دکتر کافکا تقریبا با عصبانیت به چشمهایم خیره شد و با صدایی آهسته و گرفته که پیدا بود احساس شدیدی را کتمان میکند، گفت:
"اشتباه میکنید، من در قفس هستم."
می فهمم، اداره…
دکتر کافکا حرفم را قطع کرد: "نه تنها در اداره، بلکه اصولا."
دست راستش را مشت کرد و روی سینهاش گذاشت:
میلهها در درونِ مناند.
گوستاو یانوش
گفتگو با کافکا
"اشتباه میکنید، من در قفس هستم."
می فهمم، اداره…
دکتر کافکا حرفم را قطع کرد: "نه تنها در اداره، بلکه اصولا."
دست راستش را مشت کرد و روی سینهاش گذاشت:
میلهها در درونِ مناند.
گوستاو یانوش
گفتگو با کافکا
| Distorted Human |
Bruno Sanfilippo – Sacred Spring
میخواهم اسم تورا لو بدهم
قرارهای مخفیمان را
نامههایی را که بهرمز نوشتیم
میخواهم همهچیز را لو بدهم
بهجرم خیانت، زندان بیفتم
ملاقات حضوری بگیرم به دیدنم بیایی
زندانبان
به کبک کوهی در صدایت گیر بدهد
با چند خبرنگار آماتور مصاحبه کنیم
و روزنامههای سیاسی بالاخره
من و تو و شعرم را جدی بگیرند.
#جواد_گنجعلی
https://t.me/Distortedhuman
قرارهای مخفیمان را
نامههایی را که بهرمز نوشتیم
میخواهم همهچیز را لو بدهم
بهجرم خیانت، زندان بیفتم
ملاقات حضوری بگیرم به دیدنم بیایی
زندانبان
به کبک کوهی در صدایت گیر بدهد
با چند خبرنگار آماتور مصاحبه کنیم
و روزنامههای سیاسی بالاخره
من و تو و شعرم را جدی بگیرند.
#جواد_گنجعلی
https://t.me/Distortedhuman
شاید به خوابهايِ بالاتری راه یافتهام
به دنیاهایی دیگر
كه صدای شماها را
چند روزِ دیگر میشنوم
و برايِ شنیدنِ جوابهایتان
همیشه كنارم خالی میمانَد.
من به گوشدادنِ حرفها
نشستن كنارِ همدیگر
به تمامِ فاصلههای نزدیكشده مشكوكم...
شهرام شیدایی
به دنیاهایی دیگر
كه صدای شماها را
چند روزِ دیگر میشنوم
و برايِ شنیدنِ جوابهایتان
همیشه كنارم خالی میمانَد.
من به گوشدادنِ حرفها
نشستن كنارِ همدیگر
به تمامِ فاصلههای نزدیكشده مشكوكم...
شهرام شیدایی
کسی چه میداند در این لحظه که من با دلسردی کلمات را پشتِ سر هم میگذارم تو چه حال و روزی داری ؟
عزیزم، زندگی خیلی بیمقدار است...
فرانتس کافکا
نامه به فلیسه
عزیزم، زندگی خیلی بیمقدار است...
فرانتس کافکا
نامه به فلیسه
قاصدک هان! چه خبر آوردی
از کجا وز که خبر آوردی
خوش خبر باشی اما .. اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری
نه ز دیار و دیاری
باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک در دل من
همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که فریبی تو فریب
که دروغی تو دروغ
قاصدک، قاصدک، قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند...
مهدی اخوان ثالث
از کجا وز که خبر آوردی
خوش خبر باشی اما .. اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری
نه ز دیار و دیاری
باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک در دل من
همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که فریبی تو فریب
که دروغی تو دروغ
قاصدک، قاصدک، قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند...
مهدی اخوان ثالث