چرک نوشته های یک جامعه ستیز بالفطره:
در دیار من جرگه ای از احمقان متعصب افکار پوسیده ی خود را پشت لباس های مزین پنهان می کنند
تا مبادا کسی به افکار مسمومشان چیزی بگوید !
در دیار من مردمانش فرهنگ اصیل 5000 ساله ی خود را فراموش کرده اند
حقیقت خود را رها کرده و آن را در چیزهای دیگر میابند !
در دیار من افراد عاقل به دور خود حصاری کشیده اند تا مبادا بوی افکار پوچ دیگران به وجودشان رخنه کند
مشکل تمام دنیا این است که احمقان متعصب کاملا از حرفشان مطمئن هستند
در حالی که عاقلان همیشه شک دارند !
چه خوب گفت داروین که جهالت بیش از دانایی احساس امنیت ایجاد میکند !
پ.ن : درسته شاید فقط چند نفر فهمیدن منظور اصلیم چیه ولی همون چند نفر واقعا درک کنن کافیه !
#الف_جهاشاهی
@Distortedhuman
در دیار من جرگه ای از احمقان متعصب افکار پوسیده ی خود را پشت لباس های مزین پنهان می کنند
تا مبادا کسی به افکار مسمومشان چیزی بگوید !
در دیار من مردمانش فرهنگ اصیل 5000 ساله ی خود را فراموش کرده اند
حقیقت خود را رها کرده و آن را در چیزهای دیگر میابند !
در دیار من افراد عاقل به دور خود حصاری کشیده اند تا مبادا بوی افکار پوچ دیگران به وجودشان رخنه کند
مشکل تمام دنیا این است که احمقان متعصب کاملا از حرفشان مطمئن هستند
در حالی که عاقلان همیشه شک دارند !
چه خوب گفت داروین که جهالت بیش از دانایی احساس امنیت ایجاد میکند !
پ.ن : درسته شاید فقط چند نفر فهمیدن منظور اصلیم چیه ولی همون چند نفر واقعا درک کنن کافیه !
#الف_جهاشاهی
@Distortedhuman
میگذارم سرنوشت . . .
هر راهی که می خواهد برود . .
من راهم جداست . . . .
سیگار بدست . . . .
کنج اتاق . . . @Distortedhuman
هر راهی که می خواهد برود . .
من راهم جداست . . . .
سیگار بدست . . . .
کنج اتاق . . . @Distortedhuman
پس از اینکه یکی دو پک به سیگار زدم
ناگهان متوجه چیز عجیبی شدم . . .
بازتاب من در آینه، من نبود
از بیرون درست شبیه من بود اما مسلما من نبود !
نه نبود . . .
قطعا من بود اما یک من دیگر !
یک من دیگر که هرگز نمی باید می بود
نمی دانم چطور توضیح بدهم
توصیف احساسی که داشتم کار مشکلی است !
چیزی که مشخصا درک می کردم این بود که
من دیگر از من متنفر بود
درون او نفرتی وجود داشت که مانند یک کوه در دریایی سیاه و تاریک
شناور بود . . .
از آن نوع کینه و نفرت هایی که فرد هرگز نمی تواند آن را تخفیف دهد . . .
@Distortedhuman
ناگهان متوجه چیز عجیبی شدم . . .
بازتاب من در آینه، من نبود
از بیرون درست شبیه من بود اما مسلما من نبود !
نه نبود . . .
قطعا من بود اما یک من دیگر !
یک من دیگر که هرگز نمی باید می بود
نمی دانم چطور توضیح بدهم
توصیف احساسی که داشتم کار مشکلی است !
چیزی که مشخصا درک می کردم این بود که
من دیگر از من متنفر بود
درون او نفرتی وجود داشت که مانند یک کوه در دریایی سیاه و تاریک
شناور بود . . .
از آن نوع کینه و نفرت هایی که فرد هرگز نمی تواند آن را تخفیف دهد . . .
@Distortedhuman
ممكن است...
ممكن است چند روز ديگر
جيب هايم پر شود از برف
ممكن است چند روز ديگر
نامه هاى گرسنه برسند و
شرم سيگارى برايم بگيراند
ممكن است ناگهان چاييام سرد شود
ممكن است زير سيگارى در بالكن بگذارم و پر شود از مه
سينه ام از دل
دلم از صدا
صدايم از گريه...
ممكن است...
@Distortedhuman
ممكن است چند روز ديگر
جيب هايم پر شود از برف
ممكن است چند روز ديگر
نامه هاى گرسنه برسند و
شرم سيگارى برايم بگيراند
ممكن است ناگهان چاييام سرد شود
ممكن است زير سيگارى در بالكن بگذارم و پر شود از مه
سينه ام از دل
دلم از صدا
صدايم از گريه...
ممكن است...
@Distortedhuman
انسان در کلمات نیست که بیان منحصر می یابد
بلکه انسان در ناگفته هایش نهفته است که محرم
ترین شخص، شاید از ناگفته هایش او را بشناسد
عاطفه ی آدمی را میتوان در مویرگِ چشمان او هم بازیافت . . .
@Distortedhuman
بلکه انسان در ناگفته هایش نهفته است که محرم
ترین شخص، شاید از ناگفته هایش او را بشناسد
عاطفه ی آدمی را میتوان در مویرگِ چشمان او هم بازیافت . . .
@Distortedhuman
ماه من غصه چرا؟
آسمان را بنگر/ که هنوز / بعد صد ها شب و روز
مثل آن روز نخست / گرم و آبی پر از مهر به ما میخندد
@DistortedHuman
آسمان را بنگر/ که هنوز / بعد صد ها شب و روز
مثل آن روز نخست / گرم و آبی پر از مهر به ما میخندد
@DistortedHuman
شخصیت های سطحی، افکار سطحی، نگرش های سطحی همه و همه محکوم اند به یک منظره ی تکراری از وسیع ترین منظره ی عالم هستی.
به یک نوسان یکنواخت بی پایان. اینان اند که نمیداند چه هستند و چه میکنند.
اینان هستند که بشر نا محدود را محدود کرده اند.
#پ_احمدی
@Distortedhuman
به یک نوسان یکنواخت بی پایان. اینان اند که نمیداند چه هستند و چه میکنند.
اینان هستند که بشر نا محدود را محدود کرده اند.
#پ_احمدی
@Distortedhuman
من پيوسته از تو گريخته ام
و به اتاقم ، کتابهايم ، دوستان ديوانه ام
و افکار ماليخوليائى ام پناه برده ام
قبول دارم که کله شق بودم
اما تو هم همواره فقط در پى اثبات سه چيز بودى:
اول آنکه در اين ارتباط بي تقصيرى
دوم آنکه من مقصرم
و سوم ، با بزرگوارى تمام حاضرى مرا ببخشى
(فرانتس کافکا) @Distortedhuman
و به اتاقم ، کتابهايم ، دوستان ديوانه ام
و افکار ماليخوليائى ام پناه برده ام
قبول دارم که کله شق بودم
اما تو هم همواره فقط در پى اثبات سه چيز بودى:
اول آنکه در اين ارتباط بي تقصيرى
دوم آنکه من مقصرم
و سوم ، با بزرگوارى تمام حاضرى مرا ببخشى
(فرانتس کافکا) @Distortedhuman