند سعی بیهوده میکنند و آب در هاون میسایند. آذربایجان یک منطقۀ صددرصد ایرانی است و زبان این منطقه آذری بوده که از زبانهای اصیل ایرانی است که اکنون آثارش باقی مانده است و در بعضی دهات خود این منطقه این زبان هنوز به صورتهایی وجود دارد. لغات آذری را در فرهنگهای قدیم ما مشخص کردهاند و گفتهاند این واژه از آنِ لهجۀ آذری است. این واژهها صددرصد ایرانی است و هیچگونه ربطی به زبان ترکی ندارد. این زبانی که امروز در اینجا گفتگو میکنند زبان ترکی است. از زمان سلجوقیان به تدریج در اینجا جزیرههایی از اقوام ترکزبان پیدا شد و بعد چون حکومت به این زبان صحبت میکرد و بعد هم حکومت مغول به این زبان انس بیشتری داشت کمکم زبان حکومتی و دولتی شد و رواج بیشتر پیدا کرد. مردم ایرانینژاد آذری این زبان را فرا گرفتند. این مردمی که شما میبینید در این منطقۀ ایران به زبان ترکی حرف میزنند اینها ترک نیستند، اینها ترکزبان شدهاند. عنصر اصلی قومی و نژادی این مردم ایرانی است. در زمانهای بسیار دور خیلی خیلی قدیم، از زمان هخامنشیها، میدانیم که اسم این ناحیه آتورپاتکان بوده است. یکی از مراکز فرهنگ ایرانی و زرتشتی در زمان اشکانیان و ساسانیان بوده است. آتورپاتکان یعنی جایگاه آتش، آتشگاه. معلوم میشود یکی از مراکز بزرگ فرهنگ ایرانی در اینجا بوده است. این حرفها حرفهای زائدی است که این اواخر کسانی باب کردهاند و دنبالش میروند. اصلاً معنا ندارد، نه معنای تاریخی دارد و نه معنای فرهنگی.
«نظامی و مسئلۀ ملّیت»، فتحالله مجتبایی
در:
صحبت آن مونس جان: گفتوگوهایی با دکتر فتحالله مجتبایی، به کوشش محمدرضا عدلی، با همکاری شیرین عاصمی، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۴۰۳، ص ۱۹۹-۲۰۰.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🔹https://t.me/eshtadan
منطقهای که الآن گنجه در آن قرار دارد اینجا اصلاً و هرگز آذربایجان نبوده است. در تمام طول تاریخ جز در این قرن اخیر، منطقهای که امروز به آن آذربایجان شوروی میگویند همیشه ارّان بوده است. «ار» تغییریافتۀ آریاست و «ان» پسوند مکان. در تمام کتب جغرافیایی قدیم از این منطقۀ بالای رود ارس به عنوان ارّان نام برده شده است. اینکه در این اواخر نام اینجا را آذربایجان گذاشتهاند، مسائل دیگری بوده و اغراضی در آن وجود داشته که اغراض خام و کودکانهای بوده است و راه به جایی نمیبرد. کسانی هم که دارند در این راه کوشش میکنند سعی بیهوده میکنند و آب در هاون میسایند. آذربایجان یک منطقۀ صددرصد ایرانی است و زبان این منطقه آذری بوده که از زبانهای اصیل ایرانی است که اکنون آثارش باقی مانده است و در بعضی دهات خود این منطقه این زبان هنوز به صورتهایی وجود دارد. لغات آذری را در فرهنگهای قدیم ما مشخص کردهاند و گفتهاند این واژه از آنِ لهجۀ آذری است. این واژهها صددرصد ایرانی است و هیچگونه ربطی به زبان ترکی ندارد. این زبانی که امروز در اینجا گفتگو میکنند زبان ترکی است. از زمان سلجوقیان به تدریج در اینجا جزیرههایی از اقوام ترکزبان پیدا شد و بعد چون حکومت به این زبان صحبت میکرد و بعد هم حکومت مغول به این زبان انس بیشتری داشت کمکم زبان حکومتی و دولتی شد و رواج بیشتر پیدا کرد. مردم ایرانینژاد آذری این زبان را فرا گرفتند. این مردمی که شما میبینید در این منطقۀ ایران به زبان ترکی حرف میزنند اینها ترک نیستند، اینها ترکزبان شدهاند. عنصر اصلی قومی و نژادی این مردم ایرانی است. در زمانهای بسیار دور خیلی خیلی قدیم، از زمان هخامنشیها، میدانیم که اسم این ناحیه آتورپاتکان بوده است. یکی از مراکز فرهنگ ایرانی و زرتشتی در زمان اشکانیان و ساسانیان بوده است. آتورپاتکان یعنی جایگاه آتش، آتشگاه. معلوم میشود یکی از مراکز بزرگ فرهنگ ایرانی در اینجا بوده است. این حرفها حرفهای زائدی است که این اواخر کسانی باب کردهاند و دنبالش میروند. اصلاً معنا ندارد، نه معنای تاریخی دارد و نه معنای فرهنگی.
«نظامی و مسئلۀ ملّیت»، فتحالله مجتبایی
در:
صحبت آن مونس جان: گفتوگوهایی با دکتر فتحالله مجتبایی، به کوشش محمدرضا عدلی، با همکاری شیرین عاصمی، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۴۰۳، ص ۱۹۹-۲۰۰.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
Forwarded from عکس نگار
🔸🔸معرفی کتاب
🔻🔻مقدمه شاهنامه ابومنصوری
تحقیق و تصحیح: سید علی محمودی لاهیجانی
انتشارات میراث مکتوب، ۱۴٠۴
«مقدمۀ شاهنامۀ ابومنصوری» (نگاشتۀ محرم ۳۴۶ ق) با تصحیح و تحقیق سید علی محمودی لاهیجانی از سوی مؤسسۀ پژوهشی میراث مکتوب منتشر شد.
کتاب شاهنامۀ ابومنصوری به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق، حاکم طوس و با نظارت وزير او ابومنصور المعمری در فاصله سالهای ۳۴۰ تا ۳۴۶ هجری قمری گردآوری شد.
تنها بخش برجای مانده از این کتاب، مقدمهای است که کوشش گروهی از دهقانان و فرزانگان خراسان برای گردآوری روایتهای کهن از تاریخ شاهان ایران، از آغاز پادشاهی کیومرث تا پایان دوره ساسانیان، را نشان میدهد. این مقدمه یکی از کهنترین نمونههای نثر فارسی به شمار میرود و از نظر لغوی، دستوری و ادبی ارزشی ویژه دارد و نشاندهنده تداوم سنتهای تاریخنگاری در دوره اسلامی است.
در این کتاب، با تکیه بر یازده نسخه کهن و معتبر شاهنامه فردوسی، تصحیح تازهای از مقدمۀ شاهنامۀ ابومنصوری ارائه شده است.
در بخش پژوهشی کتاب، زندگی سیاسی و تاریخی ابومنصور محمد بن عبدالرزاق، منابع احتمالی شاهنامۀ ابومنصوری و شیوۀ گردآوری و روایت آن نیز تحلیل شده است.
محمودی لاهیجانی، مصحح متن، در مورد ضرورت این تصحیح نوشته است: «آنچه امروز از کتاب شاهنامۀ ابومنصوری باقی مانده تنها مقدمهای است که آن را علامه قزوینی حدود یکصد سال پیش با جمعآوری و مقابلۀ نسخههای موجود تصحیح کرد. این مقدمه تا امروز یکی از کهنترین نثرهای تاریخدار زبان فارسی محسوب میشود؛ اما با گذشت یک قرن از تصحیح ایشان و با یافتن نسخههای متعدد از شاهنامه فردوسی نگاهی دوباره به این متن کهن و تصحیح و بازنگری آن سودمند خواهد بود».
