چقدر غمگین و آزرده و عصبانیام
عجالتاً ۶ روز کسی سمتم نیاد تا این رحمِ ما بریزه بیاد پایین ببینیم حالمون خوب میشه یا نه
عجالتاً ۶ روز کسی سمتم نیاد تا این رحمِ ما بریزه بیاد پایین ببینیم حالمون خوب میشه یا نه
😭8
Forwarded from 나비 데일리 (mahdiyeh &ᵀʰᵃᵗ (slow))
شبیه آدمی هستم که نه به اندازه کافی مهربونه نه به اندازه کافی خود خواه و خود محور
Pandora’s mess
Video
اللهوکیلی فکر کردم من توهم زدم این موضوع رو
ولی جدی اگه در حضورِ کسی باشم انقدر کارهام رو سریعتر انجام میدم گویی هرگز نورودایورجنت نبودهام :))
یکی از دلایلی که به کتابخونه یا محیطهایِ شلوغ علاقه دارم برایِ درس خوندن یا انجام دادنِ کارام هم همینه
چون حداقل لیترالی انجامشون میدم
ولی جدی اگه در حضورِ کسی باشم انقدر کارهام رو سریعتر انجام میدم گویی هرگز نورودایورجنت نبودهام :))
یکی از دلایلی که به کتابخونه یا محیطهایِ شلوغ علاقه دارم برایِ درس خوندن یا انجام دادنِ کارام هم همینه
چون حداقل لیترالی انجامشون میدم
🤝3
Forwarded from وادافاک
I don’t care who judges me because they’ll never understand what I’ve had to survive to be here.
شبیه مامانم شدم که ازم در بچگی میپرسید «اونا مگه برات کادو چی آوردن»
قبلِ انجام دادنِ کاری برایِ کسی همهاش اینطوریم که «کسی مگه برات پلو درست کرد؟!»
قبلِ انجام دادنِ کاری برایِ کسی همهاش اینطوریم که «کسی مگه برات پلو درست کرد؟!»
🤝9
دنیایِ خوبی برایِ بیچشم و داشت مهربون بودن نیست
کاری به برگشتش ندارما
کار به این دارم که برنگردوندش نشانهای از دوست نداشتنته
حداقل من اینطوری به چشمم اومده
یعنی اونموقع در دنیایِ یونیکورنیِ خودم بودم و میگفتم نهههههه بابا حالا اون شاید نتونست اون اینطوریه اون اخلاقش اینطوریه این شخصیتش آنطوریه و فلان فلان
هی خودمو قانع میکردم هی خودمو توجیه میکردم بعد آخرش که میدیدم عه طرف جداً دوستم نداشت، هی این ساینهایی که نادیده شون میگرفتم برمیگردن سمتم و هانتم میکنن
اگه از همون اول نگاه کنی ببینی طرف برات پلو درست نمیکنه، تهش هم سوپرایز نمیشی که طرف دوستت نداشته
چه آب و آتیشهایی که خودمو برایِ همه نکشیدم پسر! :))
خاک بر سرت
کاری به برگشتش ندارما
کار به این دارم که برنگردوندش نشانهای از دوست نداشتنته
حداقل من اینطوری به چشمم اومده
یعنی اونموقع در دنیایِ یونیکورنیِ خودم بودم و میگفتم نهههههه بابا حالا اون شاید نتونست اون اینطوریه اون اخلاقش اینطوریه این شخصیتش آنطوریه و فلان فلان
هی خودمو قانع میکردم هی خودمو توجیه میکردم بعد آخرش که میدیدم عه طرف جداً دوستم نداشت، هی این ساینهایی که نادیده شون میگرفتم برمیگردن سمتم و هانتم میکنن
اگه از همون اول نگاه کنی ببینی طرف برات پلو درست نمیکنه، تهش هم سوپرایز نمیشی که طرف دوستت نداشته
چه آب و آتیشهایی که خودمو برایِ همه نکشیدم پسر! :))
خاک بر سرت
🤝8
«من اینکارو برات میکنم»
«من کمکت میکنم»
«من میام»
«من میگم»
«من انجام میدم»
«من هستم»
«من میگیرم»
«من میارم»
«من میخرم»
تو گه خوردی جاکش
بشین یه گوشه دستتم تکون نده
اگه برایِ دوست داشته شدن اینکارها رو انجام میدادم، حداقل الآن میدونم میلیاردها نفر هستن که هیچکدوم از اینکارا رو نمیکنن ولی دوست داشته میشن :))
من حتی کردم و دوست داشته هم نشدم
