سخت ترین کار دنیا،
این است که منطقی رفتار کنی درحالی که
احساسات داره خفهات میکنه.
• داستایوفسکی
این است که منطقی رفتار کنی درحالی که
احساسات داره خفهات میکنه.
• داستایوفسکی
🔥5
بله درسته عاشق تنهاییم.
بقول تو : وقتی یکی برام تموم بشه هم تموم شده.
و بقول بقیه : آدمارو هم راحت کنار میذارم.
باشه،عصبیم.
و بازم باشه توجهی به احساسات بقیه ندارم.
اوکی همه ی این حرفاتو میپذیرم.
ولی یه چیزی.
تا حالا ازم پرسیدی چرا؟
بقول تو : وقتی یکی برام تموم بشه هم تموم شده.
و بقول بقیه : آدمارو هم راحت کنار میذارم.
باشه،عصبیم.
و بازم باشه توجهی به احساسات بقیه ندارم.
اوکی همه ی این حرفاتو میپذیرم.
ولی یه چیزی.
تا حالا ازم پرسیدی چرا؟
❤🔥2
من مثل حس گمشدگی وحشت آورم
اما خدای من...
آیا چگونه میشود از من ترسید...؟!
من،من که هیچگاه جز بادبادکی
سبک و ولگرد بر پشت بامهای مه آلوده ی آسمان چیزی نبوده ام
-فروغ فرخزاد
اما خدای من...
آیا چگونه میشود از من ترسید...؟!
من،من که هیچگاه جز بادبادکی
سبک و ولگرد بر پشت بامهای مه آلوده ی آسمان چیزی نبوده ام
-فروغ فرخزاد
آنها دروغ میگویند،
و میدانند که دروغگو هستند
و میدانند که میدانیم دروغگویند
و با این وجود،با صدای بلند دروغ میگویند!
"نجیب محفوظ"
و میدانند که دروغگو هستند
و میدانند که میدانیم دروغگویند
و با این وجود،با صدای بلند دروغ میگویند!
"نجیب محفوظ"
من همیشه تورو انتخاب میکنم، حتی وقتی نخوای که کنارت باشم، تو اصلی ترین دلیله لبخند منی، حتی وقتی نمیخوام خوشحال باشم. فکر کردن به تو منو زنده نگه میداره، حرف زدن باهات منو ذوق زده میکنه، و دوست دارم بدون هیچ حرفی باهات حرف بزنم و تو بهم گوش بدی، بدون اینکه چیزی بگم. تاییدم کنی اما چیزیم نگی، همین که پیشم باشی برام کافیه.
تو تنها کسی هستی که صدای سکوتمو میشنوه، و تنها کسی هستی که هنوز ترس از دست دادنشو دارم، و میخوام که بمونه تو زندگیم، با اینکه میدونم تو هم مثله همه میری و پشتتم نگاه نمیکنی. و من نمیخوام خودمو گول بزنم، فقط میخوام بودنتو حس کنم. همین زمانی که پیشمی رو خوشحال باشم و حالم خوب باشه، چون ممکنه فردا دیگه تو زندگیم نباشی و از پیشم بری.
تو تنها کسی هستی که صدای سکوتمو میشنوه، و تنها کسی هستی که هنوز ترس از دست دادنشو دارم، و میخوام که بمونه تو زندگیم، با اینکه میدونم تو هم مثله همه میری و پشتتم نگاه نمیکنی. و من نمیخوام خودمو گول بزنم، فقط میخوام بودنتو حس کنم. همین زمانی که پیشمی رو خوشحال باشم و حالم خوب باشه، چون ممکنه فردا دیگه تو زندگیم نباشی و از پیشم بری.
من دلم میخواد بنویسم ازون ارامش چشات که دریای طوفانی دلمو اروم میکنه؛ دوست دارم غرق شم تو آوای پراز ناز صدات وقتی که اروم اسممو صدا میکنی و نخودی میخندی واسم، من دوست دارم قربون اون پشتِچشم نازک کردنات که میریم کافه برا دخترا میری من دوست دارم بگردم دور هر کدوم از تار های موهات، دلم میخواد اون زندگی ایدهعالی که توی ذهنم ساختم با تو تصورش کنم برای تو درستش کنم اخه میدونی من جون میدم برای اینکه صبحا وقتی چشامو باز میکنم اولین چیزی که میبینم تو باشی؛ لبخندت باشه بغلت باشه و هرچیزی که مربوط به توعه.
