🔴🔴🔴 اطلاعیهی آموزشی 🔴🔴🔴
دانشجویان گرامی،
با توجه به اینکه بازهی انتخاب واحد نیمسال اول سال تحصیلی ۱۴۰۴ فرارسیدهاست، ضمن آرزوی شروع سال تحصیلی پربار، خواهشمندیم به موارد زیر توجه داشته باشید:
♦️ به برنامهی زمانبندیشدهی انتخاب واحد بر اساس ورودی خود و مطابق با تصویر بالا توجه کنید.
♦️ شروع کلاسها شنبه، ۲۲ شهریورماه، خواهد بود و حضور دانشجویان در کلاسها الزامی است.
♦️ در صورت هماهنگی با استاد درس، امکان برگزاری مجازی کلاسها در هفتهی اول وجود دارد.
♦️ دانشجویان میتوانند با در نظر گرفتن سنوات مجاز از تاریخ ۱۵ شهریور تا ۷ مهرماه نسبت به ثبت درخواست مرخصی اقدام نمایند.
دانشجویان گرامی،
با توجه به اینکه بازهی انتخاب واحد نیمسال اول سال تحصیلی ۱۴۰۴ فرارسیدهاست، ضمن آرزوی شروع سال تحصیلی پربار، خواهشمندیم به موارد زیر توجه داشته باشید:
♦️ به برنامهی زمانبندیشدهی انتخاب واحد بر اساس ورودی خود و مطابق با تصویر بالا توجه کنید.
♦️ شروع کلاسها شنبه، ۲۲ شهریورماه، خواهد بود و حضور دانشجویان در کلاسها الزامی است.
♦️ در صورت هماهنگی با استاد درس، امکان برگزاری مجازی کلاسها در هفتهی اول وجود دارد.
♦️ دانشجویان میتوانند با در نظر گرفتن سنوات مجاز از تاریخ ۱۵ شهریور تا ۷ مهرماه نسبت به ثبت درخواست مرخصی اقدام نمایند.
❤9
🔴🔴🔴 اطلاعیهی آموزشی 🔴🔴🔴
دانشجویان گرامی،
لطفا در خصوص انتخاب واحد به نکات تکمیلی زیر نیز توجه داشته باشید:
♦️ حداقل تعداد واحد قابلقبول برای دانشجوی کارشناسی ۱۲ و برای دانشجوی کارشناسی ارشد ۸ واحد است.
♦️ حداکثر واحد مجاز برای دانشجویان کارشناسی، بسته به شرایط دانشجو (برای مثال، مشروطی یا معدل الف)، متغیر است.
♦️ دانشجویان کارشناسی مجاز به حذف و اضافهی حداکثر سه درس هستند.
♦️ دانشجویان تحصیلات تکمیلی مجاز به حذف و اضافه نیستند.
♦️ چنانچه تعداد واحد دانشجوی کارشناسی ارشد کمتر از ۸ واحد است، باید واحد پایاننامه را نیز انتخاب کند.
♦️ دانشجویان تحصیلات تکمیلی که واحد پایاننامه را انتخاب میکنند لازم است فرم گزارش پیشرفت تحصیلی را در سامانهی پویا تکمیل و ارسال کنند.
♦️ دانشجویان تحصیلات تکمیلی که تا پایان مهر ۱۴۰۴ موفق به دفاع از پایاننامهی خود نمیشوند باید واحدهای پایاننامه را مجدد اخذ کنند.
دانشجویان گرامی،
لطفا در خصوص انتخاب واحد به نکات تکمیلی زیر نیز توجه داشته باشید:
♦️ حداقل تعداد واحد قابلقبول برای دانشجوی کارشناسی ۱۲ و برای دانشجوی کارشناسی ارشد ۸ واحد است.
♦️ حداکثر واحد مجاز برای دانشجویان کارشناسی، بسته به شرایط دانشجو (برای مثال، مشروطی یا معدل الف)، متغیر است.
♦️ دانشجویان کارشناسی مجاز به حذف و اضافهی حداکثر سه درس هستند.
♦️ دانشجویان تحصیلات تکمیلی مجاز به حذف و اضافه نیستند.
♦️ چنانچه تعداد واحد دانشجوی کارشناسی ارشد کمتر از ۸ واحد است، باید واحد پایاننامه را نیز انتخاب کند.
♦️ دانشجویان تحصیلات تکمیلی که واحد پایاننامه را انتخاب میکنند لازم است فرم گزارش پیشرفت تحصیلی را در سامانهی پویا تکمیل و ارسال کنند.
