خوابیدم، بیدار شدم، خوابیدم، بیدار شدم، زندگیِ فلاکتبار.
وقتی دربارهاش فکر میکنم، باید بگویم که آموزشِ من از بعضی جهات لطمهی بزرگی به من زده است. در واقع، در جایی پرت، در ویرانهای، یا مثلاً، در کوهستانها آموزش ندیدهام - واقعاً طوری هم نبوده که بتوانم شکوهای از آن داشته باشم. به رغمِ این خطر که همهی معلمانِ پیشینام درکش نکنند، باز هم بیشتر ترجیح میدادم که ساکنِ کوچکِ ویرانهها باشم، در آفتابی میسوختم که آنجا در گرمای ملایمِ پیچکها بینِ بقایایِ پراکنده در هر سو، برای من میتابد - هر چند که ممکن بود تحتِ فشارِ خصوصیاتِ خوبم که در درونم به نیرویِ علفها بزرگتر میشد، در ابتدا ضعف نشان میدادم.
وقتی دربارهاش فکر میکنم، باید بگویم که آموزشِ من از بعضی جهات لطمهی بزرگی به من زده است. این سرزنش متوجهِ خیلِ عظیمی از آدمهاست - یعنی، پدر و مادرم، چند خویشاوندم، آدمهایی که به خانهمان میآمدند، نویسندههای گوناگون، آشپزِ بخصوصی که مدتِ یک سال مرا به مدرسه میبُرد، جماعتی از آموزگاران، (که باید در حافظهام یکجا جمعشان کنم وگرنه ممکن است اینجا و آنجا از قلم بیندازمشان - اما از آنجا که همینطوری جمعشان کردهام، بهرحال کُلِ جماعت ذره ذره از هم پاشیده میشود) یک بازرسِ مدرسه، عابرانی که آهسته قدم میزنند؛ خلاصه، این سرزنش مثلِ خنجری در عمقِ جامعه پیچوتاب میخورد. و هیجکس، تکرار میکنم، بدبختانه هیچکس، نمیتواند مطمئن باشد که نوکِ خنجر مبادا ناگهان گاهی از جلو، از پشت، یا از پهلو ظاهر شود !
| فرانتس کافکا |
📕یادداشتها
Join US! @DISTORTEDHUMAN
وقتی دربارهاش فکر میکنم، باید بگویم که آموزشِ من از بعضی جهات لطمهی بزرگی به من زده است. در واقع، در جایی پرت، در ویرانهای، یا مثلاً، در کوهستانها آموزش ندیدهام - واقعاً طوری هم نبوده که بتوانم شکوهای از آن داشته باشم. به رغمِ این خطر که همهی معلمانِ پیشینام درکش نکنند، باز هم بیشتر ترجیح میدادم که ساکنِ کوچکِ ویرانهها باشم، در آفتابی میسوختم که آنجا در گرمای ملایمِ پیچکها بینِ بقایایِ پراکنده در هر سو، برای من میتابد - هر چند که ممکن بود تحتِ فشارِ خصوصیاتِ خوبم که در درونم به نیرویِ علفها بزرگتر میشد، در ابتدا ضعف نشان میدادم.
وقتی دربارهاش فکر میکنم، باید بگویم که آموزشِ من از بعضی جهات لطمهی بزرگی به من زده است. این سرزنش متوجهِ خیلِ عظیمی از آدمهاست - یعنی، پدر و مادرم، چند خویشاوندم، آدمهایی که به خانهمان میآمدند، نویسندههای گوناگون، آشپزِ بخصوصی که مدتِ یک سال مرا به مدرسه میبُرد، جماعتی از آموزگاران، (که باید در حافظهام یکجا جمعشان کنم وگرنه ممکن است اینجا و آنجا از قلم بیندازمشان - اما از آنجا که همینطوری جمعشان کردهام، بهرحال کُلِ جماعت ذره ذره از هم پاشیده میشود) یک بازرسِ مدرسه، عابرانی که آهسته قدم میزنند؛ خلاصه، این سرزنش مثلِ خنجری در عمقِ جامعه پیچوتاب میخورد. و هیجکس، تکرار میکنم، بدبختانه هیچکس، نمیتواند مطمئن باشد که نوکِ خنجر مبادا ناگهان گاهی از جلو، از پشت، یا از پهلو ظاهر شود !
| فرانتس کافکا |
📕یادداشتها
Join US! @DISTORTEDHUMAN
| Distorted Human |
Hammock – Sinking Inside Yourself
همهجا تاریک است!
