احساس خوبی دارم
همه چيز درست می شود
تو خواهی آمد
ودهان تاريک باد را خواهی دوخت
آمدن تو،
يعنی پايان رنج ها و تيره روزی ها
آمدن
تو، يعنی آغاز روزی نو
بلافاصله پس از غروب
از وقتی که نوشته ای می آيی
هواپيماها
در قلب من فرود می آيند . . . @Distortedhuman
همه چيز درست می شود
تو خواهی آمد
ودهان تاريک باد را خواهی دوخت
آمدن تو،
يعنی پايان رنج ها و تيره روزی ها
آمدن
تو، يعنی آغاز روزی نو
بلافاصله پس از غروب
از وقتی که نوشته ای می آيی
هواپيماها
در قلب من فرود می آيند . . . @Distortedhuman
هنگامی که از عطش اندوه ارامی
و هنگامی که تمنای خوابیدن داری ،
زمان را بدرقه ی تاریکیسیت . . . @Distortedhuman
و هنگامی که تمنای خوابیدن داری ،
زمان را بدرقه ی تاریکیسیت . . . @Distortedhuman
این جنونی که حرفش را میزدی
همان کوچه ی وحشت !
همان خانه ی قدیمی ...
همان صدای غژ غژ در را میگویم
همان سایه ی تنها
همان صنوبر انتهای حیاط را می گویم
فراموشی هم عالمی دارد
اما من هنوز بخاطر میاورم
رنگ زرد سکوتی که بر دیوار
برگریزان پائیز را به انتظار نشسته بود
چه فاجعه ای است نقاشی بر بوم زندگی . . .
@Distortedhuman
همان کوچه ی وحشت !
همان خانه ی قدیمی ...
همان صدای غژ غژ در را میگویم
همان سایه ی تنها
همان صنوبر انتهای حیاط را می گویم
فراموشی هم عالمی دارد
اما من هنوز بخاطر میاورم
رنگ زرد سکوتی که بر دیوار
برگریزان پائیز را به انتظار نشسته بود
چه فاجعه ای است نقاشی بر بوم زندگی . . .
@Distortedhuman
بوی یلدا را میشنوی؟انتهای خیابان آذر ...
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ... قراری طولانی به بلندای یک شب....
شب عشق بازی برگ و برف...
پاییز چمدان به دست ایستاده ....
عزم رفتن دارد....
..آسمان بغض میکند ...میبارد...خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست ..دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد ....
آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان میدوزد ..دستی تکان میدهد ......قدمی برمیدارد سنگین و سرد
کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز... و....تمام میشود ...
پاییز ای آبستن روزهای عاشقی ...رفتنت به خیر ..سفرت بی خطر . . . @Distortedhuman
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان ... قراری طولانی به بلندای یک شب....
شب عشق بازی برگ و برف...
پاییز چمدان به دست ایستاده ....
عزم رفتن دارد....
..آسمان بغض میکند ...میبارد...خدا هم میداند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنیست ..دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن میدهد ....
آخرین نگاه بارانی اش را به درختان عریان میدوزد ..دستی تکان میدهد ......قدمی برمیدارد سنگین و سرد
کاسه ای آب میریزم پشت پای پاییز... و....تمام میشود ...
پاییز ای آبستن روزهای عاشقی ...رفتنت به خیر ..سفرت بی خطر . . . @Distortedhuman
سرد و دهشتناک . . .
مرده
در یک پیله
تنهایی های مطرود شده
آغشته به خون . . .
و نفس هایی که اندک اندک...
هیچ می شوند...
چه آهنگ زیباییست این سکوت...
سکوت تن بی رمقی...
@Distortedhuman
مرده
در یک پیله
تنهایی های مطرود شده
آغشته به خون . . .
و نفس هایی که اندک اندک...
هیچ می شوند...
چه آهنگ زیباییست این سکوت...
سکوت تن بی رمقی...
@Distortedhuman
حرفهای زیادی برای گفتن دارم ، اما افسوس که واژه هایم رنگ و معنایی ندارند ! ، حرفهای اخر ، لحظه های سنگین و سرد !
از تو چیزی نمیگویم ، قلمم را به باد میسپارم تا با ناله های دردناکش تو را زمزمه کند ! ، تا این فصل پر تنش را با صدای تو به زمستانی مرگبار بسپارم
از تو چیزی نمیگویم تا به اشتباه تفسیرت نکنند ! ، اری صدای تو ، سکوت را به این جنگل بی درخت باز خواهد گردانند .
تو بخوان تا در هوای اغازی دیرینه به پایان این چند سال نزدیک شوم ! تو بخوان تا من در هوایت تولدی دیگر را به این کویر تنها نوید دهم . . . @Distortedhuman
از تو چیزی نمیگویم ، قلمم را به باد میسپارم تا با ناله های دردناکش تو را زمزمه کند ! ، تا این فصل پر تنش را با صدای تو به زمستانی مرگبار بسپارم
از تو چیزی نمیگویم تا به اشتباه تفسیرت نکنند ! ، اری صدای تو ، سکوت را به این جنگل بی درخت باز خواهد گردانند .
تو بخوان تا در هوای اغازی دیرینه به پایان این چند سال نزدیک شوم ! تو بخوان تا من در هوایت تولدی دیگر را به این کویر تنها نوید دهم . . . @Distortedhuman