Ecstasy
5.29K subscribers
654 photos
92 videos
71 links
«هر آن‌چه درون توست زیباست؛
حتّی تلاش‌های ناموفقت
برای پنهان کردن غم‌هایت...»🤍🕊

📮: @Ecstasim_bot
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
Download Telegram
روشن است که خسته‌ام
زیرا آدمیان در جایی باید خسته شوند
از چه خسته‌ام، نمیدانم
دانستنش به هیچ رو به کارم نیاید
زیرا خستگی همان است که هست
سوزش زخم همان است که هست
و آن را با سببش کاری نیست

آری خسته‌ام
و به نرمی لبخند میزنم
بر خستگی که فقط همین است
در تن آرزویی برای خواب
در روح تمنایی برای نیندیشیدن

👤 #فرناندو_پسوا
دوست داشتن یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه ست.  اولش عاشق همه ی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از اینکه می بینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده می شن. چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده می شن و می فهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه. تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد می گیری. یاد می گیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه. اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم می کنن.


مردی به نام اوه
#فردریک_بکمن
نامه ای به نیمه بهتر زندگیت :
تو لیاقت اینو داری یکی هر روز  پشت در خونت یه شاخه گل بذاره، تو لیاقت اینو داری هر روز عاشقانه بوسیده بشی، تو لیاقت اینو داری هرروز بهت یاداوری بشه چقدر زیبایی، تو لیاقت اینو داری یک نفر با تمام وجودش دوست داشته باشه و همه مدلتو بخواد. تو لیاقت یک نفر و داری پیشت بمونه و توی هر شرایطی کنارت باشه. تو لیاقت یکیو داری که وقتی باهاش دعوات می‌شه مطمن باشی چیزی بینتون عوض نمی‌شه و جایگزینی نداری. تو لیاقت اینو داری یک نفر واست بجنگه.
و اگه اجازه بدی اون یه نفر، من باشم :))
🔥6
باقیمانده‌ی سرمای شب هنوز در تعداد زیادی از خیابان ها، بینِ ساختمان ‌های بلند فشرده شده و جا خوش کرده و بیشتر خاطراتِ شب گذشته دست نخورده هنوز باقیمانده است!

📘 بعد از تاریکی
👤 #هاروکی_موراکامی
میدونی رفیق، به نظرم
آدمیزاد،
از کسی که دوست می‌داشته متنفر نمی‌شه. 
ما از فریب‌ خوردن‌ ها، چشم‌ به‌ راه‌ماندن‌ ها،
رها شدن‌ ها، رفتن‌ های بی‌ بازگشت،
ناامیدی‌ ها و هر آنچه شبیه به اینهاست متنفر می شیم.
اما ولی
همین این ها، آدمیزاد رو،
در قبالِ کسی که دوست ش می داشته؛ بی تفاوت می کنه.
و بی تفاوتی غلیظ تر از تنفره.
چرا که تنفر، برانگیخته شدنِ یک احساسه.
اما بی تفاوتی از عدمِ محض میاد.

کیوان فیضی
🔥1
از من میشنوی،قشنگترین شب نشینیا،شب نشینی با دله،نه پایانی داره و نه حواست میره جایی که متعلق به تو نیست.یجور نشستن پای خستگی ها دلتنگی هاست.از من میشنوی تو یه شب نشینی دو نفره با دلت بشین و تا میتونی از بزرگی تنهایی هات،غصه هات بگو.هیچکس بهتر از خودت شنونده ی خوبی برای صدای گرفته ت،دست های افتاده ت نیست.قشنگ ترین شب نشینیارو اونایی ساختن که یه شب،با بغض هایی طولانی تموم شب رو بیدار نگه داشتن...!
#حاتمه_ابراهیم_زاده
Embrace the imperfections. Seize the challenges. Overcome the obstacles. Every step, every stride, makes you stronger. Don't wait for perfection, start now and become unstoppable.

