یه پیوند عاطفی شدید بین من و بدندرد هست که اصلاً نمیتونم بهش پی ببرم.
به طرز عجیبی دیگه اینطور مثل قبل نیست که شوق داشته باشم بابت ممبر داشتنِ زیاد ، الان فقط کافیه بتونم بنویسم. دیگه اهمیتی نداره که به گوش کسی میرسه یا نه
Forwarded from سآࢪگلِ مَطࢪود ،
انسان، درنهایت به همه چیز عادت میکند .
کاش میشد کلاً از قشر بشریت فاصله بگیرم و با بیاهمیتیِ بیشتر به زندگیم ادامه بدم.
آدمهای دورم ؛ هرچند که دیگه چیزی ازشون باقی نمونده، تو این مدت طولانی "من" های مختلف رو دیدن.
بخاطر خودم
بخاطر اینکه میدیدم اونها توی تیکههای خورد و خاکشیر شدهی من چیزایی رو میدیدن که خودمم هنوز ندیدم با اینکه ممکن بود خواه یا ناخواه با همون تیکههای ریز خورد شدهام دست خیلیاشون رو بریده باشم
بخاطر خودم
بخاطر اینکه میدیدم اونها توی تیکههای خورد و خاکشیر شدهی من چیزایی رو میدیدن که خودمم هنوز ندیدم با اینکه ممکن بود خواه یا ناخواه با همون تیکههای ریز خورد شدهام دست خیلیاشون رو بریده باشم
ساعت و عقربه هیچ معنایی ندارن فقط چند تا اعداد بی معنی برام حساب میشن تو کل این ماه ها و سال ها من فقط منتظرم ، منتظر هیچی.
سآࢪگلِ مَطࢪود ،
Ali Sorena – 11.Gole Sorkh (By Dehghan)
2:27
اما دیروز رو کنار می زنه این لحظه که داره ما رو مثال میزنه یه عمر بیهودگی رو فریاد می زنه "اون دستی که آفتاب رو شلاق میزنه" هر سو یه قامت و هربدن یه سازه یه آوازه سرود باد و رقص شن نگاه کن اندام کوچه ها رو که رقص رو نمیشه با گلوله ها هدف گرفت
اما دیروز رو کنار می زنه این لحظه که داره ما رو مثال میزنه یه عمر بیهودگی رو فریاد می زنه "اون دستی که آفتاب رو شلاق میزنه" هر سو یه قامت و هربدن یه سازه یه آوازه سرود باد و رقص شن نگاه کن اندام کوچه ها رو که رقص رو نمیشه با گلوله ها هدف گرفت