EFT.Iran
908 subscribers
94 photos
27 videos
2 files
85 links
من همایون ذوالفقاری نیا هستم. روانشناس بالینی و دانش اموخته (EFT ) از دانشگاه یورک کانادا
رواندرمانگر ؛ مشاور
وعضو رسمی
ISEFT
BCACC
Canadian Counselling and Psychotherapy Association
لطفا با آدرس ایمیل hzolfagharinia@yahoo.com تماس حاصل بفرمایید.
Download Telegram
همه ما روابطی (در گذشته و حال) را با مهمترین افراد زندگیمان تجربه کرده ایم که به اشکال گوناگون پاسخگوی نیازهای عاطفی ما نبوده و در ان صدمه دیده ایم.
چنین امری معمولا با هیجانات بسیار سنگینی همچون غم سوگواری همراه ست که فرد برای اجتناب از تجربه ان؛ دست به انکار ان زده و به انواع گوناگون در جهت تصحیح ان رابطه
ویا تجربه جدید عاطفی تلاش می کند .
در حالی که غافل از این امرست که چنین مشکلی عموما بدلیل ان رخ داده که فرد مورد نظر به هر شکل قادر به ایجاد چنین رابطه ای نبوده و نخواهد بود.
ودر نهایت چنین تلاشی منجر به رنج مضاعف و تکرار اسیب خواهد شد.
به همین دلیل ست که در رواندرمانی معتقد هستند که گاهی یکبار سوگواری بهتر از یک عمر افسردگی ست.
@EFTir
وقتی با نزدیکانمان دچار مشکلی میگردیم ؛ اغلب واکنش رفتاری ما پشت کردن به اوست.
در حالی که در درونمان کودکی ست که خیلی ساده خواهان ارتباط ست.
بزرگ شدن از مزایای زیادی برخوردار ست اما غرور و رنجش میتواند ما را از هم دور سازد.
در حالی که خیلی ساده بخشش و عبور ؛ ارتباط را به ما هدیه میدهد.
اینبار که دچار یکدنگی و اجتناب شدید ؛ خیلی ساده این کودک را بیاد آورید.

@EFTir
آهستگی و آرامش در سخن گفتن کار آسانی نیست. در این جهان که بیشتر مردم بر ضد یکدیگر می خروشند، خودداری از هیجان و کینه و پرخاشگری بسیار دشوار است. برای رهایی از این دشواری، راهی جز آرام و نرم سخن گفتن وجود ندارد.((کنفوسیوس))
@EFTir
منشا بسیاری از اختلافات ما ؛ تکالیف ناتمام احساسی ست که ما با مراقبین اولیه و نزدیکانمان داشته ایم.
تنها با این تفاوت که ما بیاد نداریم اما کودوک درونمان هنوز در پی یافتنش در دیگران ؛ ملتمسانه میجویدش.
@EFTir
من دریافته ام که هر اندازه بتوانم در رابطه خود اصیل تر باشم آن رابطه مفیدتر واقع خواهد شد.

این به آن معنی است که من نیاز دارم تا آنجا که ممکن است از احساسات خودم آگاه باشم، نه اینکه نمای بیرونی یک نگرش را ظاهر سازم و حال آن که واقعاً نگرش متفاوت دیگری در سطحی ژرف تر و یا در سطح وجدان ناهشیار داشته باشم.

اصیل بودن، همچنین این معنا را دربرمی گیرد که مشتاق باشم خودم باشم و نگرش ها و احساسات گوناگونی را که در من وجود دارند با واژه ها و رفتار خودم آشکار سازم.

تنها از این راه است که ارتباط میتواند واقعیت داشته باشد و به نظر می رسد که واقعیت به عنوان نخستین شرط، از اهمیت پرژرفی برخوردار است.

فقط از راه فراهم ساختن واقعیت اصیل موجود در من است که شخص دیگر میتواند با کامیابی، واقعیت را در وجود خود جستجو کند.

واقعی بودن بینهایت مهم به نظر می رسد.

به عنوان شرط دوم، درمی یابم که هر اندازه پذیرش و دوست داشتن من نسبت به این فرد بیشتر باشد، بهتر میتوانم رابطه ای را که مورد استفاده او قرار می گیرد، به وجود آورم.

منظورم از پذیرش این است که شخص را بدون قید و شرط و تنها به خاطر ارزشی که به عنوان یک انسان دارد، بدون توجه به این موقعیت، رفتار یا احساساتش، به گرمی مورد توجه قرار دهم.

