زندگیِ ما
لبریز از احساس های حقیرانه ؛
زیبا و شکوهمند است
و اگر به هر یک
ستمی روا کنیم
ستاره ای را
خاموش کرده ایم . . .
| هرمان هسه |
Join US! @Distortedhuman
لبریز از احساس های حقیرانه ؛
زیبا و شکوهمند است
و اگر به هر یک
ستمی روا کنیم
ستاره ای را
خاموش کرده ایم . . .
| هرمان هسه |
Join US! @Distortedhuman
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﮤ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻓﯿﻠﻢ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ؛
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﻫﻢ ﺯﺑﺎﻥِ ﺭﻭﯾﺎ ﺭﺍ ﺑﮑﺎﺭ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ : ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻤﺎ، ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺳﺎﻝ، ﺑﻪ
ﭼﺸﻢ ﺑﺮﻫﻢ ﺯﺩﻧﯽ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ، ﺷﻤﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺍﺯ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﮑﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﺴﺖ ﻭ
ﺧﯿﺰ ﮐﻨﯿﺪ . ﺯﺑﺎﻥِ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺍﺯ ﺗﺼﺎﻭﯾﺮ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻤﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻫﺮ ﺷﯽﺀ
ﻭ ﻫﺮ ﻧﻮﺭﯼ ﻣﻌﻨﺎﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ، ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎ ﻫﻢ ﻫﺮﭼﯿﺰﯼ ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ !
| فدﺭﯾﮑﻮ ﻓِﻠﯿﻨﯽ |
Join US! @Distortedhuman
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﻫﻢ ﺯﺑﺎﻥِ ﺭﻭﯾﺎ ﺭﺍ ﺑﮑﺎﺭ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ : ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻤﺎ، ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺳﺎﻝ، ﺑﻪ
ﭼﺸﻢ ﺑﺮﻫﻢ ﺯﺩﻧﯽ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ، ﺷﻤﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺍﺯ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﮑﺎﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﺴﺖ ﻭ
ﺧﯿﺰ ﮐﻨﯿﺪ . ﺯﺑﺎﻥِ ﺳﯿﻨﻤﺎ ﺍﺯ ﺗﺼﺎﻭﯾﺮ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻤﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻫﺮ ﺷﯽﺀ
ﻭ ﻫﺮ ﻧﻮﺭﯼ ﻣﻌﻨﺎﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ، ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎ ﻫﻢ ﻫﺮﭼﯿﺰﯼ ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ !
| فدﺭﯾﮑﻮ ﻓِﻠﯿﻨﯽ |
Join US! @Distortedhuman
لازم نیست که زیاد به حافظهام فشار بیاورم تا آن روز بارانی را با تمام جزئیاتش به یاد آورم، آن روزی که با پدرم در میان گرد و خاک،در یکی از خیابانها شلوغ مسکو ایستاده بودیم و من احساس میکردم که بیماری عجیبی به سراغم آمده است. هیچ دردی احساس نمیکردم اما پاهایم توان سرپا نگهداشتنم نداشت. کلمات در گلویم گیر میکرد و قادر نبودم سرم را راست نگهدارم و سرم از یک طرف کج میشد. آنچنان بود که گفتی هر لحظه امکان داشت از پا بیفتم و از حال بروم. اگر مرا به بیمارستان میبردند،پزشکان مجبور بودند روی کارت تشخیص بیماری که در بالای تخت نصب شده بود بنویسند: گرسنگی مزمن،بیماریِ که در کتابهای معمول پزشکی از آن نامی برده نشده است.
| آنتوان چخوف |
Join US! @Distortedhuman
| آنتوان چخوف |
Join US! @Distortedhuman
تنها
کلاغان فریاد برمیآورند و
با همهمه ی بسیار به شهر میآیند
به زودی برف میبارد،
خوشا آنکه موطنی دارد!
اکنون تو خموش ایستادهای
و به پس پشت مینگری
چندی است؟
تو کیستی؟
دیوانهای از هجوم زمستانها
به جهان گریخته؟
جهان، دروازهای
به هزاران کویر خاموش و سرد!
آن کو ببازد
آنچه تو از کف دادهای
در هیچ منزلی
درنگ نخواهد کرد
اکنون تو پریده رنگ ایستادهای
محکوم کوچ زمستانی
مانند دودی که
پیوسته، آسمانهای سردتری میجوید!
ای پرنده، نغمهات را
با آوای مرغ صحرا درآمیز
و تو، ای دیوانه
پنهان کن قلب خونین خویش را
در یخزار و در خواری!
کلاغان فریاد برمیآورند و
با هیاهوی بسیار به شهر میآیند
به زودی برف خواهد آمد
وای بر آن که موطنی ندارد!
|فردریش نیچه|
Join US! @Distortedhuman
کلاغان فریاد برمیآورند و
با همهمه ی بسیار به شهر میآیند
به زودی برف میبارد،
خوشا آنکه موطنی دارد!
اکنون تو خموش ایستادهای
و به پس پشت مینگری
چندی است؟
تو کیستی؟
دیوانهای از هجوم زمستانها
به جهان گریخته؟
جهان، دروازهای
به هزاران کویر خاموش و سرد!
آن کو ببازد
آنچه تو از کف دادهای
در هیچ منزلی
درنگ نخواهد کرد
اکنون تو پریده رنگ ایستادهای
محکوم کوچ زمستانی
مانند دودی که
پیوسته، آسمانهای سردتری میجوید!
ای پرنده، نغمهات را
با آوای مرغ صحرا درآمیز
و تو، ای دیوانه
پنهان کن قلب خونین خویش را
در یخزار و در خواری!
کلاغان فریاد برمیآورند و
با هیاهوی بسیار به شهر میآیند
به زودی برف خواهد آمد
وای بر آن که موطنی ندارد!
|فردریش نیچه|
Join US! @Distortedhuman
دلم میخواهد زندگیم را مانند بسته ای در دست کس دیگری بگذارم و بگویم: بیا، برای من دیگر بس است، حالا تو فکرش را بکن … اما ممکن نیست! با دست خودمان زندگی را برای خود خراب کرده ایم. هر روز صبح که بیدار می شویم سنگینی این زندگی لعنتی روی ما وجود دارد و باز باید فکر کرد...
| آلبا دسس پدس |
Join US! @Distortedhuman
| آلبا دسس پدس |
Join US! @Distortedhuman