🔸🔸معرفی کتاب در پیشگفتار مصحح
مصحح کتاب در ابتدای مقدمۀ یکصد صفحهای خود نوشته است: «کاتبان و نویسندگان در دوران خلافت امویان و عباسیان آثار فراوانی را از زبان پهلوی به زبان عربی ترجمه کردند که برخی از این آثار به تاریخ ایران پیش از اسلام اختصاص داشت. ترجمه این کتابها تلاشی بود برای آشنایی مسلمانان با فرهنگ و تمدن سرزمینی که تازیان به تازگی بر آن مسلط شده بودند و مردم آن سرزمین را از موالی و بندگان خود میدانستند».
وی ضمن نام بردن و معرفی مختصر آثار افرادی همچون جبلة بن سالم بود (مترجم در دوران خلافت هشام بن عبدالملک بن مروان ـ ۱۰۵-۱۲۵ ق.) و عبدالله بن مقفع (۱۰۴-۱۴۲ق.) و سخن از تأثیر آثار ابن مقفع بر نهضت ترجمه، از موبدان، دهقانان و خاندانهای نژادۀ ایرانی به عنوان کسانی که نقش مهمی در حفظ و بازنویسی داستانهای اساطیری – حماسی و روایتهای تاریخی ایران باستان داشتهاند، نام میبرد.
وی در معرفی نمونهای از آثار آنان به گفتۀ یکی از این موبدان ـ که حمزه اصفهانی نام او را بهرام پسر مردانشاه موبد ولایت شاپور از شهرستان فارس ثبت کرده ـ اشاره میکند که نوشته است: «بیستواند نسخه از کتاب خداینامه را به دست آوردم و سنوات تاریخی پادشاهان ایران را از زمان کیومرث پدر بشر تا پایان روزگار آنان و زوال حکومت ایشان به دست تازیان، اصلاح کردم»
وی شاهنامۀ ابومنصوری را نیز نمونهای از همکاری موبدان زردشتی و یکی از خاندانهای نژاده ایرانی توصیف میکند و مینویسد: «در مقدمه این کتاب [= شاهنامه ابومنصوری]، موبدان و دهقانان «خداوندان کُتب» یا صاحبان کتابهایی خوانده شدهاند که به درخواست ابومنصور المعمرى، وزير محمد بن عبدالرزاق، به طوس فراخوانده میشوند تا کتابی را در تاریخ پادشاهان ایران گردآوری کنند».
وی دربارۀ جایگاه این کتاب مینویسد: «پس از اتمام این کتاب، شاهنامه ابومنصوری مورد توجه نویسندگان و شاعران ایرانی قرار گرفت، به گونهای که ابوریحان بیرونی در کتاب الآثار الباقية عن القرون الخالیه در بخشهایی به مطالب این کتاب در ذکر سنوات پادشاهان ایران پرداخته است. علاوه بر این، بسیاری از شاهنامهپژوهان معتقدند که شاهنامۀ ابومنصوری تنها منبع دقیقی و فردوسی یا دستکم یکی از منابع اصلی آنها برای سرودن شاهنامه بوده است».
وی ادامه میدهد: «این موضوع را میتوان از شواهدی دریافت که در مقدمۀ شاهنامۀ ابومنصوری و شاهنامۀ فردوسی دیده میشود؛ از جملۀ این شواهد، آوردن مقدمۀ شاهنامۀ ابومنصوری در ابتدای برخی از نسخههای شاهنامۀ فردوسی است که نشان میدهد کاتب یا کاتبانی که این بخش را به ابتدای شاهنامۀ فردوسی افزودهاند، این دو کتاب را در ارتباط با هم میدیدهاند. همچنین یادکرد نام سه تن از موبدان و دهقانان در شاهنامۀ فردوسی که در فراهم آوردن شاهنامۀ ابومنصوری نقش داشتند، نشانۀ دیگری است که فردوسی از این کتاب برای سرودن شاهنامه است.»
https://t.me/ghotbeelmiferdowsi
🔻🔻مقدمه شاهنامه ابومنصوری
تحقیق و تصحیح: سید علی محمودی لاهیجانی
انتشارات میراث مکتوب، ۱۴٠۴
«مقدمۀ شاهنامۀ ابومنصوری» (نگاشتۀ محرم ۳۴۶ ق) با تصحیح و تحقیق سید علی محمودی لاهیجانی از سوی مؤسسۀ پژوهشی میراث مکتوب منتشر شد.
کتاب شاهنامۀ ابومنصوری به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق، حاکم طوس و با نظارت وزير او ابومنصور المعمری در فاصله سالهای ۳۴۰ تا ۳۴۶ هجری قمری گردآوری شد.
تنها بخش برجای مانده از این کتاب، مقدمهای است که کوشش گروهی از دهقانان و فرزانگان خراسان برای گردآوری روایتهای کهن از تاریخ شاهان ایران، از آغاز پادشاهی کیومرث تا پایان دوره ساسانیان، را نشان میدهد. این مقدمه یکی از کهنترین نمونههای نثر فارسی به شمار میرود و از نظر لغوی، دستوری و ادبی ارزشی ویژه دارد و نشاندهنده تداوم سنتهای تاریخنگاری در دوره اسلامی است.
در این کتاب، با تکیه بر یازده نسخه کهن و معتبر شاهنامه فردوسی، تصحیح تازهای از مقدمۀ شاهنامۀ ابومنصوری ارائه شده است.
در بخش پژوهشی کتاب، زندگی سیاسی و تاریخی ابومنصور محمد بن عبدالرزاق، منابع احتمالی شاهنامۀ ابومنصوری و شیوۀ گردآوری و روایت آن نیز تحلیل شده است.
محمودی لاهیجانی، مصحح متن، در مورد ضرورت این تصحیح نوشته است: «آنچه امروز از کتاب شاهنامۀ ابومنصوری باقی مانده تنها مقدمهای است که آن را علامه قزوینی حدود یکصد سال پیش با جمعآوری و مقابلۀ نسخههای موجود تصحیح کرد. این مقدمه تا امروز یکی از کهنترین نثرهای تاریخدار زبان فارسی محسوب میشود؛ اما با گذشت یک قرن از تصحیح ایشان و با یافتن نسخههای متعدد از شاهنامه فردوسی نگاهی دوباره به این متن کهن و تصحیح و بازنگری آن سودمند خواهد بود».
🔸🔸معرفی کتاب در پیشگفتار مصحح
مصحح کتاب در ابتدای مقدمۀ یکصد صفحهای خود نوشته است: «کاتبان و نویسندگان در دوران خلافت امویان و عباسیان آثار فراوانی را از زبان پهلوی به زبان عربی ترجمه کردند که برخی از این آثار به تاریخ ایران پیش از اسلام اختصاص داشت. ترجمه این کتابها تلاشی بود برای آشنایی مسلمانان با فرهنگ و تمدن سرزمینی که تازیان به تازگی بر آن مسلط شده بودند و مردم آن سرزمین را از موالی و بندگان خود میدانستند».
وی ضمن نام بردن و معرفی مختصر آثار افرادی همچون جبلة بن سالم بود (مترجم در دوران خلافت هشام بن عبدالملک بن مروان ـ ۱۰۵-۱۲۵ ق.) و عبدالله بن مقفع (۱۰۴-۱۴۲ق.) و سخن از تأثیر آثار ابن مقفع بر نهضت ترجمه، از موبدان، دهقانان و خاندانهای نژادۀ ایرانی به عنوان کسانی که نقش مهمی در حفظ و بازنویسی داستانهای اساطیری – حماسی و روایتهای تاریخی ایران باستان داشتهاند، نام میبرد.
