میدانم که در نهایت، من و تنهایی با هم خواهیم ماند؛
او سیگارش را خاموش خواهد کرد،
و من برای همیشه خواهم خوابید.
او سیگارش را خاموش خواهد کرد،
و من برای همیشه خواهم خوابید.
برخی وقتها، ما آدمهایی را دوست داریم که دوستمان نمیدارند؛
همانگونه که آدمهایی نیز یافت میشوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.
به آنانی که دوستشان نداریم، اتفاقی در خیابان برمیخوریم و همواره برمیخوریم؛
اما آنانی را که دوست میداریم، همواره گم میکنیم
و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان برنمیخوریم…
همانگونه که آدمهایی نیز یافت میشوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.
به آنانی که دوستشان نداریم، اتفاقی در خیابان برمیخوریم و همواره برمیخوریم؛
اما آنانی را که دوست میداریم، همواره گم میکنیم
و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان برنمیخوریم…
«أنا ضدّ كلّ ما يأخذك بعيدًا عن صدري!»
من با هر آنچه تو را از آغوشم دور میکند، دشمنم!
من با هر آنچه تو را از آغوشم دور میکند، دشمنم!
من عشقی را به کسی دادم که لایقش نبود،
و در نهایت، دردی را تجربه کردم که سزاوارش نبودم.
و در نهایت، دردی را تجربه کردم که سزاوارش نبودم.
اولین نخ سیگار…
همیشه قرار بوده آخرین هم باشد،
برای همهی آنهایی که سالهاست نخ به نخ دود میکنند از همان نخِ اول!
مثل من که از همان حادثهی اولین نگاه…
هر شب دوست داشتنت را تمام میکنم در خودم،
ولی هر روز صبح با طلوعِ خورشید آغاز میشوی!
همیشه قرار بوده آخرین هم باشد،
برای همهی آنهایی که سالهاست نخ به نخ دود میکنند از همان نخِ اول!
مثل من که از همان حادثهی اولین نگاه…
هر شب دوست داشتنت را تمام میکنم در خودم،
ولی هر روز صبح با طلوعِ خورشید آغاز میشوی!