خود را در میانهی ِ یک ظلمت ِ نامفهوم، پیدا میکنم
شدهام بمانند گم شدهای در تاریکی
که دیگر هیچ اُمیدی را متصوّر نیست
محبوس در قفسی
به فراخناکی ِ یک جنین ِ از یاد رفته
در رَحِم ِ باکرهای مطرود
که زنده به گورش کردهاند!
| سهیل هدایت |
Join US! @Distortedhuman
خود را در میانهی ِ یک ظلمت ِ نامفهوم، پیدا میکنم
شدهام بمانند گم شدهای در تاریکی
که دیگر هیچ اُمیدی را متصوّر نیست
محبوس در قفسی
به فراخناکی ِ یک جنین ِ از یاد رفته
در رَحِم ِ باکرهای مطرود
که زنده به گورش کردهاند!
| سهیل هدایت |
Join US! @Distortedhuman
اینجا مقصد نیست. آغاز هم نیست. فقط گریزیست برای حرف زدن با خودم، با خودش. با کسی که همواره در من است و با من نیست، و از این روست که "او" خطابش میکنم.
تکهای هستم جدا شده از چیزی که نمیشناسمش. تبعید شدهام به زمین انسانها. سیارهام مدتهاست که فراموشم کرده است. لااقل بر من بتاب، تا بیتابیهایم را در تابش خودت ببینی !
| آنتوان دوسنت اگزوپری |
Join US! @Distortedhuman
تکهای هستم جدا شده از چیزی که نمیشناسمش. تبعید شدهام به زمین انسانها. سیارهام مدتهاست که فراموشم کرده است. لااقل بر من بتاب، تا بیتابیهایم را در تابش خودت ببینی !
| آنتوان دوسنت اگزوپری |
Join US! @Distortedhuman
و مغزِ من هنوز
لبریز از صدای وحشتِ پروانهیست
که او را در دفتری
به سنجاقی
مصلوب کرده بودند...!
#فروغ_فرخزاد
Join US! @Distortedhuman
لبریز از صدای وحشتِ پروانهیست
که او را در دفتری
به سنجاقی
مصلوب کرده بودند...!
#فروغ_فرخزاد
Join US! @Distortedhuman
یک روزی به طور رسمی پذیرفته میشود که چیزی که ما به عنوان واقعیت پذیرفتیم خیالی است و این از یک دنیا وهم هم بزرگ تر است!
| سالوادوردالى |
Join US! @Distortedhuman
| سالوادوردالى |
Join US! @Distortedhuman
bitrait
flos. – Little Story
#Alternative_progressive #Post_rock
زبانش را بریدند
چشم هایش را کور کردند و گوش هایش را کر
و او را در خود رها کردند . . .
زبانش را بریدند
چشم هایش را کور کردند و گوش هایش را کر
و او را در خود رها کردند . . .
گاهی با خودم نقشه های بزرگ میکشم، خودم را شایستۀ همه کار و همه چیز میدانم،با خودم میگویم:آری کسانیکه دست از جان شسته اند و از همه چیز سر خورده اند تنها میتوانند کارهای بزرگ انجام بدهند بعد با خودم میگویم:به چه درد میخورد؟ چه سودی دارد؟
دیوانگی، همه اش دیوانگی است !
| صادق هدایت |
Join US! @Distortedhuman
دیوانگی، همه اش دیوانگی است !
| صادق هدایت |
Join US! @Distortedhuman