وی در معرفی نمونهای از آثار آنان به گفتۀ یکی از این موبدان ـ که حمزه اصفهانی نام او را بهرام پسر مردانشاه موبد ولایت شاپور از شهرستان فارس ثبت کرده ـ اشاره میکند که نوشته است: «بیستواند نسخه از کتاب خداینامه را به دست آوردم و سنوات تاریخی پادشاهان ایران را از زمان کیومرث پدر بشر تا پایان روزگار آنان و زوال حکومت ایشان به دست تازیان، اصلاح کردم»
وی شاهنامۀ ابومنصوری را نیز نمونهای از همکاری موبدان زردشتی و یکی از خاندانهای نژاده ایرانی توصیف میکند و مینویسد: «در مقدمه این کتاب [= شاهنامه ابومنصوری]، موبدان و دهقانان «خداوندان کُتب» یا صاحبان کتابهایی خوانده شدهاند که به درخواست ابومنصور المعمرى، وزير محمد بن عبدالرزاق، به طوس فراخوانده میشوند تا کتابی را در تاریخ پادشاهان ایران گردآوری کنند».
وی دربارۀ جایگاه این کتاب مینویسد: «پس از اتمام این کتاب، شاهنامه ابومنصوری مورد توجه نویسندگان و شاعران ایرانی قرار گرفت، به گونهای که ابوریحان بیرونی در کتاب الآثار الباقية عن القرون الخالیه در بخشهایی به مطالب این کتاب در ذکر سنوات پادشاهان ایران پرداخته است. علاوه بر این، بسیاری از شاهنامهپژوهان معتقدند که شاهنامۀ ابومنصوری تنها منبع دقیقی و فردوسی یا دستکم یکی از منابع اصلی آنها برای سرودن شاهنامه بوده است».
وی ادامه میدهد: «این موضوع را میتوان از شواهدی دریافت که در مقدمۀ شاهنامۀ ابومنصوری و شاهنامۀ فردوسی دیده میشود؛ از جملۀ این شواهد، آوردن مقدمۀ شاهنامۀ ابومنصوری در ابتدای برخی از نسخههای شاهنامۀ فردوسی است که نشان میدهد کاتب یا کاتبانی که این بخش را به ابتدای شاهنامۀ فردوسی افزودهاند، این دو کتاب را در ارتباط با هم میدیدهاند. همچنین یادکرد نام سه تن از موبدان و دهقانان در شاهنامۀ فردوسی که در فراهم آوردن شاهنامۀ ابومنصوری نقش داشتند، نشانۀ دیگری است که فردوسی از این کتاب برای سرودن شاهنامه است.»
https://t.me/ghotbeelmiferdowsi
Track 6
اتورپاتکان... اذر بایجان 🔥🔥🔥
به انگیزه ۲۱ اذر ۱۳۲۵ روز نجات آذربایجان و
گریز اهریمنان ....
سرایش و گویش : هما ارژنگی
البوم : فلات آریان
🔥آتورپاتکان،
🔥 الا ای سرزمین آذر رخشان،
سر پاینده ایران،
🔥که آتش را نگهبان بوده ای در پهنه دوران.،
🔥تو از نوری،
تو از دوری،
ز پشت پیر تاریخی...🔥🔥🔥
https://t.me/eshtadan
به انگیزه ۲۱ اذر ۱۳۲۵ روز نجات آذربایجان و
گریز اهریمنان ....
سرایش و گویش : هما ارژنگی
البوم : فلات آریان
🔥آتورپاتکان،
🔥 الا ای سرزمین آذر رخشان،
سر پاینده ایران،
🔥که آتش را نگهبان بوده ای در پهنه دوران.،
🔥تو از نوری،
تو از دوری،
ز پشت پیر تاریخی...🔥🔥🔥
https://t.me/eshtadan
🔬 🧲 🔭
۲۲ آذر سالروز درگذشت #ابوریحان بیرونی
ویژگی برجسته ابوریحان بیرونی این بود که هر گزارهای اعم از علوم عقلی یا نقلی را در بار نخست به دیده تردید و انکار مینگریست و آن را در بوته نقد میگذاشت و تا خود به ژرفی نمیپژوهید نمیپذیرفت.
به گفته دیگر، مهمترین ویژگی شخصیت علمی بیرونی حقیقتجویی و دوری از تعصب و پیروی کورکورانه از باورهای رایج است. به دید وی:
تعصب، چشمهای بینا را کور و گوشهای شنوا را کر میکند و انسان را به کاری وامیدارد که خرد و دانش آن را گواهی ندهد.
دانشمندی بود که محمود غزنوی ، امیر خودکامه گجستگ غزنین به خشم از درستی پیشبینیهای حکیمانهاش، او را به زندان افگند و به فرجام به او گفت :
سخن بر مراد من گوی!
نه بر سلطنت علم خویش!
آوردهاند که روزی ابوریحان درس به شاگردان میگفت که خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد. شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او میدادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است . آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سوال ساده نمود و رفت .
فردای آن روز، شاعری مدیحه سرای دربار، پای به محل درس گذارده تا سوالی از حکیم بپرسد شاگردان به احترامش برخواستند و او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد. که دیدند از استاد خبری نیست هر طرف را نظر کردند اثری از استاد نبود .
یکی از شاگردان در پی او رفت و پرسید: چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسشهایش را گفتید و امروز شاعر و نویسنده ای سرشناس آمده ، محل درس را رها نمودید؟!
ابوریحان گفت:
یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند ، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد.
پیوست :
گفتاری در باره زندگی و کارهای #ابوریحان_بیرونی
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
۲۲ آذر سالروز درگذشت #ابوریحان بیرونی
ویژگی برجسته ابوریحان بیرونی این بود که هر گزارهای اعم از علوم عقلی یا نقلی را در بار نخست به دیده تردید و انکار مینگریست و آن را در بوته نقد میگذاشت و تا خود به ژرفی نمیپژوهید نمیپذیرفت.
به گفته دیگر، مهمترین ویژگی شخصیت علمی بیرونی حقیقتجویی و دوری از تعصب و پیروی کورکورانه از باورهای رایج است. به دید وی:
تعصب، چشمهای بینا را کور و گوشهای شنوا را کر میکند و انسان را به کاری وامیدارد که خرد و دانش آن را گواهی ندهد.
دانشمندی بود که محمود غزنوی ، امیر خودکامه گجستگ غزنین به خشم از درستی پیشبینیهای حکیمانهاش، او را به زندان افگند و به فرجام به او گفت :
سخن بر مراد من گوی!
نه بر سلطنت علم خویش!
آوردهاند که روزی ابوریحان درس به شاگردان میگفت که خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد. شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او میدادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است . آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سوال ساده نمود و رفت .
فردای آن روز، شاعری مدیحه سرای دربار، پای به محل درس گذارده تا سوالی از حکیم بپرسد شاگردان به احترامش برخواستند و او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد. که دیدند از استاد خبری نیست هر طرف را نظر کردند اثری از استاد نبود .
یکی از شاگردان در پی او رفت و پرسید: چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسشهایش را گفتید و امروز شاعر و نویسنده ای سرشناس آمده ، محل درس را رها نمودید؟!
ابوریحان گفت:
یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند ، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد.
پیوست :
گفتاری در باره زندگی و کارهای #ابوریحان_بیرونی
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
.
به یاد استاد کامران فانی
✍️ دکتر مهدی محقّق
🔸 آخر تابستان ۱۳۴۲ که من پس از دو سال تدریس در دانشگاه لندن به تهران بازگشتم و درس خود را در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران آغاز کردم در یکی از کلاسهایم با دو چهرۀ درخشان از میان دانشجویان روبهرو شدم که ظاهراً از دانشکدۀ پزشکی به ادبیات روی آورده بودند. بهاءالدین خرّمشاهی و کامران فانی که هر دو با هم دوست و در کارهای علمی مصاحب و شریک یکدیگر بودند.
🔹 سالیانی گذشت و این دو یار دانشدوست پس از آنکه دانشگاهها به جهت انقلاب فرهنگی تعطیل شد نزد من آمدند و گفتند: «دانشگاه آن نیست که تخته و گچ و میز و نیمکت داشته باشد هر جا که معلم دلسوز و شاگردی جویای علم پیدا شوند این خود دانشگاهی خواهد بود» و از من خواستند که هفتهای چهار ساعت به آنان شرح منظومۀ حاج ملّا هادی سبزواری در مؤسّسۀ مطالعات اسلامی دانشگاه مکگیل شعبهٔ تهران درس دهم. پس از آغاز این درس حسین معصومی همدانی و عبدالحسین آذرنگ و سیروس شمیسا و علی موسوی گرمارودی و ... به ما ملحق شدند و مدت یکسال و نیم امور عامّه شرح منظومه تمام شد و مطوّل سعدالدین تفتازانی شروع شد و تا زمانی که دانشگاهها بازگشایی شد ادامه داشت.
