اگر میتوانستم
از آسمان و سقفِ اتاقم عذرخواهی میکردم
بابت همهی شبهایی که به آنها خیره شدم
و چیزهایی را به یاد آوردم که باید فراموش میکردم ...!
- ماکسول دیاوه
از آسمان و سقفِ اتاقم عذرخواهی میکردم
بابت همهی شبهایی که به آنها خیره شدم
و چیزهایی را به یاد آوردم که باید فراموش میکردم ...!
- ماکسول دیاوه
معنی كلمه ی قوی رو فقط کسايی با تمام وجودشون درک میکنن، که با وجود ضربه هايی که تو زندگیشون خوردن، رنج هايی که به تنهايی به دوش کشیدن، درد هايی که تو سینه پنهون کردن، اشکايی که يواشكی ريختن، هزار بار به ته خط رسیدن، امابرای بار هزار و یکم بلند شدن و ادامه دادن! اینا اگه حتی هیچکی هم پشتتون نباشه خودشون دوباره از همونجا که زخم خوردن جوونه میزنن، سبز میشن، و ثمر میدن...
#شقایق_رحمانی
#شقایق_رحمانی
❤🔥4
من مثل حس گمشدگی وحشت آورم
اما خدای من...
آیا چگونه میشود از من ترسید...؟!
من،من که هیچگاه جز بادبادکی
سبک و ولگرد بر پشت بامهای مه آلوده ی آسمان چیزی نبوده ام
-فروغ فرخزاد
اما خدای من...
آیا چگونه میشود از من ترسید...؟!
من،من که هیچگاه جز بادبادکی
سبک و ولگرد بر پشت بامهای مه آلوده ی آسمان چیزی نبوده ام
-فروغ فرخزاد
جاوید مگسهای بیجان آخر فصل را توی هوا میگرفت و میبرد بیرون ولشان میکرد.
گفتم:«چرا نمیکشیشان و اینهمه به خودت زحمت میدهی؟!»
جاودید گفت :«خوشیمان را به رنج دیگران نمیخریم.»
عباس معروفی
گفتم:«چرا نمیکشیشان و اینهمه به خودت زحمت میدهی؟!»
جاودید گفت :«خوشیمان را به رنج دیگران نمیخریم.»
عباس معروفی
آنها دروغ میگویند،
و میدانند که دروغگو هستند
و میدانند که میدانیم دروغگویند
و با این وجود،با صدای بلند دروغ میگویند!
"نجیب محفوظ"
و میدانند که دروغگو هستند
و میدانند که میدانیم دروغگویند
و با این وجود،با صدای بلند دروغ میگویند!
"نجیب محفوظ"
🔥6❤🔥2
سوفیا: هاول بیا فرار کنیم، باهاشون نجنگ.
هاول: متاسفم، به اندازه کافی فرار کردم سوفیا، حالا چیزی دارم که باید ازش محافظت کنم و اون تویی.
"قسمتی از دیالوگ قعلهی متحرک هاول"
هاول: متاسفم، به اندازه کافی فرار کردم سوفیا، حالا چیزی دارم که باید ازش محافظت کنم و اون تویی.
"قسمتی از دیالوگ قعلهی متحرک هاول"
❤🔥2
راستش وقتی میخوام از تو بنویسم باید بگم که تو برام:
شبیهِ یه جعبه نون خامه ی بزرگ..
شبیهِ یه رنگ زرد قشنگ که روح آدمو زنده میکنه..
شبیهِ آخرین تیکه ی پیتزا...
شبیهِ خنکی هوای جنگلای شمال..
شبیهِ حسِ آخرین زنگ مدرسه..
شبیهِ وسطِ هندونه..
شبیهِ حسِ قدم زدن روی ماسه های ساحل..
شبیهِ بویِ خاک بارون زده..
شبیهِ قرمزی توت فرنگی..
شبیهِ چیزایی که هیچوقت حس خوبشون کم نمیشه!
شبیهِ یه جعبه نون خامه ی بزرگ..
شبیهِ یه رنگ زرد قشنگ که روح آدمو زنده میکنه..
شبیهِ آخرین تیکه ی پیتزا...
شبیهِ خنکی هوای جنگلای شمال..
شبیهِ حسِ آخرین زنگ مدرسه..
شبیهِ وسطِ هندونه..
شبیهِ حسِ قدم زدن روی ماسه های ساحل..
شبیهِ بویِ خاک بارون زده..
شبیهِ قرمزی توت فرنگی..
شبیهِ چیزایی که هیچوقت حس خوبشون کم نمیشه!
وقتی کسی سودایی و شوریده، اندوهگین و تنها دریا را روبهروی خود تماشا میکند و یا منظرهای در نظرش شگفت میآید، همیشه فکرهایی حقیقی از این قبیل که زندگی میکند و خواهد مرد، به طور نامحسوس با غم و اندوهش درمیآمیزد و به خاطر واکنشهای عصبی همان وقت مدادی به دست میگیرد، برایش تفاوتی ندارد روی هرچه باشد سعی میکند نامش را بنویسد.
