در زوج درمانی متمرکز بر هیجان ؛ وظیفه درمانگر، نرم کردن زوج سرزنشگر و درگیر کردن زوج اجتناب کننده در ارتباط ست.
چنین امری با تشویق به بیان احساسات اسیب پذیر فرد اجتنابی و تشویق به گوش فرادادن در فرد سرزنشگر اتفاق میافتد تا صمیمیت از دست رفته احیا شود.
در واقع صمیمیت "شراکت در احساسات آزار دهنده " ای ست که گوش شنوایی برای پذیرش ان وجود نداشته ست.
@EFTir
چنین امری با تشویق به بیان احساسات اسیب پذیر فرد اجتنابی و تشویق به گوش فرادادن در فرد سرزنشگر اتفاق میافتد تا صمیمیت از دست رفته احیا شود.
در واقع صمیمیت "شراکت در احساسات آزار دهنده " ای ست که گوش شنوایی برای پذیرش ان وجود نداشته ست.
@EFTir
همه ما روابطی (در گذشته و حال) را با مهمترین افراد زندگیمان تجربه کرده ایم که به اشکال گوناگون پاسخگوی نیازهای عاطفی ما نبوده و در ان صدمه دیده ایم.
چنین امری معمولا با هیجانات بسیار سنگینی همچون غم سوگواری همراه ست که فرد برای اجتناب از تجربه ان؛ دست به انکار ان زده و به انواع گوناگون در جهت تصحیح ان رابطه
ویا تجربه جدید عاطفی تلاش می کند .
در حالی که غافل از این امرست که چنین مشکلی عموما بدلیل ان رخ داده که فرد مورد نظر به هر شکل قادر به ایجاد چنین رابطه ای نبوده و نخواهد بود.
ودر نهایت چنین تلاشی منجر به رنج مضاعف و تکرار اسیب خواهد شد.
به همین دلیل ست که در رواندرمانی معتقد هستند که گاهی یکبار سوگواری بهتر از یک عمر افسردگی ست.
@EFTir
چنین امری معمولا با هیجانات بسیار سنگینی همچون غم سوگواری همراه ست که فرد برای اجتناب از تجربه ان؛ دست به انکار ان زده و به انواع گوناگون در جهت تصحیح ان رابطه
ویا تجربه جدید عاطفی تلاش می کند .
در حالی که غافل از این امرست که چنین مشکلی عموما بدلیل ان رخ داده که فرد مورد نظر به هر شکل قادر به ایجاد چنین رابطه ای نبوده و نخواهد بود.
ودر نهایت چنین تلاشی منجر به رنج مضاعف و تکرار اسیب خواهد شد.
به همین دلیل ست که در رواندرمانی معتقد هستند که گاهی یکبار سوگواری بهتر از یک عمر افسردگی ست.
@EFTir
وقتی با نزدیکانمان دچار مشکلی میگردیم ؛ اغلب واکنش رفتاری ما پشت کردن به اوست.
در حالی که در درونمان کودکی ست که خیلی ساده خواهان ارتباط ست.
بزرگ شدن از مزایای زیادی برخوردار ست اما غرور و رنجش میتواند ما را از هم دور سازد.
در حالی که خیلی ساده بخشش و عبور ؛ ارتباط را به ما هدیه میدهد.
اینبار که دچار یکدنگی و اجتناب شدید ؛ خیلی ساده این کودک را بیاد آورید.
@EFTir
در حالی که در درونمان کودکی ست که خیلی ساده خواهان ارتباط ست.
بزرگ شدن از مزایای زیادی برخوردار ست اما غرور و رنجش میتواند ما را از هم دور سازد.
در حالی که خیلی ساده بخشش و عبور ؛ ارتباط را به ما هدیه میدهد.
اینبار که دچار یکدنگی و اجتناب شدید ؛ خیلی ساده این کودک را بیاد آورید.
@EFTir
من دریافته ام که هر اندازه بتوانم در رابطه خود اصیل تر باشم آن رابطه مفیدتر واقع خواهد شد.
این به آن معنی است که من نیاز دارم تا آنجا که ممکن است از احساسات خودم آگاه باشم، نه اینکه نمای بیرونی یک نگرش را ظاهر سازم و حال آن که واقعاً نگرش متفاوت دیگری در سطحی ژرف تر و یا در سطح وجدان ناهشیار داشته باشم.