به چشم نیومدم هیچوقت اصلاً که بخواد حالا احساساتی رو برانگیزونه
«من کمکت میکنم»
«من میام»
«من میگم»
«من انجام میدم»
«من هستم»
«من میگیرم»
«من میارم»
«من میخرم»
تو گه خوردی جاکش
بشین یه گوشه دستتم تکون نده
اگه برایِ دوست داشته شدن اینکارها رو انجام میدادم، حداقل الآن میدونم میلیاردها نفر هستن که هیچکدوم از اینکارا رو نمیکنن ولی دوست داشته میشن :))
من حتی کردم و دوست داشته هم نشدم
به چشم نیومدم هیچوقت اصلاً که بخواد حالا احساساتی رو برانگیزونه
🤝9
خیلی بامزهستا چون هنوزم دارم به چشم میبینم :))
یارو در اوجِ بگایی و بیانرژی بودنم ازم یه کاری میخواست که براش بارها انجام دادم با اینکه هی میگفتم دلم نمیخواد واقعاً ولی مردم شعور ندارن و یک بار میگی نه باز اصرار میکنن و من دیگه نمیتونم اونقدر رویِ مردم رو زمین بندازم
بعد الآن نوبتِ من که رسید و «یکبار» اونم وقتی «خودش» اول پیشنهادش رو داد، درخواست کردم ازش عینِ همونکار رو انجام بده با اینکه کاملاً شرایطش اوکیه تقریباً بک هفتهست گوستم کرده :))
جداً خجالت هم خوب چیزیه
جدی هرچی میکشم از این سادهدل بودنم میکشم
کاری با اینکه این کارو رو انجام نداد ندارم ها
اصلاااااا چیزِ مهمی نبود صرفاً خودش پیشنهاد داد منم گفتم چرا که نه عزیزم
ولی این مسئله داره روحم رو خراش میده که چطور من باید همهچیز رو انجام بدم چطور من همهچیز رو سریعاً انجام میدم دستِ کمکم فوراً به رویِ همه دراز میشه ولی نوبتِ من که میرسه هیچکس هیچ عجله یا علاقهای نداره؟!
چرا من با شما آره، شما با من خیر؟!
یارو در اوجِ بگایی و بیانرژی بودنم ازم یه کاری میخواست که براش بارها انجام دادم با اینکه هی میگفتم دلم نمیخواد واقعاً ولی مردم شعور ندارن و یک بار میگی نه باز اصرار میکنن و من دیگه نمیتونم اونقدر رویِ مردم رو زمین بندازم
بعد الآن نوبتِ من که رسید و «یکبار» اونم وقتی «خودش» اول پیشنهادش رو داد، درخواست کردم ازش عینِ همونکار رو انجام بده با اینکه کاملاً شرایطش اوکیه تقریباً بک هفتهست گوستم کرده :))
جداً خجالت هم خوب چیزیه
جدی هرچی میکشم از این سادهدل بودنم میکشم
کاری با اینکه این کارو رو انجام نداد ندارم ها
اصلاااااا چیزِ مهمی نبود صرفاً خودش پیشنهاد داد منم گفتم چرا که نه عزیزم
ولی این مسئله داره روحم رو خراش میده که چطور من باید همهچیز رو انجام بدم چطور من همهچیز رو سریعاً انجام میدم دستِ کمکم فوراً به رویِ همه دراز میشه ولی نوبتِ من که میرسه هیچکس هیچ عجله یا علاقهای نداره؟!
چرا من با شما آره، شما با من خیر؟!
🤝8
کسخلم به ابلفضل
واقعاً کسمغزم کاش هربار کنترلِ بدن و دهنم از دست میره و یهو یه کارِ اضافهای برایِ کسی میکنم/پیشنهادش رو میدم، یکی از جیبم در میومد با نهایتِ قدرتش میخوابوند تویِ گوشم بعد دستمو میگرفت به بقیه میگفت «نخیر آوین هیچم اینکارو براتون نمیکنه» و میبردتم
واقعاً کسمغزم کاش هربار کنترلِ بدن و دهنم از دست میره و یهو یه کارِ اضافهای برایِ کسی میکنم/پیشنهادش رو میدم، یکی از جیبم در میومد با نهایتِ قدرتش میخوابوند تویِ گوشم بعد دستمو میگرفت به بقیه میگفت «نخیر آوین هیچم اینکارو براتون نمیکنه» و میبردتم
اگه منو دوست داری باید نهایتاً تا یه ساعت بعد از حموم در اومدنم ببینیم
قبل و بعدِ اون بازهٔ طلایی کیرت خشک میشه میفته پایین
قبل و بعدِ اون بازهٔ طلایی کیرت خشک میشه میفته پایین