🔸 پس از آن در سال ۱۳۶۱ این دو جوان دانشدوست از من خواستند که طرح تدوین دائرةالمعارف تشیّع را در بنیاد اسلامی طاهر آغاز کنیم. هر چند که من به جهت مسافرت برای تدریس به کانادا از آنان جدا شدم ولی این دو با همّت بلند و پایمردی احمد صدر حاجسیّدجوادی و خانم فهیمه محبّی (مادر شهید سعید محبّی) این کار مهم را به پایان رساندند.
🔹 کامران فانی با هوش سرشار و قریحه وقّاد خود مقالات مفیدی در مجلات مختلف به نگارش در آورده که مورد بهرهبرداری دانشپژوهان قرار گرفت و به همین مناسبت او و خرّمشاهی از نخستین کسانی بودند که به عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزیده شدند و به همین مناسبت من مفتخر به دیدار این دو یار قدیمی هر دو هفته یک بار در شورای علمی فرهنگستان هستم. قرار بود که در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی مجلس بزرگداشتی برای کامران فانی گرفته شود و کوششهای او در نشر معارف و فرهنگ اسلامی - ایرانی به نسل جوان معرفی گردد ولی
فرشتهایست برین بام لاجورد اندود
که پیش آرزوی سائلان کشد دیوار
این مایۀ خوشوقتی است که در مجموعۀ بزرگداشتهای شبهای بخارا برای این پژوهشگر فرهیخته مجلس بزرگداشت تشکیل میشود و کوشش دست اندرکاران این مراسم قابل تحسین است.
📚 یادداشت دکتر مهدی محقّق به مناسبت بزرگداشت استاد کامران فانی در سلسله شبهای بخارا، ۱۳۹۴ ه.ش.
@drmahdimohaghegh
🔹https://t.me/eshtadan
به یاد استاد کامران فانی
✍️ دکتر مهدی محقّق
🔸 آخر تابستان ۱۳۴۲ که من پس از دو سال تدریس در دانشگاه لندن به تهران بازگشتم و درس خود را در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران آغاز کردم در یکی از کلاسهایم با دو چهرۀ درخشان از میان دانشجویان روبهرو شدم که ظاهراً از دانشکدۀ پزشکی به ادبیات روی آورده بودند. بهاءالدین خرّمشاهی و کامران فانی که هر دو با هم دوست و در کارهای علمی مصاحب و شریک یکدیگر بودند.
🔹 سالیانی گذشت و این دو یار دانشدوست پس از آنکه دانشگاهها به جهت انقلاب فرهنگی تعطیل شد نزد من آمدند و گفتند: «دانشگاه آن نیست که تخته و گچ و میز و نیمکت داشته باشد هر جا که معلم دلسوز و شاگردی جویای علم پیدا شوند این خود دانشگاهی خواهد بود» و از من خواستند که هفتهای چهار ساعت به آنان شرح منظومۀ حاج ملّا هادی سبزواری در مؤسّسۀ مطالعات اسلامی دانشگاه مکگیل شعبهٔ تهران درس دهم. پس از آغاز این درس حسین معصومی همدانی و عبدالحسین آذرنگ و سیروس شمیسا و علی موسوی گرمارودی و ... به ما ملحق شدند و مدت یکسال و نیم امور عامّه شرح منظومه تمام شد و مطوّل سعدالدین تفتازانی شروع شد و تا زمانی که دانشگاهها بازگشایی شد ادامه داشت.
🔸 پس از آن در سال ۱۳۶۱ این دو جوان دانشدوست از من خواستند که طرح تدوین دائرةالمعارف تشیّع را در بنیاد اسلامی طاهر آغاز کنیم. هر چند که من به جهت مسافرت برای تدریس به کانادا از آنان جدا شدم ولی این دو با همّت بلند و پایمردی احمد صدر حاجسیّدجوادی و خانم فهیمه محبّی (مادر شهید سعید محبّی) این کار مهم را به پایان رساندند.
🔹 کامران فانی با هوش سرشار و قریحه وقّاد خود مقالات مفیدی در مجلات مختلف به نگارش در آورده که مورد بهرهبرداری دانشپژوهان قرار گرفت و به همین مناسبت او و خرّمشاهی از نخستین کسانی بودند که به عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزیده شدند و به همین مناسبت من مفتخر به دیدار این دو یار قدیمی هر دو هفته یک بار در شورای علمی فرهنگستان هستم. قرار بود که در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی مجلس بزرگداشتی برای کامران فانی گرفته شود و کوششهای او در نشر معارف و فرهنگ اسلامی - ایرانی به نسل جوان معرفی گردد ولی
فرشتهایست برین بام لاجورد اندود
که پیش آرزوی سائلان کشد دیوار
این مایۀ خوشوقتی است که در مجموعۀ بزرگداشتهای شبهای بخارا برای این پژوهشگر فرهیخته مجلس بزرگداشت تشکیل میشود و کوشش دست اندرکاران این مراسم قابل تحسین است.
📚 یادداشت دکتر مهدی محقّق به مناسبت بزرگداشت استاد کامران فانی در سلسله شبهای بخارا، ۱۳۹۴ ه.ش.
@drmahdimohaghegh
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
Forwarded from ایراندل | IranDel
Telegram
attach 📎
🔴 به مناسبت ۲۳ آذر، زادروز فیلسوف ایرانشهر
دکتر جواد طباطبایی در حاشیۀ درسگفتار ایدهآلیسم آلمانی در مؤسسه بهاران در ۲۳ آذر ۱۳۹۵ خورشیدی، از مقارن شدن زادروزش با روزهای اشغالِ شمال غرب ایران توسط شوروی و ماجراهای فرقۀ دموکرات آذربایجان میگوید:
برتولوت برشت شعری دارد با این مضمون که، "من در جنگلهای سیاه به دنیا آمدهام و سردی این جنگلهای سیاه تا پایانِ عمرم در جانِ من، همچنان خواهد ماند". من هم در شبی متولد شدم در تبریز سردی که شوروی، آذربایجان را تجزیه کرده بود و این خاطره همچنان موضوعی در افقِ دیدِ من، هست و کوشش میکنم آن را در خودم زنده نگهدارم.
#یادها | #مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
🔴 به مناسبت ۲۳ آذر، زادروز فیلسوف ایرانشهر
دکتر جواد طباطبایی در حاشیۀ درسگفتار ایدهآلیسم آلمانی در مؤسسه بهاران در ۲۳ آذر ۱۳۹۵ خورشیدی، از مقارن شدن زادروزش با روزهای اشغالِ شمال غرب ایران توسط شوروی و ماجراهای فرقۀ دموکرات آذربایجان میگوید:
برتولوت برشت شعری دارد با این مضمون که، "من در جنگلهای سیاه به دنیا آمدهام و سردی این جنگلهای سیاه تا پایانِ عمرم در جانِ من، همچنان خواهد ماند". من هم در شبی متولد شدم در تبریز سردی که شوروی، آذربایجان را تجزیه کرده بود و این خاطره همچنان موضوعی در افقِ دیدِ من، هست و کوشش میکنم آن را در خودم زنده نگهدارم.