روشناییها – آنتوان چخوف
روشناییها – آنتوان چخوف
🔥1
... روزگاری یکی از دوستانم میگفت:
دوستبودن با کسی
صدبار بهتر از
عاشقِ او بودن است.
گمان میکنم حق داشت...
🖌️ریچارد براتیگان
📗هوای عشق بارانیست
دوستبودن با کسی
صدبار بهتر از
عاشقِ او بودن است.
گمان میکنم حق داشت...
🖌️ریچارد براتیگان
📗هوای عشق بارانیست
❤🔥5🔥3
تو شوخی کردی؟ من جدی جدی قلبم شکست. تو گذاشتی رفتی؟ من جدی جدی تنهاترین آدم این شهر شدم. تو حرفات همه دروغ بود؟ من باورشون کردم و تا پوست و استخونم لمسشون کردم. تو تکیه گاه نبودی؟ من بهت اعتماد کردم و تکیه دادم بهت اما نتیجش سقوطِ خودم بود. تو آدم موندن نبودی؟ من تورو همیشگیِ خودم دونستم و الان نیمهترین آدم توی گوشهای از این دنیام. تو باهام سرد شدی؟ من به تنهایی به رابطمون گرما بخشیدم.
تو مقصدت شد دنیایی دور از من؟ من مقصدم شد دنیایِ خاطرات و مرور خاطرات تو. تو رنگ زندگیمو سیاه و سفید کردی؟ من تمام تلاشم این بود زندگیتو رنگی کنم. توی بحثامون همیشه مقصر تو بودی؟ من بودم که کوتاه اومدم و سوختم و ساختم.
فرق ما زیاد بود و من زیادی دوست داشتم، ولی یچیزی! حقم این نبود که نداشتنت رو لمس کنم.
• @Ecstasim
تو مقصدت شد دنیایی دور از من؟ من مقصدم شد دنیایِ خاطرات و مرور خاطرات تو. تو رنگ زندگیمو سیاه و سفید کردی؟ من تمام تلاشم این بود زندگیتو رنگی کنم. توی بحثامون همیشه مقصر تو بودی؟ من بودم که کوتاه اومدم و سوختم و ساختم.
فرق ما زیاد بود و من زیادی دوست داشتم، ولی یچیزی! حقم این نبود که نداشتنت رو لمس کنم.
• @Ecstasim
🔥4
تو شوخی کردی؟ من جدی جدی قلبم شکست. تو گذاشتی رفتی؟ من جدی جدی تنهاترین آدم این شهر شدم. تو حرفات همه دروغ بود؟ من باورشون کردم و تا پوست و استخونم لمسشون کردم. تو تکیه گاه نبودی؟ من بهت اعتماد کردم و تکیه دادم بهت اما نتیجش سقوطِ خودم بود. تو آدم موندن نبودی؟ من تورو همیشگیِ خودم دونستم و الان نیمهترین آدم توی گوشهای از این دنیام. تو باهام سرد شدی؟ من به تنهایی به رابطمون گرما بخشیدم.
تو مقصدت شد دنیایی دور از من؟ من مقصدم شد دنیایِ خاطرات و مرور خاطرات تو. تو رنگ زندگیمو سیاه و سفید کردی؟ من تمام تلاشم این بود زندگیتو رنگی کنم. توی بحثامون همیشه مقصر تو بودی؟ من بودم که کوتاه اومدم و سوختم و ساختم.
فرق ما زیاد بود و من زیادی دوست داشتم، ولی یچیزی! حقم این نبود که نداشتنت رو لمس کنم.
• @Ecstasim
تو مقصدت شد دنیایی دور از من؟ من مقصدم شد دنیایِ خاطرات و مرور خاطرات تو. تو رنگ زندگیمو سیاه و سفید کردی؟ من تمام تلاشم این بود زندگیتو رنگی کنم. توی بحثامون همیشه مقصر تو بودی؟ من بودم که کوتاه اومدم و سوختم و ساختم.
فرق ما زیاد بود و من زیادی دوست داشتم، ولی یچیزی! حقم این نبود که نداشتنت رو لمس کنم.
• @Ecstasim
❤🔥4
هر گاه زنی به تو پناه آورد برای او بمیر.
زیرا یک زن، هرگز به مردی پناه نمی برد؛ مگر آن که نزد او
از بزرگترین مردان باشد.
زیرا یک زن، هرگز به مردی پناه نمی برد؛ مگر آن که نزد او
از بزرگترین مردان باشد.
❤🔥4
کسی که میخواهد یک مکان، یک شخص، یک شغل، یک سرزمین، … را ترک کند، شدیداً ناراضیست. «ترک کردن» لزوماً رضایتِ خاطرِ او را تأمین و تضمین نمیکند، اما به آن نارضایتیِ خاص خاتمه میدهد. و البته پایانِ یک نارضایتیِ خاص، خود گونهای/حدی از رضایت است. این نکته فقط دربارهٔ «ترک کردنِ زندگی» صدق نمیکند که پایانِ ابدیِ تمامی رضایتها و نارضایتیهاست.