♦️ دانشجویان تحصیلات تکمیلی که تا پایان مهر ۱۴۰۴ موفق به دفاع از پایاننامهی خود نمیشوند باید واحدهای پایاننامه را مجدد اخذ کنند.
🙏3❤1
سلام،
امیدوارم همگی خوب و خوش باشید.
خسته نباشید از امتحانات!
امید که با وجود همهی پستی و بلندیهای نیمسالی که گذشت، نتایج قابلقبولی از امتحانات گرفته باشید و آماده برای شروع نیمسال اول ۴۰۴.
همونطور که میدونیم، کلاسها از شنبه ۲۲ شهریور شروع میشن. خواهش میکنم ضمن هماهنگی با اساتید محترم دروستون دربارهی شیوهی تشکیل کلاس، حتما در کلاسها حاضر باشید و از همین هفتهی اول همه چیز رو جدی بگیرید.
میبینمتون،
آرزوی بهترینها،
زهره قرائی
امیدوارم همگی خوب و خوش باشید.
خسته نباشید از امتحانات!
امید که با وجود همهی پستی و بلندیهای نیمسالی که گذشت، نتایج قابلقبولی از امتحانات گرفته باشید و آماده برای شروع نیمسال اول ۴۰۴.
همونطور که میدونیم، کلاسها از شنبه ۲۲ شهریور شروع میشن. خواهش میکنم ضمن هماهنگی با اساتید محترم دروستون دربارهی شیوهی تشکیل کلاس، حتما در کلاسها حاضر باشید و از همین هفتهی اول همه چیز رو جدی بگیرید.
میبینمتون،
آرزوی بهترینها،
زهره قرائی
❤30🤝2
Dear ESA Members,
You are invited to attend the 2nd International Conference on the Science of Language & the Brain (SOLAB), scheduled to take place virtually on October 9 and 10, 2025.
Participation is free but registration is required to receive the attendance link (https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdJLacDeBYSyJmMImaOwZKwIubAnevVW15EKEcbb61VYO4Y_g/viewform).
You are invited to attend the 2nd International Conference on the Science of Language & the Brain (SOLAB), scheduled to take place virtually on October 9 and 10, 2025.
Participation is free but registration is required to receive the attendance link (https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdJLacDeBYSyJmMImaOwZKwIubAnevVW15EKEcbb61VYO4Y_g/viewform).
❤13
شب هلن اولیایینیا
هشتصد و نودمین شب از شبهای بخارا به بزرگداشت هلن اولیایینیا، نویسنده، مترجم، منتقد ادبی و استاد بازنشستۀ زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه اصفهان اختصاص یافتهاست.
دکتر هلن اولیایینیا متولد ۱۳۳۲ در اصفهان، در سال ۱۳۵۰ در رشتۀ زبان و ادبیات انگلیسی وارد دانشگاه جندیشاپور اهواز شد و تحصیلات تکمیلی خود را در دانشگاه ویسکانسین مدیسون آمریکا پی گرفت. پس از بازگشت به ایران، ابتدا در دانشگاه جندیشاپور و سپس دانشگاه اصفهان به تدریس و آموزش زبان و ادبیات انگلیسی پرداخت و در سال ۱۳۹۰ از این دانشگاه بازنشست شد. تألیف بیش از یکصد کتاب تخصصی در زمینۀ شعر و ادبیات انگلیسی به زبان انگلیسی و فارسی و همچنین ترجمه از فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی و تألیف بیش از دویست مقاله به زبان فارسی و تربیت صدها دانشجو، حاصل پنجاه سال خدمات فرهنگی پربار او به فرهنگ ایران است. ترجمۀ «بوطیقای ارسطو»، «ابلهان زمان و آناتومی تراژدی نوتروپ فرای»، «آنتیگونههای جرج اشتاینر» و تألیف و ترجمۀ «هرم بوطیقای تراژدی پیشرو» از جمله برجستهترین آثار اوست.
شهر کتاب بهار: چهارباغ بالا، خیابان بهار آزادی، پلاک ۱۲
هشتصد و نودمین شب از شبهای بخارا به بزرگداشت هلن اولیایینیا، نویسنده، مترجم، منتقد ادبی و استاد بازنشستۀ زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه اصفهان اختصاص یافتهاست.
