Forwarded from Deleted Account
On the Rooftop with Quasimodo
Apocalyptica
من به پایان دنیا اهمیت نمیدهم چون دنیای من بارها تمام شده و صبـح روز بعد دوباره از نو آغاز شده است
| چارلز بوكفسكي |
@DistortedHuman
| چارلز بوكفسكي |
@DistortedHuman
تا دم دمای صبح در رختخواب پیچ و تاب خوردم و عذاب کشیدم.
تنها راه را در این دیدم که از پنجره بیرون بپرم !
| فرانتس کافکا |
Join US! @Distortedhuman
تنها راه را در این دیدم که از پنجره بیرون بپرم !
| فرانتس کافکا |
Join US! @Distortedhuman
| Distorted Human |
Violet Cold – Lovegaze
#VioletCold
#Atmospheric_Black_Metal
برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد
و قلبی که دوستش بدارند !
#Atmospheric_Black_Metal
برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد
و قلبی که دوستش بدارند !
بسته راه نفسم بغض و دلم شعله ور است
چون یتیمی که به او ،
فحش پدر داده کسی . . .
| مهدي اخوان ثالث |
Join US! @Distortedhuman
چون یتیمی که به او ،
فحش پدر داده کسی . . .
| مهدي اخوان ثالث |
Join US! @Distortedhuman
Forwarded from Toolkit
The Endless (An Overture From Now To Eternity)
Datik
بالینبروک: در تمام این مدت شادی در غیبت است و اندوه در حضور.
گانت: شش زمستان چیست؟زود میگذرد.
بالینبروک: برای انسانهای شادمان؛ اما اندوه، یک ساعت را ده ساعت میکند !
| شکسپیر |
Join US! @Distortedhuman
گانت: شش زمستان چیست؟زود میگذرد.
بالینبروک: برای انسانهای شادمان؛ اما اندوه، یک ساعت را ده ساعت میکند !
| شکسپیر |
Join US! @Distortedhuman
Forwarded from Toolkit
Dusk And Void Became Alive
Die Verbannten Kinder Evas
Toolkit
Die Verbannten Kinder Evas – Dusk And Void Became Alive
#Darkwave /Ambient /neo classical ....
امشب پی بردم که وجود داری: بسان قطرهای از زندگی که از هیچ جاری باشد. با چشم باز، در ظلمت محض دراز کشیده بودم که ناگهان در دل تاریکی، جرقهای از آگاهی و اطمینان درخشید: آری، تو آنجا بودی. وجود داشتی. گویی تیری به قلبم خورده بود. و وقتی صدای نامرتب و پر هیاهوی ضربانش را باز شنیدم احساس کردم تا خرخره در گودال وحشتناکی از تردید و وحشت فرو رفتهام. سعی کن بفهمی ... من از دیگران نمیترسم. با دیگران کاری ندارم. از خدا هم نمیترسم. به این حرفها اعتقادی ندارم. از درد هم نمیترسم. ترس من از توست. از تو که سرنوشت، وجودت را از هیچ بود و به جدار بطن من چسباند. هر چند همیشه انتظارت را کشیدهام، هیچگاه آمادگی پذیرایی از تو را نداشتهام و همیشه این سوال وحشتناک برایم مطرح بوده است: نکند دوست نداشته باشی به دنیا بیایی؟ نکند نخواهی زاده شوی؟ نکند روزی به سرم فریاد بکشی که: " چه کسی از تو خواسته بود مرا به دنیا بیاوری؟ چرا مرا درست کردی؟ چرا ؟"