"ابراهیم سلطانی"
"ابراهیم سلطانی"
❤🔥4
یه صفحهای تو اینستا یه استوری قشنگ گذاشته بود، خیلی به موقع بود.
"همه کسانی که به شما نزدیک میشوند شما رو دوست ندارند، بعضی ها نمیتوانند از دور شلیک کنند"
باشه آویزهی گوشمون
|جنگجوی خسته|
"همه کسانی که به شما نزدیک میشوند شما رو دوست ندارند، بعضی ها نمیتوانند از دور شلیک کنند"
باشه آویزهی گوشمون
|جنگجوی خسته|
🔥6❤🔥5
افسردگی بهایی است که آدم ها
برای شناخت خود میپردازند هرچه عمیق تر به زندگی بنگری به همان مقدار هم
عمیق تر رنج میبری...
📚-وقتی نیچه گریست
👤-اروین د یالوم
برای شناخت خود میپردازند هرچه عمیق تر به زندگی بنگری به همان مقدار هم
عمیق تر رنج میبری...
📚-وقتی نیچه گریست
👤-اروین د یالوم
❤🔥4🔥2
وقتی مریض شدم توقع داشتم همه حواسشون فقط به من باشه! ولی بعد فهمیدم آدما باید زندگی خودشون رو بکنن و اگه شد و دوست داشتن گاهی کنارم باشن؛ کنارم باشن و بی حوصله باشن، کنارم باشن و دعوا کنن، کنارم باشن و شاد باشن، کنارم باشن و زندگی معمولیشون رو بکنن. کنارم باشن... همینکه گاهی باشن بسه.
-دیالوگ
-دیالوگ
❤🔥6
بحث،دعوا،قهر،ناراحتی،هميشه هست!
ببينيد كى واقعاً با اين چيزا بازم به پاتون ميمونه و متعهد و عاشقه؛
ببينيد كى حواسش به حال و احوالِ دلِتونه؛
اين روزا همه ياد گرفتن توى ظاهر نشون بدن بى عيب و نقصن؛
اما تو خودت باش؛
متعهد،مهربون؛
ببينيد كى واقعاً با اين چيزا بازم به پاتون ميمونه و متعهد و عاشقه؛
ببينيد كى حواسش به حال و احوالِ دلِتونه؛
اين روزا همه ياد گرفتن توى ظاهر نشون بدن بى عيب و نقصن؛
اما تو خودت باش؛
متعهد،مهربون؛
❤🔥5
🌱
واسه هیچکس، تاکید میکنم هیچکس،
خودتونو به آب و آتیش نزنید.
هرکجا دیدید اون آدم ازتون چیزی میخواد یا تقاضای کاری رو داره که برای شما خط قرمز محسوب میشه، بکشید کنار.
حتی اگه به قیمت از دست دادن اون آدم براتون تموم بشه.
چون آدمی که شمارو دوست داشته باشه و براش مهم باشید، هیچوقت با پا نمیاد روی چیزایی که حساسید و هیچوقت، با هیچ حرکتی شمارو آزار نمیده.
دیر فهمیدن این موضوع هیچ نتیجهای به جز عذاب وجدان و درگیری با خودتون نداره.
-دكترهلاكوئى
واسه هیچکس، تاکید میکنم هیچکس،
خودتونو به آب و آتیش نزنید.
هرکجا دیدید اون آدم ازتون چیزی میخواد یا تقاضای کاری رو داره که برای شما خط قرمز محسوب میشه، بکشید کنار.
حتی اگه به قیمت از دست دادن اون آدم براتون تموم بشه.
چون آدمی که شمارو دوست داشته باشه و براش مهم باشید، هیچوقت با پا نمیاد روی چیزایی که حساسید و هیچوقت، با هیچ حرکتی شمارو آزار نمیده.
دیر فهمیدن این موضوع هیچ نتیجهای به جز عذاب وجدان و درگیری با خودتون نداره.
-دكترهلاكوئى
❤🔥6
کسی که میخواهد یک مکان، یک شخص، یک شغل، یک سرزمین، … را ترک کند، شدیداً ناراضیست. «ترک کردن» لزوماً رضایتِ خاطرِ او را تأمین و تضمین نمیکند، اما به آن نارضایتیِ خاص خاتمه میدهد. و البته پایانِ یک نارضایتیِ خاص، خود گونهای/حدی از رضایت است. این نکته فقط دربارهٔ «ترک کردنِ زندگی» صدق نمیکند که پایانِ ابدیِ تمامی رضایتها و نارضایتیهاست.
"ابراهیم سلطانی"
"ابراهیم سلطانی"
میبوسمت
بدون سانسور
و میگذارمت تیتر درشت روزنامه
آنجا که حروفش را بی پروا چیده اند
وخبرهایش را محافظه کارانه
و من همیشه
زندگی را آسان گرفته ام
عشق را سخت.
“نزار قبانی”
بدون سانسور
و میگذارمت تیتر درشت روزنامه
آنجا که حروفش را بی پروا چیده اند
وخبرهایش را محافظه کارانه
و من همیشه
زندگی را آسان گرفته ام
عشق را سخت.
“نزار قبانی”
🔥1