سآࢪگلِ مَطࢪود ،
Ali Sorena – 11.Gole Sorkh (By Dehghan)
2:27
اما دیروز رو کنار می زنه این لحظه که داره ما رو مثال میزنه یه عمر بیهودگی رو فریاد می زنه "اون دستی که آفتاب رو شلاق میزنه" هر سو یه قامت و هربدن یه سازه یه آوازه سرود باد و رقص شن نگاه کن اندام کوچه ها رو که رقص رو نمیشه با گلوله ها هدف گرفت
اما دیروز رو کنار می زنه این لحظه که داره ما رو مثال میزنه یه عمر بیهودگی رو فریاد می زنه "اون دستی که آفتاب رو شلاق میزنه" هر سو یه قامت و هربدن یه سازه یه آوازه سرود باد و رقص شن نگاه کن اندام کوچه ها رو که رقص رو نمیشه با گلوله ها هدف گرفت
من حسودم، خواستین به کسی جز من اهمیت بدین با من خداحافظی کنین.
Forwarded from døpªmįņ¥ (ภ𝒶Ż𝕒ℕⓘ𝓝)
این که دیگه نمیتونم کسی رو به راحتی دوست داشته باشم، بهترین بلاییه که سرم اومده.
من زخمهای بینظیری به تن دارم اما
تو مهربان ترینشان بودی
عمیق ترینشان
عزیز ترینشان
بعد از تو آدمها تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم
که تو را از یادم ببرند،اما نبردند
تو بعد از هر زخم دیگهای دوباره باز میگردی
و هر بار،عزیز تر از پیش.
تو مهربان ترینشان بودی
عمیق ترینشان
عزیز ترینشان
بعد از تو آدمها تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم
که تو را از یادم ببرند،اما نبردند
تو بعد از هر زخم دیگهای دوباره باز میگردی
و هر بار،عزیز تر از پیش.
فکر میکنی به بیرحمانهترین شکل ممکن فراموشش کردی، تا وقتی یه جایی، بین تلاطمِ ذهن خستهت. میفهمی هیچکس بلدنیست اونجوری بهت گوش بده که صدای سکوتترو هم بشنوه. هیچکس بلد نیست درد رو از نگاهت بخونه، وقتی لبهات ساکتن. هیچ دستی پیدا نمیشه که سردی انگشتاتو بگیره و اطمینان بده گرماش افراطی نیست، نمیسوزونت.
هیچ نگاهی نیست که فقط ببینتت و جلوی آتیش گرفتنت رو بگیره، بدون اینکه بخواد برات آب باشه.
هیچ نگاهی نیست که فقط ببینتت و جلوی آتیش گرفتنت رو بگیره، بدون اینکه بخواد برات آب باشه.
سآࢪگلِ مَطࢪود ،
فکر میکنی به بیرحمانهترین شکل ممکن فراموشش کردی، تا وقتی یه جایی، بین تلاطمِ ذهن خستهت. میفهمی هیچکس بلدنیست اونجوری بهت گوش بده که صدای سکوتترو هم بشنوه. هیچکس بلد نیست درد رو از نگاهت بخونه، وقتی لبهات ساکتن. هیچ دستی پیدا نمیشه که سردی انگشتاتو…
فقط یک بار دیگه شنوندهی سکوتهام باش.
نه برای اینکه دلم برات تنگ شده، برای اینکه هنوز خودمو بین طنین صدای نبودنت گم میکنم. انگار هرچی ازت فاصله گرفتم، بیشتر توی رگههام پخش شدی. من فقط میخواستم فراموشت کنم، نه اینکه هر گوشه از ذهنم تبدیل بشه به نسخهای از تو. حالا هر بار که ساکت میشم، صدات از لای نفسهام درمیاد، مثل یه بازتاب قدیمی که هنوزم نمیخواد تموم شه.
من از خودم خستهم، از اینکه هنوز وقتی اسم عشق میاد، ناخودآگاه به تو فکر میکنم، از اینکه هنوز وقتی به چشمای کسی زل میزنم، دنبال اون عمقیام که فقط تو بلد بودی نشونم بدی. از اینکه هنوز وقتی دلم میخواد رها باشم، به اسم تو گره میخورم. تو رفتی، ولی ردت نمرده، فقط شکلش عوض شده. الان توی طرز نفس کشیدنم هستی، توی فاصلهی بین تپش قلب و خستگی، توی نگاه خستهای که سعی میکنه عادی باشه، توی لبخندی که نصفه میمونه چون یکی توش نیست که تمومش کنه.
