«در حالی که به وطن خیانت میکنی، روز مرگت خاکی پیدا نمیکنی که تو را بخواهد؛ حتی وقتی که مرده باشی، احساس سرما میکنی.»
2
«رفیق بود. با او میتوانستم بعد از گریههای بلند، از چیزهای کوچک بخندم.»
معلوم است که دوستت دارم، وگرنه در وطن غمگین و جنگزده، چه میتوانستم بکنم؟
❤402
من از جنگ نمیترسم عزیزم؛
چرا که ما در این سرزمین بسیار مُردهایم…
من از فردای بی تو،
روزی که بی تو آغاز شود هراس دارم.
چرا که ما در این سرزمین بسیار مُردهایم…
من از فردای بی تو،
روزی که بی تو آغاز شود هراس دارم.
تو آمدی، قلبم را تکان دادی و رفتی…
انگار فقط آمده بودی بگویی هنوز میشود درد کشید.
انگار فقط آمده بودی بگویی هنوز میشود درد کشید.
Butterfly
F. Saadatmand
دلم با ماندن بود؛ راه، اما راهِ رفتن…
و تو ندانستی چه رنجیست،
کشاندنِ تنِ خستهای که خواهانِ ماندن بود.
@Duchar
و تو ندانستی چه رنجیست،
کشاندنِ تنِ خستهای که خواهانِ ماندن بود.
@Duchar