سآࢪگلِ مَطࢪود ، ‌
5.31K subscribers
488 photos
186 videos
8 files
24 links
Download Telegram
ازاینا 🫶
اندوه ارث پدری و مادریمان بود. ادامه‌دار، ریشه‌‌دار، همیشگی و جدا نشدنی .
مرگ را میخواستم درحالی که دیوانه‌وار عاشق زندگی بودم .
یک نظر دیدم و تاوان دوعالم دادم...
نمیدانم با کدامین امید شعر بنویسم،
وقتی قرار نیست برای تو بخوانمش ..
خواب‌هم دیگر وظیفه‌اش‌‌ را به درستی انجام نمی‌دهد، مستهلک‌ شده است. دیگر زورش نمی‌رسد، کم می‌آورد.
اندوهم آنقدر مبهم است که نمی‌توانم بگویم
و اگر بگویم نخواهند فهمید و اگر بفهمند نیز فایده‌ای ندارد .
جایی میان غم و خستگی گیر کردم .
به‌توسوگندهمان‌لحظه‌که‌لبخندزدی ؛
دل‌سرگشته‌ی‌مارابه‌خودت‌بندزدی
من امروز
دلم برای تو تنگ شده است
این جمله را
هر روز میتوانی بخوانی
مومنم کردی به عشق جا زدی تکلیف چیست
بر مسلمانی که کافر میشود پیغمبرش
چقدر دلتنگ حضورت هستم کاش تصویرت نفس میکشید
به چه می‌اندیشی؟ به دوچشمی که تورا هیچ ندید؟ به دو دستی که تورا هیچ نخواست؟ به رفیقی که غبار غمت از چهره نبرد؟ یا به قلبی که برایت سخن از عشق نگفت؟ به چه می‌اندیشی؟