#یادها | #مناسبتها
@IranDel_Channel
💢
🔴 همهچیزِ ایران، «ایرانشهری» است
✍️ جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
فهمِ اسلام در ایران مندرج در تحت فهمی است که میتوان از ایران پیدا کرد. یکی از ویژگیهای تاریخِ اسلام در ایران، اعمِّ از اسلام شیعی و سنّی، این بوده که اسلام، مانند دیگر دینهای تاریخ ایران، پیوسته، دینی «ملّی»، یعنی ایرانی، بوده است. ایرانِ بزرگ فرهنگی، به خلاف دنیای عربی - خلافتی و ترکی - عثمانی، و حتیٰ هندی - پاکستانی، که فاقد فرهنگ و اندیشیدنِ فراگیر بودهاند، پیوسته، چنان فراگیر بوده است که هیچ یک از شئونِ فرهنگ و تمدن ایرانی نیست که رنگِ «ایرانشهری» به خود نگرفته باشد. تا دهههای اخیر، دینهای ایرانی نیز از این قاعده مستثنیٰ نبودهاند. کوشش برای ایدئولوژیکی کردن اسلامِ شیعی خدشهای در سرشت ایرانیِ آن ایجاد کرد و وضعی را به دنبال داشت که تا دهههای اخیر بیسابقه بود. ایدئولوژیکی کردن اسلامِ شیعی پیوندهای آن را از دیگر دینهای ایرانی گسست و آن را در برابر اینها قرار داد. وضع ایرانشهر به لحاظ دینی همیشه با دنیای عربی - خلافتی و ترکی - عثمانی متفاوت بود، و باورمندان همۀ دینهای ایرانی در کنار هم در صلح و آرامش نسبی میزیستهاند، اما ایدئولوژیکی شدن اسلام شیعی به این صلح و آرامش پایان داد و اگر مدارای تاریخی ایرانیان و فرهنگِ مسالمتجوی آنان نبود میتوانست با ایجاد تنشهایی در ژرفای وجدان ایرانی پیآمدهای ناگواری برای وحدت ملّی و سرزمینی داشته باشد. باری، خلاصۀ حرف من این است که در ایران همه چیز صبغهای «ایرانشهری» دارد، حتیٰ دین ایرانی؛ بنابراین، ایران، اسلامی نیست، اسلام، ایرانی است! بدیهی است که چنین ارزیابی از وضع ایران ادعایی سیاسی نیست، که بتوان بر آن مناقشههای سیاسی و ایدئولوژیکی کرد، بلکه کوشش برای توضیح آن، در ادامۀ آنچه دربارۀ دانشگاه ایرانشهر گفتم، همچون دیباچهای بر بحثی متفاوت دربارۀ نظام علمی و دانشگاه در ایران است به گونهای که دانشگاه بتواند همۀ شئون فرهنگی و تمدنی ایران را در نظامی واحد توضیح دهد و از مجرای همین توضیح بتواند پیوندهایی با نظام علم جهانی برقرار کند.
🔴 بُنمایه:
ملاحظات دربارهٔ دانشگاه. انتشارت مینوی خرد. ۱۳۹۸. صفحهٔ ۱۲۷.
@IranDel_Channel
🔹https://t.me/eshtadan
🔴 همهچیزِ ایران، «ایرانشهری» است
✍️ جواد طباطبایی، فیلسوف سیاسی ایران
فهمِ اسلام در ایران مندرج در تحت فهمی است که میتوان از ایران پیدا کرد. یکی از ویژگیهای تاریخِ اسلام در ایران، اعمِّ از اسلام شیعی و سنّی، این بوده که اسلام، مانند دیگر دینهای تاریخ ایران، پیوسته، دینی «ملّی»، یعنی ایرانی، بوده است. ایرانِ بزرگ فرهنگی، به خلاف دنیای عربی - خلافتی و ترکی - عثمانی، و حتیٰ هندی - پاکستانی، که فاقد فرهنگ و اندیشیدنِ فراگیر بودهاند، پیوسته، چنان فراگیر بوده است که هیچ یک از شئونِ فرهنگ و تمدن ایرانی نیست که رنگِ «ایرانشهری» به خود نگرفته باشد. تا دهههای اخیر، دینهای ایرانی نیز از این قاعده مستثنیٰ نبودهاند. کوشش برای ایدئولوژیکی کردن اسلامِ شیعی خدشهای در سرشت ایرانیِ آن ایجاد کرد و وضعی را به دنبال داشت که تا دهههای اخیر بیسابقه بود. ایدئولوژیکی کردن اسلامِ شیعی پیوندهای آن را از دیگر دینهای ایرانی گسست و آن را در برابر اینها قرار داد. وضع ایرانشهر به لحاظ دینی همیشه با دنیای عربی - خلافتی و ترکی - عثمانی متفاوت بود، و باورمندان همۀ دینهای ایرانی در کنار هم در صلح و آرامش نسبی میزیستهاند، اما ایدئولوژیکی شدن اسلام شیعی به این صلح و آرامش پایان داد و اگر مدارای تاریخی ایرانیان و فرهنگِ مسالمتجوی آنان نبود میتوانست با ایجاد تنشهایی در ژرفای وجدان ایرانی پیآمدهای ناگواری برای وحدت ملّی و سرزمینی داشته باشد. باری، خلاصۀ حرف من این است که در ایران همه چیز صبغهای «ایرانشهری» دارد، حتیٰ دین ایرانی؛ بنابراین، ایران، اسلامی نیست، اسلام، ایرانی است! بدیهی است که چنین ارزیابی از وضع ایران ادعایی سیاسی نیست، که بتوان بر آن مناقشههای سیاسی و ایدئولوژیکی کرد، بلکه کوشش برای توضیح آن، در ادامۀ آنچه دربارۀ دانشگاه ایرانشهر گفتم، همچون دیباچهای بر بحثی متفاوت دربارۀ نظام علمی و دانشگاه در ایران است به گونهای که دانشگاه بتواند همۀ شئون فرهنگی و تمدنی ایران را در نظامی واحد توضیح دهد و از مجرای همین توضیح بتواند پیوندهایی با نظام علم جهانی برقرار کند.
🔴 بُنمایه:
ملاحظات دربارهٔ دانشگاه. انتشارت مینوی خرد. ۱۳۹۸. صفحهٔ ۱۲۷.
@IranDel_Channel
🔹https://t.me/eshtadan
#ژاله_آموزگار:
🔸فردوسی پیر شد .پیمان شکنی از فرمانروایان دید، مرگ غریبانه ای به سراغش آمد اما موفق شد سایه بانی بسازد که نام و فرهنگ ایران ،درسایه آن از گزند زمان در امان بماند .
🔸آیا هنوز ققنوسهایی خواهند بود که دوباره از آتش برخیزند، به داد فرهنگ ایران و به داد زبان فارسی و به داد آزاداندیشان برسند؟! چرا ایراندوستی گناه شد؟! چه شد که ارزشها سقوط کردند؟! علم واقعی بیرنگ شد و در لابهلای مقالههای فرمایشی و نمرههای ارتقا دست و پا زد؟!
#محمد_علی_اسلامی_ندوشن:
🔸بین افسانه ققنوس و سرگذشت ایران تشابهی می توان دید. ایران نیز بارها به مانند آن مرغ در آتش سوخته و باز از خاکستر خویش زاییده شده است .
@shahnamehpajohan
🔹https://t.me/eshtadan
🔸فردوسی پیر شد .پیمان شکنی از فرمانروایان دید، مرگ غریبانه ای به سراغش آمد اما موفق شد سایه بانی بسازد که نام و فرهنگ ایران ،درسایه آن از گزند زمان در امان بماند .
🔸آیا هنوز ققنوسهایی خواهند بود که دوباره از آتش برخیزند، به داد فرهنگ ایران و به داد زبان فارسی و به داد آزاداندیشان برسند؟! چرا ایراندوستی گناه شد؟! چه شد که ارزشها سقوط کردند؟! علم واقعی بیرنگ شد و در لابهلای مقالههای فرمایشی و نمرههای ارتقا دست و پا زد؟!
#محمد_علی_اسلامی_ندوشن:
🔸بین افسانه ققنوس و سرگذشت ایران تشابهی می توان دید. ایران نیز بارها به مانند آن مرغ در آتش سوخته و باز از خاکستر خویش زاییده شده است .
