من نمیتوانم تو را فراموش کنم؛ نه چون حافظهای قوی دارم، بلکه چون قلبی دارم که هرگز کسانی را که روزی در آن ساکن شدهاند، انکار نمیکند.
من به تنهایی معتاد شده بودم.
اگر تنهایی را از من میگرفتند، مثل آدمی میشدم که آب و خوراکش را از او گرفتهاند.
اگر هر روز کمی با خودم خلوت نمیکردم، احساس میکردم ضعیفتر شدهام.
چیزی نبود که بشود به آن افتخار کرد، اما بدجوری به آن وابسته شده بودم.
تاریکیِ اتاق برایم مثل نور آفتاب بود.
اگر تنهایی را از من میگرفتند، مثل آدمی میشدم که آب و خوراکش را از او گرفتهاند.
اگر هر روز کمی با خودم خلوت نمیکردم، احساس میکردم ضعیفتر شدهام.
چیزی نبود که بشود به آن افتخار کرد، اما بدجوری به آن وابسته شده بودم.
تاریکیِ اتاق برایم مثل نور آفتاب بود.
Mohsen Chavoshi - Zol Bezan Be Shahkaret
@Duchar
زل بزن به شاهکارت
به غمی که روبهروته
پشت خندههام عزیزم
گریه گریه برهوتِ...
00:15
به غمی که روبهروته
پشت خندههام عزیزم
گریه گریه برهوتِ...
00:15
میخواستم به تو بگویم که جز تو از همه ناامید شدهام و میترسم…
اما پیش از آنکه بگویم، تو هم ناامیدم کردی.
اما پیش از آنکه بگویم، تو هم ناامیدم کردی.
اگر انسان بتواند در برابر «دوستداشتـهنشدن» تاب بیاورد،
احتمالاً دیگر هیچچیز نمیتواند او را از پا درآورد.
احتمالاً دیگر هیچچیز نمیتواند او را از پا درآورد.
3
Roozbeh Bemani - Khodam Khastam
@Duchar
خودم خواستم با تمام وجود
با تویی که نبود عاشقانه بمانم
من این عشق را با همین کوه غم
روی دوش دلم تا ابد میکشانم :)
01:10
با تویی که نبود عاشقانه بمانم
من این عشق را با همین کوه غم
روی دوش دلم تا ابد میکشانم :)
01:10
او دوستم نداشت، تنها خلاهای زندگیاش را کنارم پُر میکرد…
و وقتی زندگیاش سامان گرفت، من برایش زیادی بودم.
و وقتی زندگیاش سامان گرفت، من برایش زیادی بودم.
1
من یادت را فراموش نکردهام، تنها خودم را واداشتهام که دلتنگیات را تاب بیاورم.