| Distorted Human |
3.19K subscribers
3.44K photos
154 videos
53 files
135 links
شعر، موسیقی، گاهی هم فیلم
دغدغه‌های شاعرانه
کانال اول ما

https://t.me/Daar_wag
Download Telegram
در حالی که پرستار مشغول تزریق بود. ورونیکا دوباره پرسید : "چقدر وقت دارم؟"
"بیست و چهار ساعت, شاید کم تر"
ورونیکا سرش را پایین انداخت و لبش را گزید. اما توانست بر خودش غلبه کند.
" میخواهم دو خواهش بکنم. اول ,دارویی به من بدهید تزریقی یا هر طور دیگر تا بتوانم بیدار بمانم واز هر لحظه باقی مانده زندگی ام لذت ببرم. من خیلی خسته ام اما نمیخواهم بخوابم. کارهای زیادی دارم کارهایی که همیشه در روزهایی که فکر میکردم زندگی تا ابد ادامه دارد به آینده موکول کرده ام. کارهایی که وقتی به این فکر افتادم که زندگی ارزش زیستن ندارد, علاقه را به آنها از دست دادم. "
"و خواهش دوم چیست؟"
می خواهم اینجا را ترک کنم تا خارج از اینجا بمیرم.میخواهم قلعه لیوبلینا را ببینم. همیشه همان جا بوده و من هیچوقت کنجکاو نبوده ام که بروم و از نزدیک ببینمش. میخواهم با زنی که در زمستان شاه بلوط و در تابستان گل می فروشد, صحبت کنم.بار ها از کنار هم رد شده ایم, و هیچ وقت از او نپرسیده ام حالش چطور است.و میخواهم بدون بالاپوش بیرون بروم و در برف قدم بزنم میخواهم بفهمم سرمای بیش از حد یعنی چه؟!! من که همیشه گرم میپوشیدم, همیشه انقدر از سرما خوردگی می ترسیدم.
خلاصه دکتر،میخواهم باران را روی صورتم احساس کنم,به هر مردی که خوشم می آید لبخند بزنم,تمام قهوه هایی را که ممکن است مردها برایم بخرند بپذیرم.
می خواهم مادرم را ببوسم بگویم دوستش دارم در دامنش گریه کنم بدون اینکه از نشان دادن احساسم خجالت بکشم.احساسات من همیشه بوده اند,فقط پنهان شان می کردم.

| پائولو کوئلیو |
ورونیکا تصمیم میگیرد و بمیرد

Join US! @Distortedhuman
Forwarded from Roses In Eden (SABA )
چشم هات رو ببند، این شاید فراتر از یه بازی باشه، من اسمش رو گذاشتم مخمصه بزرگ!
این بازی هیچ قانونی نداره، فقط باید چشم هات رو ببندی و جایی رو ببینی که دوست داری الان باشی.
هیچ لازم نیست اون جا رو پیدا کنی، چون اون جا تو رو پیدا می کنه!
میتونی هر کجا باشی، جایی توی گذشته ی لعنتی، جایی توی آینده ی رویایی و یا شایدم هیچ کجا!
اما شک نداشته باش همونجایی داری زندگی می کنی که وقتی چشم هات رو می بندی می آد سراغت.
از همه نفس گیرتر هم، گذشته ی لعنتیه!

قهوه سرد آقای نویسنده
#روزبه_معین
@S3_nogteh
| آهنگ شب |

غوغایی از جنس موسیقی...

#Post_Rock

👇👇
ذات زندگی
در اون روز تاریکی مطلق که سکوتی مطلق فرا گرفته بودش در فصل خزان سال وقتی که ابرها به آسمون رو میگیرن من سوار بر پشت اسبی تنها بودم اونم تو تنهاترین مسیر این سرزمین و به خودم اومدم و دیدم که داره خورشید غروب میکنه تو کوهستان، خونه امیدم قرار داشت میدونم چیزی که قرار بود بشه، نشد ولی تو اولین نگاه به این وجود، من در وجودم غم غیرقابل تحملی رو حس کردم شعری رو میدیدم که فرار واهی منو از این ورطه نشون میداد شعر دیوارهای متروک و بی کس، شعر کامیونهایی که توشون درختای مرده رو حمل میکنن با وجدانهای افسرده مردم دیگه همه جا سرد و خشک بودش غرق شدن برای پیدا کردن
ذات زندگی
همه ی ما ی مشکلاتی داریم،چیزهایی که باهاشون سرو کله می زنیم
وهمه ی ما
شبها باخودمون می بریم خونه و روزها با خودمون میبریم سرکار ..
فکر می کنم این بی نوایی
این درک،این تفکر
دستخوش امواج دریا شدن
بدون هیچ اطمینان و امنیتی
وقتی که فکر میکنی تو اونی هستی
هستی ک این بلاها سرش میاد
You reached for the secret too soon buddy 💔🖤May you find your peace 🖤 #Chester_Bennington @DISTORTEDHUMAN
Forwarded from مشدد (Mohammad Rajabi)