𝕯𝖔𝖔𝖉𝖎𝖆𝖙𝖔𝖗
18 subscribers
80 photos
7 videos
10 links
روزمره‌های یک دودکش
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به هر سناریویی فک می‌کنم، تهش تو باز از دستم می‌ری.
انگار سرنوشت من باختنه وقتی پای تو وسطه.
Forwarded from ۲۰ عدد سیگارت فیلتر دار (𝕾𝖊𝖞𝕳𝖔𝖘𝖊𝖓)
دست در آغوش با تصویر کردن مشکل است...
GN 🇺🇸😏
1🔥2😁1🖕1
𝕯𝖔𝖔𝖉𝖎𝖆𝖙𝖔𝖗
GN 🇺🇸😏
خطاب به اون دو نفری که فاک دادین:
" یه آمریکایی بگی تو بهشتی هنوز یاد و خاطرم زنده‌اس. "
1🖕1
عزیزی که استار لطف کردی
همون چیزیت که می‌دونی دهن کسی که فاک داده رو پر کنه.
به حق این شب طولانی
1🔥1💋1
خوب شد کانال زدم چن نفر برای خالی کردن عقده‌های کودکی‌شون یه جایی پیدا کردن
1👍2😁1🌭1🤓1🗿1
Meet you at the Graveyard (Official Lyric Video)
Cleffy
I will meet you at the graveyard
where you lay now,
where you stay now ...
هرچی بیشتر دارم با داوینچی ریزالو آشنا میشم بیشتر میفهمم چرا هیچ آدم عاقلی با داوینچی پروژه‌های سنگین یا حتی سبک رو تدوین نمیزنه و صرفا برای اصلاح رنگ از این نرم افزار کوفتی استفاده میکنه
1
هیچی برای کپشن به ذهنم نمیاد.
مصرف منصفانه رو از ۱۰۰ گیگ کردن ۸۰ گیگ
تایم بسته رو کردن از ۱ تا ۹
قیمت بسته رو ۲۰ درصد افزایش دادن
و همه اینا مال یک ماه قبله. این ماه بازم با کمال وقاحت هم قیمت بسته رو افزایش دادن و هم تایمش رو محدود تر کردن...
💩21
دودیاتور ایز بک
3🥰2
قربون نوکرتم
❤‍🔥1🥰1
این داستان

آرسنال؛
تیمی که نمیدونست،
منجی روزهای سختش قاتلشه
🔥1
خیال دیدن رویت
دیشبم به سر می‌زد

نیامدی که ببینی
دلم چه پر می‌زد

شب تاریک سرد بی مهتاب
تازیانه به دوش من می‌زد

بغضِ دیرینه‌ام در آن شبِ سرد
مشت بر استخوانِ من می‌زد

من به او شک نداشتم اما
قلبِ من سازِ دیگری می‌زد

عقل فریاد می‌کشید اما
قلب بر طبل بی‌کسی می‌زد

زخم را می‌شناختم اما
قلب من بوسه بر تبر می‌زد

هرچه گفتم نزن بر این درِ سنگ
باز هم حلقه بر دری می‌زد

من که گفتم جوابِ این در چیست
او فقط مُهرِ «نه» به در می‌زد

من که گفتم سکوتِ او یعنی...
خنجر از پشتِ ماجرا می‌زد

من خطر را نشان تو دادم
او فقط رنگِ ادّعا می‌زد

نوبت قلب من رسیده بود...

گوشه‌ای خسته و ترک خورده
چشم بر سایه عدم می‌زد

پاره‌پاره میان آن همه درد
از دل سینه دست و پا می‌زد

قلبِ مجروح ناگهان لرزید
قلبِ من شعله بر هوا می‌زد

گفت با خشمِ شعله‌ور در خود
حرف از تهمت و خطا می‌زد

تو که پیش از من ای شبِ خالی
روزگارت فقط هدر بودی

هیچ اگر بودی و اگر رفتی
شکلِ بی‌نامِ بی‌خبر بودی

خاک بودی میان این همه راه
آنکه دادت نفس، من بودم

بی‌ من این زندگی تهی بودی
آن که بخشید رنگ و بر بودم

تو نه رؤیا نه آسمانت بود
آن که دادت جنونِ پر بودم

آن که بر ریشهٔ امیدت زد
صاحبِ آن تبر نبودم من

آن که در اوجِ گریه‌ات خاموش
ماند تا سحر نبودم من

آن که در اوجِ بی‌کسی لب بست
پشتِ آن ماجرا، نبودم من

آن که از پشت خنجری می‌زد
دستِ آن راهزن، نبودم من

هرچه شد، پیش از آنکه حکم کنی
سهمِ خود را مگر ندیدی تو؟

از همان روزهای اول راه
حرف چشمان او نخواندی تو

غرق تصویر خویش بودی و باز
از خودت یک قدم نماندی تو

نامِ او را صدا زدی اما
رد خود را فقط کشیدی تو

...


این شعر رو بالاخره بعد از یک ماه و نیم تونستم تا یه حد قابل قبولی برسونمش
1🔥1
خیلی یهویی یاد کسایی افتادم که میگن سوپ غذا نیست
برای ساعت ۷:۳۰ صب یکم این مسأله عجیبه