سآࢪگلِ مَطࢪود ،
Photo
بهت گفتم ناراحت باش، من این گوشهها منتظرت وایسادم تا خودترو پیدا کنی .
گفتم اگه زمین خوردی مشکلی نیست، دست های من هست، بلندت میکنن، خاکِ روی زانوهاترو پاک میکنن .
گفتم اگه خسته شدی و دلت گریه میخواد عیبی نداره، هر چیرو که نداشته باشم به جاش بغلم هست .
گفتم اصلا مگه به جزمن جای دیگهای هم کسی هست که شونههاش همیشه برای تو باشه؟ هم برای تکیه دادن و هم برای ردِ اشک هات؟
گفتم اشکالی نداره، فاصله نیاز داری؟ من حرف میزنم تو گوش کن، من تعریف میکنم تو نگاه کن .
هیچی جواب نداد، هیچکدومش انگار کارساز نبود. منِ احمق نمیدونستم مشکل اصلی منیم که میخواد مشکلاتترو پیدا کنه .
تو حالت بامن خوب نبود از یه جا به بعد دیگه نبود ، معلق بودی نمیتونستی مستقیم کنارم بذاری اما دیگه چشمهات برام بخاطر خندههای بلند خط نمیشد . دیگه وقتی دستهاتو میگرفتم، قلبت یه تپش رو رد نمیکرد دیگه حرف هات تک کلمهای شد، دیگه بغلهای بزرگ من برات خونه نبود
نوازش گونه هات با انگشتهام، بهت احساس امنیت نمیداد .
تو ذره ذره ساکتتر میشدی و من دیر فهمیدم که مشکل اصلی، دقیقا منِ جلوی آیینه بودم دلیل خستگیات، خودم بودم عزیزکرده .
گفتم اگه زمین خوردی مشکلی نیست، دست های من هست، بلندت میکنن، خاکِ روی زانوهاترو پاک میکنن .
گفتم اگه خسته شدی و دلت گریه میخواد عیبی نداره، هر چیرو که نداشته باشم به جاش بغلم هست .
گفتم اصلا مگه به جزمن جای دیگهای هم کسی هست که شونههاش همیشه برای تو باشه؟ هم برای تکیه دادن و هم برای ردِ اشک هات؟
گفتم اشکالی نداره، فاصله نیاز داری؟ من حرف میزنم تو گوش کن، من تعریف میکنم تو نگاه کن .
هیچی جواب نداد، هیچکدومش انگار کارساز نبود. منِ احمق نمیدونستم مشکل اصلی منیم که میخواد مشکلاتترو پیدا کنه .
تو حالت بامن خوب نبود از یه جا به بعد دیگه نبود ، معلق بودی نمیتونستی مستقیم کنارم بذاری اما دیگه چشمهات برام بخاطر خندههای بلند خط نمیشد . دیگه وقتی دستهاتو میگرفتم، قلبت یه تپش رو رد نمیکرد دیگه حرف هات تک کلمهای شد، دیگه بغلهای بزرگ من برات خونه نبود
نوازش گونه هات با انگشتهام، بهت احساس امنیت نمیداد .
تو ذره ذره ساکتتر میشدی و من دیر فهمیدم که مشکل اصلی، دقیقا منِ جلوی آیینه بودم دلیل خستگیات، خودم بودم عزیزکرده .
سآࢪگلِ مَطࢪود ،
عزیزِمن، دلم بهانهی نبودنت را میکند، انگار بودنت نوری درون دل تاریکم بود تا بتوانم دیدگاه بهتری نسبت به کوچکترین چیزها داشته باشم ،چشمات عمیقتر از دریاو پاک و شفافتر از اینهاست ،چشمان تو مرا زیباتر از چیزی که هستم نشان میدهد و قلبم را عمیقتر از…
عزیزِمن ،
حالا که دیگر برایت مینویسم حس غم دردلم نهفته است ،انگاری دستانمان درمیان جاده عشق شل و بیجان شده است ،من آموختم هرجاو هرلحظه به دنبال عشق تو بگردم گمون میکنم برای عاشق بودنت زندگی میکنم، عشقی که هر روز بال و پر خواهم داد و پیوند خود را باتو محکم میکنم، اما دیگر چیزی برای پیشکش کردن عشقمان ندارم محتاج دستان توهستم محتاج دستانی که در گذشته گرمایشان قند در دلم آب میکردند، بندبند وجودم میخواهد تورا عمیق نگاه کند، آنقدر به تو نگاه کنم تا از خجالت تمام شوم و چای جلویمان بخاطر گذشت زمان سرد شود.
حالا که دیگر برایت مینویسم حس غم دردلم نهفته است ،انگاری دستانمان درمیان جاده عشق شل و بیجان شده است ،من آموختم هرجاو هرلحظه به دنبال عشق تو بگردم گمون میکنم برای عاشق بودنت زندگی میکنم، عشقی که هر روز بال و پر خواهم داد و پیوند خود را باتو محکم میکنم، اما دیگر چیزی برای پیشکش کردن عشقمان ندارم محتاج دستان توهستم محتاج دستانی که در گذشته گرمایشان قند در دلم آب میکردند، بندبند وجودم میخواهد تورا عمیق نگاه کند، آنقدر به تو نگاه کنم تا از خجالت تمام شوم و چای جلویمان بخاطر گذشت زمان سرد شود.
گویا ستارهها با هرانسان به خواب میروند و میمیرند، اما بعد از مرگ هرانسان و فرو پاشیِ هرستاره چه میشود؟ انسانها به قبر فرو میروند و ستارهها متلاشی میشوند و بجای آن دو انسانها و ستارههای جدیدی بوجود میآید .
دردناک است ؛ همهی ما دنبال جایگزین برای انسان های قبلی و ستارههای متلاشی شده هستیم و مشکلِ اصلی انسان های این جهان این است ، با کوچک ترین اتفاق افراد زندگی شان را با آدم جدیدی جایگزین میکنند...
دردناک است ؛ همهی ما دنبال جایگزین برای انسان های قبلی و ستارههای متلاشی شده هستیم و مشکلِ اصلی انسان های این جهان این است ، با کوچک ترین اتفاق افراد زندگی شان را با آدم جدیدی جایگزین میکنند...
سآࢪگلِ مَطࢪود ،
Photo
منو ببوس؛
قبل از اینکه همهی جهان روی سرم خرابشه ، دیگران باعث جداییمون بشن ، تمام روشناییها تبدیل به تاریکیشه ، داشتنت باعث از دست دادنتشه ، آغازمون سرانجام به پایانی دردناکشه ، وجودم خودش رو از من بگیره و جسمی بی روح و بدونِ اشتیاقشم.. درواقع منو ببوس قبل از این که هراتفاقی بیوفته ، منو ببوس زیرا شاید فقط به یک بوسه از طرف تو نیاز دارم ، زیرا شاید فردایی وجودِ خارجی نداشته باشه پرستیدنیِ من .
قبل از اینکه همهی جهان روی سرم خرابشه ، دیگران باعث جداییمون بشن ، تمام روشناییها تبدیل به تاریکیشه ، داشتنت باعث از دست دادنتشه ، آغازمون سرانجام به پایانی دردناکشه ، وجودم خودش رو از من بگیره و جسمی بی روح و بدونِ اشتیاقشم.. درواقع منو ببوس قبل از این که هراتفاقی بیوفته ، منو ببوس زیرا شاید فقط به یک بوسه از طرف تو نیاز دارم ، زیرا شاید فردایی وجودِ خارجی نداشته باشه پرستیدنیِ من .
Forwarded from سآࢪگلِ مَطࢪود ،
از یک چیز توی خودم مطمئنم، این که هیچکسو توی زندگی به اندازه خودم اذیت نکردم
تصورکن؛ همونقدری که تو اونو دوست داری اون یکی دیگهرو دوست داره، به خودت بیا
شدیدا به این نیازدارم بتونم بیشتراز لیاقت آدما بهشون رو ندم 🤦♀️
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
من ایمان دارم زندگی مادر اعماق کهکشانها ، جایی میانه زمین و زمانیست که ما در ان ایستادهایم ، جایی که ستاره ها حیاط خلوت ادم هاست و سیاهچاله ها پنجرههای روشنیاند ، جایی که میشود روی ایوان بلند سیاره هایش ایستاد و تماشا کرد هرچه هست و
نیست و من به شدت اعتقاد دارم هستی و وجودما فقط به این کره زمین خاکی و محدود خلاصه نمیشود .
نیست و من به شدت اعتقاد دارم هستی و وجودما فقط به این کره زمین خاکی و محدود خلاصه نمیشود .
ྀ غڔیبِ دیوانه
آپریل 𝟷𝟹𝟾𝟻
امروز میخواهم برایت بنویسم که دوستت دارم و کلمات از دلتنگی اشک میگرید استخوانهایم همچو چوب خشکهای زیرغم دلتنگی نسبت به تو میشکنند و عشقم هم مانند باران از چشمهایم جاری میشوند، عمق اقیانوس اطلس را به سخره میگیرم و از انتهای قلبم با لبخند ریشههای مهر را شکوفا میکنم ، کلماتم چون تگرگ دل ادم را می کوباند ترجیح میدهم رگ گردنت باشم تا عاشقی به دور از معشوقهاش .
ببوس مراای پریزاد چرا که سیاهی چشمانم تورا میخواند
آپریل 𝟷𝟹𝟾𝟻
امروز میخواهم برایت بنویسم که دوستت دارم و کلمات از دلتنگی اشک میگرید استخوانهایم همچو چوب خشکهای زیرغم دلتنگی نسبت به تو میشکنند و عشقم هم مانند باران از چشمهایم جاری میشوند، عمق اقیانوس اطلس را به سخره میگیرم و از انتهای قلبم با لبخند ریشههای مهر را شکوفا میکنم ، کلماتم چون تگرگ دل ادم را می کوباند ترجیح میدهم رگ گردنت باشم تا عاشقی به دور از معشوقهاش .
ببوس مراای پریزاد چرا که سیاهی چشمانم تورا میخواند
سآࢪگلِ مَطࢪود ،
Video
᭄
ای شاپرک شعر مرا از برکن ؛ برو ان سوی باغ سمت ان گل های یاس مست و بخوان در گوشش و بگو باور کن در این دنیا یک نفر یاد تو را دمی از دل نخواهد برده
ای شاپرک شعر مرا از برکن ؛ برو ان سوی باغ سمت ان گل های یاس مست و بخوان در گوشش و بگو باور کن در این دنیا یک نفر یاد تو را دمی از دل نخواهد برده
دیگران میگویند برایم تکراری شده ای , چه بامزه ! تو در کنار ان ها خوشی در حالی که من تو را برای تکرار میخواستم
سآࢪگلِ مَطࢪود ،
عزیزِمن ، حالا که دیگر برایت مینویسم حس غم دردلم نهفته است ،انگاری دستانمان درمیان جاده عشق شل و بیجان شده است ،من آموختم هرجاو هرلحظه به دنبال عشق تو بگردم گمون میکنم برای عاشق بودنت زندگی میکنم، عشقی که هر روز بال و پر خواهم داد و پیوند خود را باتو…
عزیزِمن ؛
توزیباترین فردی هستی که تا کنون دیدهام ،خال روی لپت، موهای حالت دار ومشکیت ،چشمان ریز و سبز عسلیی داری که وقتی نور خورشید برآن میتابد باعث میشود قند درون دلم آب شود ،ابرو های نحیفت، لب های کوچک و ظریفی که داری .
زمانی که به تو مینگرم تمام غم و رنج برایم کمرنگتر میشود و میتوانم به راحتی آنها را به خاطر بسپارم، من باور دارم که با تمام روح و جانم عاشقت هستم؛ مدتی است که میخواهم حرفی را به شمابزنم ، میخواهم بدانی بودنت در زندگیم همانند همان نسیم بهاری که موهایترا به رقص در میارد زیبا و دلنشین است و همچین وجودت به اندازه چای درون فنجان گل رز برایم پرمعنا است.
توزیباترین فردی هستی که تا کنون دیدهام ،خال روی لپت، موهای حالت دار ومشکیت ،چشمان ریز و سبز عسلیی داری که وقتی نور خورشید برآن میتابد باعث میشود قند درون دلم آب شود ،ابرو های نحیفت، لب های کوچک و ظریفی که داری .
زمانی که به تو مینگرم تمام غم و رنج برایم کمرنگتر میشود و میتوانم به راحتی آنها را به خاطر بسپارم، من باور دارم که با تمام روح و جانم عاشقت هستم؛ مدتی است که میخواهم حرفی را به شمابزنم ، میخواهم بدانی بودنت در زندگیم همانند همان نسیم بهاری که موهایترا به رقص در میارد زیبا و دلنشین است و همچین وجودت به اندازه چای درون فنجان گل رز برایم پرمعنا است.