دکتر هلن اولیایینیا متولد ۱۳۳۲ در اصفهان، در سال ۱۳۵۰ در رشتۀ زبان و ادبیات انگلیسی وارد دانشگاه جندیشاپور اهواز شد و تحصیلات تکمیلی خود را در دانشگاه ویسکانسین مدیسون آمریکا پی گرفت. پس از بازگشت به ایران، ابتدا در دانشگاه جندیشاپور و سپس دانشگاه اصفهان به تدریس و آموزش زبان و ادبیات انگلیسی پرداخت و در سال ۱۳۹۰ از این دانشگاه بازنشست شد. تألیف بیش از یکصد کتاب تخصصی در زمینۀ شعر و ادبیات انگلیسی به زبان انگلیسی و فارسی و همچنین ترجمه از فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی و تألیف بیش از دویست مقاله به زبان فارسی و تربیت صدها دانشجو، حاصل پنجاه سال خدمات فرهنگی پربار او به فرهنگ ایران است. ترجمۀ «بوطیقای ارسطو»، «ابلهان زمان و آناتومی تراژدی نوتروپ فرای»، «آنتیگونههای جرج اشتاینر» و تألیف و ترجمۀ «هرم بوطیقای تراژدی پیشرو» از جمله برجستهترین آثار اوست.
شهر کتاب بهار: چهارباغ بالا، خیابان بهار آزادی، پلاک ۱۲
❤13😍1
ESA - University of Kashan
شب هلن اولیایینیا هشتصد و نودمین شب از شبهای بخارا به بزرگداشت هلن اولیایینیا، نویسنده، مترجم، منتقد ادبی و استاد بازنشستۀ زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه اصفهان اختصاص یافتهاست. دکتر هلن اولیایینیا متولد ۱۳۳۲ در اصفهان، در سال ۱۳۵۰ در رشتۀ زبان و ادبیات…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤5
ESA - University of Kashan
شب هلن اولیایینیا هشتصد و نودمین شب از شبهای بخارا به بزرگداشت هلن اولیایینیا، نویسنده، مترجم، منتقد ادبی و استاد بازنشستۀ زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه اصفهان اختصاص یافتهاست. دکتر هلن اولیایینیا متولد ۱۳۳۲ در اصفهان، در سال ۱۳۵۰ در رشتۀ زبان و ادبیات…
سرکار خانم دکتر هلن اولیایینیا،
سلام و ادب،
وقتی قیافۀ دوست داشتنی و پرکرشمۀ شما را در اعلان بزرگداشتتان در شبی از شبهای بخارا در اصفهان دیدم، نخست واژهای که از ذهنم گذشت، هلن بود. نام شما، برای من، برای ما، با ادبیات تداعی میشد و میشود. یکی از دلایلی که ادبیات در دانشگاه برای من جذاب است، همین است که کارکنِ ادبیات یکی هست مثل شما، آموزگاری فرهیخته که علاقهمند به ادبیات میپروراند؛ آدم را شیفتۀ ادبیات میکند. اولین بار شما را در جلسهای رسمی دیدم. اما پیش ازآن بارها اسمتان را شنیده بودم و خوانده بودم. برای من، برای ما، سرکار خانم دکتر اولیایینیا، استاد زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه اصفهان، بیش و پیش از هر چیز، هلن بود. و هلن یعنی ادبیات.
جلسۀ رسمی در دانشگاه اصفهان برگزار میشد. قرار بود در جمع کوچکی از استادان گروه انگلیسی دانشگاه اصفهان و دانشگاه کاشان، خانم روشنک پاشایی و من مطالبی را ارائه کنیم و جلسۀ پرسش و پاسخی باشد تا یکی از پیششرطهای حضور ما در جمع اعضای هیات علمی گروه انگلیسی دانشگاه کاشان محقق شود. یکی از روزهای ماه رمضان احتمالا سال 1384 خورشیدی بود. من دربارۀ چینوا آچبه و رمانِ همه چیز فرو میپاشد او حرف زدم. چند تصویر هنوز در ذهنم زنده است. اولی لبخند شماست، گرم و دوستانه و صمیمی. دومی اشارۀ بامحبت شما به نبود آب و تشنگی و خشکی دهان. اصلا به همین خاطر است که یادم مانده جلسه در ماه رمضان بوده است. سومی علاقهای که نشان دادید به معرفی من از این نویسنده و رمانش و گفتوگوی جذابی را که پیش بردید در این باره. جذابیت گفتوگو به این بود که از یک سو، هیجانِ آشنایی با دنیای رمان و نویسنده را به من یادآوری کردید و از سوی دیگر با حرفهایش مخالف بودید. بیست سال است که ترکیب ادبیات، لبخند، تشنگی، و گفتوگومحوری برای من با شما تداعی میشود. رمانی آفریقایی، که به نوعی در مکالمه با رمانی انگلیسی، دل تاریکیِ جوزف کنراد، نوشته شده است، در بعدازظهر روزی پاییزی موجبات دیالوگی را فراهم میکند تا دربارۀ اختلافات با گرمی و لبخند حرف بزنیم.