دوست دارم وقتایی که برمیگردم خونه بوی تو رو بشنومم بغلتو احساس کنم و سرمو بزارم روی نرمی پاهات.
کاش بمونی کنارم و با گرمی وجودت کمکم کنی که این زندگیو بسازم، بهشتِ من.
- ترشح
دوست دارم وقتایی که برمیگردم خونه بوی تو رو بشنومم بغلتو احساس کنم و سرمو بزارم روی نرمی پاهات.
کاش بمونی کنارم و با گرمی وجودت کمکم کنی که این زندگیو بسازم، بهشتِ من.
- ترشح
وقتایی که حالت بد بود: برو ماه رو ببین، دوش آب سرد بگیر، موزیک گوش بده، فیلم ببین، قدم بزن، بنویس، نقاشی بکش، با آدما حرف بزن، بیرون برو، برای خودت هدیه بخر، کلاس جدید برو، کتاب بخون، قهوه بخور، گل و گیاه بخر، بخواب، خوراکی بخر . اما نذار توی خودت فرو بری، نذار ناراحتیت بشه افسردگی و تو رو ببلعه، یادت باشه کسی برای نجات تو نمیاد و خودت باید خودتو نجات بدی.
🔥3
تو وقتی میبینی که من افسردهام
نباید بگذری،
سکوت کنی،
یا فقط همدردی کنی؛
بنا کنندهی شادیهای من باش!
مگر چقدر وقت داریم؟
یک قطره ایم که میچکیم در تنِ کویر و تمام میشویم.
-نادر ابراهیمی
نباید بگذری،
سکوت کنی،
یا فقط همدردی کنی؛
بنا کنندهی شادیهای من باش!
مگر چقدر وقت داریم؟
یک قطره ایم که میچکیم در تنِ کویر و تمام میشویم.
-نادر ابراهیمی
❤🔥1
بوسیدیش گذاشتیش کنار؟
+ نه!
پس چرا دیگه حرفی راجبش نمیزنی؟
+ اینکه حرفی نمیزنم لزوما دلیل نمیشه گذاشته باشمش کنار
فقط دیدم رفت و هیچ وقت نیومد
و همیشه من رفتم دنبالش
خب اینبار گذاشتم بره
دنبالشم نرفتم
حرفی ام راجبش نمیزنم
اصلا چه حرفی راجب کسی که نمیخوادت میشه زد؟
هیچی…
نمیدونم حالا شاید بقول تو هم گذاشتمش کنار.
+ نه!
پس چرا دیگه حرفی راجبش نمیزنی؟
+ اینکه حرفی نمیزنم لزوما دلیل نمیشه گذاشته باشمش کنار
فقط دیدم رفت و هیچ وقت نیومد
و همیشه من رفتم دنبالش
خب اینبار گذاشتم بره
دنبالشم نرفتم
حرفی ام راجبش نمیزنم
اصلا چه حرفی راجب کسی که نمیخوادت میشه زد؟
هیچی…
نمیدونم حالا شاید بقول تو هم گذاشتمش کنار.
❤🔥1
Reminiscence
Ólafur Arnalds
هنگامی که بیش از آنچه باید ، میبینی
به ازای چشمانت
روحت رنج میکِشد ؛
به ازای چشمانت
روحت رنج میکِشد ؛
جاوید مگسهای بیجان آخر فصل را توی هوا میگرفت و میبرد بیرون ولشان میکرد.
گفتم:«چرا نمیکشیشان و اینهمه به خودت زحمت میدهی؟!»
جاودید گفت :«خوشیمان را به رنج دیگران نمیخریم.»
عباس معروفی
گفتم:«چرا نمیکشیشان و اینهمه به خودت زحمت میدهی؟!»
جاودید گفت :«خوشیمان را به رنج دیگران نمیخریم.»
عباس معروفی
🔥2
فقط اونجا که تو رمان گتسبی بزرگ میگفت:
«من خیلی از چیزهایی که دلم نمیخواست حس کنم رو احساس کردم.
