بعضی وقتها تنهایی انتخاب نیست؛
پناهگاهه.
وقتی آدمها خستهات میکنن،
وقتی رابطهها آرامشت رو میگیرن،
تنهایی تبدیل میشه به تنها پناهگاهی که
کسی بهت آسیب نمیزنه.
پناهگاهه.
وقتی آدمها خستهات میکنن،
وقتی رابطهها آرامشت رو میگیرن،
تنهایی تبدیل میشه به تنها پناهگاهی که
کسی بهت آسیب نمیزنه.
3
از اول میدانستم که تو بدعهدی، اما مهربانی.
که عاشقم نیستی؛ اما کمی دوستم داری.
که میروی؛ اما همین اطرافی.
که تفاوتِ من برایت با بقیه، خیال و تلاشِ من است؛ نه میل و اشتیاقِ تو.
آدم خودش بهتر میداند کجای رابطه با یک نفر ایستاده؛
فقط باید شجاع باشد و بپذیرد.
که عاشقم نیستی؛ اما کمی دوستم داری.
که میروی؛ اما همین اطرافی.
که تفاوتِ من برایت با بقیه، خیال و تلاشِ من است؛ نه میل و اشتیاقِ تو.
آدم خودش بهتر میداند کجای رابطه با یک نفر ایستاده؛
فقط باید شجاع باشد و بپذیرد.
1
بهتر از منو پیدا کردی؟
اونم بلده نصفشب بیدلیل نگرانت بشه؟
وقتی حالت بده، کنارت بمونه؟
ببین، شاید بامزهتر از منه،
شاید خوشگلتره،
شاید کمتر غر بزنه؛
ولی بلده از خودش برای تو بگذره؟
بلده وقتی اذیتش میکنی، نره و سعی کنه درستش کنه؟
اگه پیدا کردی، نوشِ جونت.
ولی یه چیز رو خوب بدون؛
من جونم رو برای تو گذاشتم.
این کاریه که هر کسی برای تو نمیکنه،
بیلیاقت.
اونم بلده نصفشب بیدلیل نگرانت بشه؟
وقتی حالت بده، کنارت بمونه؟
ببین، شاید بامزهتر از منه،
شاید خوشگلتره،
شاید کمتر غر بزنه؛
ولی بلده از خودش برای تو بگذره؟
بلده وقتی اذیتش میکنی، نره و سعی کنه درستش کنه؟
اگه پیدا کردی، نوشِ جونت.
ولی یه چیز رو خوب بدون؛
من جونم رو برای تو گذاشتم.
این کاریه که هر کسی برای تو نمیکنه،
بیلیاقت.
1
نیستی، اما فکر میکنی فراموشت میکنم؟
تو از آن آدمها نیستی که با فاصله کمرنگ شوند؛
هر چه دورتر شوی، جایت در دلم واضحتر میشود.
تو از آن آدمها نیستی که با فاصله کمرنگ شوند؛
هر چه دورتر شوی، جایت در دلم واضحتر میشود.
1
چرا وقتی همهچی تموم شده بود، التماس کردم یه بار دیگه ببینمت؟
مگه چیزی عوض میشد؟!
یه وقتایی از خودم میپرسم: تونستی بازم کسی رو دوست داشته باشی؟
تونستی از اول با یکی دیگه شروع کنی؟
میدونی؟ گاهی وقتا انقدر دلتنگت میشم که یادم میره چی کار کردی…
چیا شد…
چیا گفتی…
خیلیهاشم نگفتی.
مثلاً ساعت سه نصفشب دلم هواتو میکنه.
دلم میخواد شمارتو بگیرم، گوشی رو برداری.
نه که بخوام برگردیها، نه!
فقط میخواستم بگم دلتنگتم.
بخند…
از اون خندهها که بعدِ حرص دادنم مینشست رو لبات.
به دروغم شده بگی: «منم دلتنگتم.»
نتونستم اونی که میخوای باشم.
هیچوقت باب دلت نبودم.
فکر میکردم اگه خودم باشم، میشه.
فکر میکردم اگه پا به پات تو غم و شادی باشم، میشه.
دلبری بلد نبودم.
بلد نبودم صد مدل ناز و عشوه بیام که عاشقم بشی.
بلد نبودم سیاست به خرج بدم که عاشقم شی.
من هیچی بلد نبودم.
فقط دوستت داشتم.
فکر میکردم فقط همین برای داشتنت کافیه.
مگه چیزی عوض میشد؟!
یه وقتایی از خودم میپرسم: تونستی بازم کسی رو دوست داشته باشی؟
تونستی از اول با یکی دیگه شروع کنی؟
میدونی؟ گاهی وقتا انقدر دلتنگت میشم که یادم میره چی کار کردی…
چیا شد…
چیا گفتی…
خیلیهاشم نگفتی.
مثلاً ساعت سه نصفشب دلم هواتو میکنه.
دلم میخواد شمارتو بگیرم، گوشی رو برداری.
نه که بخوام برگردیها، نه!
فقط میخواستم بگم دلتنگتم.
بخند…
از اون خندهها که بعدِ حرص دادنم مینشست رو لبات.
به دروغم شده بگی: «منم دلتنگتم.»
نتونستم اونی که میخوای باشم.
هیچوقت باب دلت نبودم.
فکر میکردم اگه خودم باشم، میشه.
فکر میکردم اگه پا به پات تو غم و شادی باشم، میشه.
دلبری بلد نبودم.
بلد نبودم صد مدل ناز و عشوه بیام که عاشقم بشی.
بلد نبودم سیاست به خرج بدم که عاشقم شی.
من هیچی بلد نبودم.
فقط دوستت داشتم.
فکر میکردم فقط همین برای داشتنت کافیه.
1
اما عزیزِ من؛
هر دردی که به دیگری بخشیدی،
روزی راهِ خانهات را پیدا میکند.
هر دردی که به دیگری بخشیدی،
روزی راهِ خانهات را پیدا میکند.
1
میبینی؟ طوری در رنج کشیدن ماهر شدهای که گاهی خودت هم زخمهایت را از یاد میبری.
و اما عزیزم، دیدی؟
دیشب هم صبح شد!
و اما عزیزم، دیدی؟
دیشب هم صبح شد!
1
«زندگی به چه دردم میخورد وقتی میبینم کسی که با تمام وجود دوستش دارم، رویم هفتتیر کشیده است؟»
2
«بیش از هر چیز نیاز داشتم که خودم و رنجهایم را در آغوشت جای دهم؛ تو فرقِ سرم را ببوسی و بگویی: “فدای سرت.”»
2