@shahnamehpajohan
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
ایرانی صبرِ بسیار داشته است، توهین و تجاوزِ خارجی را تحمّل میکرده، ولی بیجواب نمیگذارده است. حسابها در نزدِ او دیر و زود میشده، لیکن سوخت و سوز نمیشده؛ براساس همین شیوه بود که ابومسلم کارِ بنیامیّه را ساخت و خواجه نصیر کارِ بنیعبّاس را، و فردوسی کارِ سلطهی فرهنگیِ دمشق و بغداد را.
ایران اسلامی به این نتیجه رسید که به نژادِ کسانی که بر او حکومت میکردهاند کاری نداشته باشد، فرق نمیکرد که ترک باشد یا مغول و یا قزلباش. خون، اهمّیّتی نداشت، مهم آن بود که این خون، رنگِ ایرانی به خود بگیرد، و حکمرانان بر وفقِ سلیقهی او حکم برانند، و به زبانِ او سخن بگویند، و فرهنگِ او را دوست بدارند.
تاریخِ این چهارده قرن اخیر ایران، تاریخِ تلاشِ فکری و فرهنگی بوده است، مصروف بر آنکه لطمهی مهاجم و خارجی به حدّاقل تنزّل داده شود، از میانِ تندبادِ حوادث و جنگها و غارتها راهی به سوی تداومِ ایرانیّت بـاز بماند و هیچ یک از این سوانح، نه یورش، نه اشغال، و نه این اواخر استثمارِ فرنگی، ریشهی آن را قطع نکند، که در نظر ایرانی: «تا ریشه در آب است، امید ثمری هست».
#ایران_و_تنهاییاش
💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo
🔹https://t.me/eshtadan
ایران اسلامی به این نتیجه رسید که به نژادِ کسانی که بر او حکومت میکردهاند کاری نداشته باشد، فرق نمیکرد که ترک باشد یا مغول و یا قزلباش. خون، اهمّیّتی نداشت، مهم آن بود که این خون، رنگِ ایرانی به خود بگیرد، و حکمرانان بر وفقِ سلیقهی او حکم برانند، و به زبانِ او سخن بگویند، و فرهنگِ او را دوست بدارند.
تاریخِ این چهارده قرن اخیر ایران، تاریخِ تلاشِ فکری و فرهنگی بوده است، مصروف بر آنکه لطمهی مهاجم و خارجی به حدّاقل تنزّل داده شود، از میانِ تندبادِ حوادث و جنگها و غارتها راهی به سوی تداومِ ایرانیّت بـاز بماند و هیچ یک از این سوانح، نه یورش، نه اشغال، و نه این اواخر استثمارِ فرنگی، ریشهی آن را قطع نکند، که در نظر ایرانی: «تا ریشه در آب است، امید ثمری هست».
#ایران_و_تنهاییاش
💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
بیست و هشتم آذرماه سالروز درگذشت دکتر محمود افشار
نژاد و ملّیت در ایران
در کشور ایران و افغانستان هم مانند کشورهای دیگر نژادهای مختلف در طول زمان به هم مخلوط شده و نژاد خالص وجود ندارد. اما این نژاد مخلوط چنان به هم جوش خورده که یکپارچه شده است. به طوری که قاجار و قشقایی و افشار و مراغهای و تبریزی، ترک و تاتار و مغول نیستند و عربزبانهای خوزستانی و سادات ایران عرب نمیباشند. کردها و بلوچها و آذربایجانیها از نژاد ایرانی هستند. تنها مردمی که بهواسطۀ چشم و صورت، قیافۀ زردپوستان را حفظ کردهاند ترکمنها هستند ولی آنها هم داخل در ملّت و ملّیت ایرانی هستند؛ زیرا چنانکه بالاتر گفتم نژاد در ملّت تأثیر نباید داشته باشد. اگر تحریکات نباشد ترکمانها هم نمیخواهند از مازندرانیها و خراسانیها و دیگر ایرانیان جدا شوند.
مانند همۀ دولتها و ملّتهای جهان دولت و ملّت ایران هم یکدست نبوده است، امّا هرچه بوده اکنون تشکیل یک دولت واحد سیاسی میدهد مانند فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، انگلیس و غیره. وقتی به جغرافیای تاریخی فلات ایران نگاه میکنیم میبینیم آذربایجان و کردستان و خوزستان که در مغرب ایران قرار دارند با دیگر استانها همیشه یا در اکثر زمانها، چه بهوسیلۀ خود ایرانیها اداره میشده و چه بهوسیلۀ مهاجمان یونانی و عرب و ترک، داخل در محدودۀ وطن ـ ایران بودهاند. دولت ماد که قبل از هخامنشیان پارسی در مغرب ایران حکومت داشت یک شاخه از مردم ایرانی این مرز و بوم بود. مادیها تا آن حد با پارسیها یگانه بودند که دولت همسایۀ یونانی، آنها و پارسیها را یکی دانسته و جنگهایی که با هخامنشیهای پارسی کردهاند «جنگهای مادی» نامیده شده و به همین نام اکنون در تاریخ معروف است. مادی و پارسی یا کرد و فارسی چنان است که گفته شود گیلکی و عراقی یا خراسانی و مازندرانی.
بنابراین بر خلاف ادعای بعضی کسان نه نژاد خالص وجود دارد و نه برای تشکیل ملّت و دولت ملّی ضرورتی دارد. اشخاصی که در یک وطن جغرافیایی و تاریخی مشترک، در یک دولت و ملّت زندگی میکنند داخل در ملّیت آن وطن و دولت مشترک هستند.
[افغاننامه، تألیف دکتر محمود افشار، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۰، ج ۳، ص ۳۰۱-۳۰۲]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🔸https://t.me/eshtadan
نژاد و ملّیت در ایران
در کشور ایران و افغانستان هم مانند کشورهای دیگر نژادهای مختلف در طول زمان به هم مخلوط شده و نژاد خالص وجود ندارد. اما این نژاد مخلوط چنان به هم جوش خورده که یکپارچه شده است. به طوری که قاجار و قشقایی و افشار و مراغهای و تبریزی، ترک و تاتار و مغول نیستند و عربزبانهای خوزستانی و سادات ایران عرب نمیباشند. کردها و بلوچها و آذربایجانیها از نژاد ایرانی هستند. تنها مردمی که بهواسطۀ چشم و صورت، قیافۀ زردپوستان را حفظ کردهاند ترکمنها هستند ولی آنها هم داخل در ملّت و ملّیت ایرانی هستند؛ زیرا چنانکه بالاتر گفتم نژاد در ملّت تأثیر نباید داشته باشد. اگر تحریکات نباشد ترکمانها هم نمیخواهند از مازندرانیها و خراسانیها و دیگر ایرانیان جدا شوند.
مانند همۀ دولتها و ملّتهای جهان دولت و ملّت ایران هم یکدست نبوده است، امّا هرچه بوده اکنون تشکیل یک دولت واحد سیاسی میدهد مانند فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، انگلیس و غیره. وقتی به جغرافیای تاریخی فلات ایران نگاه میکنیم میبینیم آذربایجان و کردستان و خوزستان که در مغرب ایران قرار دارند با دیگر استانها همیشه یا در اکثر زمانها، چه بهوسیلۀ خود ایرانیها اداره میشده و چه بهوسیلۀ مهاجمان یونانی و عرب و ترک، داخل در محدودۀ وطن ـ ایران بودهاند. دولت ماد که قبل از هخامنشیان پارسی در مغرب ایران حکومت داشت یک شاخه از مردم ایرانی این مرز و بوم بود. مادیها تا آن حد با پارسیها یگانه بودند که دولت همسایۀ یونانی، آنها و پارسیها را یکی دانسته و جنگهایی که با هخامنشیهای پارسی کردهاند «جنگهای مادی» نامیده شده و به همین نام اکنون در تاریخ معروف است. مادی و پارسی یا کرد و فارسی چنان است که گفته شود گیلکی و عراقی یا خراسانی و مازندرانی.