احساس کردم که آدم سرخوردهای هستم که لیاقت هیچ چیزی رو نداره.»
نهایت استیصاله...
«من خیلی از چیزهایی که دلم نمیخواست حس کنم رو احساس کردم.
احساس کردم که آدم سرخوردهای هستم که لیاقت هیچ چیزی رو نداره.»
نهایت استیصاله...
هنگامی که آدمی پی به محال میبرد درصدد نگارش آیین خوشبختی برمیآید. خواهند گفت: «عجب! از همین کورهراهها میخواهید به سرزمین سعادت برسید؟» در پاسخ میگویم: ولی یک دنیا بیشتر وجود ندارد، بهروزی و محال دو فرزند همین خاکدانند. این دو را نمیتوان از هم جدا ساخت. اگر بگوییم سعادت الزاماً مولود کشف محال است، اشتباه کردهایم. چرا که گاهی احساس بیهودگی زاییده خوشبختی است. ادیپ میگوید: «من معتقدم که همهچیز خوب است.» چه سخن مقدسی! این سخن در جهان رموک و وحشی و محدودآمیزادگان طنین میافکند.
دلهره اصلی – آلبر کامو
دلهره اصلی – آلبر کامو
یکی از غم انگیزترین جنبههای یک رابطه آن است که چقدر سریع به یکدیگر عادت می کنیم، با کسی آشنا می شویم و از این آشنایی بسیار خرسندیم. بعد همان کسی که فقط تماشای مچ دست یا شانه اش می توانست ما را به هیجان بیاورد، حالا می تواند در کنار ما لمیده باشد و ما کمترین احساسی از جذابیت حس نکنیم.
📕 جستارهایی در باب عشق
👤 #آلن_دوباتن
📕 جستارهایی در باب عشق
👤 #آلن_دوباتن
🔥3
گفتی که تو را برای آن از خودم جدا میکنم که بیاندازه دوستت دارم.
البته حالت طبیعی قضیه آن است که آدم در کنار یار محبوبش بماند و از او حمایت کند؛ اما تو درست خلاف این را عمل کردی.
دلیلش این بود که خوار شمردن عشق شورانگیز میان مرد و زن، در تو سر زده بود. فکر می کردی که من تو را به جهان حسی میبندم، و لاجرم آرام و قرار نداشتی تا خود را وقف رستگاری روحت کنی.
نوشتهای خداوند بالاتر از همه چیز خواهان زندگی پارسایانه بنده است.
چه سخت است باور به چنین خدایی...
نه، من به خدایی که از آدم قربانی میخواهد باور ندارم.
من به خدایی که زندگی زنی را به باد میدهد تا روح مردی را رستگار کند ایمان ندارم...
" زندگی کوتاه است /نامه ای به قدیس آگوستین - یوستین گردر "
البته حالت طبیعی قضیه آن است که آدم در کنار یار محبوبش بماند و از او حمایت کند؛ اما تو درست خلاف این را عمل کردی.
دلیلش این بود که خوار شمردن عشق شورانگیز میان مرد و زن، در تو سر زده بود. فکر می کردی که من تو را به جهان حسی میبندم، و لاجرم آرام و قرار نداشتی تا خود را وقف رستگاری روحت کنی.
نوشتهای خداوند بالاتر از همه چیز خواهان زندگی پارسایانه بنده است.
چه سخت است باور به چنین خدایی...
نه، من به خدایی که از آدم قربانی میخواهد باور ندارم.
من به خدایی که زندگی زنی را به باد میدهد تا روح مردی را رستگار کند ایمان ندارم...
" زندگی کوتاه است /نامه ای به قدیس آگوستین - یوستین گردر "
تنهایی و نبودن تو رابطه، اونقدرا هم که به نظر میاد، غیرقابلتحمل نیست و به آدم تنها واقعاً زیاد سخت نمیگذره؛
از بودن با آدمای سطحی و موقت خیلی بهتره.
از بودن با آدمای سطحی و موقت خیلی بهتره.
