سآࢪگلِ مَطࢪود ، ‌
5.31K subscribers
488 photos
186 videos
8 files
24 links
Download Telegram
خنده‌های تو مرا باز ازین فاصله کُشت ، قهرنه!
دوری تو قلب مرا بی‌گله کشت
موج موهای حالت دار تو مرا غرق نکرد
حسم از سردی این بیخبری فرق نکرد.
از دلم دور شدی فکر تو آمد به سرم ، خواب میبینمت از خواب ، نباید بپرم
خواب پرواز تو با نامه‌ی خیسی درمشت
تو نباشی غم این عصر مراخواهد کشت
عباس معروفی:
-‏زمانی از دست دادن برایِ من فاجعه بود. بعدها ، آنقدر از دست داده بودم که به مروریاد گرفتم دیگرچیزی برای از دست دادن ، ندارم .
2
ولی بیایین جدی باشیم، من هیچوقت اولویت کسی نبودم.
4
وقتی ژولیت از رفتن با فریار امتناع می‌کند فریار به تنهایی از صحنه می‌‌گریزد . ژولیت، معشوق خود رومئو را می‌بیند و متوجه می‌شود که او خودش رابا سم کشته است او لب‌‌های آغشته به سم رومئورا می‌بوسد و وقتی این بوسه او را نمی‌کشد، خنجر رومئو را در سینه‌ی خود فرو می‌کند و بی‌جان بر روی بدنش می‌افتد .
2
فقط حرفید، پوچید، زَننده‌و مزخرف برایتان نمیشود مُرد .
3
جدیدا آدم میترسه حتی از خوبیای یه نفربگه، چون با گذرزمان بهت ثابت میشه تصوراتت کاملا راجبش غلط بوده .
4
من آن شعرِ تلخم که کاش شروع نمی‌شد
154
ولی تو نمیدونی وقتی باهات حرف میزنم و وقت میگذرونم بهترین لحظات زندگیمه و باعث میشی تموم مشکلاتو دردامو فراموش کنم و خوشحال تراز هرموقعی باشم .
3
سآࢪگلِ مَطࢪود ، ‌
Video
درد دارم قاصدک ؛
به اندازه اشک‌های ابر درد دارم ، به اندازه سلول‌های بدنم درد دارم ، به اندازه تیکه های قلبم درد دارم ، به اندازه تمام پوچی‌های دنیا درد دارم . 🕯
دردی دارم که تمام وجودم را در اغوش گرفته.
دردی که هیچوقت تموم نمیشه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاخه‌ای که شکسته شده ، شکوفه نخواهد داد .
2
همیشه لبخند میزد حتی وقتی حالش خوب نبود، درواقع خیلی وقت است حالش خوب نیست اما همیشه سعی میکرد بهترین خودش باشه برای دوستانش و معشوقه‌اش که از تمام دنیا بیشتر دوستش داشت و میپرستیدش ، اما معشوقه‌اش هیچگاه مانند او دوستش نداشت همیشه بخاطر کارهایش سرزنش می‌شد اما باز هم او سعی میکرد بهترین خودش برای معشوقه‌اش باشه اما انگار کم کم دیگر خسته شده بود کلافه شده بود از ناگفته‌ها هرگاه میخواست دربارش با معشوقه‌اش حرف بزند چیزی درونش میگفت بیا حرفی نزنیم درمورده مشکلاتمان درمورده دردهایمان ممکنه ناراحت شود پس سکوت رو به حرف زدن ترجیح داد اما روزی مانند روزهای دیگر که مشکلاتش را پشت سرگذاشت تا به دیدن معشوقه‌اش برود او مانند خورشید درخشان پیش معشوقه‌اش رفت ولی فقط با شنیدن چندین حرف تکراری و مضحک امیز مانند ابری بارانی و سیاه که جلو درخشش خورشید را میگیرد دلش را شکوند ‌فقط با چندین کلمه کوچک، میگن کلمات قدرتمند ترین سدها راهم میشکنند و این بار توانستند سد لبخند هایش را بشکنند،صبرش لبریز شد و داد کشید سرمعشوقش که مانند همیشه درحال غر زدن سرش بود "چرا یه بارم که شده درکم نمیکنی؟اصلا میدونی تو چه وضعیت مزخرفی گیر کردم؟من دارم غرق میشم تو دریای سیاه زندگی و افکارم و تو داری غر میزنی چرا اونجور که میخوای نیستم من دیگه خسته شدم"معشوقه‌اش شوکه شده بود تازه فهمید هیچگاه به او فکر نکرده و فقط به خودش گوش داد رفت سمت او تا در اغوشش بگیرد و بگوید معذرت میخوام اما دیگر دیر شده بود برای او معشوقه‌اش دیگر فقط یه ادم بود فقط یه ادم اشنا ، نفس عمیقی کشید سعی کرد اشک هایش را کنترل کند"من دوست داشتم ولی تو چی؟فقط خودتو میبینی"معشوقه‌اش بغلش کرد "معذرت میخوام من تورو باختم" حرفش را قطع کرد و هلش داد و نگاهش کرد در چشمانش فقط خون میشد دید او حتی صبر نکرد تا حرف های دیگر معشوقه اش را بشنود فقط رفت و خاطراتی که با او داشت را دفن کرد در قبرستون قلبش
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM