آیا هرگز کسی را چنان بوسیدهای
که جهانت تقسیم شده باشد
به قبل و بعدِ آن بوسه؟
که جهانت تقسیم شده باشد
به قبل و بعدِ آن بوسه؟
1
گفت: «تو بیاندازه زیبا و غمگین هستی،
و آدم را دو چیز میتواند تا این حد غمگین و دلشکسته کند:
اول، وطنی که خانهٔ اوست؛
دوم، کسی که عمیقاً دوستش دارد.»
و آدم را دو چیز میتواند تا این حد غمگین و دلشکسته کند:
اول، وطنی که خانهٔ اوست؛
دوم، کسی که عمیقاً دوستش دارد.»
2
«مهم نیست که یک نفر چقدر قوی باشد؛
او همچنان محتاجِ آغوشِ کسیست که دوستش دارد.»
او همچنان محتاجِ آغوشِ کسیست که دوستش دارد.»
1
هیچکس نمیداند
در دلِ دیگری چه میگذرد؛
شاید لبخندی که میبینی،
آخرین تلاشِ او برای فرو نریختن باشد.
در دلِ دیگری چه میگذرد؛
شاید لبخندی که میبینی،
آخرین تلاشِ او برای فرو نریختن باشد.
1
من استادِ حرف زدن در سکوتم!
تمامِ زندگیام را در سکوت حرف زدهام
و در سکوت، تراژدیهای زیادی را با خودم زندگی کردهام.
تمامِ زندگیام را در سکوت حرف زدهام
و در سکوت، تراژدیهای زیادی را با خودم زندگی کردهام.
1
از آن غمهایی بود
که اشک هم حریفش نمیشد.
غمی که در گلو میمانَد،
در سینه میپیچد
و بیصدا آدم را فرسوده میکند…
که اشک هم حریفش نمیشد.
غمی که در گلو میمانَد،
در سینه میپیچد
و بیصدا آدم را فرسوده میکند…
1
به قدرِ کافی زیبا بودی؛
اما راهی به سویت نداشتم.
این نیمهٔ غمگین و منزویِ قلبم بود که تو را دوست داشت؛
همان بخشی از من که هرگز نمیتوانست آغازگرِ ارتباط باشد.
اما راهی به سویت نداشتم.
این نیمهٔ غمگین و منزویِ قلبم بود که تو را دوست داشت؛
همان بخشی از من که هرگز نمیتوانست آغازگرِ ارتباط باشد.
2
از آشتی با اندوهش بیزار بود؛
اما در نهایت، مجبور میشد او را به جایِ تمامِ کسانی که نداشت، در آغوش بگیرد.
اما در نهایت، مجبور میشد او را به جایِ تمامِ کسانی که نداشت، در آغوش بگیرد.
3
«چه کسی پیروزِ جنگ شد؟»
نمیدانم عزیزِ من؛
اما بیشک، کسانی که جوانیِ خود را باختهاند، ماییم.
نمیدانم عزیزِ من؛
اما بیشک، کسانی که جوانیِ خود را باختهاند، ماییم.
5
باد که میوزد، درخت خم میشود و برمیگردد سرِ جایش.
تو گرفتارِ چه طوفانی شدی که
به خودت هم برنگشتی…؟
تو گرفتارِ چه طوفانی شدی که
به خودت هم برنگشتی…؟
3
آدمها قلبت را میشکنند و سپس، بابت اینکه از کنارشان میروی، از تو میرنجند.
2
درود بر قلبی که قبل از خواب درد میکشد،
و به وسعتِ دنیا میگرید،
و کسی آن را احساس نمیکند.
و به وسعتِ دنیا میگرید،
و کسی آن را احساس نمیکند.
1