بنابراین بر خلاف ادعای بعضی کسان نه نژاد خالص وجود دارد و نه برای تشکیل ملّت و دولت ملّی ضرورتی دارد. اشخاصی که در یک وطن جغرافیایی و تاریخی مشترک، در یک دولت و ملّت زندگی میکنند داخل در ملّیت آن وطن و دولت مشترک هستند.
[افغاننامه، تألیف دکتر محمود افشار، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۰، ج ۳، ص ۳۰۱-۳۰۲]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملی و تمامیت ارضی
@AfsharFoundation
🔸https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
۲۹ آذر سالروز درگذشت زندهیاد استاد #ابوالحسن_صبا
( ۱۴ فروردین ۱۲۸۱ - ۲۹ آذر ۱۳۳۶) استاد بزرگ موسیقی، آهنگساز و نوازنده
👈 صبا در تهران زاده شد.
👈 از سه سالگی در خانواده اهل هنر با موسیقی آشنا و آموختن موسیقی را نزد پدرش آغاز کرد.
👈 در نه سالگی به کلاس تار و سهتار درویشخان راه یافت.
👈 در نوجوانی سازهای دیگری مانند ویلن را با حسین هنگآفرین و سنتور را با علیاکبرخان شاهی آموخت.
👈 در ادامه وارد مدرسهٔ عالی موسیقی تحت مدیریت علینقی وزیری شد.
👈 توانایی و تسلط صبا در نواختن سازهای گوناگون، او را شایسته عنوان «مردی که به تنهایی یک ارکستر کامل است» نمود.
👈 آثار ابوالحسن صبا، در موسیقی سنتی و هم در موسیقی محلی ایران، بسیار ارزشمند و ماندگار است.
👈 شاگردان بسیار تربیت کرد که هر یک از بزرگان موسیقی ایران هستند.
پس از مرگ استاد، برابر وصیت ایشان و به خاطر تجلیل و قدردانی از این هنرمند نامی، خانه ایشان در تهران، به موزه تبدیل گردید.
👈 صبا از مهمترین و تأثیرگذارترین چهرههای موسیقی ایران در قرن بیستم است و آثار او همچنان مورد توجه و ستایش قرار میگیرد.
یاد و نامش جاوید.
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
( ۱۴ فروردین ۱۲۸۱ - ۲۹ آذر ۱۳۳۶) استاد بزرگ موسیقی، آهنگساز و نوازنده
👈 صبا در تهران زاده شد.
👈 از سه سالگی در خانواده اهل هنر با موسیقی آشنا و آموختن موسیقی را نزد پدرش آغاز کرد.
👈 در نه سالگی به کلاس تار و سهتار درویشخان راه یافت.
👈 در نوجوانی سازهای دیگری مانند ویلن را با حسین هنگآفرین و سنتور را با علیاکبرخان شاهی آموخت.
👈 در ادامه وارد مدرسهٔ عالی موسیقی تحت مدیریت علینقی وزیری شد.
👈 توانایی و تسلط صبا در نواختن سازهای گوناگون، او را شایسته عنوان «مردی که به تنهایی یک ارکستر کامل است» نمود.
👈 آثار ابوالحسن صبا، در موسیقی سنتی و هم در موسیقی محلی ایران، بسیار ارزشمند و ماندگار است.
👈 شاگردان بسیار تربیت کرد که هر یک از بزرگان موسیقی ایران هستند.
پس از مرگ استاد، برابر وصیت ایشان و به خاطر تجلیل و قدردانی از این هنرمند نامی، خانه ایشان در تهران، به موزه تبدیل گردید.
👈 صبا از مهمترین و تأثیرگذارترین چهرههای موسیقی ایران در قرن بیستم است و آثار او همچنان مورد توجه و ستایش قرار میگیرد.
یاد و نامش جاوید.
🆔 @XeradsarayeFerdosiYazd
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
🔥
📚 « آذرجشن » و « خُرهروز » ؛ جشنهای زمستانی ایرانیان باستان برای گرامی داشت « خورشید و آتش »
🔴 جشن زمستانی خورشید : ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه میگوید :
ماه دی، و آن را همچنین « خورماه » نیز مینامند، و روزِ نخستِ آن « خُرهروز » نامیده میشود ؛ و هم این روز و هم این ماه به نامِ خدا نامگذاری شدهاند، یعنی « هرمزد »، به معنای پادشاهِ دانا، و « دادار » بهمعنای آفریننده ...
.
خور : در زبانهای ایرانی به معنای خورشید است ( 👈 ریشهشناسی واژه خور / خورشید ) اینکه نام دیگر ماه دی، نزد ایرانیان « خورشید » بوده، دلایل نجومی و فرهنگی دارد ؛ زیرا با آغاز زمستان و ماه دی، نور و روشنایی خورشید دوباره متولد میشود و طول روزها بلند و بلندتر میشود. جالب است که ابوریحان در ۱۰۰۰ سال پیش، با معنای اتیمولوژیک ماه دی نیز کاملا آشنا بوده و آن را « دادار » بهمعنای آفریننده میخواند که کاملا درست است ؛ 👈 دَی از پهلوی ساسانی dadv ، و در اوستایی daδvah بمعنای « ایزد » ، خدای خالق و آفریدگار ، از ریشه dā بمعنای نهادن، آفریدن، خلق کردن ....
♦️ ابوریحان جشن نخستین #روز دیماه را « خُره روز » مینامد، یعنی روز خورشید، درواقع روز تولد خورشید، و به آداب این روز اشاره میکند :
« و پادشاه در آن روز، از تختِ پادشاهی فرود میآید، جامههای #سپید میپوشد، و بر فرشهای #سپید در صحرا مینشیند، و حاجبان و شکوهِ پادشاهی را کنار میگذارد، و خود را به رسیدگی در کارهای دنیا و مردمانش فارغ میکند ؛ و هر که نیاز داشته باشد در کاری با او سخن بگوید، خواه بزرگمرتبه باشد و خواه فرودست، به او نزدیک میشود و با او سخن میگوید، بیآنکه از این کار منع شود ؛ و با دهقانان و کشاورزان همنشینی میکند، و با آنان همخوراک و همنوش میشود، و میگوید : من امروز یکی از شما هستم، و من برادر شما هستم ؛ زیرا سامانِ دنیا به آبادانی است که به دستهای شما انجام میگیرد، و سامانِ آبادانی به پادشاه است، و هیچ یک از این دو از دیگری بینیاز نیست ؛ و چون چنین است، ما همچون دو برادرِ نیک سازگاریم، و این از دو برادرِ همساز، یعنی اوشهنگ و ویکرد، سرچشمه گرفته است. و گاه این روز را « 💥نودروز » مینامند و آن را جشن میگیرند، زیرا میان آن و نوروز نود روز فاصله است. »
.
ابوریحان بیرونی به جشنهای مختلف دیماه اشاره میکند : سیرسور ( ۱۴ دی، روز کوش ) بتیگان ( ۱۵ دی ) ، گاهنبار خور ( ۱۱ دی، مِدیوزَرِمگاه) ، دیبهآذر ( ۸ دی ) ، دیبهمهر ( ۱۵ دی ) ، دیبهدین ( ۲۳ دی ) ، جشن گاگیل یا دیآفرینان ( شبِ روزِ شانزدهم، روز مهر ) که مطالب زیادی درباره جشن گاگیل، ازجمله گاوِ نورانی کشانندهی « چرخِ ماه » میگوید.
🔴 جشن زمستانی آتش : ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه میگوید :
« ... و زادویه یاد کرده است که آن را « آذرجشن » نیز مینامند، و آن جشنِ آتشهای بزرگی است که در خانههای مردم افروخته میشود و آغازِ #زمستان بوده است ؛ و به پرستشِ خدا و ستایشِ او بسیار میپرداختند، و بر #خوردن و #شادی گــرد میآمدند ؛ و میپنداشتند که این کار برای دفعِ سرما و خشکیِ پدید آمده در #زمستان است، و اینکه گسترشِ گرمای آن، آسیبهای زیانبارِ وارد بر گیاهانِ جهان را دفع میکند ... و نزد آنان برای دگرگونیِ هوا و آغازِ #زمستان مقرر بوده است. »
.
