دچار | Duchar
167K subscribers
3.81K photos
39 videos
618 links
تبلیغات @DucharAd
Download Telegram
«أنا ضدّ كلّ ما يأخذك بعيدًا عن صدري!»
من با هر آنچه تو را از آغوشم دور می‌کند، دشمنم!
تکیه‌گاه.
و هر بار کسی مرا دوست داشت،
دوست نداشتنِ تو یادم آمد و گریستم.
بوسه.
«اما عزیزِ من، آن‌که تو را دوست بدارد، به تماشای رنجَت نخواهد نشست…»
بوسه.
فاصله‌ی او از یک آدمِ خاص تا یک آدمِ معمولی، فقط دوست داشتنِ من بود.
وصل.
من عشقی را به کسی دادم که لایقش نبود،
و در نهایت، دردی را تجربه کردم که سزاوارش نبودم.
او هرگز دوستم نداشت. عشق، مرا کور، کر و احمق کرده بود.
بوسه‌گاه.
اولین نخ سیگار…
همیشه قرار بوده آخرین هم باشد،
برای همه‌ی آن‌هایی که سال‌هاست نخ به نخ دود می‌کنند از همان نخِ اول!
مثل من که از همان حادثه‌ی اولین نگاه…
هر شب دوست داشتنت را تمام می‌کنم در خودم،
ولی هر روز صبح با طلوعِ خورشید آغاز می‌شوی!
آدمی عجیب است، آگاهانه برای خود وابستگی به‌وجود می‌آورد و سپس از آنها رنج می‌کشد.
آخرین پروانه‌ات هم مُرد در قلبم؛ تو آزادی.
خونه.
119
مرگ، بهترین پناهِ دردها، غم‌ها، رنج‌ها و بیدادگری‌های زندگانی‌ست…
1
اما عزیزِ قلبم،
گرچه عشق برای ما سرانجامی نداشت،
اما از تو ممنونم… بابت روزهایی که عمیقاً حس کردم زنده‌ام.
آغوش.
دردی در قلبم هست که مرا نمی‌کُشد، اما اصلاً شبیه انسان‌های زنده هم نیستم.
جنگی‌ست تمام‌نشدنی،
بین «منِ غمگین» و «منی که تلاش می‌کند غمگین نباشد».
نگاه.