نواقص را در آغوش بگیرید.
چالش ها را به دست بگیرید.
بر موانع غلبه کنید.
هر قدم، شما را قوی تر می کند.
منتظر کمال نباشید،
همین حالا شروع کنید و غیرقابل توقف شوید.
پدر مادرا اینجورین که
ما به دنیا آوردیمت
ما خرجتو میدیم
ما برات تصمیم میگیریم
حق نداری تو تصمیمات ما دخالت کنی
ما بهت میگیم با کیا بگرد با کیا نگرد
ما میگیم چی بپوش چی نپوش
اگه ما بدون اجازه تو و نظر تو خواستیم از هم جدا بشیم به تو هیچ ربطی نداره
حق نداری افسرده بشی
اگه هم افسرده بشی تقصیر خودته
مگه ما برای تو چی کم گذاشتیم؟
🔥7
رابطه
نگهداری میخواد
تلاش میخواد
وقت گذاشتن میخواد
شرطی همو نخواستن میخواد
زخم زبون نزدن میخواد
وفاداری میخواد
هول نبودن میخواد
صداقت میخواد
عشق و احترام میخواد
آدمی که میاد تو زندگیتون پدرو مادرتون نیست که هر کاری بکنید، بمونه!
آدما میشکنن و آخر یجا رفتن رو به موندن ترجیح میدن!
❤‍🔥2
چقدر گذشتیم؛ بخشیدیم، چقدر نادیده گرفتیم، چقدر گفتیم حالا یه اشتباهی کرد، سخت نگیر... چقدر گاهی کوچیک شدیم؛ حتی چقدر گاهی بیش از حد مهربون بودیم؛ چقدر قهر کردن رفتن و رفتیم برشون گردونیم، چقدر دلمونو شکوندن و بخاطر اینکه دوستشون داشتیم، چشم رو کاراشون بستیم؛ چقدر گریه کردیم، ناراحت شدیم، شکستیم، نابود شدیم و چیزی به طرف مقابلمون نفهموندیم که مبادا اونم مثل ما بشکنه، آسیب ببینه، گریه کنه و یا حتی دقیقه‌ای دلش بگیره؛ صرفاً بخاطرِ اینکه خیلی دوستش داشتیم! همه‌ی این کارا رو کردیم تا نگه‌شون داریم که بعداً شرمنده‌ی دلمون نشیم، ولی همه جوره شرمنده‌ی عقلمون شدیم!
🔥4
چقدر گذشتیم؛ بخشیدیم، چقدر نادیده گرفتیم، چقدر گفتیم حالا یه اشتباهی کرد، سخت نگیر... چقدر گاهی کوچیک شدیم؛ حتی چقدر گاهی بیش از حد مهربون بودیم؛ چقدر قهر کردن رفتن و رفتیم برشون گردونیم، چقدر دلمونو شکوندن و بخاطر اینکه دوستشون داشتیم، چشم رو کاراشون بستیم؛ چقدر گریه کردیم، ناراحت شدیم، شکستیم، نابود شدیم و چیزی به طرف مقابلمون نفهموندیم که مبادا اونم مثل ما بشکنه، آسیب ببینه، گریه کنه و یا حتی دقیقه‌ای دلش بگیره؛ صرفاً بخاطرِ اینکه خیلی دوستش داشتیم! همه‌ی این کارا رو کردیم تا نگه‌شون داریم که بعداً شرمنده‌ی دلمون نشیم، ولی همه جوره شرمنده‌ی عقلمون شدیم!
اگر می‌توانستم
از آسمان و سقفِ اتاقم عذرخواهی می‌کردم
بابت همه‌ی شب‌هایی که به آن‌ها خیره شدم
و چیزهایی را به یاد آوردم که باید فراموش می‌کردم ...!

- ماکسول دیاوه
معنی كلمه ی قوی رو فقط کسايی با تمام وجودشون درک میکنن، که با وجود ضربه هايی که تو زندگیشون خوردن، رنج هايی که به تنهايی به دوش کشیدن، درد هايی که تو سینه پنهون کردن، اشکايی که يواشكی ريختن، هزار بار به ته خط رسیدن، امابرای بار هزار و یکم بلند شدن و ادامه دادن! اینا اگه حتی هیچکی هم پشتتون نباشه خودشون دوباره از همونجا که زخم خوردن جوونه میزنن، سبز میشن، و ثمر میدن...

