Ecstasy
5.37K subscribers
654 photos
92 videos
71 links
«هر آن‌چه درون توست زیباست؛
حتّی تلاش‌های ناموفقت
برای پنهان کردن غم‌هایت...»🤍🕊

📮: @Ecstasim_bot
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
Download Telegram
دوست داشتن یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه ست.  اولش عاشق همه ی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از اینکه می بینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده می شن. چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده می شن و می فهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه. تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد می گیری. یاد می گیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه. اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم می کنن.


مردی به نام اوه
#فردریک_بکمن
❤‍🔥1
ما ایرانی ها انتظار داریم
اگر یکی از ما غمگین است
همه باید غمگین باشند.
مسئله و مشکل ما این است که فکر می کنیم
همیشه باید کنارِ هم باشیم و به هم بچسبیم
به همین جهت است که من همیشه گفته‌ام
دو تا بدبختی و گرفتاری ملت ایران
وابستگی و مهرطلبی است.

• فرهنگ هلاکویی
ما ایرانی ها انتظار داریم
اگر یکی از ما غمگین است
همه باید غمگین باشند.
مسئله و مشکل ما این است که فکر می کنیم
همیشه باید کنارِ هم باشیم و به هم بچسبیم
به همین جهت است که من همیشه گفته‌ام
دو تا بدبختی و گرفتاری ملت ایران
وابستگی و مهرطلبی است.

• فرهنگ هلاکویی
🔥2
یکی از نشانه‌های عشق حقیقی آن است که به تو عشق بورزند بدون این‌که شایستگیش را داشته باشی. اگر زنی به من بگوید عاشق توام چون روشنفکری، محترم هستی، برایم هدیه می‌خری و ظرف‌ها را هم خوب می‌شویی، مرا ناامید کرده. چنین عشقی بیشتر عملی خودپسندانه به نظر می‌رسد. چقدر دلپذیر است که بشنوی من دیوانه توام، هرچند که روشنفکر و محترم نباشی.

" میلان کوندرا "
🔥3❤‍🔥1
به راستی چرا بر آدمیزاد مقدّر شده که عمیق ترینِ زخم هایش آن باشد که به دست خود حفر نموده است؟

- غسان کنفانی
روشن است که خسته‌ام
زیرا آدمیان در جایی باید خسته شوند
از چه خسته‌ام، نمیدانم
دانستنش به هیچ رو به کارم نیاید
زیرا خستگی همان است که هست
سوزش زخم همان است که هست
و آن را با سببش کاری نیست

آری خسته‌ام
و به نرمی لبخند میزنم
بر خستگی که فقط همین است
در تن آرزویی برای خواب
در روح تمنایی برای نیندیشیدن

👤 #فرناندو_پسوا
❤‍🔥1
براش که مهم باشی؛ مهم نیست پشت ترافیکه  یا زیر بارون اهمیتی نداره چقدر کار روی سرش ریخته مهم نیست چند تا مشغله‌ی مهم تر داره، همرو کنار میزنه و با یه لبخند گل و گشاد
گوشیشو در میاره و بهت تکست میده اگه غیر اینه به جمله اول شک کن.🩵
❤‍🔥5
نمیتونم بهت بگم چقدر دلم برات تنگ شده، اما چیکار میتونم بکنم؟
تو رفتی و من از این دور دورا به تماشای تو نشستم
این تنها کاریه که من میتونم انجام بدم، نگاه کردن تو و چیزی نگفتن
یعنی مجبورم چیزی نگم
وگرنه که به من بود
تا اخرین روز عمرم
به اندازه تموم این وقتایی که از دور نگات کردم
بهت میگفتم:”دوست دارم.”
روشن است که خسته‌ام
زیرا آدمیان در جایی باید خسته شوند
از چه خسته‌ام، نمیدانم
دانستنش به هیچ رو به کارم نیاید
زیرا خستگی همان است که هست
سوزش زخم همان است که هست
و آن را با سببش کاری نیست

آری خسته‌ام
و به نرمی لبخند میزنم
بر خستگی که فقط همین است
در تن آرزویی برای خواب
در روح تمنایی برای نیندیشیدن

👤 #فرناندو_پسوا
🔥1
سخت ترین کار دنیا،
این است که منطقی رفتار کنی درحالی که
احساسات داره خفه‌ات میکنه.

• داستایوفسکی
🔥5
بله درسته عاشق تنهاییم.
بقول تو : وقتی یکی برام تموم‌ بشه هم تموم شده.
و بقول بقیه : آدمارو هم راحت کنار میذارم.
باشه،عصبیم.
و بازم باشه توجهی به احساسات بقیه ندارم.
اوکی همه ‌ی این حرفاتو میپذیرم.
ولی یه چیزی.
تا حالا ازم پرسیدی چرا؟
❤‍🔥2
من مثل حس گمشدگی وحشت آورم
اما خدای من...
آیا چگونه میشود از من ترسید...؟!
من،من که هیچگاه جز بادبادکی
سبک و ولگرد بر پشت بامهای مه آلوده ی آسمان چیزی نبوده ام

-فروغ فرخزاد
آن‌ها دروغ می‌گویند،
و می‌دانند که دروغگو هستند
و می‌دانند که می‌دانیم دروغگویند
و با این وجود،با صدای بلند دروغ می‌گویند!