یعنی احترام برای نگرش های او در آن لحظه بدون توجه به منفی بودن یا مثبت بودن آنها و بدون توجه به اینکه این نگرش ها تا چه حد ممکن است با نگرش هایی که او در گذشته داشته است، متناقض باشد.

من همچنین دریافته ام که ارتباط به اندازه ای گرانقدر است که احساس می کنم درک کردن آن، آرزوی همیشگی من است.

تنها زمانی که من احساسات و اندیشه هایی را که از نظر شما بسیار وحشتناک، یا بسیار ضعیف یا بسیار احساساتی، یا بسیار شگفت آمیز است، درک کنم و آنها را آن گونه که شما میبینید ببینم و آنها و شما را پذیرا باشم، به طور واقعی احساس آزادی خواهید کرد تا به کاوش زوایای پنهان و شکاف های ترسناک تجربه های درونی خود که اغلب مدفون شده اند، همت گمارید.

این آزادی شرط مهم ارتباط است.

نمی توانم همیشه این نوع ارتباط را با دیگری برقرار سازم و گاه گاهی، حتی زمانی که احساس می کنم آن را در خود به دست آورده ام، ممکن است شخص دیگر آن قدر وحشت زده باشد که نتواند به درک چیزی که به او عرضه می شود نائل آید.

کتاب راه انسان شدن

 نوشته کارل راجرز
@EFTir
فردی که قادر به تحمل و تجربه بی کم و کاست احساسات خود نیست، نمیتواند به کسی اجازه نزدیکی دهد و به دیگران تصویری کاذب از خود عرضه میکند.

درمانگران هم از این قاعده برکنار نیستند.بنابراین قبل از هرچیز ،خود درمانگران نیز به درمان نیازمند هستند تا بتوانند چنین موهبتی را به مراجعین شان هم هدیه کنند.

چنین امری نه با بینش که با تماس و تجربه عمیق درونی از طریق یک فرایند درمانی به همراه یک متخصص اموزش دیده دیگر امکان پذیرست.
@EFTir
زیاد باور نکنید ، آنچه آرزوی تان است را دوست دارید..
گاهی فقط یک فانتزی را ترس به آرزو مبدل ساخته ست.
ترس از روبرو شدن با واقعیت ان امر

زندگیش کنید تا دریابید که آرزوهایتان حتما انچیزی نیست که دوست دارید.
@EFTir
اصول درمان راجرزی و EFT

آيا مي توانيد ديگران را دوست بداريد
و آن ها را بدون تحميل خواسته هاي خود راهنمايي كنيد؟
آيا مي توانيد در برخورد با مسائل مهم و حياتي زندگي هيچ دخالتي نكنيد
و اجازه دهيد آن چه بايد، رخ بدهد؟
آيا مي توانيد از ذهن خود دست بكشيد
و بدون دخالت ذهن درك كنيد؟
تائو
@EFTir
Love tries to find a harmonious way to resolve each situation.

@EFTIR
ترس همانند دیگر هیجانات تا هنگامی که رو به محیط و یک هشدار دهنده در مورد خطرات واقعی محیط باشد، میتواند کارا و سازگار باشد.
اما اگر بعلت افکار درونی و یا ترس از درگیر شدن در هیجانات عمیق تر همانند ترس از خجالت زده شدن از ناکامی باشد میتوانند ناکارا ؛ انسداد کننده و مخرب گردد.
به هرحال هیجانات تا زمانی مفید هستند که رو به بیرون و درجهت پاسخ به وقایع حقیقی بیرونی باشند و نه در پاسخ به احساسات درونی و یا افکار
@EFTir
آسیب پذیر بودن ماست که به ما فرصت عشق ورزی میده

و انسان به واسطه ذات خود اسیب پذیر ست
هرچه بیشتر انسان باشیم عاشق تریم
و بعد بقول شاملو از عشق ...

من و تو یکی دهانیم
که با همه آوازش
به زیباتر سرودی خواناست.
 
من و تو یکی دیدگانیم
که دنیا را هر دَم
                   در منظرِ خویش
                                     تازه‌تر می‌سازد.
 
نفرتی
از هرآنچه بازِمان دارد
از هرآنچه محصورِمان کند
از هرآنچه واداردِمان
                       که به دنبال بنگریم، ــ
 
دستی
که خطی گستاخ به باطل می‌کشد.
 

 
من و تو یکی شوریم
از هر شعله‌یی برتر،
که هیچگاه شکست را بر ما چیرگی نیست
چرا که از عشق
رویینه‌تنیم.
و پرستویی که در سر ْپناهِ ما آشیان کرده است
با آمدشدنی شتابناک
خانه را
        از خدایی گم‌شده
                             لبریز می‌کند.
 