#شقایق_رحمانی
❤‍🔥4
من مثل حس گمشدگی وحشت آورم
اما خدای من...
آیا چگونه میشود از من ترسید...؟!
من،من که هیچگاه جز بادبادکی
سبک و ولگرد بر پشت بامهای مه آلوده ی آسمان چیزی نبوده ام

-فروغ فرخزاد
جاوید مگس‌های بی‌جان آخر فصل را توی هوا می‌گرفت و می‌برد بیرون ولشان میکرد.
گفتم:«چرا نمی‌کشیشان و این‌همه به خودت زحمت میدهی؟!»
جاودید گفت :«خوشی‌مان را به رنج دیگران نمی‌خریم.»

عباس معروفی
آن‌ها دروغ می‌گویند،
و می‌دانند که دروغگو هستند
و می‌دانند که می‌دانیم دروغگویند
و با این وجود،با صدای بلند دروغ می‌گویند!


"نجیب محفوظ"
🔥6❤‍🔥2
سوفیا: هاول بیا فرار کنیم، باهاشون نجنگ.
هاول: متاسفم، به اندازه کافی فرار کردم سوفیا، حالا چیزی دارم که باید ازش محافظت کنم و اون تویی.

"قسمتی از دیالوگ قعله‌ی متحرک هاول"
❤‍🔥2
راستش وقتی میخوام از تو بنویسم باید بگم که تو برام:

شبیهِ یه جعبه نون خامه ی بزرگ..
شبیهِ یه رنگ زرد قشنگ که روح آدمو زنده میکنه..
شبیهِ آخرین تیکه ی پیتزا...
شبیهِ خنکی هوای جنگلای شمال..
شبیهِ حسِ آخرین زنگ مدرسه..
شبیهِ وسطِ هندونه..
شبیهِ حسِ قدم زدن روی ماسه های ساحل..
شبیهِ بویِ خاک بارون زده..
شبیهِ قرمزی توت فرنگی..
شبیهِ چیزایی که هیچوقت حس خوبشون کم نمیشه!
وقتی کسی سودایی و شوریده، اندوهگین و تنها دریا را روبه‌روی خود تماشا می‌کند و یا منظره‌ای در نظرش شگفت می‌آید، همیشه فکرهایی حقیقی از این قبیل که زندگی می‌کند و خواهد مرد، به طور نامحسوس با غم و اندوهش درمی‌آمیزد و به خاطر واکنش‌های عصبی همان وقت مدادی به دست می‌گیرد، برایش تفاوتی ندارد روی هرچه باشد سعی می‌کند نامش را بنویسد.

روشنایی‌ها – آنتوان چخوف
🔥1
... روزگاری یکی از دوستانم می‌گفت:
دوست‌بودن با کسی
صدبار بهتر از
عاشقِ او بودن است.
گمان می‌کنم حق داشت...


🖌️ریچارد براتیگان
📗هوای عشق بارانی‌ست
❤‍🔥5🔥3
تو شوخی کردی؟ من جدی جدی قلبم شکست.‌ تو گذاشتی رفتی؟ من جدی جدی تنهاترین آدم این شهر شدم. تو حرفات همه دروغ بود؟ من باورشون کردم و تا پوست و استخونم لمسشون کردم. تو تکیه گاه نبودی؟ من بهت اعتماد کردم و تکیه دادم بهت اما نتیجش سقوطِ خودم بود. تو آدم موندن نبودی؟ من تورو همیشگیِ خودم دونستم و الان نیمه‌ترین آدم توی گوشه‌ای از این دنیام. تو باهام سرد شدی؟ من به تنهایی به رابطمون گرما بخشیدم.
تو مقصدت شد دنیایی دور از من؟ من مقصدم شد دنیایِ خاطرات و مرور خاطرات تو. تو رنگ زندگیمو سیاه و سفید کردی؟ من تمام تلاشم این بود زندگیتو رنگی کنم. توی بحثامون همیشه مقصر تو بودی؟ من بودم که کوتاه اومدم و سوختم و ساختم.
فرق ما زیاد بود و من زیادی دوست داشتم، ولی یچیزی! حقم این نبود که نداشتنت رو لمس کنم.
@Ecstasim
🔥4