سآࢪگلِ مَطࢪود ، ‌
5.32K subscribers
488 photos
186 videos
8 files
24 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح تا شب به هرنحوی می‌گذشت
اما وقتی که شب می‌آمد
همهٔ غصه‌ها و رنج‌ها می‌آمدند.
‏یاد این جمله از برادران کارامازوفِ داستایفسکی افتادم :
‏کسی چه می‌داند من چقدر تلاش کرده‌ام که روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود ؟
استکانی چای دارم و هزارو یک اندوه.
- و اما زن تجسمی است از نور ، تلفیقی است از هنر و موسیقی ، رنگی است به زیبایی آسمان و درخششی است به روشنایی خورشید .
و زن را باید بوسید ، چنان که انگار لب‌هایش آخرین پناهِ بهارند ، و جهان زمستانی طولانی‌ست.
صورتت را به چه تشبیه کنم در شعرم؟
ماه بیجا بکند مثل تو زیبا بشود ؛
کلی کتاب نخونده، کلی فیلم ندیده، کلی مسافرت نرفته، کلی چای نخورده و کلی زندگی نکرده دارم ...
خیلی ها میشنون، ولی کم پیدا میشن که بفهمن.
روزهای جالبی نیست، اما صبر میکنم.
و تا ابد با داستان های ناگفته در درونم پنهان و غمگین قدم خواهم زد.
غرق شوی میمیری، چه در دریا چه در رویا.