پدر مادرا اینجورین که
ما به دنیا آوردیمت
ما خرجتو میدیم
ما برات تصمیم میگیریم
حق نداری تو تصمیمات ما دخالت کنی
ما بهت میگیم با کیا بگرد با کیا نگرد
ما میگیم چی بپوش چی نپوش
اگه ما بدون اجازه تو و نظر تو خواستیم از هم جدا بشیم به تو هیچ ربطی نداره
حق نداری افسرده بشی
اگه هم افسرده بشی تقصیر خودته
مگه ما برای تو چی کم گذاشتیم؟
ما به دنیا آوردیمت
ما خرجتو میدیم
ما برات تصمیم میگیریم
حق نداری تو تصمیمات ما دخالت کنی
ما بهت میگیم با کیا بگرد با کیا نگرد
ما میگیم چی بپوش چی نپوش
اگه ما بدون اجازه تو و نظر تو خواستیم از هم جدا بشیم به تو هیچ ربطی نداره
حق نداری افسرده بشی
اگه هم افسرده بشی تقصیر خودته
مگه ما برای تو چی کم گذاشتیم؟
🔥7
رابطه
نگهداری میخواد
تلاش میخواد
وقت گذاشتن میخواد
شرطی همو نخواستن میخواد
زخم زبون نزدن میخواد
وفاداری میخواد
هول نبودن میخواد
صداقت میخواد
عشق و احترام میخواد
آدمی که میاد تو زندگیتون پدرو مادرتون نیست که هر کاری بکنید، بمونه!
آدما میشکنن و آخر یجا رفتن رو به موندن ترجیح میدن!
نگهداری میخواد
تلاش میخواد
وقت گذاشتن میخواد
شرطی همو نخواستن میخواد
زخم زبون نزدن میخواد
وفاداری میخواد
هول نبودن میخواد
صداقت میخواد
عشق و احترام میخواد
آدمی که میاد تو زندگیتون پدرو مادرتون نیست که هر کاری بکنید، بمونه!
آدما میشکنن و آخر یجا رفتن رو به موندن ترجیح میدن!
❤🔥2
چقدر گذشتیم؛ بخشیدیم، چقدر نادیده گرفتیم، چقدر گفتیم حالا یه اشتباهی کرد، سخت نگیر... چقدر گاهی کوچیک شدیم؛ حتی چقدر گاهی بیش از حد مهربون بودیم؛ چقدر قهر کردن رفتن و رفتیم برشون گردونیم، چقدر دلمونو شکوندن و بخاطر اینکه دوستشون داشتیم، چشم رو کاراشون بستیم؛ چقدر گریه کردیم، ناراحت شدیم، شکستیم، نابود شدیم و چیزی به طرف مقابلمون نفهموندیم که مبادا اونم مثل ما بشکنه، آسیب ببینه، گریه کنه و یا حتی دقیقهای دلش بگیره؛ صرفاً بخاطرِ اینکه خیلی دوستش داشتیم! همهی این کارا رو کردیم تا نگهشون داریم که بعداً شرمندهی دلمون نشیم، ولی همه جوره شرمندهی عقلمون شدیم!
🔥4
چقدر گذشتیم؛ بخشیدیم، چقدر نادیده گرفتیم، چقدر گفتیم حالا یه اشتباهی کرد، سخت نگیر... چقدر گاهی کوچیک شدیم؛ حتی چقدر گاهی بیش از حد مهربون بودیم؛ چقدر قهر کردن رفتن و رفتیم برشون گردونیم، چقدر دلمونو شکوندن و بخاطر اینکه دوستشون داشتیم، چشم رو کاراشون بستیم؛ چقدر گریه کردیم، ناراحت شدیم، شکستیم، نابود شدیم و چیزی به طرف مقابلمون نفهموندیم که مبادا اونم مثل ما بشکنه، آسیب ببینه، گریه کنه و یا حتی دقیقهای دلش بگیره؛ صرفاً بخاطرِ اینکه خیلی دوستش داشتیم! همهی این کارا رو کردیم تا نگهشون داریم که بعداً شرمندهی دلمون نشیم، ولی همه جوره شرمندهی عقلمون شدیم!