"نجیب محفوظ"
من همیشه تورو انتخاب میکنم، حتی وقتی نخوای که کنارت باشم، تو اصلی ترین دلیله لبخند منی، حتی وقتی نمیخوام خوشحال باشم. فکر کردن به تو منو زنده نگه میداره، حرف زدن باهات منو ذوق زده میکنه، و دوست دارم بدون هیچ حرفی باهات حرف بزنم و تو بهم گوش بدی، بدون اینکه چیزی بگم. تاییدم کنی اما چیزیم نگی، همین که پیشم باشی برام کافیه.
تو تنها کسی هستی که صدای سکوتمو میشنوه، و تنها کسی هستی که هنوز ترس از دست دادنشو دارم، و میخوام که بمونه تو زندگیم، با اینکه میدونم تو هم مثله همه میری و پشتتم نگاه نمیکنی. و من نمیخوام خودمو گول بزنم، فقط میخوام بودنتو حس کنم. همین زمانی که پیشمی رو خوشحال باشم و حالم خوب باشه، چون ممکنه فردا دیگه تو زندگیم نباشی و از پیشم بری.
من دلم میخواد بنویسم ازون ارامش چشات که دریای طوفانی دلمو اروم میکنه؛ دوست دارم غرق شم تو آوای پراز ناز صدات وقتی که اروم اسممو صدا میکنی و نخودی میخندی واسم، من دوست دارم قربون اون پشتِ‌چشم نازک کردنات که میریم کافه برا دخترا میری من دوست دارم بگردم دور هر کدوم از تار های موهات، دلم میخواد اون زندگی ایده‌عالی که توی ذهنم ساختم با تو تصورش کنم برای تو درستش کنم اخه میدونی من جون میدم برای اینکه صبحا وقتی چشامو باز میکنم اولین چیزی که میبینم تو باشی؛ لبخندت باشه بغلت باشه و هرچیزی که مربوط به توعه.
دوست دارم وقتایی که برمیگردم خونه بوی تو رو بشنومم بغلتو احساس کنم و سرمو بزارم روی نرمی پاهات.
کاش بمونی کنارم و با گرمی وجودت کمکم کنی که این زندگیو بسازم، بهشتِ من.
- ترشح
وقتایی که حالت بد بود: برو ماه رو ببین، دوش آب سرد بگیر، موزیک گوش بده، فیلم ببین، قدم بزن، بنویس، نقاشی بکش، با آدما حرف بزن، بیرون برو، برای خودت هدیه بخر، کلاس جدید برو، کتاب بخون، قهوه بخور، گل و گیاه بخر، بخواب، خوراکی بخر . اما نذار توی خودت فرو بری، نذار ناراحتیت بشه افسردگی و تو رو ببلعه، یادت باشه کسی برای نجات تو نمیاد و خودت باید خودتو نجات بدی.
🔥3
تو وقتی می‌بینی که من افسرده‌ام
نباید بگذری،
سکوت کنی،
یا فقط همدردی کنی؛
بنا کننده‌ی شادی‌های من باش!
مگر چقدر وقت داریم؟
یک قطره ایم که میچکیم در تنِ کویر و تمام می‌شویم.

-نادر ابراهیمی
❤‍🔥1
بوسیدیش گذاشتیش کنار؟
+ نه!
پس چرا دیگه حرفی راجبش نمیزنی؟
+ اینکه حرفی نمیزنم لزوما دلیل نمیشه گذاشته باشمش کنار
فقط دیدم رفت و هیچ وقت نیومد
و همیشه من رفتم دنبالش
خب اینبار گذاشتم بره
دنبالشم نرفتم
حرفی ام راجبش نمیزنم
اصلا چه حرفی راجب کسی که نمیخوادت میشه زد؟
هیچی…
نمیدونم حالا شاید بقول تو هم گذاشتمش کنار.
❤‍🔥1
Reminiscence
Ólafur Arnalds
هنگامی که بیش از آنچه باید ، می‌بینی
به ازای چشمانت
روحت رنج می‌کِشد ؛
جاوید مگس‌های بی‌جان آخر فصل را توی هوا می‌گرفت و می‌برد بیرون ولشان میکرد.
گفتم:«چرا نمی‌کشیشان و این‌همه به خودت زحمت میدهی؟!»
جاودید گفت :«خوشی‌مان را به رنج دیگران نمی‌خریم.»

عباس معروفی
🔥2
فقط اونجا که تو رمان گتسبی بزرگ می‌گفت:
«من خیلی از چیزهایی که دلم نمی‌خواست حس کنم رو احساس کردم.‌
احساس کردم که آدم سرخورده‌ای هستم که لیاقت هیچ چیزی رو نداره.»
نهایت استیصاله...