زمانی دو انسان وجود داشتند.
وقتی آنها دو ساله بودند، با دستهایشان همدیگر را زدند.
هنگامی که دوازده ساله شدند، با چوبدستی و سنگ به هم حمله کردند. زمانی که بیست و دوساله شدند، با تفنگ به هم شلیک کردند.
وقتی چهل و دو ساله شدند، به هم بمب پرتاب کردند.
هنگامی که شصت و دو ساله شدند، بیمار شدند.
وقتی هشتاد و دو ساله شدند،مُردند و کنار هم به خاک سپرده شدند.
و زمانی که پس از صد سال کِرمی قبر آنها را سوراخ کرد، اصلاً متوجه نشد که در اینجا دو انسان متفاوت به خاک سپرده شدهاند. خاک، همان خاک بود !
| ولفگانگ بورشرت |
Join US! @Distortedhuman
وقتی آنها دو ساله بودند، با دستهایشان همدیگر را زدند.
هنگامی که دوازده ساله شدند، با چوبدستی و سنگ به هم حمله کردند. زمانی که بیست و دوساله شدند، با تفنگ به هم شلیک کردند.
وقتی چهل و دو ساله شدند، به هم بمب پرتاب کردند.
هنگامی که شصت و دو ساله شدند، بیمار شدند.
وقتی هشتاد و دو ساله شدند،مُردند و کنار هم به خاک سپرده شدند.
و زمانی که پس از صد سال کِرمی قبر آنها را سوراخ کرد، اصلاً متوجه نشد که در اینجا دو انسان متفاوت به خاک سپرده شدهاند. خاک، همان خاک بود !
| ولفگانگ بورشرت |
Join US! @Distortedhuman
قرص هایم را میخورم
و اینگونه برای آزادی ام میجنگم.
هر قرص
یک خاطره را از ذهنم پاک میکند
یک نفر را.
من قرص هایم را دوست دارم
حتی اگر روانپزشک آنها را تجویز کرده باشد،
قوطی پلاستیکی اش را دوست دارم
و آن جمله ی همیشگی روی قوطی را :
"فراموش کردن، آزادی ست"
و اینگونه برای آزادی ام میجنگم.
هر قرص
یک خاطره را از ذهنم پاک میکند
یک نفر را.
من قرص هایم را دوست دارم
حتی اگر روانپزشک آنها را تجویز کرده باشد،
قوطی پلاستیکی اش را دوست دارم
و آن جمله ی همیشگی روی قوطی را :
"فراموش کردن، آزادی ست"
کجا روم؟!
چه کنم؟!
چاره از کجا جویم؟!
که گشتهام ز غم و جور روزگار ملول
به درد عشق بساز و خموش کن حافظ
رموز عشق
مکن فاش
پیش اهل عقول
| حافظ |
Join US! @Distortedhuman
چه کنم؟!
چاره از کجا جویم؟!
که گشتهام ز غم و جور روزگار ملول
به درد عشق بساز و خموش کن حافظ
رموز عشق
مکن فاش
پیش اهل عقول
| حافظ |
Join US! @Distortedhuman