فقط یه بار دیگه شنوندهی سکوتهام باش.
شاید این بار نه برای من،
برای اون تکه از خودم که هنوز باور داره اگه یهبار دیگه صدای آرامِ حضورتو بشنوه، شاید بتونه واقعاً تمومت کنه.
نه برای اینکه دلم برات تنگ شده، برای اینکه هنوز خودمو بین طنین صدای نبودنت گم میکنم. انگار هرچی ازت فاصله گرفتم، بیشتر توی رگههام پخش شدی. من فقط میخواستم فراموشت کنم، نه اینکه هر گوشه از ذهنم تبدیل بشه به نسخهای از تو. حالا هر بار که ساکت میشم، صدات از لای نفسهام درمیاد، مثل یه بازتاب قدیمی که هنوزم نمیخواد تموم شه.
من از خودم خستهم، از اینکه هنوز وقتی اسم عشق میاد، ناخودآگاه به تو فکر میکنم، از اینکه هنوز وقتی به چشمای کسی زل میزنم، دنبال اون عمقیام که فقط تو بلد بودی نشونم بدی. از اینکه هنوز وقتی دلم میخواد رها باشم، به اسم تو گره میخورم. تو رفتی، ولی ردت نمرده، فقط شکلش عوض شده. الان توی طرز نفس کشیدنم هستی، توی فاصلهی بین تپش قلب و خستگی، توی نگاه خستهای که سعی میکنه عادی باشه، توی لبخندی که نصفه میمونه چون یکی توش نیست که تمومش کنه.
فقط یه بار دیگه شنوندهی سکوتهام باش.
شاید این بار نه برای من،
برای اون تکه از خودم که هنوز باور داره اگه یهبار دیگه صدای آرامِ حضورتو بشنوه، شاید بتونه واقعاً تمومت کنه.
ناگهان جملهی "کاش هیچوقت باهاش اشنا نمیشدم" از دهنم بیرون اومد و این تعجب آور بود چون قبلا برام یه هدیه از طرف زندگی بود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قفلی زدم رواهنگه🫶
سآࢪگلِ مَطࢪود ،
فقط یک بار دیگه شنوندهی سکوتهام باش. نه برای اینکه دلم برات تنگ شده، برای اینکه هنوز خودمو بین طنین صدای نبودنت گم میکنم. انگار هرچی ازت فاصله گرفتم، بیشتر توی رگههام پخش شدی. من فقط میخواستم فراموشت کنم، نه اینکه هر گوشه از ذهنم تبدیل بشه به نسخهای…
"میدونم که توهم نمیخوای فراموشت کنم.
انگار یجور مرض مشترکه بینمون، یه زخم که نه میخوای خوب شه، نه من بلدم روش دست نذارم. تو رفتی، ولی انگار هربار که نفس میکشم، بخشی از هوا هنوز با بوی تو قاطیه. حتی ساکت که میشم، صدای قدمهات بین ذهنم راه میره، مثل یه روح که نمیدونه مرده یا فقط جا مونده.
میخواستم تمومت کنم، ولی لعنت به این تموم کردنایی که فقط شکل درد رو عوض میکنن. حالا به جای دلتنگی، یه خلأ دارم که هرچقدر پرش میکنم، باز صدای تو از تهش درمیاد. یه وقتایی فکر میکنم شاید تو واقعا رفتهای، ولی اثر بودنت مثل سمِ شیرین تو رگههام مونده، جوری که بدنم هنوزم فکرمیکنه تو اینجایی.
میدونی درد واقعی کجاست؟ اونجایی که بعد از این همه وقت هنوز وقتی میخوام یه آدم جدید رو نگاه کنم، ذهنم دنبال چشمهای تو میگرده. هنوز وقتی کسی اسمم رو صدا میزنه، یه لحظه انتظار دارم تُن صدای تو باشه. هنوز وقتی یه آهنگ غمگین پخش میشه، ناخودآگاه دلم میخواد توضیحش بدم برات، همونطور که همیشه گوش میدادی.
