دچار | Duchar
168K subscribers
3.88K photos
39 videos
620 links
دچار باید بود؛
دچار یعنی عاشق…
تبلیغات: @DucharRates
Download Telegram
گاهی تنها عذرِ موجهِ خدا این است که وجود نداشته باشد.
Neshastom
Sogand
مو یارُم بی‌خبر رفته سفر، دیر کرده
زبونُم لال، نکنه دلش یه‌جا گیر کرده…
@Duchar
برخی از آدم‌ها، با رفتن‌شان، درسی به ما می‌دهند
که اگر می‌ماندند،
هرگز آن را نمی‌آموختیم.
اشتیاق.
بوسه‌گاه.
عجیب‌ترین بخشِ بزرگ‌شدن اینجاست؛
این‌که می‌آموزی چگونه با آدم‌هایی که دیگر نیستند،
در ذهنِ خود زندگی کنی؛
هم‌زیستی‌ای مسالمت‌آمیز با نبودن‌ها.
کمی قبل‌تر از بوسه.
این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است،
اما مهم‌ترینِ آن‌ها، جوانی‌ای بدون رنج و نگرانی در سرزمینی آرام است.
در این دنیا، افرادِ شجاع می‌میرند،
افرادِ باهوش دیوانه می‌شوند،
و دنیا پُر از احمق‌هایِ خوشحال است.
تمامِ ذهنِ مرا گرفته است نامِ تو، یادِ تو، کلامِ تو، نگاهِ تو، صدایِ تو؛
ولی دستانم خالی‌ست!
شب‌به‌خیر،
به تویی که زندگی‌ات تباه شد، بی‌آن‌که مقصر باشی…
به او بگویید بعد از او، هیچ‌کس را قدرِ او دوست نداشته‌ام؛
می‌دانم توانِ بازگشت ندارد،
اما همین که بداند، کافی‌ست مرا…
بوسه.
«دیگر سرزنده نبود. بیشترِ اوقاتش به دل‌نگرانی می‌گذشت. انرژی‌ای که روزگاری صرفِ عشق‌ورزیدن به زندگی می‌کرد، حالا داشت صرفِ دوام‌آوردنش می‌شد.»
دست‌ها.
بعد از تو، می‌خواهم فرد بمانم، سرد بمانم و انسان‌ها را درد بدانم.
گفتند: تنهایی مملو از تاریکی‌ست،
من چیزی جز نور در تنهایی ندیده‌ام.
با رفتارمان زخم می‌زنیم و امیدواریم با کلماتمان ترمیم کنیم!
چه هیولای پاره‌وقتی‌ست انسان.
آمیختن.
او در این لحظه از زندگی سیر شده بود و در نهایتِ نومیدی با خود می‌گفت: آیا این زندگی به زحمتِ زنده‌ماندنش می‌ارزد؟
معانقه.