Forwarded from ? 月狂い (Parnia)
قربانت بروم، فرقی ندارد چه ساعت از شبانه روز باشد صدایت را که میشنوم، خورشید در دلم طلوع میکند.
از اون آدمهایی شدم که بین کم و هیچی، هیچی رو انتخاب میکنم، دیگه نه توان آدمهای نصف و نیمه رو دارم، نه رفاقتهای یکی دو روزه، نه هر نوع رابطه انسانی نصف و نیمه، ترجیحم اینه نداشته باشمشون، نداشتن خیلی از چیزها بهتر از نصف و نیمه داشتنشونه مخصوصا آدمها.
آدمای گذشتهام که ممکنه همین الان هم وجود داشته باشن بدون استثنا مضحکان. ترجیحاً
" بدون استثنا "
" بدون استثنا "
من تو زندگی هیچکس دائمی نیستم، اما بهترین ادم موقتیم که میتونی ببینی.
ناراحت نشدم فقط بهم ثابت شد اونقدر که روت حساب باز کرده بودم نبودی .
همه جوره که دارم فکرشو میکنم ضربه روحی از اونایی خوردی که خیلی بهت اصرار داشتن مواظب خودت باشی تا آسیب نبینی از بقیه .
💘3
آرزوی قشنگیه..
امیدوارم قلبتو پیش آدمی جا بذاری که عقلت تا ابد تاییدش میکنه .
امیدوارم قلبتو پیش آدمی جا بذاری که عقلت تا ابد تاییدش میکنه .
💘4
بخشی از من برای همیشه خاکستری باقی میمونه ، درد ، غم ، رنج ، و در آخر مرگ. آیا خاکستری سزاوار اینهاست؟ یا برای عادی بودن زیادی غمگینه ؟ حتی من هم ایدهی ذائقه خوش کنی ندارم.
👍2
کاش میشد کلاً از قشر بشریت فاصله بگیرم و با بیاهمیتیِ بیشتر به زندگیم ادامه بدم.