🔥5
من همیشه اون کسی بودم که به بقیه امید میداد و نمیزاشت کسی خودشو ببازه و از جنگیدن با زندگی دست بکشه، نمیزاشتم کسی بخوره زمین و لباساش خاکی بشه؛ اما وقتیم میخورد زمین بلندش میکردم میفرستادمش جلو تا ادامه بده و قوی باشه، میفهمی که چی میگم؟
ولی از یه جایی به بعد دیدم خودم خوردم زمین و لباسام خاکی شده، وقتی به هزار زحمت بلند شدم دیدم هیچکس نبود حتی دستمو بگیره و ازم بپرسه حالت چطوره؟
وقتی بلند شدم دیدم پاهام زخم شده، بازم کسی نبود زخمامو درمان کنه ، هرچی چشم چشم کردم کسیو کنارم ندیدم؛ تصمیم گرفتم خودم زخمامو ببندم و به خودم امید زندگی بدم تصمیم گرفتم تنها باشم اینجوری دیگه روحم نابود نمیشه چون من دیگه فهمیدم فقط تنها بودنه که کمکم میکنه، وقتایی که از ادما انتظار دارم کنارم نیستنو لحظاتی که کنارمن فقط برای منفعت خودشونه!
ولی از یه جایی به بعد دیدم خودم خوردم زمین و لباسام خاکی شده، وقتی به هزار زحمت بلند شدم دیدم هیچکس نبود حتی دستمو بگیره و ازم بپرسه حالت چطوره؟
وقتی بلند شدم دیدم پاهام زخم شده، بازم کسی نبود زخمامو درمان کنه ، هرچی چشم چشم کردم کسیو کنارم ندیدم؛ تصمیم گرفتم خودم زخمامو ببندم و به خودم امید زندگی بدم تصمیم گرفتم تنها باشم اینجوری دیگه روحم نابود نمیشه چون من دیگه فهمیدم فقط تنها بودنه که کمکم میکنه، وقتایی که از ادما انتظار دارم کنارم نیستنو لحظاتی که کنارمن فقط برای منفعت خودشونه!
🔥3
اكنون بعد از اين همه سال، در قفس باز شده بود و بايد پرواز میكردم. مانند تيرى كه از چله رها میشود بايد به آسمان میرفتم. اما كدام آسمان؟
“چارلز بوكوفسكى”
“چارلز بوكوفسكى”
Embrace the imperfections. Seize the challenges. Overcome the obstacles. Every step, every stride, makes you stronger. Don't wait for perfection, start now and become unstoppable.
نواقص را در آغوش بگیرید.
چالش ها را به دست بگیرید.
بر موانع غلبه کنید.
هر قدم، شما را قوی تر می کند.
منتظر کمال نباشید،
همین حالا شروع کنید و غیرقابل توقف شوید.
نواقص را در آغوش بگیرید.
چالش ها را به دست بگیرید.
بر موانع غلبه کنید.
هر قدم، شما را قوی تر می کند.
منتظر کمال نباشید،
همین حالا شروع کنید و غیرقابل توقف شوید.
🔥2
حتی اگر از یک آدمِ نابکار بپرسید که
آیا ترجیح می دهد با رذلی مثلِ خودش
سروکار داشته باشد
یا با آدمی بزرگوار و خوش قلب،
بدونِ تردید پاسخ خواهد داد:
با آدمی بزرگوار و خوش قلب!
پیروزیِ فضیلت، در همین است.
ابله – فیودور داستایوسکی
آیا ترجیح می دهد با رذلی مثلِ خودش
سروکار داشته باشد
یا با آدمی بزرگوار و خوش قلب،
بدونِ تردید پاسخ خواهد داد:
با آدمی بزرگوار و خوش قلب!
پیروزیِ فضیلت، در همین است.
ابله – فیودور داستایوسکی
ای ناممکن، ممکن شو
ای رؤیای مکرر،ای بارقه اتاقهای تودرتو
اسطورهی ستارهی سبز
ستارهی هزارپر
بیدارشو! برون آی!
شانههایم عطش بوسههای تورادارند
غافلگیرم کن
جوانم کن!
رضا براهنی
ای رؤیای مکرر،ای بارقه اتاقهای تودرتو
اسطورهی ستارهی سبز
ستارهی هزارپر
بیدارشو! برون آی!
شانههایم عطش بوسههای تورادارند
غافلگیرم کن
جوانم کن!
رضا براهنی