اگر میتوانستم
از آسمان و سقفِ اتاقم عذرخواهی میکردم
بابت همهی شبهایی که به آنها خیره شدم
و چیزهایی را به یاد آوردم که باید فراموش میکردم ...!
- ماکسول دیاوه
از آسمان و سقفِ اتاقم عذرخواهی میکردم
بابت همهی شبهایی که به آنها خیره شدم
و چیزهایی را به یاد آوردم که باید فراموش میکردم ...!
- ماکسول دیاوه
معنی كلمه ی قوی رو فقط کسايی با تمام وجودشون درک میکنن، که با وجود ضربه هايی که تو زندگیشون خوردن، رنج هايی که به تنهايی به دوش کشیدن، درد هايی که تو سینه پنهون کردن، اشکايی که يواشكی ريختن، هزار بار به ته خط رسیدن، امابرای بار هزار و یکم بلند شدن و ادامه دادن! اینا اگه حتی هیچکی هم پشتتون نباشه خودشون دوباره از همونجا که زخم خوردن جوونه میزنن، سبز میشن، و ثمر میدن...
#شقایق_رحمانی
#شقایق_رحمانی
❤🔥4
من مثل حس گمشدگی وحشت آورم
اما خدای من...
آیا چگونه میشود از من ترسید...؟!
من،من که هیچگاه جز بادبادکی
سبک و ولگرد بر پشت بامهای مه آلوده ی آسمان چیزی نبوده ام
-فروغ فرخزاد
اما خدای من...
آیا چگونه میشود از من ترسید...؟!
من،من که هیچگاه جز بادبادکی
سبک و ولگرد بر پشت بامهای مه آلوده ی آسمان چیزی نبوده ام
-فروغ فرخزاد
جاوید مگسهای بیجان آخر فصل را توی هوا میگرفت و میبرد بیرون ولشان میکرد.
گفتم:«چرا نمیکشیشان و اینهمه به خودت زحمت میدهی؟!»
جاودید گفت :«خوشیمان را به رنج دیگران نمیخریم.»
عباس معروفی
گفتم:«چرا نمیکشیشان و اینهمه به خودت زحمت میدهی؟!»
جاودید گفت :«خوشیمان را به رنج دیگران نمیخریم.»
عباس معروفی
آنها دروغ میگویند،
و میدانند که دروغگو هستند
و میدانند که میدانیم دروغگویند
و با این وجود،با صدای بلند دروغ میگویند!
"نجیب محفوظ"
و میدانند که دروغگو هستند
و میدانند که میدانیم دروغگویند
و با این وجود،با صدای بلند دروغ میگویند!
"نجیب محفوظ"
🔥6❤🔥2
سوفیا: هاول بیا فرار کنیم، باهاشون نجنگ.
هاول: متاسفم، به اندازه کافی فرار کردم سوفیا، حالا چیزی دارم که باید ازش محافظت کنم و اون تویی.
"قسمتی از دیالوگ قعلهی متحرک هاول"
هاول: متاسفم، به اندازه کافی فرار کردم سوفیا، حالا چیزی دارم که باید ازش محافظت کنم و اون تویی.
"قسمتی از دیالوگ قعلهی متحرک هاول"
❤🔥2
راستش وقتی میخوام از تو بنویسم باید بگم که تو برام:
شبیهِ یه جعبه نون خامه ی بزرگ..
شبیهِ یه رنگ زرد قشنگ که روح آدمو زنده میکنه..
شبیهِ آخرین تیکه ی پیتزا...
شبیهِ خنکی هوای جنگلای شمال..
شبیهِ حسِ آخرین زنگ مدرسه..
شبیهِ وسطِ هندونه..
شبیهِ حسِ قدم زدن روی ماسه های ساحل..
شبیهِ بویِ خاک بارون زده..
شبیهِ قرمزی توت فرنگی..