اصیل بودن، همچنین این معنا را دربرمی گیرد که مشتاق باشم خودم باشم و نگرش ها و احساسات گوناگونی را که در من وجود دارند با واژه ها و رفتار خودم آشکار سازم.
تنها از این راه است که ارتباط میتواند واقعیت داشته باشد و به نظر می رسد که واقعیت به عنوان نخستین شرط، از اهمیت پرژرفی برخوردار است.
فقط از راه فراهم ساختن واقعیت اصیل موجود در من است که شخص دیگر میتواند با کامیابی، واقعیت را در وجود خود جستجو کند.
واقعی بودن بینهایت مهم به نظر می رسد.
به عنوان شرط دوم، درمی یابم که هر اندازه پذیرش و دوست داشتن من نسبت به این فرد بیشتر باشد، بهتر میتوانم رابطه ای را که مورد استفاده او قرار می گیرد، به وجود آورم.
منظورم از پذیرش این است که شخص را بدون قید و شرط و تنها به خاطر ارزشی که به عنوان یک انسان دارد، بدون توجه به این موقعیت، رفتار یا احساساتش، به گرمی مورد توجه قرار دهم.
یعنی احترام برای نگرش های او در آن لحظه بدون توجه به منفی بودن یا مثبت بودن آنها و بدون توجه به اینکه این نگرش ها تا چه حد ممکن است با نگرش هایی که او در گذشته داشته است، متناقض باشد.
من همچنین دریافته ام که ارتباط به اندازه ای گرانقدر است که احساس می کنم درک کردن آن، آرزوی همیشگی من است.
تنها زمانی که من احساسات و اندیشه هایی را که از نظر شما بسیار وحشتناک، یا بسیار ضعیف یا بسیار احساساتی، یا بسیار شگفت آمیز است، درک کنم و آنها را آن گونه که شما میبینید ببینم و آنها و شما را پذیرا باشم، به طور واقعی احساس آزادی خواهید کرد تا به کاوش زوایای پنهان و شکاف های ترسناک تجربه های درونی خود که اغلب مدفون شده اند، همت گمارید.
این آزادی شرط مهم ارتباط است.
نمی توانم همیشه این نوع ارتباط را با دیگری برقرار سازم و گاه گاهی، حتی زمانی که احساس می کنم آن را در خود به دست آورده ام، ممکن است شخص دیگر آن قدر وحشت زده باشد که نتواند به درک چیزی که به او عرضه می شود نائل آید.
کتاب راه انسان شدن
نوشته کارل راجرز
@EFTir
این به آن معنی است که من نیاز دارم تا آنجا که ممکن است از احساسات خودم آگاه باشم، نه اینکه نمای بیرونی یک نگرش را ظاهر سازم و حال آن که واقعاً نگرش متفاوت دیگری در سطحی ژرف تر و یا در سطح وجدان ناهشیار داشته باشم.
اصیل بودن، همچنین این معنا را دربرمی گیرد که مشتاق باشم خودم باشم و نگرش ها و احساسات گوناگونی را که در من وجود دارند با واژه ها و رفتار خودم آشکار سازم.
تنها از این راه است که ارتباط میتواند واقعیت داشته باشد و به نظر می رسد که واقعیت به عنوان نخستین شرط، از اهمیت پرژرفی برخوردار است.
فقط از راه فراهم ساختن واقعیت اصیل موجود در من است که شخص دیگر میتواند با کامیابی، واقعیت را در وجود خود جستجو کند.
واقعی بودن بینهایت مهم به نظر می رسد.
به عنوان شرط دوم، درمی یابم که هر اندازه پذیرش و دوست داشتن من نسبت به این فرد بیشتر باشد، بهتر میتوانم رابطه ای را که مورد استفاده او قرار می گیرد، به وجود آورم.
منظورم از پذیرش این است که شخص را بدون قید و شرط و تنها به خاطر ارزشی که به عنوان یک انسان دارد، بدون توجه به این موقعیت، رفتار یا احساساتش، به گرمی مورد توجه قرار دهم.
یعنی احترام برای نگرش های او در آن لحظه بدون توجه به منفی بودن یا مثبت بودن آنها و بدون توجه به اینکه این نگرش ها تا چه حد ممکن است با نگرش هایی که او در گذشته داشته است، متناقض باشد.