دومین بار شما تشریف آوردید کاشان در ادامۀ فرایند جذب ما در دانشگاه. قرار بود شما و جمعی چند نفره از استادان دانشگاه کاشان و دانشگاه اصفهان از کلاس درس بازبینی فرمایید. جلسۀ درسِ سیری در تاریخ ادبیات انگلیسی بود و آن روز درس به اوایل قرن هفدهم میلادی رسیده بود و طبق برنامه باید شعری از جان دان را میخواندم و به بهانهاش مواجهه روایت جدید علم و دین را با روایت قدیم شان درس میدادم، شعر «سوگواری ممنوع: یک وداع.» حضور پنج یا شش استاد در ردیف آخر کلاس جو را برای من و دانشجویان، به نظر، سنگین کرده بود. فکر میکنم پیشتر قرار گذاشته بودیم که ما کار معمول خودمان را در کلاس انجام دهیم و شما نظاره کنید. آنچه اکنون به یادم میآید، نگاههای پرلبخند و پرامید و پرشور شما بود وقتی شعر را خطبهخط میخواندم و با پرسشوپاسخ دانشجویان کوشش میکردم به روشنگری. شعر که تمام شد، شما و سایر استادان کلاس را ترک کردید. وقت ترک کلاس، سری تکان دادید و به من چشمکی زدید. تا به امروز آن چشمک را نشانۀ تایید کار کلاسی خود میدانم. ما کلاس را ادامه دادیم و شما گمانم به کلاس درس روشنک، خانم پاشایی، رفتید.
دیدار سوم، همایش «خودی از نگاه دیگری» بود در دانشگاه تهران، سال 1385. افتخارش برای من بود که بار دیگر این فرصت را پیدا میکردم تا برای شما حرف بزنم. از بخت بلندم بود که نشست آن روز و ساعت مشترک بود با خانم دکتر زهرا جاننثاری که دانشجوی شما بود و آمده بودید سخنرانی او را بشنوید. قبل و بعد از جلسه هم با شما حرف زدم و خاطرات دو دیدار قبل را زنده کردیم.
وقتی «مردی از تبار نیکان» شما را، در کتاب زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی دکتر سعید ارباب شیرانی، خواندم، چیزهایی را دانستم که حسهای متفاوتی را در من زنده کرد. چند بار خواندمش. نوشتۀ شما تنها شناختتان را از «این مرد نیک و فروتن روزگار» بیان نمیکند که روایتی است از سرگذشت ادبیات انگلیسی در ایران. دوست داشتم برایتان بنویسم و اینطوری شروع کنم که «آشنایی اینجانب با زندهیاد دکتر ارباب شیرانی» از سال 1370 آغاز شد با ورود به دانشگاه علامه طباطبائی؛ که از مهر 1373 در کلاس نقد ادبی احساس کردم که ابهت مهربانی و ترس را یکجا در ما بهوجود میآورد؛ که ... ارباب شمایل بود، که هلن شمایل است، یکی از معدود شمایلهای ادبیات در ایران.
در چند سال گذشته، به بهانههای مختلف، با خانم دکتر زهره قرائی، مدیر گروه انگلیسی دانشگاه کاشان، یاد شما میکنیم. برقرار باشید و باوقار و متین.
با احترام،
حامد حبیبزاده
سلام و ادب،
وقتی قیافۀ دوست داشتنی و پرکرشمۀ شما را در اعلان بزرگداشتتان در شبی از شبهای بخارا در اصفهان دیدم، نخست واژهای که از ذهنم گذشت، هلن بود. نام شما، برای من، برای ما، با ادبیات تداعی میشد و میشود. یکی از دلایلی که ادبیات در دانشگاه برای من جذاب است، همین است که کارکنِ ادبیات یکی هست مثل شما، آموزگاری فرهیخته که علاقهمند به ادبیات میپروراند؛ آدم را شیفتۀ ادبیات میکند. اولین بار شما را در جلسهای رسمی دیدم. اما پیش ازآن بارها اسمتان را شنیده بودم و خوانده بودم. برای من، برای ما، سرکار خانم دکتر اولیایینیا، استاد زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه اصفهان، بیش و پیش از هر چیز، هلن بود. و هلن یعنی ادبیات.
