Forwarded from سآࢪگلِ مَطࢪود ،
انسان، درنهایت به همه چیز عادت میکند .
کاش میشد کلاً از قشر بشریت فاصله بگیرم و با بیاهمیتیِ بیشتر به زندگیم ادامه بدم.
آدمهای دورم ؛ هرچند که دیگه چیزی ازشون باقی نمونده، تو این مدت طولانی "من" های مختلف رو دیدن.
بخاطر خودم
بخاطر اینکه میدیدم اونها توی تیکههای خورد و خاکشیر شدهی من چیزایی رو میدیدن که خودمم هنوز ندیدم با اینکه ممکن بود خواه یا ناخواه با همون تیکههای ریز خورد شدهام دست خیلیاشون رو بریده باشم
بخاطر خودم
بخاطر اینکه میدیدم اونها توی تیکههای خورد و خاکشیر شدهی من چیزایی رو میدیدن که خودمم هنوز ندیدم با اینکه ممکن بود خواه یا ناخواه با همون تیکههای ریز خورد شدهام دست خیلیاشون رو بریده باشم
ساعت و عقربه هیچ معنایی ندارن فقط چند تا اعداد بی معنی برام حساب میشن تو کل این ماه ها و سال ها من فقط منتظرم ، منتظر هیچی.
سآࢪگلِ مَطࢪود ،
Ali Sorena – 11.Gole Sorkh (By Dehghan)
2:27
اما دیروز رو کنار می زنه این لحظه که داره ما رو مثال میزنه یه عمر بیهودگی رو فریاد می زنه "اون دستی که آفتاب رو شلاق میزنه" هر سو یه قامت و هربدن یه سازه یه آوازه سرود باد و رقص شن نگاه کن اندام کوچه ها رو که رقص رو نمیشه با گلوله ها هدف گرفت
اما دیروز رو کنار می زنه این لحظه که داره ما رو مثال میزنه یه عمر بیهودگی رو فریاد می زنه "اون دستی که آفتاب رو شلاق میزنه" هر سو یه قامت و هربدن یه سازه یه آوازه سرود باد و رقص شن نگاه کن اندام کوچه ها رو که رقص رو نمیشه با گلوله ها هدف گرفت
من حسودم، خواستین به کسی جز من اهمیت بدین با من خداحافظی کنین.
Forwarded from døpªmįņ¥ (ภ𝒶Ż𝕒ℕⓘ𝓝)
این که دیگه نمیتونم کسی رو به راحتی دوست داشته باشم، بهترین بلاییه که سرم اومده.
من زخمهای بینظیری به تن دارم اما
تو مهربان ترینشان بودی
عمیق ترینشان
عزیز ترینشان
بعد از تو آدمها تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم
که تو را از یادم ببرند،اما نبردند
تو بعد از هر زخم دیگهای دوباره باز میگردی
و هر بار،عزیز تر از پیش.
تو مهربان ترینشان بودی
عمیق ترینشان
عزیز ترینشان
بعد از تو آدمها تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم
که تو را از یادم ببرند،اما نبردند
تو بعد از هر زخم دیگهای دوباره باز میگردی
و هر بار،عزیز تر از پیش.
فکر میکنی به بیرحمانهترین شکل ممکن فراموشش کردی، تا وقتی یه جایی، بین تلاطمِ ذهن خستهت. میفهمی هیچکس بلدنیست اونجوری بهت گوش بده که صدای سکوتترو هم بشنوه. هیچکس بلد نیست درد رو از نگاهت بخونه، وقتی لبهات ساکتن. هیچ دستی پیدا نمیشه که سردی انگشتاتو بگیره و اطمینان بده گرماش افراطی نیست، نمیسوزونت.
هیچ نگاهی نیست که فقط ببینتت و جلوی آتیش گرفتنت رو بگیره، بدون اینکه بخواد برات آب باشه.
هیچ نگاهی نیست که فقط ببینتت و جلوی آتیش گرفتنت رو بگیره، بدون اینکه بخواد برات آب باشه.