من همچنین دریافته ام که ارتباط به اندازه ای گرانقدر است که احساس می کنم درک کردن آن، آرزوی همیشگی من است.
تنها زمانی که من احساسات و اندیشه هایی را که از نظر شما بسیار وحشتناک، یا بسیار ضعیف یا بسیار احساساتی، یا بسیار شگفت آمیز است، درک کنم و آنها را آن گونه که شما میبینید ببینم و آنها و شما را پذیرا باشم، به طور واقعی احساس آزادی خواهید کرد تا به کاوش زوایای پنهان و شکاف های ترسناک تجربه های درونی خود که اغلب مدفون شده اند، همت گمارید.
این آزادی شرط مهم ارتباط است.
نمی توانم همیشه این نوع ارتباط را با دیگری برقرار سازم و گاه گاهی، حتی زمانی که احساس می کنم آن را در خود به دست آورده ام، ممکن است شخص دیگر آن قدر وحشت زده باشد که نتواند به درک چیزی که به او عرضه می شود نائل آید.
کتاب راه انسان شدن
نوشته کارل راجرز
@EFTir
فردی که قادر به تحمل و تجربه بی کم و کاست احساسات خود نیست، نمیتواند به کسی اجازه نزدیکی دهد و به دیگران تصویری کاذب از خود عرضه میکند.
درمانگران هم از این قاعده برکنار نیستند.بنابراین قبل از هرچیز ،خود درمانگران نیز به درمان نیازمند هستند تا بتوانند چنین موهبتی را به مراجعین شان هم هدیه کنند.
چنین امری نه با بینش که با تماس و تجربه عمیق درونی از طریق یک فرایند درمانی به همراه یک متخصص اموزش دیده دیگر امکان پذیرست.
@EFTir
درمانگران هم از این قاعده برکنار نیستند.بنابراین قبل از هرچیز ،خود درمانگران نیز به درمان نیازمند هستند تا بتوانند چنین موهبتی را به مراجعین شان هم هدیه کنند.
چنین امری نه با بینش که با تماس و تجربه عمیق درونی از طریق یک فرایند درمانی به همراه یک متخصص اموزش دیده دیگر امکان پذیرست.
@EFTir
اصول درمان راجرزی و EFT
آيا مي توانيد ديگران را دوست بداريد
و آن ها را بدون تحميل خواسته هاي خود راهنمايي كنيد؟
آيا مي توانيد در برخورد با مسائل مهم و حياتي زندگي هيچ دخالتي نكنيد
و اجازه دهيد آن چه بايد، رخ بدهد؟
آيا مي توانيد از ذهن خود دست بكشيد
و بدون دخالت ذهن درك كنيد؟
تائو
@EFTir
آيا مي توانيد ديگران را دوست بداريد
و آن ها را بدون تحميل خواسته هاي خود راهنمايي كنيد؟
آيا مي توانيد در برخورد با مسائل مهم و حياتي زندگي هيچ دخالتي نكنيد
و اجازه دهيد آن چه بايد، رخ بدهد؟
آيا مي توانيد از ذهن خود دست بكشيد
و بدون دخالت ذهن درك كنيد؟
تائو
@EFTir
ترس همانند دیگر هیجانات تا هنگامی که رو به محیط و یک هشدار دهنده در مورد خطرات واقعی محیط باشد، میتواند کارا و سازگار باشد.
اما اگر بعلت افکار درونی و یا ترس از درگیر شدن در هیجانات عمیق تر همانند ترس از خجالت زده شدن از ناکامی باشد میتوانند ناکارا ؛ انسداد کننده و مخرب گردد.
به هرحال هیجانات تا زمانی مفید هستند که رو به بیرون و درجهت پاسخ به وقایع حقیقی بیرونی باشند و نه در پاسخ به احساسات درونی و یا افکار
@EFTir
اما اگر بعلت افکار درونی و یا ترس از درگیر شدن در هیجانات عمیق تر همانند ترس از خجالت زده شدن از ناکامی باشد میتوانند ناکارا ؛ انسداد کننده و مخرب گردد.
به هرحال هیجانات تا زمانی مفید هستند که رو به بیرون و درجهت پاسخ به وقایع حقیقی بیرونی باشند و نه در پاسخ به احساسات درونی و یا افکار
@EFTir