جلسۀ رسمی در دانشگاه اصفهان برگزار میشد. قرار بود در جمع کوچکی از استادان گروه انگلیسی دانشگاه اصفهان و دانشگاه کاشان، خانم روشنک پاشایی و من مطالبی را ارائه کنیم و جلسۀ پرسش و پاسخی باشد تا یکی از پیششرطهای حضور ما در جمع اعضای هیات علمی گروه انگلیسی دانشگاه کاشان محقق شود. یکی از روزهای ماه رمضان احتمالا سال 1384 خورشیدی بود. من دربارۀ چینوا آچبه و رمانِ همه چیز فرو میپاشد او حرف زدم. چند تصویر هنوز در ذهنم زنده است. اولی لبخند شماست، گرم و دوستانه و صمیمی. دومی اشارۀ بامحبت شما به نبود آب و تشنگی و خشکی دهان. اصلا به همین خاطر است که یادم مانده جلسه در ماه رمضان بوده است. سومی علاقهای که نشان دادید به معرفی من از این نویسنده و رمانش و گفتوگوی جذابی را که پیش بردید در این باره. جذابیت گفتوگو به این بود که از یک سو، هیجانِ آشنایی با دنیای رمان و نویسنده را به من یادآوری کردید و از سوی دیگر با حرفهایش مخالف بودید. بیست سال است که ترکیب ادبیات، لبخند، تشنگی، و گفتوگومحوری برای من با شما تداعی میشود. رمانی آفریقایی، که به نوعی در مکالمه با رمانی انگلیسی، دل تاریکیِ جوزف کنراد، نوشته شده است، در بعدازظهر روزی پاییزی موجبات دیالوگی را فراهم میکند تا دربارۀ اختلافات با گرمی و لبخند حرف بزنیم.
دومین بار شما تشریف آوردید کاشان در ادامۀ فرایند جذب ما در دانشگاه. قرار بود شما و جمعی چند نفره از استادان دانشگاه کاشان و دانشگاه اصفهان از کلاس درس بازبینی فرمایید. جلسۀ درسِ سیری در تاریخ ادبیات انگلیسی بود و آن روز درس به اوایل قرن هفدهم میلادی رسیده بود و طبق برنامه باید شعری از جان دان را میخواندم و به بهانهاش مواجهه روایت جدید علم و دین را با روایت قدیم شان درس میدادم، شعر «سوگواری ممنوع: یک وداع.» حضور پنج یا شش استاد در ردیف آخر کلاس جو را برای من و دانشجویان، به نظر، سنگین کرده بود. فکر میکنم پیشتر قرار گذاشته بودیم که ما کار معمول خودمان را در کلاس انجام دهیم و شما نظاره کنید. آنچه اکنون به یادم میآید، نگاههای پرلبخند و پرامید و پرشور شما بود وقتی شعر را خطبهخط میخواندم و با پرسشوپاسخ دانشجویان کوشش میکردم به روشنگری. شعر که تمام شد، شما و سایر استادان کلاس را ترک کردید. وقت ترک کلاس، سری تکان دادید و به من چشمکی زدید. تا به امروز آن چشمک را نشانۀ تایید کار کلاسی خود میدانم. ما کلاس را ادامه دادیم و شما گمانم به کلاس درس روشنک، خانم پاشایی، رفتید.
دیدار سوم، همایش «خودی از نگاه دیگری» بود در دانشگاه تهران، سال 1385. افتخارش برای من بود که بار دیگر این فرصت را پیدا میکردم تا برای شما حرف بزنم. از بخت بلندم بود که نشست آن روز و ساعت مشترک بود با خانم دکتر زهرا جاننثاری که دانشجوی شما بود و آمده بودید سخنرانی او را بشنوید. قبل و بعد از جلسه هم با شما حرف زدم و خاطرات دو دیدار قبل را زنده کردیم.
وقتی «مردی از تبار نیکان» شما را، در کتاب زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی دکتر سعید ارباب شیرانی، خواندم، چیزهایی را دانستم که حسهای متفاوتی را در من زنده کرد. چند بار خواندمش. نوشتۀ شما تنها شناختتان را از «این مرد نیک و فروتن روزگار» بیان نمیکند که روایتی است از سرگذشت ادبیات انگلیسی در ایران. دوست داشتم برایتان بنویسم و اینطوری شروع کنم که «آشنایی اینجانب با زندهیاد دکتر ارباب شیرانی» از سال 1370 آغاز شد با ورود به دانشگاه علامه طباطبائی؛ که از مهر 1373 در کلاس نقد ادبی احساس کردم که ابهت مهربانی و ترس را یکجا در ما بهوجود میآورد؛ که ... ارباب شمایل بود، که هلن شمایل است، یکی از معدود شمایلهای ادبیات در ایران.
