دچار | Duchar
167K subscribers
3.81K photos
39 videos
619 links
تبلیغات @DucharAd
Download Telegram
دیدار.
نمی‌دانم آیا مادرش هم او را به‌اندازه‌ی من دوست داشت؟ آیا کسی می‌توانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذّتی دارد؟ چه‌قدر آدم را به ابدیت نزدیک می‌کند؟ آدم را پُر می‌کند، آن‌قدر که نخواهد به چیز دیگری فکر کند، دلش برای هیچ‌کس دیگری نلرزد، و هرگز دچار تردید نشود.
Ye roozgari
Armin Barmayeh
من با این خون گریه کردم :)
@Duchar
ماندن.
شریف‌ترین لحظه‌ی زیستن، زمانی‌ست که زمین و زمان کمر به نابودی و فروپاشیِ تو بسته‌اند، و تو همچنان دوام می‌آوری و ایستاده‌ای.
ما همانند شیشه بودیم؛ اگر پاک‌مان می‌کردند، می‌درخشیدیم؛
اما آن‌ها شکستند و ما هم بریدیم…
بوسه.
شاید تنها کاری که از دست ما برمی‌آید، این است که امیدوار باشیم دست‌آخر حسرت‌های درستی نصیب‌مان شود.
لمس.
نبودنت می‌ماند، میان زخم‌هایی که هرگز درمان نمی‌شوند.
«و ناگهان، به یاد آنچه با تو گذرانده بودم، گریستم.»
1
بوسه‌گاه.
در انتظار تو نیستم؛ در انتظارِ منم، که با تو رفت…
Nagoo Bedrood
Googoosh
چه شبایی که با این گریه کردم :)
@Duchar
نگاه.
به‌خاطر من آمده‌ای؟ یا آن‌که گم شده‌ای و جز نشانیِ من نمی‌دانی؟
1
دست‌ها.
به مردم چیزی بیش از این نگویید:
او به اندازه‌ی کافی در زندگی رنج کشیده بود.
Lalaei
@Duchar
حالا من موندم و یه کُنجِ خلوت :)
@Duchar
بوسه.