| Distorted Human |
3.19K subscribers
3.44K photos
153 videos
53 files
134 links
شعر، موسیقی، گاهی هم فیلم
دغدغه‌های شاعرانه
کانال اول ما

https://t.me/Daar_wag
Download Telegram
Ali Habibi
Bob Dylan – One More Cup Of Coffee (Vinyl, Stereo)
و عشق
اگر با حضور همین روزمرگی ها
عشق بماند ،
عشق است . . .
من می‌توانم مثل یک حیوان بخابم، اغلب بدون رویا و برای چند دقیقه؛ با وجود این احساس می‌کنم که به اندازه‌ی یک ابدیت از زندگی دور بوده‌ام؛ گویی سرم را پشت دیواری کرده‌ام که در پس آن بی‌انتهایی تاریک، فراموشی و استراحت همیشگی وجود دارد !


| هاینریش بل |

Join US! @Distortedhuman
Forwarded from Deleted Account
Tired
Stone Sour
Deleted Account
Stone Sour – Tired
#Stone_Sour
#Alternative_Metal

از آدم‌ها پرهيز مي‌كنم اما نه به خاطر اين كه آرام زندگي كنم، بلكه به آن خاطر كه آرام بميرم . . .
گفتم هیچ چیز دردناکتر از این نیست که سال ها به
اعتماد تفنگی شب‌هات را به صبح رسانده باشی، و درست در موقع نیاز وقتی برمی‌داری شلیک کنی ببینی که خالی بوده.
گفتم سرنوشت از این غم‌انگیزتر سراغ ندارم.
و گفتم ولش کن، بیا حرف دیگری بزنیم!

| عباس معروفی |
Join US! @Distortedhuman
| Distorted Human |
Психоз 4.48 – В передозе надежды
#4.48 ...

با خودم خلوت کرده بودم،تنها ماندن با خود مزخرفم بهتر از بودن با یک نفر دیگر بود.هر کسی که باشد.همه شان دارند آن بیرون حقه های حقیر سر همدیگر سوار میکنند و کله معلق میزنند. پتو را تا گردنم بالا کشیدم و صبر کردم !
من از زندگی خودم بی اندازه خسته شده ام. از خودم خسته شده ام. در مرحله ی خاصی بايد دست از زندگی می كشيدم اما اين كار را نكردم. می دانستم زندگی بی معنی است اما نمی توانستم از آن دست بردارم. بنابراين عاقبت كارم فقط انتظار كشيدن شد٬ به هدر دادن عمرم در جستجويی بيهوده. عاقبت به خودم صدمه زدم و اين كار باعث شد به ديگرانی كه در اطرافم بودند صدمه بزنم. به اين دليل است كه اكنون دارم تنبيه مي شوم چون اسير نوعی نفرين هستم. روزگاری چيزی داشتم كه خيلي كامل٬ خيلي بی نقص بود و بعد از ان تنها كاری كه از من برمی آمد خوار شمردن خودم بود. اين نفرينی است كه هرگز نمی توانم از آن بگريزم. بنابراين از مرگ نمی ترسم !

| هاروکی موراکامی |


Join US! @Distortedhuman
Forwarded from Toolkit
Audio
مرد تو رختخوابش غلت می‌زد و خوابش نمی‌برد.
برای اینکه ونگ ونگ توله سگ‌های تو خرابه قاتی خوابش شده بود و تو سرش ژُق زُ‌ق می‌کرد.
خودش دیده بود که چگونه مادر آن‌ها ظهر روز پیش زیر ماشین رفته بود و لاشه خون‌آلودش را تو خرابه‌ای‌ که خانه‌اش بود و بچه‌هایش را همانجا زائیده بود انداخته بودند و حالا زر و زِر آن‌ها تو سرش را می‌خراشید . . .

| صادق چوبک |

Join US! @Distortedhuman
📕#تکه_کتاب

| هاروکی موراکامی |

کافکا در‌ کرانه

Join US! @Distortedhuman
| Distorted Human |
Lewis&Clarke – The Turning Sky
#Classical

صبح امروز احساس کردم
که در من جسارتی تازه جان گرفت
و ناگهان در قاب پنجره ام
حصاری متحرک درخشید.
حصاری که از آسمان به زمین می رفت
مورب، بی امان و لطیف . . .