در چند سال گذشته، به بهانههای مختلف، با خانم دکتر زهره قرائی، مدیر گروه انگلیسی دانشگاه کاشان، یاد شما میکنیم. برقرار باشید و باوقار و متین.
با احترام،
حامد حبیبزاده
❤26
ESA - University of Kashan
سرکار خانم دکتر هلن اولیایینیا، سلام و ادب، وقتی قیافۀ دوست داشتنی و پرکرشمۀ شما را در اعلان بزرگداشتتان در شبی از شبهای بخارا در اصفهان دیدم، نخست واژهای که از ذهنم گذشت، هلن بود. نام شما، برای من، برای ما، با ادبیات تداعی میشد و میشود. یکی از دلایلی…
جناب حبیبزادهی عزیز،
نوشتهی پر مهر و عطوفت جنابعاِلی غم غیبت شما را در جمع صمیمی ما جبران نمود و خستگی را از جانم زدود! همواره از حسن تدریس و شخصیت شما میشنوم و باعث افتخار من است که در گزینش شما سهم کوچکی داشتم! پاینده و سلامت باشید و سایهتان بر سر دانشجویان مستدام باد!
هلن اولیایینیا
نوشتهی پر مهر و عطوفت جنابعاِلی غم غیبت شما را در جمع صمیمی ما جبران نمود و خستگی را از جانم زدود! همواره از حسن تدریس و شخصیت شما میشنوم و باعث افتخار من است که در گزینش شما سهم کوچکی داشتم! پاینده و سلامت باشید و سایهتان بر سر دانشجویان مستدام باد!
هلن اولیایینیا
❤20
🔴 اطلاعیه 🔴
به این وسیله به اطلاع میرسانیم نمايشگاهي از كتابهای خريداریشده در سال ۱۴۰۴ در لابي كتابخانه مركزي (طبقه همكف) برگزار شدهاست. این نمایشگاه از شنبه ۵ مهرماه تا چهارشنبه ۹ مهرماه ۱۴۰۴، از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۵:۳۰، دایر خواهد بود.
امیدواریم از این فرصت ارزشمند براي آشنايي با منابع جديد علمی، پژوهشی و فرهنگی استفاده کنید. حضور شما به رشد فضای علمی دانشگاه کمک میکند.
به این وسیله به اطلاع میرسانیم نمايشگاهي از كتابهای خريداریشده در سال ۱۴۰۴ در لابي كتابخانه مركزي (طبقه همكف) برگزار شدهاست. این نمایشگاه از شنبه ۵ مهرماه تا چهارشنبه ۹ مهرماه ۱۴۰۴، از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۵:۳۰، دایر خواهد بود.
امیدواریم از این فرصت ارزشمند براي آشنايي با منابع جديد علمی، پژوهشی و فرهنگی استفاده کنید. حضور شما به رشد فضای علمی دانشگاه کمک میکند.
👌9👍1
📢 انجمن علمی انگلیسی دانشگاه کاشان برگزار میکند:
💡 دومین نشست هماندیشی اساتید و اعضای انجمن علمی انگلیسی
🔹 بررسی نکات کلیدی پیرامون جشنوارهی حرکت
🔹 برنامهریزی برای انجام فعالیتهای آتی انجمن
با حضور
خانم دکتر زهره قرائی، استاد مشاور انجمن علمی انگلیسی
و آقای اسماعیل بخشی، دبیر اسبق انجمن علمی انگلیسی
🗓 دوشنبه، ۷ مهرماه ۱۴۰۴
⏰ ساعت ۱۴:۰۰
📍دانشکدهی ادبیات و زبانهای خارجی، سرای نوآوری و کارآفرینی
#انجمن_علمی_انگلیسی #دانشگاه_کاشان #هماندیشی
🆔 @ESA_UK
💡 دومین نشست هماندیشی اساتید و اعضای انجمن علمی انگلیسی
🔹 بررسی نکات کلیدی پیرامون جشنوارهی حرکت
🔹 برنامهریزی برای انجام فعالیتهای آتی انجمن
با حضور
خانم دکتر زهره قرائی، استاد مشاور انجمن علمی انگلیسی
و آقای اسماعیل بخشی، دبیر اسبق انجمن علمی انگلیسی
🗓 دوشنبه، ۷ مهرماه ۱۴۰۴
⏰ ساعت ۱۴:۰۰
📍دانشکدهی ادبیات و زبانهای خارجی، سرای نوآوری و کارآفرینی
#انجمن_علمی_انگلیسی #دانشگاه_کاشان #هماندیشی
🆔 @ESA_UK
❤7👏3
ESA - University of Kashan
🔴 اطلاعیه 🔴 به این وسیله به اطلاع میرسانیم نمايشگاهي از كتابهای خريداریشده در سال ۱۴۰۴ در لابي كتابخانه مركزي (طبقه همكف) برگزار شدهاست. این نمایشگاه از شنبه ۵ مهرماه تا چهارشنبه ۹ مهرماه ۱۴۰۴، از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۵:۳۰، دایر خواهد بود. امیدواریم از این…
بازدید گروهی از کتابخانه مرکزی
انجمن علمی انگلیسی، با همکاری معاونت محترم پژوهشی دانشکدهی ادبیات و زبانهای خارجی، در نظر دارد بازدیدی گروهی از کتابخانهی مرکزی دانشگاه و کتابهای تازه خریداریشده ترتیب دهد.
