من از جنگ نمیترسم عزیزم؛
چرا که ما در این سرزمین بسیار مُردهایم…
من از فردای بی تو،
روزی که بی تو آغاز شود هراس دارم.
چرا که ما در این سرزمین بسیار مُردهایم…
من از فردای بی تو،
روزی که بی تو آغاز شود هراس دارم.
تو آمدی، قلبم را تکان دادی و رفتی…
انگار فقط آمده بودی بگویی هنوز میشود درد کشید.
انگار فقط آمده بودی بگویی هنوز میشود درد کشید.
Butterfly
F. Saadatmand
دلم با ماندن بود؛ راه، اما راهِ رفتن…
و تو ندانستی چه رنجیست،
کشاندنِ تنِ خستهای که خواهانِ ماندن بود.
@Duchar
و تو ندانستی چه رنجیست،
کشاندنِ تنِ خستهای که خواهانِ ماندن بود.
@Duchar
میدانم که در نهایت، من و تنهایی با هم خواهیم ماند؛
او سیگارش را خاموش خواهد کرد،
و من برای همیشه خواهم خوابید.
او سیگارش را خاموش خواهد کرد،
و من برای همیشه خواهم خوابید.
برخی وقتها، ما آدمهایی را دوست داریم که دوستمان نمیدارند؛
همانگونه که آدمهایی نیز یافت میشوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.
به آنانی که دوستشان نداریم، اتفاقی در خیابان برمیخوریم و همواره برمیخوریم؛
اما آنانی را که دوست میداریم، همواره گم میکنیم
و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان برنمیخوریم…
همانگونه که آدمهایی نیز یافت میشوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.
به آنانی که دوستشان نداریم، اتفاقی در خیابان برمیخوریم و همواره برمیخوریم؛
اما آنانی را که دوست میداریم، همواره گم میکنیم
و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان برنمیخوریم…