این جنونی که حرفش را میزدی
همان کوچه ی وحشت !
همان خانه ی قدیمی ...
همان صدای غژ غژ در را میگویم
همان سایه ی تنها
همان صنوبر انتهای حیاط را می گویم
فراموشی هم عالمی دارد
اما من هنوز بخاطر میاورم
رنگ زرد سکوتی که بر دیوار
برگریزان پائیز را به انتظار نشسته بود
چه فاجعه ای است نقاشی بر بوم زندگی . . .
@Distortedhuman
همان کوچه ی وحشت !
همان خانه ی قدیمی ...
همان صدای غژ غژ در را میگویم
همان سایه ی تنها
همان صنوبر انتهای حیاط را می گویم
فراموشی هم عالمی دارد
اما من هنوز بخاطر میاورم
رنگ زرد سکوتی که بر دیوار
برگریزان پائیز را به انتظار نشسته بود
چه فاجعه ای است نقاشی بر بوم زندگی . . .
@Distortedhuman
بوی یلدا را میشنوی؟انتهای خیابان آذر ...
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ... قراری طولانی به بلندای یک شب....
شب عشق بازی برگ و برف...
پاییز چمدان به دست ایستاده ....
عزم رفتن دارد....
..آسمان بغض میکند ...میبارد...خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست ..دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد ....
آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان میدوزد ..دستی تکان میدهد ......قدمی برمیدارد سنگین و سرد
کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز... و....تمام میشود ...
پاییز ای آبستن روزهای عاشقی ...رفتنت به خیر ..سفرت بی خطر . . . @Distortedhuman
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ... قراری طولانی به بلندای یک شب....
شب عشق بازی برگ و برف...
پاییز چمدان به دست ایستاده ....
عزم رفتن دارد....
..آسمان بغض میکند ...میبارد...خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست ..دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد ....
آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان میدوزد ..دستی تکان میدهد ......قدمی برمیدارد سنگین و سرد
کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز... و....تمام میشود ...
پاییز ای آبستن روزهای عاشقی ...رفتنت به خیر ..سفرت بی خطر . . . @Distortedhuman
سرد و دهشتناک . . .
مرده
در یک پیله
تنهایی های مطرود شده
آغشته به خون . . .
و نفس هایی که اندک اندک...
هیچ می شوند...
چه آهنگ زیباییست این سکوت...
سکوت تن بی رمقی...
@Distortedhuman
مرده
در یک پیله
تنهایی های مطرود شده
آغشته به خون . . .
و نفس هایی که اندک اندک...
هیچ می شوند...
چه آهنگ زیباییست این سکوت...
سکوت تن بی رمقی...
@Distortedhuman
حرفهای زیادی برای گفتن دارم ، اما افسوس که واژه هایم رنگ و معنایی ندارند ! ، حرفهای اخر ، لحظه های سنگین و سرد !
از تو چیزی نمیگویم ، قلمم را به باد میسپارم تا با ناله های دردناکش تو را زمزمه کند ! ، تا این فصل پر تنش را با صدای تو به زمستانی مرگبار بسپارم
از تو چیزی نمیگویم تا به اشتباه تفسیرت نکنند ! ، اری صدای تو ، سکوت را به این جنگل بی درخت باز خواهد گردانند .
تو بخوان تا در هوای اغازی دیرینه به پایان این چند سال نزدیک شوم ! تو بخوان تا من در هوایت تولدی دیگر را به این کویر تنها نوید دهم . . . @Distortedhuman
از تو چیزی نمیگویم ، قلمم را به باد میسپارم تا با ناله های دردناکش تو را زمزمه کند ! ، تا این فصل پر تنش را با صدای تو به زمستانی مرگبار بسپارم
از تو چیزی نمیگویم تا به اشتباه تفسیرت نکنند ! ، اری صدای تو ، سکوت را به این جنگل بی درخت باز خواهد گردانند .
تو بخوان تا در هوای اغازی دیرینه به پایان این چند سال نزدیک شوم ! تو بخوان تا من در هوایت تولدی دیگر را به این کویر تنها نوید دهم . . . @Distortedhuman
یکی از روزهای چهل سالگیت
در میان گیر و دار زندگی ملال آورت
لابه لای آلبوم عکس هایت
عکس دختری مو مشکی را پیدا میکنی
زندگی برای چند لحظه متوقف میشود
و قبض های برق و آب برایت بی اهمیت
تازه میفهمی
بیست سال پیش
چه بی رحمانه
او را
در هیاهوی زندگی جا گذاشتی! @Distortedhuman
در میان گیر و دار زندگی ملال آورت
لابه لای آلبوم عکس هایت
عکس دختری مو مشکی را پیدا میکنی
زندگی برای چند لحظه متوقف میشود
و قبض های برق و آب برایت بی اهمیت
تازه میفهمی
بیست سال پیش
چه بی رحمانه
او را
در هیاهوی زندگی جا گذاشتی! @Distortedhuman
یک مرگ تدریجی
تدفین یک رویا
سلب زندگی کردن
وداع همیشگی
بر گورم نوشته خواهند شد
اولین باری نبود که مرگ را تجربه کرد . . . @Distortedhuman
تدفین یک رویا
سلب زندگی کردن
وداع همیشگی
بر گورم نوشته خواهند شد
اولین باری نبود که مرگ را تجربه کرد . . . @Distortedhuman