علاقمندان میتوانند روز سهشنبه، ۸ مهرماه، راس ساعت ۱۴ در محوطهی پایین دانشکده جمع شوند تا، بعد از یک پیادهروی کوتاه دستهجمعی، از کتابخانه و کتابها بازدید کنیم.
منتظرتان هستیم.
انجمن علمی انگلیسی، با همکاری معاونت محترم پژوهشی دانشکدهی ادبیات و زبانهای خارجی، در نظر دارد بازدیدی گروهی از کتابخانهی مرکزی دانشگاه و کتابهای تازه خریداریشده ترتیب دهد.
علاقمندان میتوانند روز سهشنبه، ۸ مهرماه، راس ساعت ۱۴ در محوطهی پایین دانشکده جمع شوند تا، بعد از یک پیادهروی کوتاه دستهجمعی، از کتابخانه و کتابها بازدید کنیم.
منتظرتان هستیم.
❤11😱2😍2
ESA - University of Kashan
Video
تقدیم به دکتر هلن اولیایینیا،
برای جشننامهاش
وقتی وارد دانشکدهی زبانهای خارجی دانشگاه اصفهان میشدی، «هلن» نامی بود که بعید بود از همان ترمهای اول نشنوی و شخصی بود که بعید بود نگاهش نکنی. صِرف ظاهرش، ورودش به دانشکده، از یک کلاس به کلاس دیگر رفتنش کافی بود تا عمیقاً بفهمی «معلم» است و بس.
اما من جایی دیگر هم شاگردش بودهام: دههی نود بود. تازه مدرک ارشدم را گرفته بودم که برای تدریس دانشگاهی وارد مؤسسهی آموزش عالی صبح صادق شدم. خیلی جوان بودم و در تدریس دانشگاهی بیتجربه، اما ایدهها و طرحهای زیادی برای دروس مختلف در سر داشتم، تا شاید در حد توانم حق درسها را به جا آورم. در یکی از همان اولین تجربههایم بود که دانشجویانِ ناراضی از تغییر روال در ارائهی درسها به دفتر مدیرگروه، سرکار خانم دکتر اولیایینیا، رفته بودند تا از من شکایت کنند. خانم دکتر از من خواست به دفترش بروم. جدی بود و سختگیر. با این حال، اضطرابی نداشتم. پرسید فلان درس را چطور تدریس میکنی؟ طرح درسهایم را آوردم، نشان دادم و در هر مورد توضیح کوتاهی دادم. همه را بهدقت دید و خواند و گوش داد. آن روز حرفهایی زد که تکتک کلماتش را به یاد دارم. کلامش و حمایتش من را ثابتقدم در مسیری کرد که شاید ناخودآگاه خودش پیشتر چراغش را برایم روشن کرده بود؛ شاید دیدن توضیحاتِ ازجانودلش بر نوشتههای دانشجویان بود که حسی را در من زنده کرده بود، توضیحاتی که گاه بیشتر از نوشتههای آنها بود؛ شاید آغوش گرمش هنگامی که حولوحوش فارغالتحصیلیام رزومهام را دیده بود این حس را در من بیدار کرد، رزومهای که در مقابل سابقهاش، تجربهاش و علمش نقطهای بیش نبود.