 @EFTir
محدودیت های ما ،ارزشها واقعی زندگی را پر رنگ تر میکند
وتوهم زاست .
در پی هر ناکامی وشکست فرصت درک زندگیست
فرصت خلق خود تازه ای در ما...
افسوس که زمان را به شکایتش می گذرانیم.
@EFTir
شاید تعریف زندگی بسیاری از ما ؛چالش سنگین بین دوچهره ماست..
تصویر ایده ال بیرونی که سعی و تلاش در پذیرفته شدن از سوی دیگران دارد
و شخصیت حقیقی و واقعی ما که بوسیله پوسته ظاهری دربند کشیده شده ست.
سرنوشت ما ثمره پیروزی هر کدام از این دو و نبرد بینشان ست.
هیجان ترس همیشه بنفع ان چهره دروغین و غیر واقعی کار کرده ست.
ما به عنوان آگاهی در کدام سوی این نبرد قرار گرفته ایم؟
@EFTir
وقتی از خودمان صادقانه بپرسیم که مهمترین افراد زندگیمان چه کسانی هستند ؛ اغلب کسانی که بیشترین توصیه ها و راه حل ها را داده اند را نمی توانیم نام ببریم.
بلکه پاسخمان انانی ست که با ارامی و شفقت دردهایمان را شنیده و بنرمی انرا نوازش داده اند.
@EFTir
هیجانات مثبت نقش بسزایی در تنظیم هیجانی فرد دارند.
شکر گذاری بابت انچه برای ان تلاش کرده ایم و داریم و یا برای هر چیزی و هر کسی که در زندگیمان داریم و از نعمت وجودش بهرمند هستیم ، میتواند باعث ایجاد هیجانات مثبتی همانند دوست داشتن و لذت شود.
امروز را می توانیم با تمرکز بر روی زندگیمان و یاد اوری داشتن چنین نعمت ها و افرادی در کنارمان و سپاسگزاری بابت داشتن آنها سپری کنیم. سپس نتیجه را در انتهای روز خواهیم دید.
@EFTir
Forwarded from EFT.Iran
گاهی فقط نیاز ست که اندکی خود را دوست داشته باشیم و زندگی را نه صحنه نبرد ، که محل تعامل بالغانه با دیگران بپنداریم .
@EFTir
Forwarded from EFT.Iran
رابطه صمیمی زوجین بشدت تحت تاثیر روابط گذشته فرد است.
عدم خود سانسوری و بیان صریح و واضح احساسات بدون متلک و سرزنش از خصوصیات زوجین خوشحالی ست که صمیمیت را بسیار قبل تر ،از خانواده پدری اموخته اند.
@EFTir
صادق چوبک :: دکتر محمد صنعتی

داستانهای کوتاه صادق چوبک وصف رابطه‌های برزخی در دوزخ گندآلود و هراس‌آور و تحمل‌ناپذیر زیستگاهی است که گریز و رهایی از آن جز در آرزو نمی‌گنجد. همه آروزی رهایی در سر دارند اما به اجبار «عادت و ترس» بر جای خود میخکوب شده‌اند. ترس و بدبینی و بی‌اعتمادی چنان در خویشتن آنها خانه کرده است که از سایه خود نیز می‌هراسند. در کثافت و مدفوع خود غوطه‌ورند و فراتر از ابتدایی‌ترین نیازهای خود نمی‌روند، زیرا هیچ‌گاه این نیازها به درستی تأمین نبوده‌اند. همه با هم یگانه و بیگانه‌اند. در گریز از تنهایی، ناامنی و وحشت از چوب خیزران، در کنار یکدیگر پناه می‌جویند، تا دریابند هر کدام چوب خیزرانی دارند و منتظر افتادن دیگری‌اند تا بر سر فروافتاده فرود آورند. به هم وابسته و از هم بیزارند، زیرا دو نیازمند و ناتوانند و از این ناتوانی رنج می‌برند و در خود احساس حقارت و زبونی می‌کنند و از این احساس شرمنده و سرافکنده‌اند. پس، از وابستگی بیزارند و آرزوی رهایی در سر می‌پرورانند و برزخ رابطه در اینجاست؛ در این «احساس دوگانه»(۱) متناقض، که در هر جا و هر رابطه‌ای تکرار می‌شود؛ انگار میخ زنجیرشان را در یک نقطه کوبیده‌اند و آنها به اجبار به دور خود می‌چرخند.....
ادامه مقاله.

http://nasour.net/1387.01.19/141.html

@EFTir