شبیهِ چیزایی که هیچوقت حس خوبشون کم نمیشه!
شبیهِ یه جعبه نون خامه ی بزرگ..
شبیهِ یه رنگ زرد قشنگ که روح آدمو زنده میکنه..
شبیهِ آخرین تیکه ی پیتزا...
شبیهِ خنکی هوای جنگلای شمال..
شبیهِ حسِ آخرین زنگ مدرسه..
شبیهِ وسطِ هندونه..
شبیهِ حسِ قدم زدن روی ماسه های ساحل..
شبیهِ بویِ خاک بارون زده..
شبیهِ قرمزی توت فرنگی..
شبیهِ چیزایی که هیچوقت حس خوبشون کم نمیشه!
وقتی کسی سودایی و شوریده، اندوهگین و تنها دریا را روبهروی خود تماشا میکند و یا منظرهای در نظرش شگفت میآید، همیشه فکرهایی حقیقی از این قبیل که زندگی میکند و خواهد مرد، به طور نامحسوس با غم و اندوهش درمیآمیزد و به خاطر واکنشهای عصبی همان وقت مدادی به دست میگیرد، برایش تفاوتی ندارد روی هرچه باشد سعی میکند نامش را بنویسد.
روشناییها – آنتوان چخوف
روشناییها – آنتوان چخوف
🔥1
... روزگاری یکی از دوستانم میگفت:
دوستبودن با کسی
صدبار بهتر از
عاشقِ او بودن است.
گمان میکنم حق داشت...
🖌️ریچارد براتیگان
📗هوای عشق بارانیست
دوستبودن با کسی
صدبار بهتر از
عاشقِ او بودن است.
گمان میکنم حق داشت...
🖌️ریچارد براتیگان
📗هوای عشق بارانیست
❤🔥5🔥3
تو شوخی کردی؟ من جدی جدی قلبم شکست. تو گذاشتی رفتی؟ من جدی جدی تنهاترین آدم این شهر شدم. تو حرفات همه دروغ بود؟ من باورشون کردم و تا پوست و استخونم لمسشون کردم. تو تکیه گاه نبودی؟ من بهت اعتماد کردم و تکیه دادم بهت اما نتیجش سقوطِ خودم بود. تو آدم موندن نبودی؟ من تورو همیشگیِ خودم دونستم و الان نیمهترین آدم توی گوشهای از این دنیام. تو باهام سرد شدی؟ من به تنهایی به رابطمون گرما بخشیدم.
تو مقصدت شد دنیایی دور از من؟ من مقصدم شد دنیایِ خاطرات و مرور خاطرات تو. تو رنگ زندگیمو سیاه و سفید کردی؟ من تمام تلاشم این بود زندگیتو رنگی کنم. توی بحثامون همیشه مقصر تو بودی؟ من بودم که کوتاه اومدم و سوختم و ساختم.
فرق ما زیاد بود و من زیادی دوست داشتم، ولی یچیزی! حقم این نبود که نداشتنت رو لمس کنم.
• @Ecstasim
تو مقصدت شد دنیایی دور از من؟ من مقصدم شد دنیایِ خاطرات و مرور خاطرات تو. تو رنگ زندگیمو سیاه و سفید کردی؟ من تمام تلاشم این بود زندگیتو رنگی کنم. توی بحثامون همیشه مقصر تو بودی؟ من بودم که کوتاه اومدم و سوختم و ساختم.
فرق ما زیاد بود و من زیادی دوست داشتم، ولی یچیزی! حقم این نبود که نداشتنت رو لمس کنم.
• @Ecstasim
🔥4
تو شوخی کردی؟ من جدی جدی قلبم شکست. تو گذاشتی رفتی؟ من جدی جدی تنهاترین آدم این شهر شدم. تو حرفات همه دروغ بود؟ من باورشون کردم و تا پوست و استخونم لمسشون کردم. تو تکیه گاه نبودی؟ من بهت اعتماد کردم و تکیه دادم بهت اما نتیجش سقوطِ خودم بود. تو آدم موندن نبودی؟ من تورو همیشگیِ خودم دونستم و الان نیمهترین آدم توی گوشهای از این دنیام. تو باهام سرد شدی؟ من به تنهایی به رابطمون گرما بخشیدم.
