منو فاطمه امروز بعد از این ک از جلسه امتحان اومدیم اینطوری بودیم ک :
زندگی کردن
تو این بدن
و با این مغز
قطعا بدترین مجازاتی بود ک برام تعیین شده.
تو این بدن
و با این مغز
قطعا بدترین مجازاتی بود ک برام تعیین شده.
کاش میتونستم انقدر سرمو بکوبم ب دیوار و جمجممو متلاشی کنم و مغزمو از کاسه شکسته سرم درارم و تو دستام بگیرم و جوری فشارش بدم و با دندونام پارش کنم و زیر دستو پام لهش کنم ک مطمئن شم چیزی ازش باقی نمونده حتی ی نورون عصبی فاکی!