کارورزی من در مسیر بیانتهای معلمی آنجا و زیر سایهی «هلن» شروع شد. بعدها، در تقدیمنامهی رسالهی دکتریام که نتیجهی همین کارورزی بود (و فکر میکنم او هیچوقت ندیدش و نخواندش) نوشتم:
I am also profoundly indebted to Dr. Helen Oliaienia, the Head of the Department of English at Sobh-e Sadegh Institute of Higher Education, where I was granted the opportunity to put my ideas into practice. I admire her character for no obstacle can diminish her precision and conscientiousness as a teacher. From the very moment that I started making innovations in teaching different translation courses, she trusted in me and encouraged me. I do remember her support and am thankful to her.
خانم دکتر اولیایینیای عزیزم،
در شب بخارای شما، مریم، یکی از دانشجویانم در دانشگاه کاشان، هم حاضر بود. شب که بازگشتم پیامش را دیدم. گفته بود آنجا بوده و چقدر تحت تأثیر شخصیت شما قرار گرفته. نوشته بود تأثیر شما را در منش من هم احساس کرده.
نَقلش خودستایانه است؟ شاید. ولی من خوشحالم.
همیشهشاگرد شما،
زهره قرائی
برای جشننامهاش
وقتی وارد دانشکدهی زبانهای خارجی دانشگاه اصفهان میشدی، «هلن» نامی بود که بعید بود از همان ترمهای اول نشنوی و شخصی بود که بعید بود نگاهش نکنی. صِرف ظاهرش، ورودش به دانشکده، از یک کلاس به کلاس دیگر رفتنش کافی بود تا عمیقاً بفهمی «معلم» است و بس.
اما من جایی دیگر هم شاگردش بودهام: دههی نود بود. تازه مدرک ارشدم را گرفته بودم که برای تدریس دانشگاهی وارد مؤسسهی آموزش عالی صبح صادق شدم. خیلی جوان بودم و در تدریس دانشگاهی بیتجربه، اما ایدهها و طرحهای زیادی برای دروس مختلف در سر داشتم، تا شاید در حد توانم حق درسها را به جا آورم. در یکی از همان اولین تجربههایم بود که دانشجویانِ ناراضی از تغییر روال در ارائهی درسها به دفتر مدیرگروه، سرکار خانم دکتر اولیایینیا، رفته بودند تا از من شکایت کنند. خانم دکتر از من خواست به دفترش بروم. جدی بود و سختگیر. با این حال، اضطرابی نداشتم. پرسید فلان درس را چطور تدریس میکنی؟ طرح درسهایم را آوردم، نشان دادم و در هر مورد توضیح کوتاهی دادم. همه را بهدقت دید و خواند و گوش داد. آن روز حرفهایی زد که تکتک کلماتش را به یاد دارم. کلامش و حمایتش من را ثابتقدم در مسیری کرد که شاید ناخودآگاه خودش پیشتر چراغش را برایم روشن کرده بود؛ شاید دیدن توضیحاتِ ازجانودلش بر نوشتههای دانشجویان بود که حسی را در من زنده کرده بود، توضیحاتی که گاه بیشتر از نوشتههای آنها بود؛ شاید آغوش گرمش هنگامی که حولوحوش فارغالتحصیلیام رزومهام را دیده بود این حس را در من بیدار کرد، رزومهای که در مقابل سابقهاش، تجربهاش و علمش نقطهای بیش نبود.
کارورزی من در مسیر بیانتهای معلمی آنجا و زیر سایهی «هلن» شروع شد. بعدها، در تقدیمنامهی رسالهی دکتریام که نتیجهی همین کارورزی بود (و فکر میکنم او هیچوقت ندیدش و نخواندش) نوشتم:
I am also profoundly indebted to Dr. Helen Oliaienia, the Head of the Department of English at Sobh-e Sadegh Institute of Higher Education, where I was granted the opportunity to put my ideas into practice. I admire her character for no obstacle can diminish her precision and conscientiousness as a teacher. From the very moment that I started making innovations in teaching different translation courses, she trusted in me and encouraged me. I do remember her support and am thankful to her.
خانم دکتر اولیایینیای عزیزم،
در شب بخارای شما، مریم، یکی از دانشجویانم در دانشگاه کاشان، هم حاضر بود. شب که بازگشتم پیامش را دیدم. گفته بود آنجا بوده و چقدر تحت تأثیر شخصیت شما قرار گرفته. نوشته بود تأثیر شما را در منش من هم احساس کرده.
نَقلش خودستایانه است؟ شاید. ولی من خوشحالم.
همیشهشاگرد شما،
زهره قرائی
❤25