چشم من چشم تو را دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید و پسندیده نشد
من همانم که پسندید و پسندیده نشد
مدتى هست به دلسوزى خود مشغولم؛
كه دلم بند نفس هاى كسى هست؛ كه نيست!
كه دلم بند نفس هاى كسى هست؛ كه نيست!
- فريدونمشيرى -
آدم ضعیفی نبود ؛ اما دیگر حوصله سختی ها را نداشت .
میل عجیبی به گریز پیدا کرد
به ندیدن ، ندانستن ، فرار از همه چیز. . .
میل عجیبی به گریز پیدا کرد
به ندیدن ، ندانستن ، فرار از همه چیز. . .
بنده دیگر باور خود را به همهچیز و همهکس از دست دادهام. باورم را به مهربانی آدمها، عشق مادران ، معرفت پدران، حمایت دوستان، شیطان، خودم، ارگانهای بدنم و سلولهای مغزم از دست دادهام. سرگردان و بدون نقطه اتکا، روزهایم را به شب میرسانم.
هیچوقت نمیتونی تصور کنی یه آدم چه اتفاقایی براش افتاده، تا شده اینی که الان هست.