تو مقصدت شد دنیایی دور از من؟ من مقصدم شد دنیایِ خاطرات و مرور خاطرات تو. تو رنگ زندگیمو سیاه و سفید کردی؟ من تمام تلاشم این بود زندگیتو رنگی کنم. توی بحثامون همیشه مقصر تو بودی؟ من بودم که کوتاه اومدم و سوختم و ساختم.
فرق ما زیاد بود و من زیادی دوست داشتم، ولی یچیزی! حقم این نبود که نداشتنت رو لمس کنم.
• @Ecstasim
تو مقصدت شد دنیایی دور از من؟ من مقصدم شد دنیایِ خاطرات و مرور خاطرات تو. تو رنگ زندگیمو سیاه و سفید کردی؟ من تمام تلاشم این بود زندگیتو رنگی کنم. توی بحثامون همیشه مقصر تو بودی؟ من بودم که کوتاه اومدم و سوختم و ساختم.
فرق ما زیاد بود و من زیادی دوست داشتم، ولی یچیزی! حقم این نبود که نداشتنت رو لمس کنم.
• @Ecstasim
❤🔥4
هر گاه زنی به تو پناه آورد برای او بمیر.
زیرا یک زن، هرگز به مردی پناه نمی برد؛ مگر آن که نزد او
از بزرگترین مردان باشد.
زیرا یک زن، هرگز به مردی پناه نمی برد؛ مگر آن که نزد او
از بزرگترین مردان باشد.
❤🔥4
کسی که میخواهد یک مکان، یک شخص، یک شغل، یک سرزمین، … را ترک کند، شدیداً ناراضیست. «ترک کردن» لزوماً رضایتِ خاطرِ او را تأمین و تضمین نمیکند، اما به آن نارضایتیِ خاص خاتمه میدهد. و البته پایانِ یک نارضایتیِ خاص، خود گونهای/حدی از رضایت است. این نکته فقط دربارهٔ «ترک کردنِ زندگی» صدق نمیکند که پایانِ ابدیِ تمامی رضایتها و نارضایتیهاست.
"ابراهیم سلطانی"
"ابراهیم سلطانی"
❤🔥4
یه صفحهای تو اینستا یه استوری قشنگ گذاشته بود، خیلی به موقع بود.
"همه کسانی که به شما نزدیک میشوند شما رو دوست ندارند، بعضی ها نمیتوانند از دور شلیک کنند"
باشه آویزهی گوشمون
|جنگجوی خسته|
"همه کسانی که به شما نزدیک میشوند شما رو دوست ندارند، بعضی ها نمیتوانند از دور شلیک کنند"
باشه آویزهی گوشمون
|جنگجوی خسته|
🔥6❤🔥5
افسردگی بهایی است که آدم ها
برای شناخت خود میپردازند هرچه عمیق تر به زندگی بنگری به همان مقدار هم
عمیق تر رنج میبری...
📚-وقتی نیچه گریست
👤-اروین د یالوم
برای شناخت خود میپردازند هرچه عمیق تر به زندگی بنگری به همان مقدار هم
عمیق تر رنج میبری...
📚-وقتی نیچه گریست
👤-اروین د یالوم
❤🔥4🔥2
وقتی مریض شدم توقع داشتم همه حواسشون فقط به من باشه! ولی بعد فهمیدم آدما باید زندگی خودشون رو بکنن و اگه شد و دوست داشتن گاهی کنارم باشن؛ کنارم باشن و بی حوصله باشن، کنارم باشن و دعوا کنن، کنارم باشن و شاد باشن، کنارم باشن و زندگی معمولیشون رو بکنن. کنارم باشن... همینکه گاهی باشن بسه.
-دیالوگ
-دیالوگ
❤🔥6