من نمیخوام اینجوری بمونم، ولی هربار که سعی میکنم ازت جدا شم، یه تیکه از خودمو جا میذارم. تو فقط رفتی، اما من هنوز دارم میرم، هر روز یه ذره، با هر یادآوری، با هربوی آشنایی، با هر شبِ لعنتی که اسم تو تو ذهنم تکرار میشه.
میدونم تو هم نمیخوای فراموشت کنم، چون اگه میخواستی، انقدر ظرافت نمیذاشتی تو نبودنت.
تو رفتی، ولی ردت مثل یه سایهی زنده، هنوزم با من راه میره.
و من میخوام یروز ازت رد بشم
بدون اینکه حس کنم یه تکهم جا میمونه"
انگار یجور مرض مشترکه بینمون، یه زخم که نه میخوای خوب شه، نه من بلدم روش دست نذارم. تو رفتی، ولی انگار هربار که نفس میکشم، بخشی از هوا هنوز با بوی تو قاطیه. حتی ساکت که میشم، صدای قدمهات بین ذهنم راه میره، مثل یه روح که نمیدونه مرده یا فقط جا مونده.
میخواستم تمومت کنم، ولی لعنت به این تموم کردنایی که فقط شکل درد رو عوض میکنن. حالا به جای دلتنگی، یه خلأ دارم که هرچقدر پرش میکنم، باز صدای تو از تهش درمیاد. یه وقتایی فکر میکنم شاید تو واقعا رفتهای، ولی اثر بودنت مثل سمِ شیرین تو رگههام مونده، جوری که بدنم هنوزم فکرمیکنه تو اینجایی.
میدونی درد واقعی کجاست؟ اونجایی که بعد از این همه وقت هنوز وقتی میخوام یه آدم جدید رو نگاه کنم، ذهنم دنبال چشمهای تو میگرده. هنوز وقتی کسی اسمم رو صدا میزنه، یه لحظه انتظار دارم تُن صدای تو باشه. هنوز وقتی یه آهنگ غمگین پخش میشه، ناخودآگاه دلم میخواد توضیحش بدم برات، همونطور که همیشه گوش میدادی.
من نمیخوام اینجوری بمونم، ولی هربار که سعی میکنم ازت جدا شم، یه تیکه از خودمو جا میذارم. تو فقط رفتی، اما من هنوز دارم میرم، هر روز یه ذره، با هر یادآوری، با هربوی آشنایی، با هر شبِ لعنتی که اسم تو تو ذهنم تکرار میشه.
میدونم تو هم نمیخوای فراموشت کنم، چون اگه میخواستی، انقدر ظرافت نمیذاشتی تو نبودنت.
تو رفتی، ولی ردت مثل یه سایهی زنده، هنوزم با من راه میره.
و من میخوام یروز ازت رد بشم
بدون اینکه حس کنم یه تکهم جا میمونه"
سآࢪگلِ مَطࢪود ،
Photo
- اینکه عشق بدی و عشق نگیری اذیت کننده بود اینکه صدباشی و صفر تحویل بگیری ازار دهنده بود؛ ولی با همه اینا من بازم همه زورم و زدم و برگشتم، همیشه فکر میکردم که من خراب کردم ولی تهش هربار برگشتم و نگاه کردم دیدم چقدر اذیت شدم واسه چیزی که نقصیر من نبوده.
+ دل کندن از تویی که یروزی همه چیز من بودی، تویی که یدونه ی من بودی سخته و احتمالانم قرار نیست هیچوقت از پسش بر بیام، اما منم دیگه خیلی خستم، از منتظر بودن واسه درست شدن وضعیتمون خستم، من خستم از صد بار خدافظی کردن و صد و یک بار پشیمون شدن.
+ دل کندن از تویی که یروزی همه چیز من بودی، تویی که یدونه ی من بودی سخته و احتمالانم قرار نیست هیچوقت از پسش بر بیام، اما منم دیگه خیلی خستم، از منتظر بودن واسه درست شدن وضعیتمون خستم، من خستم از صد بار خدافظی کردن و صد و یک بار پشیمون شدن.