👈 نگاهی به ریشه واژه آذر / آتش ...
🔴 آنچه از گفتههای ابوریحان بیرونی برداشت میشود :
۱- آیینهای « دیماه » پیوند تنگاتنگی با #خورشید داشتهاند و ایرانیان (الفرس) آغاز زمستان را با جشنهای معروف « آذرجشن » و « خرهروز » گرامی میداشتند
۲- تاکید میکند که این آیینها برای گرامیداشت « شروع زمستان » بوده است
۳- مردم آتشهای بزرگ در خانه میافروختند و به پرستش و ستایش خدای آفریننده میپرداختند
۴- برای خوردن و نوشیدن بهترین خوراکیهای زمستانی و #شادمانی گرد هم جمع میشدند
۵- این آتشها را به امید رفع سرما و خشکی زمستان برمیافروختند
۶- این آیین دلایل نجومی داشته و برای تغییرات آب و هوایی آتش روشن میکردند
۷- نام این جشنها و ماهیت وجودی آنها با « آتش و خورشید » گره خورده است
💥 اینکه امروزه در نخستین شب زمستان خانوادههای ایرانی گرد کرسی جمع شده و خوراکی و میوهها تهیه کرده و درکنار هم شادی میکنند، دقیقا همان توصیفات ابوریحان بیرونی در ۱۰۰۰ سال پیش است که خود او هم از دورانهای قدیمتر نقلقول میکند، یعنی یک پیوستگی چندهزار ساله...
🛫 @iranzamin777
🔹https://t.me/eshtadan
📚 « آذرجشن » و « خُرهروز » ؛ جشنهای زمستانی ایرانیان باستان برای گرامی داشت « خورشید و آتش »
🔴 جشن زمستانی خورشید : ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه میگوید :
ماه دی، و آن را همچنین « خورماه » نیز مینامند، و روزِ نخستِ آن « خُرهروز » نامیده میشود ؛ و هم این روز و هم این ماه به نامِ خدا نامگذاری شدهاند، یعنی « هرمزد »، به معنای پادشاهِ دانا، و « دادار » بهمعنای آفریننده ...
.
خور : در زبانهای ایرانی به معنای خورشید است ( 👈 ریشهشناسی واژه خور / خورشید ) اینکه نام دیگر ماه دی، نزد ایرانیان « خورشید » بوده، دلایل نجومی و فرهنگی دارد ؛ زیرا با آغاز زمستان و ماه دی، نور و روشنایی خورشید دوباره متولد میشود و طول روزها بلند و بلندتر میشود. جالب است که ابوریحان در ۱۰۰۰ سال پیش، با معنای اتیمولوژیک ماه دی نیز کاملا آشنا بوده و آن را « دادار » بهمعنای آفریننده میخواند که کاملا درست است ؛ 👈 دَی از پهلوی ساسانی dadv ، و در اوستایی daδvah بمعنای « ایزد » ، خدای خالق و آفریدگار ، از ریشه dā بمعنای نهادن، آفریدن، خلق کردن ....
♦️ ابوریحان جشن نخستین #روز دیماه را « خُره روز » مینامد، یعنی روز خورشید، درواقع روز تولد خورشید، و به آداب این روز اشاره میکند :
« و پادشاه در آن روز، از تختِ پادشاهی فرود میآید، جامههای #سپید میپوشد، و بر فرشهای #سپید در صحرا مینشیند، و حاجبان و شکوهِ پادشاهی را کنار میگذارد، و خود را به رسیدگی در کارهای دنیا و مردمانش فارغ میکند ؛ و هر که نیاز داشته باشد در کاری با او سخن بگوید، خواه بزرگمرتبه باشد و خواه فرودست، به او نزدیک میشود و با او سخن میگوید، بیآنکه از این کار منع شود ؛ و با دهقانان و کشاورزان همنشینی میکند، و با آنان همخوراک و همنوش میشود، و میگوید : من امروز یکی از شما هستم، و من برادر شما هستم ؛ زیرا سامانِ دنیا به آبادانی است که به دستهای شما انجام میگیرد، و سامانِ آبادانی به پادشاه است، و هیچ یک از این دو از دیگری بینیاز نیست ؛ و چون چنین است، ما همچون دو برادرِ نیک سازگاریم، و این از دو برادرِ همساز، یعنی اوشهنگ و ویکرد، سرچشمه گرفته است. و گاه این روز را « 💥نودروز » مینامند و آن را جشن میگیرند، زیرا میان آن و نوروز نود روز فاصله است. »
.
ابوریحان بیرونی به جشنهای مختلف دیماه اشاره میکند : سیرسور ( ۱۴ دی، روز کوش ) بتیگان ( ۱۵ دی ) ، گاهنبار خور ( ۱۱ دی، مِدیوزَرِمگاه) ، دیبهآذر ( ۸ دی ) ، دیبهمهر ( ۱۵ دی ) ، دیبهدین ( ۲۳ دی ) ، جشن گاگیل یا دیآفرینان ( شبِ روزِ شانزدهم، روز مهر ) که مطالب زیادی درباره جشن گاگیل، ازجمله گاوِ نورانی کشانندهی « چرخِ ماه » میگوید.
🔴 جشن زمستانی آتش : ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه میگوید :
« ... و زادویه یاد کرده است که آن را « آذرجشن » نیز مینامند، و آن جشنِ آتشهای بزرگی است که در خانههای مردم افروخته میشود و آغازِ #زمستان بوده است ؛ و به پرستشِ خدا و ستایشِ او بسیار میپرداختند، و بر #خوردن و #شادی گــرد میآمدند ؛ و میپنداشتند که این کار برای دفعِ سرما و خشکیِ پدید آمده در #زمستان است، و اینکه گسترشِ گرمای آن، آسیبهای زیانبارِ وارد بر گیاهانِ جهان را دفع میکند ... و نزد آنان برای دگرگونیِ هوا و آغازِ #زمستان مقرر بوده است. »
.
👈 نگاهی به ریشه واژه آذر / آتش ...
🔴 آنچه از گفتههای ابوریحان بیرونی برداشت میشود :
۱- آیینهای « دیماه » پیوند تنگاتنگی با #خورشید داشتهاند و ایرانیان (الفرس) آغاز زمستان را با جشنهای معروف « آذرجشن » و « خرهروز » گرامی میداشتند
۲- تاکید میکند که این آیینها برای گرامیداشت « شروع زمستان » بوده است
۳- مردم آتشهای بزرگ در خانه میافروختند و به پرستش و ستایش خدای آفریننده میپرداختند
۴- برای خوردن و نوشیدن بهترین خوراکیهای زمستانی و #شادمانی گرد هم جمع میشدند
۵- این آتشها را به امید رفع سرما و خشکی زمستان برمیافروختند
۶- این آیین دلایل نجومی داشته و برای تغییرات آب و هوایی آتش روشن میکردند
۷- نام این جشنها و ماهیت وجودی آنها با « آتش و خورشید » گره خورده است
💥 اینکه امروزه در نخستین شب زمستان خانوادههای ایرانی گرد کرسی جمع شده و خوراکی و میوهها تهیه کرده و درکنار هم شادی میکنند، دقیقا همان توصیفات ابوریحان بیرونی در ۱۰۰۰ سال پیش است که خود او هم از دورانهای قدیمتر نقلقول میکند، یعنی یک پیوستگی چندهزار ساله...
🛫 @iranzamin777
🔹https://t.me/eshtadan
Telegram
اشتادان Eshtadan
نقل متن های معتبر و مستند علمی, فرهنگی,انتقادی از درگاه ها و گروه های تلگرامی با ذکر مأخذ و درج شناسه اشتادان؛
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24
در زمینه ایرانشناسی,فرهنگ و زبان های ایرانی ,میراث فرهنگی*
@Tabaa24