دچار | Duchar
167K subscribers
3.81K photos
39 videos
618 links
تبلیغات @DucharAd
Download Telegram
Baraye
Shervin Hajipour
برای خورشید پس از شبای طولانی…
@Duchar
دست‌ها.
تنم، چون وطنم، زخم‌هایی دارد؛ جبران‌ناشدنی.
آرامش.
من تو را دوست داشتم، در روزهایی که مسئله‌ی ما زنده ماندن بود، نه عاشق بودن…
دست‌ها.
و دیدم که آغوش، فقط میان تن‌ها نیست…
گاهی میان چشم‌ها اتفاق می‌افتد.
داستانِ دست‌ها.
«در حالی که به وطن خیانت می‌کنی، روز مرگت خاکی پیدا نمی‌کنی که تو را بخواهد؛ حتی وقتی که مرده باشی، احساس سرما می‌کنی.»
2
آغوش.
تا جایی که بتوان رنج را قسمت کرد،
رنجِ وطن، رنجِ من هم هست…
İnkar Etme
Nilüfer
می‌گی برو…
چطوری برم؟
پس امیدهام چی می‌شن؟ :)
@Duchar
بوسه‌.
«رفیق بود. با او می‌توانستم بعد از گریه‌های بلند، از چیزهای کوچک بخندم.»
Bavaram Nemishe
Amir Tataloo
باورم نمی‌شه شدی این همه غریبه :)
@Duchar
دست‌ها.
معلوم است که دوستت دارم، وگرنه در وطن غمگین و جنگ‌زده، چه می‌توانستم بکنم؟
402
از عشق، آنچه که هرگز انتظارش را نداشتم، نصیبم شد.
عشق.
من از جنگ نمی‌ترسم عزیزم؛
چرا که ما در این سرزمین بسیار مُرده‌ایم…
من از فردا‌ی بی تو،
روزی که بی تو آغاز شود هراس دارم.
تنیده.